» غدیر یک مکتب است
» غدير متعلق به تمام اعصار است
» غدیر؛ تداوم رسالت انبیا در آینه ولایت
» غدیر خم، قطعه‌ای از بهشت
» غدیر بیانگر رابطه نورانی ثقل اصغر با ثقل اکبر
» واقعۀ غدیر، ندای حقانیت شیعه در اعصار مختلف بشری
» غدیر یکی از چهار روزی که شیطان در آن فریاد کشید
» جامعه شناسیِ بی نظیرِ امیرِ دانایی
» الگوی آرمانگرایی و واقع‎بینی در اندیشه و سیره امام علی
» تفاوت قرآن امام علی با قرآن های کنونی
درباره ما

چون شاخ گلی که خم شود پیش نسیم *** از دوست سلامی و ز ما تسلیمی
مردم دیده ما جز به رخت ناظر نیست
دل سرگشته ما غیر تورا ذاکر نیست
زاهد ظاهر پرست از حال ما آگاه نیست
در حقما هر چه گوید جای هیچ اکراه نیست
'كلام جاودانه ى ''نهج البلاغه''، جوششى است از سرچشمه ى بى انقطاع الهى، كه به ''امر رب'' خود مى جوشد. این كلام، تقریر دوباره اى است از حقایق تجسم یافته ''قرآن كریم''، و از علوم ''وحى محمدى'' و شناختهاى قرآنى و تعالیم اسلامى
اللهم عجل لولیک الفرج و النصر و اجعلنی من اعوانه و انصاره سلام كاربر گرامي ** قدمتان گلباران **وخوش اومديد لازم بذكر است اين وبلاگ در راستاي فرمايشات مقام معظم رهبري برآنست تاجامعترين مطالب درباره هر موضوع مطرح شده رادريك مقاله گردآوري كرده وبراي دانلوددر اختيار شما سروران گرامي قرار دهدتا شما بزرگواران با نهايت صرفه جويي در وقت بهترين استفاده راببريد
یكی از مسایل دردناك كه هرگز نمی‎توان انكار نمود، مسئله مهجوریت نهج البلاغه در میان امت اسلامی و حتی شیعیان آن حضرت است، گر چه به بركت نظام اسلامی نهج البلاغه نیز همانند بسیاری از معارف مهجور الهی به تدریج از مهجوریت رهایی یافته، اما این واقعیت تلخ هرگز قابل انكار نیست كه نهج‎البلاغه مهجور است همان‎طور كه امیرمۆمنان، مظلوم بلكه مهجور بود.
'سخن على علیه السلام براى او وسیله بوده، نه هدف، او نمى خواسته است به این وسیله یك اثر هنرى و یا یك شاهكار ادبى از خود باقى گذارد، بالاتر از همه اینكه سخنش كلیت دارد و محدود به زمان و مكان و افراد معین نیست. مخاطب او انسان است، و به همین جهت، نه مرز مى شناسد و نه زمان... نهج البلاغه از همه جهات متاثر از قرآن و در حقیقت فرزند قرآن است.'

به اميد ظهور آقا امام زمان***اللهم عجل لوليك الفرج***** ازوقتتان نهايت استفاده را ببريد
پیوندهای روزانه
دیگر امکانات
شبکه وبلاگی استان کردستان
روزشمار غدیر
پیوندهای وبگاه
آرشیو مطالب
موضوعات مطالب
برچسب‌ها
» نماز (3), » ذکر (3), » آرامش (2), » خدا (2), » بهجت (1),
فرمایشات امام خمینی درباره امام زمان (عج)
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در شنبه بیستم اسفند 1390 |

فرمایشات امام خمینی درباره امام زمان (عج)

امام خمینی

امام خمینی:

شما الان تحت نظر خدا و تحت نظر امام زمان (سلام الله علیه) هستید، ملائكه ، شما را مراقبت می كنند، نامه اعمال شما را به امام زمان (علیه السلام) عرضه می دارند. 

شاید این وصفی كه برای حضرت صاحب (سلام الله علیه) ذكر شده است دنبال همین آیه شریفه كه می فرماید كه:

قل انما اعظكم بواحدة أن تقوموا لله مثنی و فرادی

دنبال همین معنا باشد كه همه باید قیام بكنیم، قیام واحد كه بالاترین قیام همان آن شخص واحداست و همه قیام ها باید دنبال آن قیام باشد و قیام لله باشد. می گویند والعصر ان الانسان لفی خسر عصر، انسان كامل است، امام زمان (سلام الله علیه) است یعنی عصاره همه موجودات. قسم به عصاره همه موجودات یعنی قسم به  انسان كامل

إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِی خُسْرٍ

حالا ببینید كه تحت مراقبت هستید. نامه اعمال ما می رود پیش امام زمان (سلام الله علیه) هفته ای دو دفعه، به حسب روایت؛ من می ترسم ما كه ادعای این را داریم كه تبع این بزرگوار هستیم، شیعه این بزرگوار هستیم، اگر نامه اعمال را ببیند و می بیند تحت مراقبت خداست نعوذ بالله شرمنده  بشود. شما اگر یك فرزندتان خلاف بكند شما شرمنده می شوید، اگر این نوكر شما خلاف بكند شما شرمنده اید. در جامعه آدم شرمنده می شود كه پسرش این كار را كرده یا  نوكرش این را كرد یا اتباعش این كار را كرده. من خوف دارم كه كاری بكنیم كه امام زمان (سلام الله علیه) پیش خدا شرمنده بشود. نكند یك وقت خدای نخواسته یك كاری از ماها صادربشود كه وقتی نوشته برود، نوشته هائی كه ملائكة الله مراقب ما هستند، رقیب هستند، هر انسانی رقیب دارد و مراقبت می شود، ذره هائی كه بر قلب های شما می گذرد  رقیب دارد، چشم ما رقیب دارد، گوش ما رقیب دارد، زبان ما رقیب دارد، قلب ما رقیب دارد. كسانی كه مراقبت می كنند اینها را، نكند كه خدای نخواسته از من و شما و سایر دوستان  امام زمان (سلام الله علیه) یك وقت چیزی صادر بشود كه موجب افسردگی امام زمان (سلام الله علیه) باشد. مراقبت كنید از خودتان، پاسداری كنید از خودتان. اگر بخواهید این پاسداری شما، در دفتری كه پاسداران صدر اسلام در او ثبت است در آن دفاتر ثبت بشود، همانطور كه آنهاپاسداری می كردند از خودشان، شما هم از خودتان پاسداری كنید تا ثبت بشود آنجا.
اگر بخواهید این پاسداری شما، در دفتری كه پاسداران صدر اسلام در او ثبت است در آن دفاتر ثبت بشود، همانطور كه آنهاپاسداری می كردند از خودشان، شما هم از خودتان پاسداری كنید تا ثبت بشود آنجا.

 در بعضی روایات كه من حالا نمی دانم صحت و سقمش را، هست كه یكی از چیزهای مستحب این است كه مومنین در حال انتظار اسلحه هم داشته باشند، اسلحه مهیا، نه اینكه  اسلحه را بگذارند كنار و بنشینند منتظر، اسلحه داشته باشند برای اینكه با ظلم مقابله كنند، با جور مقابله كنند. تكلیف است، نهی از منكر است، به همه ما تكلیف است كه باید  مقابله كنیم با این دستگاه های ظالم خصوصا دستگاه هائی كه با اساس مخالفند.   

مبادا یك وقتی نامه عمل شما برود پیش امام زمان (سلام الله علیه) و آنجا گفته بشود به امام زمان كه این پاسدارهای شما، و ایشان سرشكسته بشوند ، آقا مساله مهم است. قضیه، قضیه كشت و كشتار نیست، قیام و نهضت ما، نهضت یك رژیم طاغوتی نیست، قیام و نهضت ما یك نهضت انسانی است، یك نهضت اسلامی است، ما به كتاب و  سنت می خواهیم عمل بكنیم، شما به كتاب و سنت باید عمل بكنید.

امام زمان

از خداوند تعالی مسئلت می كنم كه ظهور ولی عصر (سلام الله علیه) را نزدیك فرماید و چشم های ما را به جمال مقدسش روشن. ما همه انتظار فرج داریم و باید در این انتظار،  خدمت كنیم. انتظار فرج، انتظار قدرت اسلام است و ما باید كوشش كنیم تا قدرت اسلام در عالم تحقق پیدا بكند و مقدمات ظهور انشاء الله تهیه بشود.    وقتی نامه های ما را بردند پیش امام زمان (سلام الله علیه) (در روایات هست كه هر هفته می برند ، هفته ای دو دفعه) وقتی كه می برند، اعمال ما جوری باشد كه نمایش از این  بدهد كه ما تابعیم، ما آنطور نیست كه خودسر بخواهیم یك كاری را انجام بدهیم.   

من خیلی ناراحت گاهی می شوم از اینكه مثلا امام عصر (سلام الله علیه) را می گویند سلطان السلاطین، خلیفه الله است.    شما بدانید كه اگر امام زمان (سلام الله علیه) حالا بیاید، باز این قلم ها مخالفند با او.

 باید ما بگوئیم كه عید شعبان، عید تولد حضرت مهدی (سلام الله علیه) بزرگترین عید است برای تمام بشر... وقتی كه ایشان ظهور كنند انشاء الله (خداوند تعجیل كند در ظهور او)  تمام بشر را از انحطاط بیرون می آورد، تمام كجی ها را راست می كند... ایشان مامورند برای اینكه تمام این كجی ها را مستقیم كنند و تمام این انحرافات را برگردانند به اعتدال كه  واقعا صدق بكند یملأ الارض عدلاً بعد ما ملئت جورا از این جهت این عید، عید تمام بشر است، بعد از اینكه آن اعیاد، اعیاد مسلمین است این عید، عید تمام بشر است، تمام بشر را ایشان هدایت خواهند كرد انشاء الله و ظلم و جور را از تمام روی زمین بر می دارند به همان معنای مطلقش.

به ما این وعده را داده اند كه در یك وقتی كه امام زمان (سلام الله علیه) ظهور كند، این اختلافات از بین می رود و همه برادروار با هم هستند.

مبادا یك وقتی نامه عمل شما برود پیش امام زمان (سلام الله علیه) و آنجا گفته بشود به امام زمان كه این پاسدارهای شما، و ایشان سرشكسته بشوند.

قضیه غیبت حضرت صاحب، قضیه مهمی است كه به ما مسائلی می فهماند من جمله اینكه برای یك همچو كار بزرگی كه در تمام دنیا عدالت به معنای واقعی اجرا بشود در تمام  بشر نبوده كسی الامهدی موعود (سلام الله علیه) كه خدای تبارك و تعالی او را ذخیره كرده است برای بشر آن كسی كه به این معنا موفق خواهد شد و عدالت را در تمام دنیا اجر  خواهد كرد، نه آن هم این عدالتی كه مردم عادی می فهمند كه فقط قضیه عدالت در زمین برای رفاه مردم باشد بلكه عدالت در تمام مراتب انسانیت، انسان اگر هر انحرافی پیدا كند،  انحراف عملی، انحراف روحی، انحراف عقلی،برگرداندن این انحرافات را به معنای خودش این ایجاد عدالت است درانسان،اگر اخلاقش اخلاق منحرفی باشد، از این انحراف وقتی به اعتدال برگردد این عدالت دراو  تحقق پیدا كرده است.

امام زمان(عج)

اگر در عقائد یك انحرافاتی و كجی هایی باشد، برگرداندن آن عقاید كج به یك عقیده صحیح وصراط مستقیم،این ایجاد عدالت است درعقل انسان.در زمان ظهور  مهدی موعود (سلام الله علیه) كه خداوندذخیره كرده است او را از باب اینكه هیچ كس در اولین و آخرین، این قدرت برایش نبوده است و فقط برای حضرت مهدی موعود بوده است كه  تمام عالم را، عدالت را در تمام عالم گسترش بدهد و آن چیزی كه انبیا موفق نشدند به آن با اینكه برای آن خدمت آمده بودند،خدای تبارك و تعالی ایشان را ذخیره كرده است كه  همان معنایی كه همه انبیا آرزو داشتند، لكن موانع اسباب این شد كه نتوانستند اجرا بكنند و همه اولیا آرزو داشتند و موفق نشدند كه اجرا بكنند، به دست این بزرگوار اجرا بشود..... اگر مهدی موعود هم مثل سایر اولیا به جوار رحمت حق می رفتند، دیگر در بشر كسی نبوده است كه این اجراء عدالت را بكند، نمی توانسته و این یك موجودی است كه ذخیره شده  است برای یك همچو مطلبی.

من نمیتوانم اسم رهبر روی ایشان بگذارم،بزرگترازاین است،نمیتوانم بگویم كه شخص اول است برای اینكه دومیدركار نیست، ایشان رانمی توانیم ما با هیچ تعبیری تعبیركنیم الا  همینكه مهدی موعود است،آنی است كه خدا ذخیره كرده است برای بشر.   

چه مبارك است میلاد بزرگ شخصیتی كه برپا كننده عدالتی است كه بعثت انبیا (علیهم السلام) برای آن بود و چه مبارك است زاد روز ابرمردی كه جهان را از شر ستمگران و  دغلبازان تطهیر می نماید و زمین را پس از آنكه ظلم و جور آن را فرا گرفته پر از عدل و داد می نماید و مستكبران جهان را سركوب و مستضعفان جهان را وارثان ارض می نماید. و چه  مسعود و مبارك است روزی كه جهان از دغلبازی ها و فتنه انگیزی ها پاك شود و حكومت عدل الهی بر سراسر گیتی گسترش یابد و منافقان و حیله گران از صحنه خارج شوند و پرچم عدالت و رحمت حق تعالی بر بسیط زمین افراشته گردد و تنها قانون عدل  اسلامی بر بشریت حاكم شود و كاخ های ستم و كنگره های بیداد فرو ریزد و آنچه غایت بعثت انبیا (علیهم صلواه الله) و حامیان اولیا (علیهم السلام) بوده تحقق یابد و بركات حق  تعالی بر زمین نازل شود و قلم های ننگین و زبان های نفاق افكن شكسته و بریده شود و سلطان حق تعالی بر عالم پرتو افكن گردد و شیاطین و شیطان صفتان به انزوا گرایند و  سازمان های دروغین حقوق بشر از دنیا بر چیده شوند و امید است كه خداوند متعال آن روز فرخنده را به ظهور این مولود فرخنده هر چه زودتر فرا رساند و خورشید هدایت و امامت را  طالع فرماید.  

دست عنایت خدای تبارك و تعالی به سر این ملت كشیده شده است و ایمان آنها را تقویت فرموده است كه یكی از علائم ظهور بقیه الله اروحنا فداه است.

چه  مسعود و مبارك است روزی كه جهان از دغلبازی ها و فتنه انگیزی ها پاك شود و حكومت عدل الهی بر سراسر گیتی گسترش یابد و منافقان و حیله گران از صحنه خارج شوند و پرچم عدالت و رحمت حق تعالی بر بسیط زمین افراشته گردد.

 و در حكومت عدل بقیه الله هم عدالت جاری می شود، لكن حب های نفسانی در بسیاری از قشرها باقی است و همان حب های نفسانی است كه بعضی روایات هست كه حضرت  مهدی (سلام الله علیه) را تكفیر می كنند.   درزمان حضرت صاحب (سلام الله علیه) هم كه ایشان با تمام قدرت می خواهند عدل را اجرا نمایند،با این ترتیب نمیشودكه هیچ كس حتی خلاف پنهانی هم نكند.و بالاخره همان  ها هم كه مخالف هستند حضرت صاحب را شهید میكنند.  آنان به یقین مورد تقدیر ناجی بشریت وبر پا كننده عدل الهی درسراسر گیتی روحی لتراب مقدمه الفداء می باشند.

مهدی منتظر در لسان ادیان و به اتفاق مسلمین از كعبه ندا سر می دهد و بشریت را به توحید می خواند.    چه بسا كه این تحول و دگرگونی، در مشرق زمین و سپس در مغرب و اقطار عالم تحقق یابد ولیس من الله بمستنكر كه دهر را در ساعتی بگنجاند و جهان را به مستضعفان، این  وارثان ارض بسپارد و آفاق را به جلوه الهی ولی الله الاعظم صاحب العصر ارواحنا له الفداء روشن فرماید و پرچم توحید و عدالت الهی را در عالم بر فراز كاخ های سپید و سرخ مراكز  ظلم و الحاد و شرك به اهتزاز در آورد. وما ذلك علی الله بعزی.

امام زمان علیه السلام

 و من امیدوارم كه انشاء الله برسد روزی كه آن وعده مسلم خدا تحقق پیدا كند و مستضعفان مالك ارض بشوند. این مطلب وعده خداست و تخلف ندارد، منتها آیا ما درك كنیم یا  نكنیم، آن به دست خداست. ممكن است در یك برهه كمی وسایل فراهم بشود و چشم ما روشن بشود به جمال ایشان. این چیزی كه ما در این وقت، در این عصر وظیفه داریم، این  مهم است. همه انتظار داریم وجود مبارك ایشان را، لكن با انتظار تنها نمی شود، بلكه با وضعی كه بسیاری دارند، انتظار نیست.    اینهایی كه می گویند كه هر علمی بلند بشود و / هر حكومتی / خیال كردند كه هر حكومتی باشد این بر خلاف انتظار فرج است، اینها نمی فهمند چی دارند می گویند... ما اگر  فرض می كردیم دویست تا روایت هم در این باب داشتند، همه را به دیوار می زدیم برای این كه خلاف آیات قرآن است. اگر هر روایتی بیاید كه نهی از منكر را بگوید نباید كرد، این را  باید به دیوار زد، این گونه روایت قابل عمل نیست.

یك دسته دیگری بودند كه انتظار فرج را می گفتند این است كه ما كار نداشته باشیم به این كه در جهان چه می گذرد، بر ملت ها چه می ذرد، بر ملت ما چه می گذرد، به این  چیزها ما كار نداشته باشیم ما تكلیف های خودمان را عمل می كنیم، برای جلوگیری از این امور هم خود حضرت بیایندانشاء الله درست می كنند دیگر ماتكلیفی نداریم،تكلیف ما همین است كه دعا كنیم ایشان بیایند وكاری به كارآنچه دردنیامیگذرد یا درمملكت خودمان میگذرد نداشته  باشیم اینها هم یك دسته ای،مردمی بودندكه صالح بودند.

من امیدوارم كه انشاء الله برسد روزی كه آن وعده مسلم خدا تحقق پیدا كند و مستضعفان مالك ارض بشوند. این مطلب وعده خداست و تخلف ندارد، منتها آیا ما درك كنیم یا  نكنیم، آن به دست خداست.

یك دسته ای می گفتند كه خوب باید عالم پرمعصیت بشود تا حضرت بیاید ما باید نهی از منكر نكنیم، امر به معروف هم نكنیم تا مردم هر كاری می خواهند بكنند، گناه ها زیاد بشود كه فرج نزدیك بشود. یك دسته ای از این بالاتر بودند می گفتند باید دامن زد به گناه ها، دعوت كرد مردم را به گناه تا دنیا پر از جور و ظلم بشود و حضرت (سلام الله علیه) تشریف بیاورند. این هم یك  دسته ای بودند كه البته در بین این دسته منحرف هایی هم بودند، اشخاص ساده لوح هم بودند، منحرف هایی هم بودند كه برای مقاصدی به این دامن می زدند. یك دسته دیگری بودند كه می گفتند كه هر حكومتی اگر در زمان غیبت محقق بشود، این حكومت باطل است و بر خلاف اسلام است. آنها مغرور بودند، آنهایی كه بازیگر نبودند مغرور بودند به بعض روایاتی كه وارد شده است بر این امر كه هر علمی بلند بشود قبل از ظهور حضرت، آن علم، علم باطل  است آنها خیال كرده بودند كه نه، هر حكومتی باشد، در صورتی كه آن روایات كه هر كس علم بلند كند علم مهدی، به عنوان مهدویت بلند كند...

امام زمان علیه السلام

ما اگر دستمان میرسید قدرت داشتیم باید برویم تمام ظلم وجورها را از عالم برداریم،تكلیف شرعی ماست منتها ما نمیتوانیم: اینی كه هست این است كه حضرت عالم را پرمیكند  از عدالت، نه شما دست بردارید از این تكلیفتان، نه اینكه شما دیگر تكلیف ندارید.    و لهذا می بینید فساد در آن وقت بود و حالا هم هست و تا آخر هم خواهد بود بله، در زمان حضرت صاحب (سلام الله علیه) حكومت واحد می شود، قدرت حكومت...

عدالت یك  عدالت اجتماعی در همه عالم می آید اما نه این كه انسان ها بشوند یك انسان دیگر، انسان ها همان ها هستند كه یك دسته شان خوبند، یك دسته شان بد، منتها آنهایی كه بد هستند دیگر نمی توانند كه كارهای خلاف بكنند.

یكی می خواهد كه بیاید احیاء كند این افكار را و من امیدوارم كه انشاء الله حضرت بقیه الله زودتر تشریف بیاورند و این طبیب واقعی بشر، با آن دم مسیحائی خود اصلاح كند اینها را. روز جمعه به ولی امر (عج) ، متعلّق است. فقها از طرف امام (علیه السلام) حجت بر مردم هستند.

 كسی كه در زمان حضرت صاحب (عج) باشد و با نواب اربعه روابط داشته باشد و به حضرت نامه بنویسد و جواب دریافت كند به این موضوع توجه دارد كه در فراگرفتن مسائل به چه اشخاص باید رجوع كرد.

 كسی كه در زمان حضرت صاحب (عج) باشد و با نواب اربعه روابط داشته باشد و به حضرت نامه بنویسد و جواب دریافت كند به این موضوع توجه دارد كه در فراگرفتن مسائل به چه اشخاص باید رجوع كرد.

 اسحاق بن یعقوب نامه ای برای حضرت ولی عصر (عج)  می نویسد و از مشكلاتی كه برایش رخ داده سؤال میكند،ومحمد بن عثمان عمری ـ نماینده آن حضرت ـ نامه را میرساند.جواب نامه به خط مبارك صادر میشود كه... در حوادث وپیشامدها به راویان حدیث ما رجوع كنید، زیرا  آنان حجت من برشمایند و من حجت خدایم...از غیبت صغری تا كنون كه هزار و چند صد سال می گذرد و ممكن است صد هزار سال دیگر بگذرد و مصلحت اقتضا نكند كه حضرت تشریف بیاورد، در طول این مدت مدید احكام اسلام باید زمین بماند و اجرا نشود؟ و هر كه هر كاری خواست بكند؟ هرج و مرج است؟! قوانینی كه پیغمبر اسلام در راه بیان و تبلیغ و نشر و اجرای آن بیست و سه سال زحمت  طاقت فرسا كشید فقط برای مدت محدودی بود؟ آیا خدا اجرای احكامش را محدود كرد به دویست سال؟ و پس از غیبت صغری اسلام دیگر همه چیزش را رها كرده است؟ اعتقاد به چنین مطالبی یا اظهار آنها بدتر از اعتقاد و اظهار منسوخ شدن اسلام است.

معنای نداشتن حكومت این است كه تمام حدود و ثغور مسلمین از دست برود، و ما با بی حالی دست روی دست بگذاریم كه هر كاری می خواهند بكنند؟ و ما اگر كارهای آنها را  امضاء نكنیم رد نمی كنیم. آیا باید اینطور باشد؟ یا این كه حكومت لازم است و اگر خدا شخص معینی را برای حكومت در دوره غیبت تعیین نكرده است لكن آن خاصیت حكومتی را كه از  صدر اسلام تا زمان حضرت صاحب (عج)  موجود بود برای بعد از غیبت هم قرار داده است.

تاریخچه‌ی رجعت
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در شنبه بیستم اسفند 1390 |

تاریخچه‌ی رجعت

رجعت

با توجه به مستندات تاریخی می‌توان برای عقیده‌ی رجعت در بستر تاریخ، سه دوره را در نظر گرفت:

الف) دوره‌ی پیدایش عقیده‌ی رجعت

اعتقاد به رجعت هم‌زمان با نزول آیات قرآن در مکه، در «سوره‌های نمل، انبیا، اسرا و ...» مطرح و سپس در سوره های مدنی «بقره، نور و ...» دنبال شده است و قرآن این عقیده را تحت عناوین «خروج، حشر، إحیا و ...» برای پیروان خودش بیان نموده است.

 پیامبر اکرم (صلی الله و علیه و اله و سلم) برای افرادی چون امیرالمؤمنین (علیه السلام)(1)، امام حسین (علیه السلام)(2)، عمّار یاسر(3)، برید أسلمی(4)، سلمان فارسی(5)، و ... آیات مربوط به رجعت را قرائت و بعضی از مصادیق رجعت کنندگان را معرفی می‌نموده‌اند.

در زمان امیرالمؤمنین (علیه السلام) ، به دلیل عدم اطلاع خلفا از معارف دینی، جلوگیری از نوشتن احادیث نبوی، رواج یافتن اجتهاد صحابه، محیط خفقان‌زا و تاریکی به وجود آمده بود، ولی حضرت امیر (علیه السلام) در حدی که شرایط اجتماعی و اعتقادی جامعه‌ی نو پای اسلامی اجازه می‌داد، سعی کردند روایات و احادیثی که از طرف پیامبر اکرم (صلی الله و علیه و اله و سلم) در تفسیر رجعت وارد شده و به بعضی از اصحاب آن حضرت گفته شده بود، برای مسلمانان شرح و تفسیر نمایند.

در این میان کسانی که ظرفیت شنیدن اینگونه معارف را نداشتند رجعت را انکار کردند؛ اولین منکر رجعت، عبدالله‌ بن ابی‌بکر یشکری، معروف به «ابن الکوا» از سران خوارج بود و با امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) در مورد روایات رجعت مناظره کرد.(6)

در زمان امیرالمؤمنین (علیه السلام) ، به دلیل عدم اطلاع خلفا از معارف دینی، جلوگیری از نوشتن احادیث نبوی، رواج یافتن اجتهاد صحابه، محیط خفقان‌زا و تاریکی به وجود آمده بود، ولی حضرت امیر (علیه السلام) در حدی که شرایط اجتماعی و اعتقادی جامعه‌ی نو پای اسلامی اجازه می‌داد، سعی کردند روایات و احادیثی که از طرف پیامبر اکرم (صلی الله و علیه و اله و سلم) در تفسیر رجعت وارد شده و به بعضی از اصحاب آن حضرت گفته شده بود، برای مسلمانان شرح و تفسیر نمایند

در زمان امام حسین(علیه السلام) هم زمینه‌ی بیان این‌گونه معارف فراهم نبوده است. فقط در کربلا هنگام تقابل دو گروه حق و باطل، امام حسین (علیه السلام) برای تسلّی و دلجویی اصحاب خود به نقل از جد بزرگوارشان رسول خدا(صلی الله علیه و آله وسلم) رجعت را مطرح و تبیین نموده و آنان را به رجعت خود و اصحاب بشارت دادند:

«فَأبشِرُوا (بِالجَنَّة) فَوَاللهِ لَئِن قَتَلُونا فَإنّا نُرَدُّ عَلَی نَبّیِّنا ثُمَّ نمکُثُ ماشاءَالله تَعالَی، فَأکُونُ أوّلَ مَن یَنشَقُّ الأرضُ عَنهُ ... .»؛(7) «بشارت باد شما را به بهشت، به خدا قسم اگر کشته شویم، به سوی پیامبر خویش برمی‌گردیم. سپس فرمودند: پس آن مقدار که خداوند بخواهد در قبر خواهیم ماند و من اولین کسی خواهم بود که رجعت می‌کند ... »

این وضعیت تا پایان عصر امام سجاد (علیه السلام) (95ه ‍ ق) ادامه داشت.

ب) دوره‌ی رشد و بالندگی عقیده‌ی رجعت (95 تا 260 ه ‍ .ق)

با توجه به انحرافات خلفای سه‌گانه و خستگی مردم از درگیری‌های داخلی (مارقین، ناکثین، قاسطین)، و جوسازی‌های بنی امیه بر علیه معارف دینی، مردم از خاندان وحی فاصله گرفتند و بخشی از معارف دینی را به فراموشی سپردند.(8)

در عصر امام باقر(علیه السلام)، به دلیل زمینه‌سازی‌های امام سجاد(علیه السلام) در نشر معارف دین، آثار نهضت عاشورا و نفرت عمومی از هیئت حاکمه‌ی اموی، امام با درایت و بصیرت، جنبش علمی دامنه‌داری را پایه‌گذاری نمودند، که در زمان امام صادق(علیه السلام) به اوج رشد و بالندگی خود رسید و اگر فعالیت فرهنگی این دو امام همام علیهما‌السلام نبود، امروز از معارف اسلام ناب محمدی خبری نبود. در ابتدای امامت امام باقر (علیه السلام) گروهی به نام «قَدَریه»(9) به انکار عقیده‌ی رجعت پرداختند.

همچنین، صاحبان قدرت، اندیشه‌ی انکار رجعت را موافق با رفتار و اهداف خودشان یافتند، در نتیجه از آن حمایت نموده و معتقدین به آن را مورد اذیّت و آزار قرار می‌دادند. لذا امام باقر(علیه السلام) به شاگردانشان سفارش می‌کردند که از بردن اسم رجعت خودداری نموده و با احتیاط درباره‌ی آن سخن بگویند(10) امام صادق (علیه السلام) نیز اعتقاد به رجعت را به عنوان یکی از ویژگی‌های فکری و فصل ممیّز شیعه معرفی نموده و از منکران آن برائت جستند، لذا اعتقاد به رجعت یک فکر سیاسی فعّال و مخالف با ظلم و ستم دستگاه خلافت به شمار می‌رفته و معتقدان به آن به عنوان مجرمان سیاسی قابل تعقیب بوده و شهادت آن‌ها در هیچ دادگاهی قابل قبول نبوده‌است.(11)

همچنین، صاحبان قدرت، اندیشه‌ی انکار رجعت را موافق با رفتار و اهداف خودشان یافتند، در نتیجه از آن حمایت نموده و معتقدین به آن را مورد اذیّت و آزار قرار می‌دادند. لذا امام باقر (علیه السلام) به شاگردانشان سفارش می‌کردند که از بردن اسم رجعت خودداری نموده و با احتیاط درباره‌ی آن سخن بگویند

در زمان امام کاظم (علیه السلام) به دلیل فشار و اختناق، از مباحث فکری و مناظرات فقهی و کلامی که در عصر امام صادق (علیه السلام) رایج بود، دیگر خبری نبود.

در عصر امام رضا (علیه السلام) ، مأمون پس از تحمیل مقام ولایت عهدی، جلسات بحث و مناظره تشکیل می‌داد و امام هم از این فرصت‌ها برای نشر فرهنگ اسلام، استفاده می‌نمودند، یکی از مناظراتی که ایشان با مأمون داشته‌اند، بحث رجعت است.(12)

از امام جواد(علیه السلام)، به دلیل شدت فشارهای دستگاه خلافت، اثری در مورد رجعت دیده ‌نشده ‌است. ولی عده‌ای از شیعیان مثل فضل بن شاذان نیشابوری،(13) احمد بن داوود جرجانی، محمد بن مسعود عیاشی و ...، با توجه به روایات ائمه‌ی گذشته و با تشویق ائمه‌ی معاصر، کتاب‌های مستقلی را درباره‌ی رجعت به رشته‌ی تحریر درآورده‌اند.(14)

امام هادی و امام عسکری و خود امام مهدی‌(علیهم السلام) نیز با توجه به اهمیّت و نقش سازنده‌ی رجعت در پایداری و استقامت شیعیان، این عقیده‌ی قرآنی را در قالب دعا و زیارت‌نامه بیان نموده‌اند و با این کار، اعتقاد به رجعت را نهادینه ساختند.

ج) دوره‌ی گسترش و تکامل (260 ه ‍ ق به بعد)

علمای شیعه به پیروی از امامان معصوم‌(علیهم السلام) در جهت گسترش و بالندگی این عقیده، تلاش فراوانی انجام دادند و با مناظرات علمی(15) و یا نوشتن کتاب و مقاله و با استفاده از آیات و روایات، این عقیده‌ی نورانی را همراه با برهان و استدلال برای مردم بیان کردند. به موازات آن از طرف اهل سنت این عقیده به شدت انکار شد و معتقدان به آن را به کفر، فسق، کذب، اهل هوی، بدعت و ... متهم شدند.

 

پی نوشت:

1-  علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 53، ص 72 / شیخ طوسی، رجال، ص 75 .

2- همان، ج 53، ص 62 .

3- مسعودی، مروج الذهب، ج 3، ص 31 و 36 .

4- همان، ص 61.

5- همان، ص 61؛ ج 54، ص 80

6- همان، ص 53.

7- همان، ص 65.

8- همان، ص 142.

9- قدریه، قائل به جبر و عدم اختیار انسان بودند. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم) در مورد آن‌ها می‌فرمایند: «القَدَریة مَجوسُ هذِهِ الأمّة»؛ «قدریه مجوس این امت هستند». همچنین امام باقر (علیه السلام) در بیانی، 3 بار در مورد این گروه فرمودند: «قدریه رجعت را انکار می‌کند» ؛ علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 53، ص 67 و 72 .

10-  همان، ص 39 .

11-  همان، ص 132 .

12-  شیخ صدوق، عیون اخبارالرضا (علیه السلام)، ج 1، ص 218 .

13-  فضل بن شاذان از اصحاب امام جواد (علیه السلام)، امام هادی و امام عسکری (علیهم السلام)، کتاب‌هایی به نام اثبات الرّجعه، الرّجعه, و... تحریر کرده‌است. جرجانی که از رجال اهل سنت بوده کتاب‌هایی چون الرجعه را تألیف کرده‌است.

14- شیخ طوسی، الفهرست، ص 212 .

15- علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 53، ص 63 / شیخ صدوق، معانی الأخبار، ص 366 .

نقش تربیتی رجعت در پویایی شیعه

رجعت


یکی از مباحثی که در حوزه مهدویت پیرامون آن سخن گفته شده، مسأله «رجعت» است. بدین معنی که برخی از آیات قرآن شریف و روایات منقول از خاندان رسالت، از بازگشت گروهی از انسان‌ها به دنیا پیش از برپائی رستاخیز گزارش می‌دهند، و پیروان آئین تشیع نیز در پذیرش آن کمترین تردید به خود راه نداده، یقین به وقوع چنین رویدادی دارند که در کتب عقاید و کلام از این عقیده سخن به میان آمده و به دلیل صحّت آن پرداخته شده است.

1. مفهوم رجعت

واژه رجعت، در کتاب‌های لغت به «بازگشت» معنا شده؛ یعنی برگشتن چیزی به جایی که پیش‌تر در آن جا بوده است.

فیومی می‌گوید: «رجعت به معنای بازگشت است و فلانی ایمان به رجعت دارد، یعنی به بازگشت به دنیا ایمان دارد، و به بازگشت بعد از طلاق هم گفته می‌شود.»(1) گفتنی است که در بحث بازگشت مردگان، افزون بر کلمه رجعت از کلماتی مانند «کَرّه» نیز استفاده شده که آیات قرآن هم شاهد این مطلب است.

معنای اصطلاحی رجعت، اعتقاد به بازگشت دو گروه از مردگان، مؤمنان محض و کافران محض پس از ظهور حضرت مهدی (عج)است تا مؤمنان از برپایی حکومت جهانی عدل شاد گردند و کافران، از ذلت و حقارت ستمگران متألم شوند.

شیخ مفید (ره) می‌نویسد: «خداوند گروهی از مردگان را به همان صورت‌هایی که در گذشته بودند، به دنیا برمی‌گرداند. پس گروهی را عزیز و دسته دیگری را ذلیل می‌کند و اهل حق را بر اهل باطل غلبه و نصرت داده و مظلومان را بر ظالمان و ستمگران پیروزی می‌بخشد. این واقعه، هنگام ظهور مهدی آل محمد خواهد بود.»(2)

معنای اصطلاحی رجعت، اعتقاد به بازگشت دو گروه از مردگان، مؤمنان محض و کافران محض پس از ظهور حضرت مهدی (عج)است تا مؤمنان از برپایی حکومت جهانی عدل شاد گردند و کافران، از ذلت و حقارت ستمگران متألم شوند

2. جایگاه رجعت در اعتقاد شیعه

روایات زیادی که از اهل بیت علیهم السلام درباره رجعت به دست ما رسیده، نشان می‌دهد که رجعت در مجموع معتقدات شیعه، از جایگاه بسیار والایی برخوردار است تا جایی که برخی از این احادیث، منکر رجعت را خارج از دایره تشیع می‌دانند. امام صادق علیه السلام فرمود: از ما نیست کسی که ایمان به بازگشت ما ندارد. (3)

در روایت دیگری، یکی از شرایط ایمان، اعتقاد به رجعت دانسته شده و چنین آمده است: «هر کسی به هفت چیز ایمان داشته باشد مؤمن است... یکی از آنها اعتقاد به رجعت است.»(4)

 

3. آثار تربیتی رجعت

رجعت، یک واقعه حکیمانه و هدفمند است و هدف آن، هماهنگ با عقل و ایمان و در راستای تحقق اراده پروردگار عالم و خواست مؤمن می‌باشد. گرچه باید متذکر این مطلب شد که اساساً واقعیت و حکمت بسیاری از مطالب، هنوز بر ما پوشیده و مجهول است؛ اما این، بدان معنا نیست که غرضی نداشته و یا اصولاً آن اعتقاد صحیح نیست، بلکه علت و حکمتش بر ما مخفی است.

برخی از آثار تربیتی رجعت، با بهره‌گیری از آیات و روایات این موضوع، عبارتند از:

3-1. امید بخشی

طبق قرآن کریم، خدای متعال به آنان که به ایمان خالص دست یافته‌اند، وعده حاکمیت بر جهان را داده است و بخشی از مؤمنان واقعی کسانی‌اند که از دنیا رفته‌اند، و وعده خدا درباره آنان بدون بازگشت آنها به دنیا عملی نمی‌باشد. بنابراین هدف عالی رجعت، وفای پروردگار عالم به عهد حاکمیت جهانی مؤمنان است: «وَعَدَ اللهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ... ؛(6) خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌اند وعده داده است که آنان را به طور قطع، حاکم روی زمین قرار دهد؛ همان گونه که به پیشینیان آنها حاکمیت داد و دینی را که برای آنها پسندیده است پا برجا  و مستقر خواهد کرد و ترس آنها را به امنیت مبدل می‌سازد. به گونه‌ای که تنها مرا بپرستند و چیزی را شریک من قرار ندهند و کسانی که پس از آن کافر شوند. آنها فاسقانند.»

روایات زیادی که از اهل بیت علیهم السلام درباره رجعت به دست ما رسیده، نشان می‌دهد که رجعت در مجموع معتقدات شیعه، از جایگاه بسیار والایی برخوردار است تا جایی که برخی از این احادیث، منکر رجعت را خارج از دایره تشیع می‌دانند. امام صادق علیه السلام فرمود: از ما نیست کسی که ایمان به بازگشت ما ندارد

بنابراین اعتقاد به رجعت این امید را در دل انسان زنده نگه می‌دارد که اگر پیش از ظهور آن حضرت از دنیا برود، خداوند او را برای نصرت دین خودش و ملاقات آن حضرت بر می‌گرداند و هیچ گاه ناامید نمی‌شود. چه این که عکس آن هم صادق است؛ یعنی اعتقاد به ظهور آن حضرت انسان را مطمئن می‌کند که روزی شاهد انتقام مظلوم از ظالم خواهد بود.

3-2. ایجاد روحیه استقامت

یکی از اهدافی که برای رجعت ذکر شده است، ایجاد روحیه استقامت و ایستادگی برای مؤمنان در برابر حوادث و ناملایمات است؛ زیرا انسانی که آینده را روشن ببیند به راحتی می‌تواند مشکلات زودگذر را تحمّل کرده و استقامت کند. لذا ائمه اطهار علیهم السلام مؤمنان را به صبر و بردباری دعوت نموده، با وعده رجعت و زندگی در سایه دولت کریمه اهل‌بیت علیهم السلام آنان را امیدوار می‌کردند.

حسن بن شاذان واسطی می‌گوید: از آزار و اذیت اهل واسط و دشمنی آنان به تنگ آمده، خدمت امام رضا علیه السلام طی نامه‌ای شکایت کردم. حضرت با خط مبارکش نوشت: «همانا خداوند متعال از موالیان و دوستان ما پیمان گرفته است که در دولت باطل، صبر و بردابری پیشه کنند؛ پس به حکم پروردگارت صبر کن. وقتی که سید و آقای خلق قیام کند و مؤمنان و مخالفان برگردند آنها خواهند گفت: «وای بر ما که از قبرهایمان برانگیخته شویم. این وعده الهی و صدق گفتار پیامبران است(7)».(8)

امام حسین
امام حسین علیه السلام نیز در شب عاشورا اصحابش را با رجعت تسلّی و دلداری داد و به صبر و بردباری امر نموده و فرمودند: «شما را به بهشت بشارت باد. به خدا قسم که بعد از آن چه بر ما سپری می‌شود تا زمانی که خداوند بخواهد مکث خواهم کرد. بعد از آن، خداوند ما و شما را در آن هنگام که «قائم» ما ظاهر شود بیرون خواهد آورد و از ظالمین انتقام خواهد گرفت. ما و شما آنان را در سلاسل و اغلال و گرفتار به انواع عذاب و نکال مشاهده خواهیم کرد.»(9) همچنین در دعاها و زیارت نامه‌های ائمه اطهار علیهم السلام، این مطلب بسیار مشهود است و سفارش به خواندن آنها نظیر دعای عهد،(10) ما را به این هدف راهنمایی می‌کند.

3-3. شوق درک امام زمان (عج)

اعتقاد به رجعت، می‌تواند نوعی تشویق برای مسلمین باشد تا خود را مجهز به نیروی ایمان کرده و رنگی از سیره ائمه علیهم السلام به خود گیرند و در نتیجه به منتهای امیدشان، یعنی بودن در رکاب امام زمان برسند. بنابراین جامعه‌ای که این عقیده بر آن حکم فرماست، به طور طبیعی رو به کمال سیر می‌کند و خود به خود و بدون هیچ نیروی ظاهری، پایبند به اسلام و دستورات سعادت بخش آن خواهد گشت و بالاخره جامعه‌ای خواهد شد که سرشار از صمیمیت و مهربانی و هم دلی است.

3-4. تعالی انگیزه و هدف

اساس شخصیت انسان، به انگیزه‌های درونی او وابسته است. عمل بدون انگیزه متعالی، کالبدی بی روح است، که پیوندی با دل و جان عامل آن، نداشته و ثمر بخش نمی‌باشد.

اعتقاد به رجعت، می‌تواند نوعی تشویق برای مسلمین باشد تا خود را مجهز به نیروی ایمان کرده و رنگی از سیره ائمه علیهم السلام به خود گیرند و در نتیجه به منتهای امیدشان، یعنی بودن در رکاب امام زمان برسند

هر قدر انگیزه قوی‌تر و مقدس تر باشد، عمل و رفتار متعالی و مفیدتری، بروز می‌یابد. در مقوله رجعت آنچه موجب تقویت انگیزه فرد می‌شود، شناخت و معرفت است. معرفت نسبت به ائمه طاهرین، خاصه وجود امام زمان (عج) ، شناخت مقام و منزلت آنها و شدت نیاز به وجود مقدس ائمه و واسطه فیض بودن آنها، لذت و شیرینی همراهی با آنان؛ همه این آگاهی‌ها، انگیزة شخص معقتد به رجعت، را تعالی می‌بخشد.

 پس از بصیرت و آگاهی و تعالی انگیزه، انسان معتقد به رجعت به منظور رسیدن به هدف متعالی زمینه سازی می‌کند تا بتواند در دولت ائمه‌اطهار در صف یاران آنها قرار گیرد و لذا هر چه با فکر و اندیشه و برنامه‌ریزی در توان دارد برای رسیدن به آن هدف، تلاش و کوشش می‌کند.

3-5. آمادگی برای شهادت

خدای متعال، درباره وفای به عهد مؤمنان با خود، چنین می‌فرماید:

«مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا ... ؛(11) برخی از مؤمنان، بزرگ مردانی هستند که به عهد و پیمانی که با خدا بستند، کاملاً وفا کردند. پس برخی بر آن عهد، ایستادگی کردند و برخی به انتظار (شهادت) مقاومت کرده و هیچ عهد خود را تغییر ندادند.» این آیه چنان مفهوم وسیعی دارد، که تمام مؤمنان راستین را در هر عصر و زمان شامل می‌شود؛ چه آنها که جامة شهادت را بر تن پوشیدند و چه آنهایی که بدون هیچ تزلزلی بر سر عهد خود ایستادند و آماده جهاد و شهادت هستند.

3-6. کسب کمال

عده‌ای فلسفه و هدف رجعت مردگان به دنیا را کسب کمال می‌دانند. نظر آنها این است که کسانی که به خاطر موانعی نتوانستند به کمال لایق خود دست یابند، باز می‌گردند تا به کمال برسند. آیت‌الله شاه آبادی (ره) می‌نویسد: «اما مؤمن ضعیف، خود توان بازگشت ندارد و نیازمند تصرف ولی مقتدر است. پس او را باز می‌گرداند تا با سعادت به کمال رساند» .(12) .

 

پاورقی:

1-      المصباح المنیر. الرجعة بمعنی الرجوع و فلان یؤمن بالرجعة ای بالعود الی الدنیا.

[2] . اوائل المقالات فی المذاهب و المختارات، ج4، ص77.

[3] . من لا یحضر الفقیه، ج3، ص458.

[4] . وسائل الشیعه، ج20، ص24.

[5] . تهذیب التهذیب، ج7، ص382.

[6] . سوره نور/55.

[7] . بحارالانوار،ج53، ص89.

[8] . سوره یس/51.

[9] . از فرات تا فرات، ج1، ص106، به نقل از کفایة المهدی، ج19، ص105.

[10] . مفاتیح الجنان، دعای عهد.

[11] . سوره احزاب/23.

[12] . رشحات البحار، باب رجعت.

طراز حرکت جامعه مهدوی
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در شنبه بیستم اسفند 1390 |

طراز حرکت جامعه مهدوی

امام زمان

جماعت بنّا برای آن‌که مطمئن شوند که دیوار را مستقیم بنا می‌کنند، از طراز استفاده می‌کنند.

نصب شاخصی در ابتدای بنا و شاخصی دیگر در انتهای آن و کشیدن نخ بین این دو شاخص، به بنّایان کمک می‌کند تا اطمینان پیدا کنند که بنا را درست و مستقیم می‌سازند.

تنها دعای واجب بر هر مسلمان «اهدنا الصراط المستقیم» است. در هندسه، خط مستقیم، خطی است که دو نقطه را از کوتاهترین مسیر به هم وصل می‌کند. می‌خواهیم جامعه‌ای داشته باشیم که بتوان با شاخصی قابل قبول، در صراط مستقیم بودن آن را تشخیص داد.

به پشت سر که نگاه می‌کنیم شاخص عاشورا، جلوه‌گری می‌کند.

رو به رو را که نگاه می‌کنیم، ظهور را می‌بینیم.

تنها دعای واجب بر هر مسلمان «اهدنا الصراط المستقیم» است. در هندسه، خط مستقیم، خطی است که دو نقطه را از کوتاهترین مسیر به هم وصل می‌کند. می‌خواهیم جامعه‌ای داشته باشیم که بتوان با شاخصی قابل قبول، در صراط مستقیم بودن آن را تشخیص داد

آیا نباید بین این دو شاخص، خطی مستقیمی را طراز قرار داد و خود را با آن تنظیم کرد؟ در جامعه شیعی حسینی و مهدوی، ملاک مستقیم بودنِ صراط این است که ببینیم آیا پشت آن، به عقبه شهادت و قیام حسینی محکم است؟ یا خدای ناکرده، تکیه‌گاه نامطلوبی برگزیده است. اما در حرکت به سمت جلو جهت مسیر و سرعت حرکت و ملاک‌های آن را باید با نگاه به ظهور تنظیم کرد. آیا با پشتوانه شهادت، در راه تحقق بخشیدن به بزرگترین آرزوی بشریت در تاریخ هستیم یا نه؟ اگر این‌گونه است، خود را با این طراز تنظیم کرده‌ایم. اما اگر تکیه بر قیام حسینی نداریم و قدرت محرکه خود را از شهادت نگرفته‌ایم، بدون شک برای طی کردن این مسیر عظیم و دشوار کم می‌آوریم. امام راحل (ره) فرمودند: «شهدا مظهر قدرت ایران‌اند». حال اگر توان لازم برای حرکت را فراهم کردیم، اما مسیر را به درستی انتخاب نکردیم، قدرت و سرعت، به دورتر شدنمان از مقصد می‌انجامد.

به درگاه خداوند شاکریم که قدرت حرکت ما را در قیام اباعبدالله الحسین علیه السلام  قرار داد و فرمان را به سوی جامعه مهدوی تنظیم کرد و سطح انتظار در این حرکت را چه در مبدأ و چه در انتهای آن، آن‌قدر بالا و متعالی قرار داد که جامعه اسلامی باید جهادی عظیم و تلاشی خستگی ناپذیر داشته باشد، تا بتواند اطمینان نسبی پیدا کند که خود را ـ چه در انتخاب جهت و چه در انتخاب بلندای آرمان‌ها ـ با این طراز، تطبیق داده است
جايگاه دکترين مهدويت در اسلام از منظر قرآن کريم
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در شنبه بیستم اسفند 1390 |

اشاره:

اهداف بلند اسلام راستين در امامت تجلى يافته است و تحقق اهداف رفيع و گسترده امامت در مهدويت به ثمر مى نشيند.و مهدويت در فردى معصوم از تبار خاتم پيامبران تجلّى يافته است تا برگ برنده و زرّين تحقق تمام و کمال اهداف رسالتهاى الهى در طول تاريخ را از آنِ خود کند و قدرت دين را همراه حکمت و رحمت بر گستره زمين برافراشته نموده و بشريت سرگردان را به سر منزل معبود و مقصود هدايت نمايد.قرآن کريم روشى ويژه و منحصر به فرد براى مطرح نمودن دکترين مهدويت به کار گرفته است و تمام اصول خود را در اين الگو نهادينه نموده است. و با توجه به سنّتهاى تخلّف ناپذير الهى و نويد و تحقق اين آرمان بزرگ الهى را به بشريت داده است و منتظران راستين امام مهدى عجل الله فرجه اشريف را بينشى روشن و مسيرى صحيح و انگيزه اى متعالى بخشيده است، و آنان را به سوى سازندگى همه جانبه در دوران انتظار دعوت نموده و شاخصها و ويژگيهاى منتظران را نيز ترسيم کرده است.

کليد واژه ها:

1. قرآن کريم؛

2. اسلام؛

3. دکترين مهدويت.

1. قرآن کريم: يگانه مرجع وحيانى اسلام است که به صورت تدوين شده و مکتوب نيز به دست ما رسيده است.

اعجاز قرآن کريم، دسترسى انسانها به گزاره هاى وحيانى آن را آسان نموده است.از جمله وجوه اعجاز قرآن، اعجاز علمى آن است که قرآن را کتاب علم و دانش، و منبعى سرشار و لايزال قرار داده است، و حقايق و قوانين هستى را در کنار سنّتهاى الهى حاکم بر جوامع بشرى ـ به گونه اى بسيار گويا و قابل فهم ـ براى ما انسانها به ارمغان آورده، ما را به تحقيق و پژوهش در اين کتاب آسمانى مدوّن و تحريف ناپذير دعوت نموده است.بنابراين، براى دست يابى به ديدگاههاى آخرين آيين آسمانى در باب حقايق جهان هستى و سنّتهاى حاکم بر آن بايد به قرآن کريم مراجعه کرده و از رهنمودهاى اين کتاب نامتناهى و معجزه هميشه جاويد اسلام پيوسته بهره مند شويم، و بسيارى از اصول، فروع و نيز اسرار انسان و هستى را از متن و بطن قرآن کريم بيرون کشيده و در فضاى آشوب زده علوم، عرضه اى زيبا و آراسته از حقايق قرآنى داشته باشيم.

2. اسلام: قله هاى رفيع هستى، و قله هاى کمال انسانى را بهم پيوند داده، و راهنماى انسان در تمام مراحل هستى بوده است و همواره بهترين و شايسته ترين طرح و برنامه، امکانات و مسير رسيدن به قله هاى کمال انسانى را فرا روى انسان نهاده است و آخرين سخن خود را در آخرين آيات وحيانى خود ـ براى تمام بشريت ـ به خوبى ترسيم کرده است. آنجا که پيامبر خاتم پس از ابلاغ آخرين پيام الهى، و پايه گذارى مهمترين عامل استقرار حاکميت الهى در جامعه بشرى؛ يعنى امامت، به دريافت آيه اى رسا از محکمات ام الکتاب نايل مى گردد و آن را براى بشريت به عنوان هديه اى الهى اما بسيار بزرگ و بى بديل به ارمغان مى نهد:

(اليوم اکملتُ لکم دينکم و أتممتُ عليکم نعمتى و رضيتُ لکم الاسلام ديناً).

در چنين روزى با پايه گذارى اصل متين و استوار امامت در نهاد جامعه اسلامى، کامل ترين دين (اسلام) و متمم نعمت هاى الهى (نعمت امامت) بر انسانيت سايه افکنده، و اسلام در اين چهره زيبا و آسمانى تجلى يافته، مترقى ترين آيين الهى براى بشريت گشته است.

تمام نقشه هاى دشمنان اسلام، با بنيان گذارى اصل امامت، نقش بر آب شده و نويد پيروزى جهانى دين مبين اسلام، و شکست مفتضحانه بدخواهان اين رسالت آسمانى، عليرغم همه تنگناها و مشکلات، امرى مسلّم گشته، استقرار آيين حق در جامعه بشرى بدون ترديد و بدون وقفه انجام مى يابد و بشريت به سوى اهداف از پيش تعيين شده در حرکتى پيوسته و تکامل زا و تکامل آفرين خواهد بود.(اليوم يئس الذين کفروا من دينکم، فلا تخشوهم واخشون).

بنابراين، با توجه به استقرار اصل امامت در نهاد جامعه اسلامى و جامعه انسانى، هيچگونه ترس و واهمه اى از تسلط کافران و بدخواهان بر اين مکتب و برنامه الهى، نداشته باشيد؛ زيرا که تمام اميدهاى آنان به يأس و نوميدى تبديل گشته و نبايد به خود هرگونه هراسى را راه دهيد، و به جاى ترس از آنان، از آفريدگار حکيم، دانا، مهربان و تدبير کننده زندگى تان بترسيد، و در حقيقت از ضعفهاى خود در برابر تکاليف سنگين الهى که بر دوش شما گذاشته شده است و عدم حرکت در راستاى امامت راستين بايد بيم داشته باشيد.

اين پيام بسيار رسا و حکيمانه قرآن کريم، مسير طبيعى و منطقى تمام انسانها را در عصر امامت راستين ـ که پس از ارتحال ملکوتى خاتم پيامبران، عهده دار رهبرى جامعه انسانى است ـ ترسيم نموده است، و نقش امامت راستين را در طول تاريخ تبيين مى نمايد.

3. مهدويت: در اسلام از جايگاه رفيعى برخوردار بوده و آخرين قله از قله هاى امامت راستين براى بشريت است، که در جاى جاى آيات قرآن، ريشه و اصول و پايه هاى آن، و مصاديق و نقش هاى زيبا و حياتى آن گوشزد شده است.سوره هاى مکى و مدنى قرآن، به طور پيوسته و بسيار نغز، حق مدارى قوانين الهى و عدالت مدارى برنامه هاى اسلام را مطرح مى کند، و ارزشى بودن اين حرکت پيوسته را در امامت راستين اسلام متجلّى نموده، و نمونه بى بديلِ حق گرايى و عدالت مدارى را در مهدويت اسلامى خلاصه کرده است.

تجلّى اهداف بلند اسلام در امامت، و تجلّى امامت گسترده و فراگير در مهدويت، و تجلّى مهدويت در فردى از تبار خاتم پيامبران؛ يعنى حضرت محمدبن الحسن العسکرى عليه السلام به اين معناست که تمام اهداف انبياى پيشين را در مقطع زمانى خاص جارى و سارى کرده و برگ زرّين اين پيروزى موعود را در دست قدرت، حکمت و رحمت خود گرفته، بشريت را به سر منزل مقصود مى رساند.

روش شناسى فرهنگ آفرينى قرآن کريم

قرآن کريم براى آفريدن فرهنگى نوين، و زدودن فرهنگ جاهلى آميخته با واپس گرايى شرک و بت پرستى، لازم بود که جهشى نو و حرکتى پيوسته در جهت بازيافت توحيد ناب ـ و فراموش شده يا آلوده به مفاهيم مسخ شده و اساطير برخاسته از ذهنيتهاى حصار يافته با زنجيرهاى شرک و بت پرستى ـ را آغاز نمايد؛ به همين جهت، براى رسيدن به اين هدف بزرگ، روشى ويژه به کار گرفت.ترتيب نزول آيات و سوره هاى قرآن کريم در دوران 13 ساله مکه و ده ساله مدينه مى تواند نشانگر اين روش باشد.

هر چند که اصول اين روش در چند کلمه خلاصه مى شود، اما پياده کردن و اجراى صحيح آن به زمانى طولانى و آياتى فراوان و پيوسته نياز داشت، و آثار موفقيت روش قرآن را در تحقق يک جهش عظيم و آن هم در زمانى بسيار اندک ـ با توجه به عمق تخريب فرهنگى ناشى از تحريف مفاهيم بلند آسمانى، که در تعاليم ابراهيم خليل و تعليمات ناب موساى کليم و عيسى روح الله? تجلى يافته بود ـ مى توانيم لمس کنيم.

فرهنگ سازى و فرهنگ زايى قرآن کريم را در کنار آسيب زايى فرهنگ جاهلى بايد مطالعه نماييم، تا زيباييهاى فوق العاده و معجزه برتر اين کتاب الهى را به خوبى در يابيم.روش منحصر به فرد قرآن کريم در زير و رو کردن مفاهيم و ارزشهاى جاهلى، و تحوّل فرهنگ جاهلى گروندگان به اسلام به فرهنگ متعالى و ناب الهى، با مطالعه دقيق آيات قرآن کريم آن هم (به ترتيب نزول) به دست مى آيد.نقطه آغاز تحوّل را در مطلع سوره مبارکه علق و سپس در سوره حمد و مطالع سوره هاى مزمل، مدثر و قلم تا آخرين سوره که مائده باشد مى بينيم.دستور خواندن، و فراگيرى علم و معرفت، در يک محيط جاهلى و کاملاً بيگانه با علم و معرفت، توجه دادن به نام و نشان ربوبيت و پروردگارى، آفرينش و آفرينندگى و حرکت تکامل يافته هستى و انسان، بذل و بخشش و جود و کرم که براى يک عرب جاهلى بسيار معنادار و با ارزش است، و توجه دادن انسان به منبع بذل و بخشش و سرچشمه جود و کرم و سخاوت که در بخشش علم و معرفت بهترين تجلى را داشته است، و انسان را از تاريکى هاى نادانى به افقهاى پرفروغ دانايى رهنمون بوده، نشانگر يک جهش جديد و بسيار متفاوت با دنياى معروف علم در جهان آن روز مى باشد.

سير از آيات روشن و محسوس و ملموس الهى به سمت آيات نهفته و از ياد رفته، حرکتى بسيار زيبا، پر جاذبه و دقيق، با يک روان شناسى عميق بوده، که قله هاى معرفت را در دسترس همان انسان عصر جاهلى قرار داد. و با تکرار حکيمانه، و پيوستگى و آراستگى قالب هاى لفظى و مفاهيم بلند، و مراعات ظرفيتها و انگيزه ها و ايده آلها به صورتى عالمانه و انسان شناسانه يک تجربه بسيار بزرگ را عينيت بخشيد، و يک جهش عظيم نرم افزارى را پديد آورد که دانشمندان هنوز در حال مطالعه عميق آن هستند و بايد باشند.

آنچه مسلم و غيرقابل ترديد است، برکات و آثار مثبت اين روش الهى در قرآن کريم است که تمدن عظيم اسلامى مديون و مرهون آن مى باشد.تمام محورهاى عنوان شده در آيات قرآن به ترتيب نزول هر چند به تنهايى امکان مطالعه را داراست، ولى به صورت پيوسته با ساير مفاهيم و منظومه وار و در يک جا و يک واحد همه جانبه و آن هم فراگير براى تمام زمينه هاى وجودى انسان و جهان، به گونه اى دقيق تر قابل مطالعه خواهد بود.آيات ويژه مهدويت را به صورت جداگانه از ساير محورها و زمينه هاى مرتبط به آن مى توانيم ببينيم، ولى مطالعه آن به صورت يک بخش از يک کلّ به هم پيوسته، مطالعه اى دقيق و عملى بوده و آن را بهتر مى توانيم دريابيم.زيرسازهاى يک مفهوم و لوازم آن، و مفاهيم مرتبط به آن، در فهم بهتر آن مفهوم ـ در يک بررسى علمى ـ امرى اجتناب ناپذير مى باشد.

زيرساختهاى مهدويت در قرآن کريم

1. هدايت به حق

2. امامت فراگير

هدايت به حق، روح امامت راستين بوده و محور اصلى تمام برنامه هاى الهى براى تکامل و پيشرفت صحيح و مطلوب انسان مى باشد.هدايتى که خود حق است و انسانها را به سمت حق مى کشاند، تا با رسيدن به آن، و تحقق کامل آن، يک انسان هدايت يافته، امکان هدايت گرى پيدا کند، و با رسيدن به قله رفيع حق شناسى، حق خواهى و حق پرستى، ديگران را به حق شناسى و حق خواهى و حق پرستى رهنمون باشد.تمام تحولات هستى و جامعه انسانى را بر محور حق، و با هدايت به امر قرار داده است.

هاديان الهى، هميشه خود هدايت يافتگانى هستند که هدايتگرى مهمترين ويژگى آنان بوده، و يکى از آثار اين هدايت گرى فراگير، امامت راستين آنان براى ديگران مى باشد.بنابراين، اساس مهدويت را در اصل اصيل و اجتناب ناپذير "انّ علينا للهدي" بايد بيابيم، و سپس اين سير هدايتگرى را در جامعه بشرى تعقيب نموده، تا از راه همين ويژگى اساسى به امامان راستين دست يابيم، و اصول و افقهاى گسترده و قله هاى مرتفع اين هدايت را در کنار هم ببينيم، و کارکرد آن را در عرصه هاى به هم پيوسته زمانى از لابه لاى سنتهاى تخلف ناپذير الهى به دست آوريم، تا اين که قله رفيع اين يگانه محور تکامل بخش و تکامل آفرين را در اصل مهدويت راستين ببينيم.پيروزى مسلّم حق بر باطل، و بطلان پذيرى باطل ، و تجلى آن در ستم زدايى امامت راستين، و مقهور شدن مفتضحانه ستمگران، و سکاندارى متقيان و صالحان و بدست گرفتن رهبرى حرکت انسانها، به سمت اهداف والاى آفرينش، که در عبوديت گسترده آنان براى حق تجلى مى يابد، از آثار روشن و بينش عميق قرآن کريم در طرح حقيقت، و ابعاد و لوازم و نتايج طبيعى و منطقى (اصل هدايت الهى) مى باشد.

بنابراين، وراثت زمين از آنِ نيکان است، و پاکان از هر گونه شرک و بت پرستى و آلودگيهاى ستم و ستمگرى در تمام سطوح زندگى و در تمام ابعاد آن؛ يعنى عصمت و مصونيت از هرگونه انحراف، عهده دارى حاکميت، در تمام اين کره خاکى، را پشت سر خواهد داشت. و نياز اين امامت به مؤمنان صالح و صابر امرى بديهى بوده و جهاد با کژيها و کژانديشى ها و کژانديشان را سرلوحه کار آنان قرار خواهد داد.در اين مجموعه، نقش سنّتهاى تخلف ناپذير تاريخ، و نقش انسانها در تحولات فردى و اجتماعى جامعه انسانى، و نقش انبيا و اوصيا در هدايتگرى و کمال يابى انسان، و نقش امتحان ها و آزمونهاى الهى در پيشرفت انسان و رسانيدن او به اهداف آفرينش، و نقش امامت راستين همه با همديگر ديده شده، و قرار گرفتن مهدويت در قله رفيع امامت مسأله اى روشن خواهد بود.باطل ستيزى براساس حق طلبى و حق خواهى، و ظلم ستيزى براى برچيده نمودن بساط باطل و ستم و شرک و بت پرستى براساس اصول شناخته شده عدالت مدار، اصلاحى گسترده و فراگير را مى طلبد، و جهان انسانيت را با امامتى عدالت مدار، آرمان گرا و عبوديت پرور براى خالق يکتا آشنا مى سازد و پيوند مى دهد، و پايان حرکت انسان ها را در پيوند ناگسستنى انسان با حق و عبوديتِ فرا گير و همه جانبه و تکامل زا رقم مى زند. که چهره واقعى دين خاتم را چهره اى پرفروغ و بى بديل نشان داده (ليظهره على الدين کله) ، و پرچم عبوديتِ پيوسته انسان ها را براى حق که تجلى ربوبيت همه جانبه اوست بر افراشته خواهد نمود و (يعبدوننى لايشرکون بى شيئاً) به بهترين شکل، و در رساترين قامت خود نمايان خواهد گشت.و بدين ترتيب، دوران غيبتِ اسرار آميز، و انتظار شايسته، از فصلهاى به هم پيوسته اين حرکت راستين امامت و هدايت به امر خواهد بود.و با سپرى شدن فصل اين بارور شدن طولانى و دوران زمينه هاى تحقق آرمانهاى بلند الهى و مهدوى، و با رهنمود قرآنى (وليبدّلنّهم من بعد خوفهم أمناً) بسترى آرام از امنيت و آرامش را براى پرتوافشانى عبوديت تکامل يافته فراهم خواهد نمود.

دکترين هدايت و امامت در سوره هاى مکى

(اِنّ علينا للهدى) ؛ به درستى که هدايت بر عهده ما است.راهنمايى، راهبرى، دستگيرى و هدايت گمراهان بر عهده آفريننده و هدايتگر اصلى جهان؛ يعنى خداوند متعال مى باشد.امّا اين که چرا وظيفه اصلى هدايت گرى بر عهده اوست؟ و چه کسانى مى توانند عهده دار اين وظيفه بسيار اساسى در حرکت، تکاپو و تکامل کائنات ـ از جمله انسانها باشند ـ در آيه اى ديگر روشن شده است.

2. (أفمن يهدى الى الحق أحقّ أن يتّبع أم من لايهدّى اِلا أن يهدى، فما لکم کيف تحکمون).

آيا کسى که به حق هدايت مى کند سزاوارتر است که پيروى شود يا اين که کسى که نيازمند به هدايت ديگران است؟ شما را چه شده است که در اين امر بسيار روشن و بديهى به خطا مى رويد؟

يعنى چگونه مى پذيريد که هدايت گرى بر عهده کسى باشد که خود نياز به آن داشته باشد؟پر روشن است که نيازمند به چيزى نمى تواند دهنده آن به ديگران باشد (وفاقد الشيء لايعطيه).بنابراين، هدايت گر اصلى بايد خود هدايت يافته باشد، و جز خدا هيچ کس چنين شايستگى را ندارد. و بر همين اساس، هدايت گران ديگر بايد در وهله اول، خود هدايت يافته باشند. و پيامبران الهى بدون نياز به تعليم ديگران، خود معلّم آنان هستند و تعليمات خود را از منبع وحى دريافت مى نمايند و براى ديگران مشعل داران پرفروغ هستند، به همين دليل آنان سزاوار راهبرى و راهنمايى گمشدگان، گمراهان و نيازمندان به هدايت هستند.

خداى منّان به خاتم پيامبران مى فرمايد:

3. (و وجدک ضالاً فهدى و وجدک عائلاً فأغنى) .

"خدا تو را گمراه يافت پس هدايت کرد، و نيازمند يافت پس تو را بى نياز نمود".

اين امر بيانگر يک اصل اجتناب ناپذير و بسيار بديهى مى باشد. و براى تمامى انبيا همين راه مطرح بوده و مى باشد.

4. (اولئک الذين هدى الله فبهداهم اقتده) .

"همانا (پيامبران) کسانى هستند که مشمول هدايت (مستقيم) الهى گشته پس به آنان اقتدا و از آنان پيروى کن."

5. (وجعلناهم أئمه يهدون بأمرنا و أوحينا اليهم فعل الخيرات) .

"و ما آنان را پيشوا (و پيشرو) قرار داديم، که با دستور و فرمان ما هدايت مى کنند، و به آنان از راه وحى، انجام نيکى ها را و آنچه که شايسته است تعليم نموديم."

بنابراين، زيرساخت امامت در قرآن کريم، همان هدايت است. هدايت به امر هم فقط توسط هدايتگر اصلى هستى ـ يعنى خدا ـ تحقق مى پذيرد.حال از اين سخن که هدايت وظيفه اصلى او است، و تمام نيازمندان به هدايت، توسط او هدايت مى يابند؛ چنين مى يابيم که تمام مردم، در همه اعصار و قرون بدون امام و پيشوا نخواهند بود.اين اصل فراگير بودن امامت و راهبرى را در سوره اسرا مى بينيم.

6. (يوم ندعو کل اناس بامامهم) .

"روزى که هر گروهى را با امامشان دعوت مى کنيم".

بنابراين، براى هر گروهى از مردم، امامى و پيشوايى منظور شده است و وظيفه آنان پيروى از او مى باشد.امامت فراگير و همه جانبه و در طول زمان و به طور پيوسته، اصل اجتناب ناپذير قرآنى است.و اين در تمام مقاطع تاريخى تحقق يافته، و ابراهيم (خليل الرحمن) براى هدايت گرى الهى منصوب شده و امامت و پيشوايى در اين نصب تجلى يافت، و سپس در نسل او ماندگار شد و استمرار اين امامت راستين به جهانيان اعلام شده است.

آنجا که مى فرمايد:

7. (وجعلها کلمه باقيه فى عقبه) .

"خداوند اين امامت و هدايت را در نسل او باقى و ماندگار قرار داد".

دکترين هدايت و امامت در سوره هاى مدنى

در اولين سوره مدنى چنين مى خوانيم:

(واذ ابتلى ابراهيم ربه بکلمات فاتمّهن قال انى جاعلک للناس اماما، قال و من ذريتى: قال لاينال عهدى الظالمين) .

و به ياد بياور آن زمانى که پروردگار ابراهيم، ابراهيم را مورد آزمايش قرار داد و با کلماتى او را آزمود و ابراهيم آن کلمات را به انجام رساند و در اين آزمون موفق شد، و خدا او را به پيشوايى و امامت منصوب نمود. ابراهيم به پروردگارش عرض کرد: از فرزندانم نيز (امام قرار مى دهى)؟ پروردگارش فرمود: عهد من ـ امامت ـ به ستمگران نمى رسد.

يعنى فرزندان ابراهيم که از ستمگرى رها هستند به اين امامت مفتخر خواهند بود.بنابراين، امامت الهى و راستين در نسل حضرت ابراهيم عليه السلام تداوم خواهد يافت، و علّت گزينش اين افراد براى پيشوايى، فقط شايستگى و پيشتازى آنان در مسير خيرخواهى اعلام شده است، و اين علت را در سوره هاى مکى ذکر نموده است. آنجا که مى فرمايد:

(ثم اورثنا الکتاب الذين اصطفينا من عبادنا... و منهم سابق بالخيرات باذن الله) .

به پيشوايان راستين، علم و دانش و کتاب را داده ايم. اين افراد مورد گزينش قرار گرفته اند... علت اين گزينش شايستگى آنان مى باشد ونشانه اين شايستگى پيشتازى آنان در انجام نيکى ها و خيرات (و خيرخواهى) مى باشد، که آنان را بر ديگران مقدّم مى دارد.

2. در سوره نساء ـ که ششمين سوره مدنى است و در آغاز مرحله تأسيس و راه اندازى حکومت الهى در مدينه نازل گرديده ـ مسأله ولايت امر و حاکميت الهى توسط پيامبر مطرح مى باشد دستور اطاعت و فرمانبردارى همه جانبه و بى چون و چرا به مؤمنان داده مى شود، و مؤمنان به لوازم پيامبرى و حاکميت توجه داده مى شوند. آنجا که مى فرمايد:

(اطيعواالله و اطيعوا الرسول و اولى الامر منکم) .

"فرمانها و دستورات خدا را گردن نهيد و همچنين دستورات پيامبر و دارندگان فرمان، از خودتان را".

يعنى فرمانبردارى همه جانبه، لازمه حاکميت خدا و پيامبر و فرمانداران تعيين شده از طرف او مى باشد.

دارندگان امر و فرمانداران مورد نظر قرآن کريم چه کسانى هستند؟

در دهمين سوره مدنى؛ يعنى سوره رعد خط کلى اين اصل فراگير رانيز توضيح و پايه گذارى نموده است. هدايت گرى، روح اين فرماندار بودن و پيشوايى است که اصلى فراگير و مستمر در طول تاريخ خواهد بود.

3. بنابراين، در سوره رعد که دهمين سوره مدنى است، اصل ضرورت استمرار هدايت ـ که زيرساخت و روح امامت است ـ بيان شده است، و پيامبر را بيم دهنده اى که براى نسلهاى حاضر و آينده فرستاده شده، معرفى نموده، و در کنار او هدايت کننده اى براى هر قوم و هر نسل تثبيت شده است.

(انما أنت منذر و لکل قوم هاد) .

و در آيات بعدى اين هدايت گرى که در امامت و ولايت امر تجلى يافته مطرح مى شود، و فرد مورد نظر را با مشخصات روشن و دور از هر گونه ابهام بيان مى کند.

4. سوره مائده که آخرين سوره قرآن به ترتيب نزول مى باشد، عهده دار توضيح کافى و تثبيت اين اصل امامت راستين است که با آيات گوناگون وناظر به هم، که درآغاز و در لابه لاى آيات سوره مائده گنجانده شده است، منجَز و محقَّق بودن اين اصل، و به عنوان عنصر کمال دهنده دينِ مبين اسلام مطرح شده است.

آنجا که مى فرمايد:

5. (اليوم يئس الذين کفروا من دينکم فلا تخشوهم واخشون، اليوم اکملت لکم دينکم و اتممت عليکم نعمتى و رضيت لکم الاسلام دينا) .

با توجه به ترتيب نزول آيات مربوطه در اين سوره، پيش از اين آيه سوم که در صدر سوره آمده، آيه شريفه (67) نازل گرديده بود؛ يعنى:

6. (يا ايها الرسول بلّغ ما انزل اليک من ربّک و ان لم تفعل فما بلّغت رسالته والله يعصمک من الناس، ان الله لايهدى القوم الکافرين) .

که در اين آيه دستورى قاطع و دندان شکن و تهديدى بزرگ براى تخلّف از ابلاغ اين دستور ـ که آخرين دستور از دستورات اساسى دين مبين اسلام است ـ مطرح شده است.

7. البته پيش از آيات ويژه حجه الوداع، آيه شريفه 55 در سوره مائده و در مناسبتى پيش از حجهالوداع، ولايت امر را در ولايت خدا و پيامبر و مؤمنانى که ويژگيهاى آنان در آيه و به صورت منحصر به فرد ـ البته با اشاره به حادثه معروف صدقه دادن يک انگشترى توسط حضرت على عليه السلام در حال نماز ـ حصر شده است.

اين تسلسل آيات، نشانگر تدرّج قرآن کريم در مطرح نمودن اصل امامت راستين است، که مرحله به مرحله بايد مسلمانان با اين اصل آشنا شده و آن را در فرهنگ خود به گونه اى نهادينه شده ببينند.

و با تحکيم پايه هاى اين اصل استوار اسلام که نشانگر ابديت و جهانى بودن و به روز بودن اسلام است و هيچ گونه جاى گزينى نيز ندارد، در آيه هاى مکى و مدنى، به طور موازى اصول و شعارهاى استراتژيک اصل راستين مهدويت و عدالتخواهى فراگير اسلام نيز مطرح شده است، و پا به پاى اصل هدايت و امامت، شعار عدالت طلبى و عدل گسترى اسلام همراه با روش صحيح، پايه گذارى، وگسترش اين فرهنگ در جامعه اسلامى و انسانى به چشم مى خورد.

و اينک به مهمترين آيات مربوط به اين اصل اشاره مى شود.

دکترين مهدويت در سُوَر و آيات مکى قرآن کريم

دکترين مهدويت داراى اهداف بلند، روشن، انسانى و اسلامى است.

عدالت شايسته اسلام در گستره جهان، در آن روزهاى تاريک چگونه مطرح مى گردد تا مايه اميدوارى گرديده، گرايش به اسلام را در وجود مخاطبان رسالت پيامبر برانگيزاند؟

1. آيات سوره مبارکه عصر پايه هاى استوار و روش صحيح نجات انسانيت از تباهى و خسران را مطرح و مورد تأکيد قرار مى دهد؛ به گونه اى که در آن روزها، اعراب جاهلى متوجه خطير بودن پيام جهانى اسلام نمى شدند، و نمى توانستند متوجه عظمت اين ايده بى بديل باشند، وگرنه با تمام وجودِ خود و با رفتن زير پوشش اسلام، سعى مى کردند تا به آرزوهاى بلند خود جامه عمل بپوشانند. شاهد اين مطلب اين است که بنى اميه وقتى که به تسليم شدن در برابر پيامبر ناچار شدند، سعى کردند که تمام اهداف توسعه طلبانه خود را با نام اسلام و با شعار حکومت و خلافت اسلامى جامه عمل بپوشانند.

قرآن کريم چهار اصل: ايمان، تلاش گسترده و همه جانبه (عملوا الصالحات)، و سفارش همديگر به حق (حق مدارى و حق خواهى)، و سفارش همديگر به صبر و استقامت و پايدارى را يگانه راه رسيدن به جامعه مطلوب و گسسته از تباهى مى داند که اين جامعه جامعه اى آرمانى و انسانى و فرامادّى خواهد بود.

2. در سوره اعراف، آيه 128 نيز وراثت زمين را از آن جامعه با تقوا مى داند و مسير طبيعى تاريخ را به سمت انتخاب اصلح و احسن که در جامعه متقين تبلور مى يابد ترسيم مى نمايد.

3. در سوره انبيا آيات 105 و 106 نيز وراثت زمين را از آنِ بندگان نيک و صالح و شايسته خدا قلمداد نموده است؛ بندگانى که عبوديت خدا را سرلوحه وجود و حرکت خود قرار داده اند.

(ان الارض يرثها عبادى الصالحون. ان فى هذا لبلاغاً لقوم عابدين) .

4. در حالى که در سوره قبل از اين سوره، به ترتيب نزول؛ يعنى سوره مبارکه ابراهيم، سنّت نابودشدن ستمگران ووراثت نمودن خدا باوران وخداترسان مطرح شده ومورد تأکيد قرار مى گيرد.

(فاوحى اليهم ربهم لنهلکنّ الظالمين و لنسکننّکم الارض من بعدهم ذلک لمن خاف مقامى و خاف وعيد. واستفتحوا و خاب کل جبار عنيد) .

5. همين معنا در مطلع سوره قصص که چهل و نهمين سوره به ترتيب نزول است درباره فرعون، هامان وکارگزاران آنان مطرح مى شود. و وراثت زمين به مستضعفان را عنوان مى نمايد.

6. در شصت و هفتمين سوره مکى؛ يعنى سوره ذاريات، هدف نهايى آفرينش؛ يعنى عبادت حق مورد تأکيد قرار مى گيرد تا هماهنگى هدف آفرينش با هدف ارسال پيامبران و وراثت زمين توسط صالحان با تقوا اعلام گردد، و مهدويت، نويد بخش تحقّق تمام اهداف آفرينش باشد.

دکترين مهدويت در سوره هاى مدنى قرآن کريم

چنانچه اهداف و شعارهاى دولت مهدوى را در سوره هاى مدنى دنبال کنيم خواهيم ديد که يک خط سير تکاملى در طرح شعارها و اهداف اين دولت موعود وجود دارد، و آيات سوره هاى مدنى مصرّانه و مبتکرانه با توجه به زيرساختهاى مطرح شده ـ و به گونه اى هماهنگ با اهداف و سنّتهاى ياد شده در آيات سوره هاى مکى ـ حکومت عدل جهانى و اسلامى را قاطعانه و بسيار آشکار و به عنوان يک استراتژى اسلامى قرآنى در آينده اى نه چندان دور، و به عنوان يک ارزش دست يافتنى مطرح مى نمايد.

1. در هفدهمين سوره مدنى؛ يعنى سوره مبارکه نور و در آيه 55 صريحاً وعده اى الهى؛ آن هم وعده اى براى مؤمنان شايسته، و گروه صالحان نيک انديش و نيکوکار از ميان مسلمانان داده شده است، و خلافت الهى را در گستره زمين همراه با اقتدار دينى و معنوى، و همراه با امنيت همه جانبه و جهانى؛ آن هم براساس حق پرستى و حق مدارى توسط اين جمع از مؤمنان پيش بينى نموده، و اين وعده الهى همراه با بشارت و اميدوارى مقتدرانه در جبين اين سوره سراسر نور و روشنايى مى درخشد، که جا دارد هر مؤمنى آن را هميشه ورد زبان خود قرار دهد و آن را براى خود و ديگران زمزمه کند و شعار خود قرار دهد تا در مراحل سازنده انتظار، در راستاى آن به گونه اى حرکت کند و امکانات خود را بسيج نمايد تا به راز نهفته انتظار به طور صددرصد نايل گردد.

(وعدالله الذين آمنوا منکم و عملوا الصالحات ليستخلفنّهم فى الأرض کما استخلف الذين من قبلهم و ليمکننّ لهم دينهم الذى ارتضى لهم وليبدّلنهم من بعد خوفهم أمناً يعبدوننى لايشرکون بى شيئاً).

در اين آيه حداقل به ده ويژگى مهم اشاره شده است و اين ويژگى ها ويژگيهاى دوران ظهور است و همچنين به ويژگى هاى مؤمنان در دوران انتظار سازنده نيز اشاره نموده، و تکليف

مؤمنان را در دوران انتظار نيز روشن کرده است.

2. برنامه تفصيلى اين دولت عدل مدار و جهانى که در قرآن وعده آن آمده است و راهبر و تحقق بخش آن توسط خداوند هادى و خداوند هدايت گر است، در سوره مبارکه حج ـ که يکصد و چهارمين سوره در ترتيب نزول و هجدهمين سوره مدنى است ـ مطرح مى شود، آنجا که مى فرمايد:

(الذين إن مکّناهم فى الارض، أقاموا الصلاه و آتوا الزکاه وامروا بالمعروف و نهوا عن المنکر و لله عاقبه الأمور).

که با توجه به آيه 55 سوره نور، همان تمکين مطرح شده، در آنجا نيز تکرار شده و به گونه اى روشن تر مورد بحث قرار مى گيرد، و همچنين عبادت حق که با (يعبدوننى لايشرکون بى شيئاً) به اجمال مطرح شده، در برنامه اى تفصيلى و فراگير؛ يعنى: اقامه نماز، پاسدارى از زکات، امر به معروف و نهى از منکر که وظيفه اى فراگير و همه جانبه مى باشد، به عنوان شاخصهاى اصلى اين حکومت مقتدر مهدوى (و هدايت يافته) خواهد بود.

3. در آيه نهم از سوره مبارکه صف، که يکصد و يازدهمين سوره به ترتيب نزول و بيست و پنجمين سوره مدنى است، هدف نهايى رسالت خاتم پيامبران، در مقايسه اى با ساير رسالتهاى گذشته، هدفى عالمانه و هدايت گرانه و شفاف ترسيم مى شود و کمال هدايت گرى و آنچه که هدايت شمرده مى شود مطرح مى گردد و دين و آيينى که سراسر، حق است و با حق فرستاده شده است؛ آن هم با چشم اندازى جهانى و قيمومت و اقتدارى فراجناحى و فرادينى مطرح

مى شود، و با تعبير (ليظهره على الدين کله) و سپس با پسوندى بسيار گويا و پر معنا و با تعبير (ولو کره المشرکون)؛ "هر چند که مشرکان ناخشنود باشند" و عليرغم خواست آنان، اين اقتدار و اين حاکميت دينى تحقق مى پذيرد. اين تکامل در طرح و در ترسيم اهداف رسالت خاتم پيامبران به سمت نهادينه کردن اين فرهنگ و اين اهداف جهانى حرکت مى کند و در همين محور شاهد تحولى چشم گير در تثبيت اين حقايق خواهيم بود.

4. در سوره مبارکه فتح که يکصد و دوازدهمين سوره به ترتيب نزول است همين تعبير مطرح شده در سوره صف نيز آمده است، ولى در آخر آيه به جاى (ولو کره المشرکون)، جمله (وَکفى بالله شهيدا) به چشم مى خورد که بيانگر رعايت و هدايت و نظر مستقيم الهى بر اين حرکت تکاملى تاريخ، و سنّت جريان يافته الهى مى باشد.

5. و بار ديگر؛ يعنى براى سومين بار در آيه 33 از سوره مبارکه توبه، که يکصد و سيزدهمين سوره به ترتيب نزول مى باشد همان آيه سوره صف تکرار مى شود تا اين اصل اساسى و چشم انداز حکومت اسلامى مهدوى بدون شک و ترديد و با لحنى قاطعانه براى تمام نسلها باقى بماند و ماندگار گردد.

6. البته در هر دو سوره صف و توبه نبايد از تکرار يک آيه مهم چشم پوشى کنيم. آيه اى که تمام تلاشهاى ستمگران را نقش بر آب نموده و تمام نقشه هاى تخريبى آنان را که در جهت انهدام دين مبين اسلام انجام مى پذيرد، بسيار پوچ و بى ارزش و بى نتيجه قلمداد مى کند.

در سوره صف چنين آمده است:

(يريدون ليطفؤا نورالله بأفواههم والله متم نوره...) .

آنها مى خواهند که نور خدا را با فوت دهان خود خاموش کنند، در حالى که خدا نورش را تمام نموده و رسالت خاتم پيامبران را به اهداف نهايى آن مى رساند. هر چند که کافران ناخشنود باشند و هيچ گونه تمايلى نداشته باشند که اسلام آشکار شود و بر خلاف ميل آنان اهداف رسالت تحقق مى پذيرد.

و همين مفاهيم و واژه ها در سوره مبارکه توبه تکرار شده است، اما با يک نکته بسيار نغز که هر گونه ترديد و احتمال عقب نشينى يا تخلّف در متن اراده الهى را نفى مى کند و با استفاده از کلمه مفيد حصر مى فرمايد:

(و يأبى الله الاّ اَن يتمّ نوره) .

"و او نمى خواهد مگر اين که نور خود را تمام کند".

يعنى خدا اصرار دارد که نور خود را تمام کند.

و بدين ترتيب با اين مقدمه گويا اهداف رسالت برفراز تاريخ به سوى قله اى دست يافتنى، مسلمانان را بسيج مى نمايد. و تمام تلاشهاى کافران و مستکبران را در دوران انتظار، پوچ، بى فايده و بى حاصل نشان مى دهد، و اراده الهى که از آستين مؤمنان راستين و هدايت گران صادق در مى آيد به منصّه ظهور مى رسد.

7. و بالأخره، با دست با کفايت امامت راستين، تمام اميدهاى کافران به يأس مبدّل مى شود و ديگر ترس از آنان و نقشه هاى جهنمى و خانمان برانداز آنان معنا ندارد.

(اليوم يئس الذين کفروا من دينکم فلا تخشوهم واخشون) ؛ و با توجه به امامت راستين، که بر قله بلند آن حکومت عدل مهدوى و امامت هدايت گر علوى ارزشهاى الهى را در متن برنامه هاى خود تجسّم مى دهد، دين پيامبر خاتم، دينى کامل و تمام عيار گشته، هيچ گونه نقص و کاستى نداشته، و از هر گونه عيب و آفتى مبرّا مى باشد.

(اليوم أکملت لکم دينکم واتممت عليکم نعمتى ورضيت لکم الاسلام ديناً) .

با نصب امامان راستين و تحقق اهداف کلان امامت راستين، دين شما کامل مى گردد و نعمت خدا بر شما نعمتى تمام و کمال گشته، و اسلام دين مرضى و مورد پسند حق براى خلق شده است.بنابراين، بايد تمام اهداف امامت راستين تجلى يابد تا کمال دين در عرصه هستى رخ نمايد و تمام اهداف آفرينش را در سراسر گيتى به منصّه ظهور برساند.

سخن آخر

ختم سخن در اين مقاله و راهى که طى نموديم در سه مرحله قرار داشت:

مرحله يکم: بدست آوردن روش قرآن کريم در عرصه فرهنگ آفرينى تا در پرتو آن به روش قرآن در عرضه دکترين مهدويت بپردازيم.

مرحله دوم: زيرساختهاى دکترين مهدويت را در قرآن کريم در اصل هدايت فراگير و اصل امامت فراگير و راستين يافتيم، و نحوه طرح آن را در سوره هاى مکى و سپس در سوره هاى مدنى پى گيرى نموديم.

مرحله سوم: روش مطرح نمودن اصول و اهداف دکترين مهدويت را در سوره هاى مکى و سپس در سوره هاى مدنى تعقيب نموده، روش نهادينه شدن مفاهيم اصلى و ساختار دکترين مهدويت را بدست آورديم.

آياتى از قرآن که درباره زنان‌، صفات و وظايف آن‌هاست

الف ـ صفات و ويژگي‌ها

بي‌ترديد، زن داراى خصوصيات روانى‌ِ ويژه‌اى است که با داشتن آن‌ها از مردها متمايز مى‌شود که در اين جا به برخى از اين خصوصيات اشاره مى‌گردد:

1. بر خلاف آن چه در برخى از عقايد و نوشته‌ها مطرح مى‌شود، زن مقدمه وجود مرد نبوده‌، براى او آفريده نشده است‌، بلکه هر يک از زن و مرد، براى تکميل يک ديگر آفريده شده‌اند: "هُن‌َّ لِبَاس‌ٌ لَّکُم‌ْ وَأَنتُم‌ْ لِبَاس‌ٌ لَّهُن‌َّ;(بقره‌،187) آن‌ها لباس شما هستند و شما لباس آن‌ها ]هر دو زينت هم و سبب حفظ يک‌ديگريد[."(نظام حقوق زن در اسلام‌، شهيد مرتضى مطهرى، ص 119، شرکت افست‌، چاپ نهم‌. )

2. از جمله ويژگي‌هاى زن آن است که وجود او براى مرد، خير و مايه سکونت و آرامش او است‌: "وَ مِن‌ْ ءَايَـَتِه‌ِي‌َّ أَن‌ْ خَلَق‌َ لَکُم مِّن‌ْ أَنفُسِکُم‌ْ أَزْوَ َجًا لِّتَسْکُنُوَّاْ إِلَيْهَا;(روم‌،21) از نشانه‌هاى او اين است که از خودتان براى شما همسرانى آفريد تابه وسيله آن‌ها آرام گيريد."

3. احساسات زن از مرد جوشان‌تر است‌، ولى جهت‌گيرى عقلى و استدلالى وى، هم‌سنگ مردان نيست‌.( همان‌، ص 163. ) اين نکته از آيه شريفه‌: "الرِّجَال‌ُ قَوَّ َمُون‌َ عَلَى النِّسَآء"(نسأ،34) فهميده مى‌شود.( تفسير الميزان‌، علامه طباطبايي‌;، ج 4، ص 217 و ص 347، مؤسسه اعلمى‌. )

4. ويژگي‌هاى ديگر زن که در احساسات او نهفته است‌، روحيه خواسته شدن و مطلوب قرار گرفتن است‌; بر خلاف مرد که خصوصيت او خواستن است‌(شهيد مطهري‌;، همان‌، ص 163. ) اين نکته از سوره روم‌، آيه 21 استفاده مى‌شود.( علامه طباطبايى، همان‌، ص 216. )

5. جلوه‌گرى و خودنمايى، از ديگر خصوصيات زن است‌; البته اسلام خواسته است که زن‌، اين غريزه طبيعى را در برابر شوهر خود ارضا کند: "وَ لاَ يُبْدِين‌َ زِينَتَهُن‌َّ إِلآ لِبُعُولَتِهِن‌َّ;(نور،31) و زينت خود را آشکار نسازند، مگر براى شوهرانشان‌."

ب ـ وظايف‌

وظايف زن نيز فراوان است که به برخى از آن‌ها اشاره مى‌شود:

1. وظيفه شوهرداري‌: از آيه 21 سوره روم استفاده مى‌شود که زن بايد محيط خانواده را به گونه‌اى سامان دهد که عامل آرامش شوهر خود باشد.

2. فرمان‌برى متواضعانه از شوهر: "فَالصَّـَـلِحَـَت‌ُ قَـَنِتَـَت‌ٌ;(نسأ،34) زنان صالح‌، متواضعند."

اين تعبير، نقطه مقابل تعبير: "والتى تخافون نشوزهن‌" يعنى نشوز در همين آيه شريفه است‌. اطاعت مستمر و متواضعانه‌، وظيفه‌اى است که قرآن کريم‌، به صراحت از زن خواسته است‌. روشن است اين فرمان‌برى به معناى محروميت استقلال زن‌، در اراده فردى خود نيست‌، بلکه فرمان‌برى در قلمرو حقوقى است که خداوند براى مردان‌، در نظر گرفته که مهم‌ترين شاخصه آن‌، فرمان‌برى در مسئله زناشويى است‌.( تفسير الميزان‌، علامه طباطبايي‌;، ج 4، ص 344، مؤسسه اعلمى‌. )

3. حفظ خود و اسرار و حقوق شوهر: "حَـَفِظَـَت‌ٌ لِّلْغَيْب‌ِ بِمَا حَفِظَ اللَّه‌;(نسأ،34) زنان صالح در غياب ]همسر خود[، اسرار و حقوق او را، يعنى حقوقى که خداوند براى همسران آن‌ها قرار داده‌، حفظ مى‌کنند."

روشن است که مهم‌ترين شاخصه اين حفظ خود در غياب شوهر، حفظ در قلمرو مسائل ناموسى است‌. زن بايد در غياب شوهر، به طور کامل خود را حفظ کند، هم چنان که رازها و مسائل خصوصى شوهرش را نيز بايد نگه دار باشد.

4. رعايت پوشش واجب اسلامى‌: "يَـََّأَيُّهَا النَّبِي‌ُّ قُل لاِ ّ ?َزْوَ َجِکَ وَ بَنَاتِکَ وَ نِسَآءِ الْمُؤْمِنِين‌َ يُدْنِين‌َ عَلَيْهِن‌َّ مِن جَلَـَبِيبِهِن‌َّ ذَ َلِکَ أَدْنَي‌ََّ أَن يُعْرَفْن‌َ فَلاَ يُؤْذَيْن‌;(احزاب‌،59) اى پيامبر! به همسران و دخترانت و زنان مؤمنان بگو، جلباب‌ها ]روسري‌هاى بلند[ خود را بر خويش فروافکنند. اين کار، براى اين که شناخته شوند و مورد آزار قرار نگيرند، بهتر است‌." در اين پوشش واجب‌، تنها چهره و دو دست‌، استثنا شده است‌.

5. نگه‌دارى چشم‌هاى خود از نگاه‌هاى هوس آلود و حرام‌: "وَ قُل لِّلْمُؤْمِنَـَت‌ِ يَغْضُضْن‌َ مِن‌ْ أَبْصَـَرِهِن‌َّ;(نور،31) به زنان با ايمان بگو، چشم‌هاى خود را ]از نگاه‌هاى هوس آلود[ فرو گيرند. غَض‌ّ در لغت به معناى کاهش دادن است و غَض‌ّ بصر، يعنى کاهش دادن نگاه‌. به ديگر سخن‌، يعنى خيره نشدن و تماشا نکردن و به اصطلاح‌، نظر استقلالى نيفکندن‌.( مسأله حجاب‌، شهيد مطهرى، ص 138 و 139، انتشارات صدرا. )

6. طريقه سخن گفتن با نامحرمان‌: در قرآن کريم‌، درباره شيوه سخن گفتن زنان با نامحرمان چنين آمده است‌: "فَلاَ تَخْضَعْن‌َ بِالْقَوْل‌ِ فَيَطْمَع‌َ الَّذِى فِى قَلْبِه‌ِى مَرَض‌ٌ;(احزاب‌،32) به گونه‌اى هوس‌انگيز سخن نگوييد که بيماردلان در شما طمع کنند." منظور سخن گفتن زنان همراه با خضوع است که در آيه شريفه از آن نهى شده است‌; يعنى نازک و لطيف کردن صدا با مردان‌، به گونه ايکه آن‌ها درباره زن‌، گمان بد کنند و تحريک شوند.( تفسير الميزان‌، مرحوم علامه طباطبايى، ج 16، ص 309، مؤسسه اعلمى‌. )

7. عدم اختلاط با مردان‌: قرآن کريم‌، به صراحت به زنان پيامبر6 مى‌فرمايد: "وَ قَرْن‌َ فِى بُيُوتِکُن‌َّ;(احزاب‌،33) در خانه‌هاى خود بمانيد." اگر هم گفته شود اين دستور به لحاظ مسائل سياسى و اجتماعى خاص بوده است‌،( مسأله حجاب‌، همان‌، ص 80. ) ولى آيات ديگرى نيز بر اين مسئله‌، به تصريح يا به کنايه دلالت دارند: "وَ إِذَا سَأَلْتُمُوهُن‌َّ مَتَـَعًا فَسْ ?‹َلُوهُن‌َّ مِن وَرَآءِ حِجَاب‌ٍ ذَ َلِکُم‌ْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِکُم‌ْ وَ قُلُوبِهِن‌َّ;(احزاب‌،53) هنگامى که چيزى از وسايل زندگى را از آنان ]همسران پيامبر[ مى‌خواهيد، از پشت پرده بخواهيد. اين کار براى پاکى دل‌هاى شما و آنان بهتر است‌." روشن است که مخاطب اين سفارش‌، فقط همسران پيامبر6 نبوده‌، بلکه همه زنان را در بر مى‌گيرد
کیمیاگری حضرت لیاقت می‌طلبد
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در پنجشنبه هجدهم اسفند 1390 |

کیمیاگری حضرت لیاقت می‌طلبد

ظهور امام زمان (عج)

وجود مبارک عیسی علیه السلام از مقام حضرت مهدی با خبر بود و سه بار شهود ملکوتی نصیب آن حضرت شد؛ در هر بار به خدا عرض کرد: خدایا! این مقام را به من بده؛ فرمود: این مقام، مخصوص آل محمّد است. موسای کلیم علیه السلام این مقام را مشاهده کرد‌‌، عرض کرد: خدایا! این منزلت را به من بده؛ فرمود: این ذخیره اهل بیت است‌‌، به شما نمی‌رسد. همان‌طوری که در جریان شهود حق‌‌، موسای کلیم عرض کرد: «رَبِّ أَرِنِی أَنظُرْ إِلَیْكَ قَالَ لَن تَرَانِی» [1]، سخن از (لن) هست؛ این‌جا به موسی و عیسی علیهم السلام فرمود: «لن تنالا» یعنی شما به آن مقام نمی‌رسید‌‌، این مال ذخیره آخر زمان و دودمان نبی مکرّم من است.

این منزلت، نظیر مسلّط شدن بر هوا نیست‌‌، این نظیر«غُدُوُّهَا شَهْرٌ وَ رَوَاحُهَا شَهْرٌ» [2] نیست که سلیمان بخواهد و بگوید: «وَهَبْ لِی مُلْكًا لَّا یَنبَغِی لِأَحَدٍ» [3]‌، تا ما به او عطا بکنیم ! این سلطه جهانی بر دل‌های جهانیان است‌‌، این ظهور اسمای حسنای من است‌‌، این مظهر اتمّ و اکمل اسم اعظم است‌‌، این مقام شامخ خلیفة‌الله به قول مطلق است که متعلق «مهدی» است. لذا وجود مبارک رسول گرامی صل الله علیه و آله برای فاطمه زهرا علیهم السلام مفاخر خانوادگی خود را که شرح می‌دهد‌‌، می‌فرماید: «منّا المهدی» [4] پیغمبر صل الله علیه و آله به وجود مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف افتخار می‌کند.

وقتی وجود مبارک امیرالمؤمنین مفاخر اهل بیت را برای دربار اموی شرح می‌دهد‌، می‌فرماید: پیغمبر از ماست‌‌، حسن از ماست‌‌، حسین از ماست؛ «منّا سبطا هذه الأمّة‌‌، سیّدا شباب اهل الجنّه» و مانند آن؛ بعد جریان مهدی منتظر موجود موعود را ذکر می‌کند که مهدی این امت از ماست

بنابراین اگر ما در جریان موسی دیده‌ایم که پیروی از او باعث تسلّط بر دریا و انحراف از دستور او مایه سرگردانی در بیابان صاف است؛ پس معلوم می‌شود با توجه به این‌که:« لِلَّهِ جُنُودُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ». که هم آن دشت صاف‌‌، سپاه خداست و هم این دریای موّاج‌، سپاه خداست، اگر خدا بخواهد‌‌، توان آن را دارد که دل‌ها را پر از امید‌‌، پر از استغنا و احساس نشاط در برابر استقلال و آزادی کند. این‌چنین دل‌ها‌، هم آن اندیشه‌های ناب نبوی و هم آن انگیزه‌های صائب و صالح علوی را می‌پذیرند‌‌ و با تربیت شاگردانی چون حضرت امام رحمه الله می‌توانند جهان را پر از عدل و داد کنند.

وقتی وجود مبارک امیرالمؤمنین مفاخر اهل بیت را برای دربار اموی شرح می‌دهد‌، می‌فرماید: پیغمبر از ماست‌‌، حسن از ماست‌‌، حسین از ماست؛«منّا سبطا هذه الأمّة‌‌، سیّدا شباب اهل الجنّه» [5] و مانند آن؛ بعد جریان مهدی منتظر موجود موعود را ذکر می‌کند که مهدی این امت از ماست.

 

هنگام ظهور‌‌، روز به ثمر نشستن شجره طوبای انسانیّت

همه به وجود مبارک آن حضرت افتخار می‌کنند تا جامعه بشریت به ثمر برسد. تاکنون درخت انسانیّت میوه نداد‌‌: «وَإِن تُطِعْ أَكْثَرَ مَن فِی الأَرْضِ یُضِلُّوكَ عن سبیلِ اللهِ». [6] اما روزی بالأخره جامعه بشری باید به ثمر برسد و میوه بدهد. آن روزی که جامعه بشری به ثمر می‌رسد‌‌  ومیوه‌اش بار می‌یابد؛ آن روزی که هم اندیشه علمی دارد که میوه علمی اوست‌‌، هم انگیزه صحیح دارد که میوه عملی اوست، روز ظهور مهدی موجود موعود است. لذا ذات اقدس اله فرمود: همان طوری که ما زمین مرده را زنده می‌کنیم‌‌، زمینه مرده را هم زنده می‌کنیم. و اگر آن وحی الهی ظهور پیدا کرد، بر هر فکر و اراده‌ای ولو مصمّم باشد‌‌، مسلّط است. هیچ کسی در برابر ظهور سلطنت وحی‌، قدرت مقاومت ندارد ! انبیای بزرگ وقتی وحی الهی را دریافت کردند‌‌، تسلیم محض‌اند.

امام زمان

در سوره حشر فرمود: «این قرآن را کوه نمی‌تواند تحمّل کند»؛ [7] امّا همین قرآن را انسان کامل تحمّل می‌کند. انسان کامل در برابر کوه یا آسمان یا زمین و مانند آن ستبرتر است‌‌، ولی در برابر ظهور اراده حق خاضع است. وقتی به ابراهیم خلیل دستور می‌رسد که حرف اینها را گوش نکن‌‌ و:«حَرِّقُوهُ وَانصُرُوا آلِهَتَكُمْ» [8] تو را مرعوب نکند، او تسلیم محض می‌شود‌‌، خود را به امواج آتش تسلیم می‌کند‌‌ و مانند این در جریان انبیا فراوان است. وقتی آن وحی با آن سلطنت در اختیار ولی عصر قرار می‌گیرد‌‌، دل‌های مردم به وسیله آن حضرت متحوّل می‌شود؛ اینها فن کیمیاگری و فن مغناطیسی دارند.

خلیفة‌الله با مفهوم و فلسفه و کلام و عرفان نظری حرف نمی‌زند؛ او با عرفان عملی سخن می‌گوید. سخن او همان جذب و کشش است که ایجاد می‌کند. در انسان شور و علاقه و ناله و درد ایجاد می‌کند .این است که صدای او را از مشرق و مغرب یک افراد خاص می‌شنوند‌‌، وقتی حضرت می‌گوید: «أنا بقیّة‌الله» [9]. این صدا وقتی از کنار کعبه بر می‌خیزد؛ شرق و غرب‌‌، اولیای خدا، پر می‌کشند‌‌‌ و به حضور او بار می‌یابند.

 

لزوم آمادگی منتظران حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف

شما می‌بینید هنوز نام آن حضرت را نبرده‌‌‌، عدّه ای از این جوان‌ها شیفته آن حضرت‌اند. این روایت را مرحوم محدّث قمی در سفینة البحار در لقب پر افتخار «مهدی» نقل کرده است‌‌‌، وقتی از وجود مبارک امام صادق علیه السلام سؤال می‌کنند که: انتظار یعنی چه. فرمود:«لیعدنّ احدکم لخروج القائم و لو سهماً [10]؛ قبل از قیام آن حضرت‌‌‌، هر کسی خود را و لو به تهیه یک تیر آماده کند». یعنی نیروی بسیجی بودن‌‌، تیراندازی یاد گرفتن‌‌، نیروی رزمی بودن‌‌، مجاهدت داشتن‌‌، اهل جبهه و جنگ بودن؛ این انتظار است. بالأخره وقتی حضرت بیاید و بخواهد کیمیاگری کند؛ یک لیاقتی می‌طلبد.

گر جان بدهد سنگ سیه‌‌، لعل نگردد

با طینت اصلی چه کند بد گهر افتاد

خلیفة‌الله با مفهوم و فلسفه و کلام و عرفان نظری حرف نمی‌زند؛ او با عرفان عملی سخن می‌گوید. سخن او همان جذب و کشش است که ایجاد می‌کند. در انسان شور و علاقه و ناله و درد ایجاد می‌کند .این است که صدای او را از مشرق و مغرب یک افراد خاص می‌شنوند‌‌، وقتی حضرت می‌گوید: «أنا بقیّة‌الله». این صدا وقتی از کنار کعبه بر می‌خیزد؛ شرق و غرب‌‌، اولیای خدا، پر می‌کشند‌‌‌ و به حضور او بار می‌یابند
همان کیمیا هم بالأخره یک عدّه افراد خاصی را متحوّل می‌کند؛ مغناطیس هم فقط آهن را جذب می‌کند‌‌، نه هر فلزی را ! انتظار یعنی آماده شدن که اگر کیمیاگری ظهور کرده است‌‌، مس انسان را کیمیا کند.

بهترین شیوه انتظار حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف

بهترین راه برای انتظار آن است که انسان آماده باشد تا اگر یک وقتی نسیم وزید و پرده کنار رفت‌‌، انسان پشت پرده را ببیند.

اگر کسی ولیّ الله بود، خودش تلاش و کوشش می‌کند‌‌، پرده غیب را کنار می‌زند‌‌ و پشت پرده را می‌بیند؛ مثل این‌که ائمه نسبت به هم این‌چنین بودند‌‌، اولیا نسبت به هم این‌چنین‌اند و مانند آن. امّا ما که دستی نداریم‌‌، پایی نداریم‌‌، به ما هم اجازه نمی‌دهند که برویم‌‌، پرده غیب را کنار بزنیم و پشت پرده را ببینیم‌‌، لااقل باید چشم باز و شفاف داشته باشیم‌‌؛ اولاً؛ هرگز نخوابیم‌‌، ثانیاً؛ روبه‌روی پرده باشیم و ثالثاً؛ اگر نسیمی زد و پرده کنار رفت‌‌، گوشه‌ای از ماورای پرده را ببینیم‌، این‌که گفتند:«إنّ لربکم فی ایام دهرکم نفحات الا فتعرّضوا لها» [11] همین است.

 

اللهم عجل لولیک الفرج

 

پی نوشت:

 [1] . سوره اعراف / 43.

 [2] . سوره سبأ / 12.

 [3]. سوره ص / 35.

 [4] . بحار الأنوار، ج 36، ص 309.

 [5] . همان، 37، ص 48.

 [6] . سوره انعام / 116.

 [7] . سوره حشر / 21.

 [8] . سوره انبیاء / 68.

 [9] . الکافی، ج 1، ص 472.

 [10] . سفینة البحار، ج2، ص

 [11] . بحار الأنوار، ج 68 ، ص 221.

چشم انداز آینده در قرآن
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در پنجشنبه هجدهم اسفند 1390 |

چشم انداز آینده در قرآن

دیدگاه قرآن درباره سرانجام بشر، دیدگاهی خوشبینانه بوده و پایان دنیا، پایانی روشن و سعادت‌آمیز دانسته شده است. سرانجام سعادتمند جهان، همان تحقّق کامل غرض آفرینش انسان‌ها است که چیزی جز عبادت خداوند نخواهد بود. قرآن درباره سرنوشت جامعه‌ها به روشنى سخن گفته است. از نظر قرآن مشیّت الهى براین تعلق گرفته كه درآینده، فقط صالحان وارثان زمین خواهند بود و حكومت جهان و اداره امور آن را به دست خواهند گرفت وحق وحقیقت در موضع خود استوار بوده و باطل برچیده خواهد شد. همه جهانیان زیر لواى حكومت صالحان قرار گرفته و حكومت واحدى بر جهان مستولى خواهد شد. آینده در قرآن کریم مبتنی بر وعده تحقق یک جامعه کامل و مطلوب، تشکیل حکومت واحد جهانی اسلام، بسط دین اسلام، غلبه آن بر همه ادیان، زمامداری صلحا و ارباب لیاقت و پیروزی حزب الله است. در این زمینه، آیات بسیاری در قرآن کریم وارد شده است. در کتاب «المحجه فی ما نزل فی القائم الحجه» تألیف محدث و مفسر خبیر سید هاشم بحرانی است، 120 آیه به استناد احادیث وارده، بر جامعه آرمانی  مهدوی (ع) تطبیق شده است. در نویدهای قرآن کریم، چند رکن اساسی برای جامعه موعود بیان شده است:

 1. حکومت بزرگ و کامل  جهانی براساس  خداپرستی، به رهبری موعود قرآنی، شکل گرفته  و اداره آن به دست مردم صالح و با ایمان خواهد بود.

 2. برنامه جامع و فراگیر دینی و حاکمیت مطلق الهی در سرتاسر جهان، بدون کم و کاست، محقق  و همه احکام اسلام اجرا خواهد شد.

3. نا امنی، تشویش، سختی‌ها  و هراس مردم از بین رفته و آرامش و امنیت کامل در سراسر گیتی برقرار خواهد گردید.

 4. همگان خدای یکتا را پرستش خواهند کرد و هرگونه شرک و بت پرستی ریشه کن خواهد شد.( ظهور حضرت مهدی (ع) از دیدگاه اسلام، مذاهب و ملل جهان، هاشمی شهیدی، ص 197 ) در این رابطه تنها به بیان چند آیه بسنده می شود.قرآن مجید می‏فرماید:  «و لقد کتبنا فی الزبور من بعد الذکر ان الارض یرثها عبادی الصالحون».( سوره‏ انبیاء آیه‏ 105) پس اسلام ادامه ادیان پیشین آسمانی است که جملگی به بشریت، آینده‏ سعادت مندانه  را نوید می‏دهند تا فرمانروایی زمین و جهان از آن طلایه داران با ایمان و نیکوکار گردد و زمانی که این فرمانراوایی به دست افراد با ایمان و نیکوکار بیفتد،  فرصتی برای سعادت و شادکامی بشر، دست خواهد داد. در آیه دیگر می فرماید: «هو الذی ارسل رسوله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کله و لو کره المشرکون » (سوره‏ توبه آیه‏ 33). این آیه سه بار در قرآن کریم تکرار شده است تا وعده‏ پروردگار را در مورد گسترش دین اسلام در پهنه‏ی گیتی و پیدایش حقیقی و بکار بردن آنرا در پی ناکامی همه‏ مکاتب و ادیان دیگر به ثبوت برساند. قرآن در جای دیگر می فرماید: «و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثین» (سوره‏ قصص آیه‏5 ) پروردگار، گروه‏های ستمدیده و مستضعف و رنجدیده‏ی زمین که بهترین نمونه‏های آنان ائمه برحق و اهل بیت محمد  ( ص ) هستند، منت خواهد گذاشت تا عملا رهبری جهان را به عهده گیرند و در پناه حکومت عدل و ایمان وارثانزمین شوند. اینها همه به راستی نشانه‏های روشنی است که تاکید بر این دارند که حق سرانجام پیروز شده و پیروان حق زمام جهان را بدست گرفته و آن را بساحل امن و امان رهنمون خواهند شد. قران همچنین می فرماید: «وعدالله الذین آمنو منکم و عملوا الصالحات لیستخلفنهم فی الارض… یعبدوننی لایشرکون بی شیئا» (نور، آیه 55) خداوند بر اساس این آیه به مؤمنان صالح وعده داده که آنها را خلیفه روی زمین خواهد کرد و حکومت تمام جهان را در اختیار آنها خواهد نهاد.، دین اسلام را به طور ریشه دار و اساسی بر روی زمین پیاده خواهد کرد. همه اسباب خوف و ناامنی برای مؤمنان و صالحان از بین خواهد رفت، امنیت و آسایش کامل برای آنها محقق خواهد شد و از همه مهم‌تر  در سراسر زمین تنها خداوند مورد پرستش واقع می شود و هرگونه شرکی به کلی از صفحه روزگار محو خواهد شد. شهید مطهری درباره جمله آخر این آیه (مرا عبادت کنند و چیزی را شریک من قرار ندهند) می فرماید:«جمله آخر این آیه که ناظر به این است که آنگاه که حکومت حق و خلافت الهی برقرار می شود، اهل ایمان از قید اطاعت هر جباری آزاد می شوند.... از این آیه معلوم می شود که از نظر قرآن هر اطاعت امری، عبادت است. اگر برای خدا باشد طاعت خداست و اگر برای غیر خدا باشد شرک به خداست. این جمله عجیب است که فرمانبرداریهای اجباری که از نظر اخلاقی به هیچ وجه عبادت شمرده نمی شود از نظر اجتماعی عبادت شمرده می شود.» (مرتضی مطهری، مجموعه آثار، انتشارات صدرا، چاپ پنجم، 1374، ج 2، ص 126) خلاصه آنکه  در زمینه آینده جهان و  ظهور و قیام منجی موعود و جامعه آرمانى مهدوى، مى‏توان توصیفات و اشارات زیر را از قرآن به دست آورد:

1. غلبه نهایى حقّ بر باطل و شكست جبهه كفر و فساد و نفاق V}ر.ك: اسراء (17)، آیه 81.{V ؛

2. جانشینى و خلافت مستضعفان بر روى زمین و حاكمیت صالحان و نیكان V}قصص (28)، آیه 5، انبیاء (21)، آیه 105.{V ؛

3.گسترش و فراگیرى دین حقّ در برهه‏اى خاص از زمان V}توبه (9)، آیه 23.{V ؛

4. از آن روز موعود، تحت عناوین ایام اللّه V}ر.ك: جاثیه (45)، آیه 14، ابراهیم (14)، آیه 5.{V، وقت معلوم V}ر.ك: حجر (15)، آیات 36-38.{V، روز نصرت و پیروزىV}عنكبوت (29)، آیه 10.{V و طلوع فجر و سلامتى V}قدر (97)، آیه 50.{V و... یاد شده است ؛

5. خداوند، (با مهدى موعود)، نور خود را كامل مى‏كند V}صف (61)، آیه 8.{V ؛

6. در آن عصر، زمین بعد از مرگش، زنده مى‏شود V}حدید (57)، آیه 17.{V ؛

7. او منصور از جانب خدا و انتقام گیرنده از دشمنان است V}شورى (42)، آیه 41.{V؛

8. زمین، به نور پروردگار، روشن خواهد شد V}زمر (39)، آیه 69.{V ؛

.9. در روز پیروزى، ایمان آوردن كافران، سودى به حالشان نخواهد داشت V}سجده (32)، آیه 29.{V ؛

10. هر چه در روى زمین است، تسلیم و مطاع او خواهند شد V}آل عمران (3)، آیه 8.{V ؛

11. حضرت مهدى A}«یَهْدِی اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ یَشاءُ»{A است V}نور (24)، آیه 35.{V

این نوع تبیین روشن و کامل از آینده، می تواند تاثیر بسزایی در شکل گیری یک آینده پژوهی کامل و متعالی داشته باشد و انقلاب و تحول بزرگی در جوامع جهانی به وجود آورد.

وجوب انتظار موعود
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در سه شنبه شانزدهم اسفند 1390 |

وجوب انتظار موعود

انتظار

در اندیشه‌ی شیعه، انتظار موعود به عنوان یک اصل مسلم اعتقادی مطرح بوده و در بسیاری از روایات بر ضرورت انتظار قائم آل محمد‌(علیهم السلام) تصریح شده‌است. برای تأیید این سخن می‌توان به روایات زیر اشاره نمود:

1- روزی امام صادق (علیه السلام) خطاب به اصحاب خود فرمودند:

«ألا أخبرکم بما لا یقبَلُ الله عزَّ و جلّ، مِن العباد عَمَلاً إلّا به؟ فقُلتُ: بَلی، فقال: شهادةُ أن لاإله‌ألاالله و أنّ محمّداً عَبده و رسولُه، والإقرار بما أمر الله و الولایة لَنا، والبرائة مِن أعدائنا – یعنی الأئمّة خاصّة – و التَّسلیم لهم، والوَرَع، والإجتهاد، والطّمأنینةُ، والإنتظار للقائم (علیه السلام) »؛(1)

«آیا شما را خبر دهم به آن‌چه خدای صاحب عزت و جلال, هیچ عملی را جز به آن از بندگان نمی‌‌پذیرد؟ یکی از ایشان در پاسخ گفت: بله، ایشان فرمودند: گواهی دادن به این‌که هیچ کس جز خداوند شایسته‌ی پرستش نیست و این‌که محمد(صلی الله علیه و آله وسلم) بنده و فرستاده‌ی اوست, و اقرار کردن به آن‌چه خداوند به آن امر فرموده, و ولایت ما, و بیزاری از دشمنانمان ـ یعنی خصوص امامان ـ و تسلیم شدن به آنان, و پرهیزگاری و تلاش و مجاهدت و اطمینان و انتظار قائم (علیه السلام).»

2- از حضرت جوادالائمه (علیه السلام) نقل شده‌است که فرمودند:

«إنّ القائم منّا هو المهدی الذی یجب أن یُنتَظَرَ فی غیبته.» ؛(2)

«همانا قیام کننده‌ی از ما اهل‌بیت‌(علیهم السلام) همان مهدی (علیه السلام) است که انتظار او در (زمان) غیبتش واجب است».

تعبیر وجوب در فرمایش امام جواد (علیه السلام) نشان‌دهنده‌ی ضرورت حال انتظار در زمان غیبت امام (علیه السلام) است؛ در ضمن باید توجه داشت که انتظار همانند افعالی چون خوردن و آشامیدن, برای انسان اختیاری نیست و اگر کسی طالب ایجاد این حالت است, باید مقدمات آن را در خودش فراهم کند و در صورت تحقق آن مقدمات, انتظار حاصل می‌شود، پس امر به «انتظار» و وجوب آن, در حقیقت به ایجاد مقدمات آن برمی‌گردد. در مورد انتظار امام عصر (علیه السلام) نیز مقدماتی است که حال انتظار را در فرد به درجه‌ی قابل توجه و مؤثری می‌رساند, مهم‌ترین این مقدمات را در چهار عامل زیر خلاصه می‌کنیم(3)

اول: یقین به ظهور حضرت: هر قدر علم و یقین شخص به ظهور امام عصر (علیه السلام) بیشتر و عمیق‌تر باشد, انتظارش نسبت به ایشان بیشتر است.

شما را خبر دهم به آن‌چه خدای صاحب عزت و جلال, هیچ عملی را جز به آن از بندگان نمی‌‌پذیرد؟ یکی از ایشان در پاسخ گفت: بله، ایشان فرمودند: گواهی دادن به این‌که هیچ کس جز خداوند شایسته‌ی پرستش نیست و این‌که محمد(صلی الله علیه و آله وسلم) بنده و فرستاده‌ی اوست, و اقرار کردن به آن‌چه خداوند به آن امر فرموده, و ولایت ما, و بیزاری از دشمنانمان ـ یعنی خصوص امامان ـ و تسلیم شدن به آنان, و پرهیزگاری و تلاش و مجاهدت و اطمینان و انتظار قائم (علیه السلام)

دوم: نزدیک دانستن امر ظهور: ممکن است کسی به اصل ظهور حضرت یقین داشته باشد ولی وقوع آن را در آینده‌ای دور ببیند, در این صورت انتظارش نسبت به آن سست و ضعیف می‌شود.«إنّهم یَرَونَهُ بعیداً و نراهُ قریباً»؛ «آن‌ها (کافران و ناباوران) ظهور امام عصر (علیه السلام) را دور می‌بینند, ولی ما آن را نزدیک می‌بینیم.» همان‌گونه که در دعای عهد آمده است:

چنین اعتقادی خود به خود درجه‌ی انتظار را در انسان بالاتر می‌برد, البته لازمه‌ی نزدیک دانستن ظهور پیش‌بینی در مورد ظهور نیست و با «استعجال» نیز که در روایات مذمّت شده کاملاً متفاوت است.(4)

سوم: دوست داشتن ظهور امام (علیه السلام): کسی که به ظهور امام زمان (علیه السلام) صددرصد معتقد است و وقوع آن را هم نزدیک می‌بیند, هر قدر آن وضعیت موعود را بیشتر دوست بدارد, انتظارش برای تحقق آن بیشتر خواهد بود. البته این دوست داشتن تنها زمانی به وجود می‌آید که مؤمنان تصویر روشنی از زمان ظهور حضرت داشته باشند تا نه تنها از آن نترسند, بلکه برای وقوعش لحظه‌شماری کنند.

چهارم: دوست داشتن خود امام عصر (علیه السلام): هر کس محبت و علاقه‌اش به امام زمان (علیه السلام) بیشتر باشد, ظهور ایشان را بیشتر دوست می‌دارد و قهراً انتظارش نسبت به ظهور ایشان بیشتر و قوی‌تر خواهد بود.

 

پی نوشت:

1 . نعمانی، غیبت، ص 200 .

2 . شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج 2، ص 377 .

3 . سید محمد بنی هاشمی، سلوک منتظران، ص 27 .

4 . برای توضیح بیشتر ر.ک سید محمّد بنی هاشمی، معرفت امام عصر (علیه السلام)، ص350 .

در عصر غیبت کدام دعا را بخوانیم؟
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در شنبه سیزدهم اسفند 1390 |

در عصر غیبت کدام دعا را بخوانیم؟

دعا

کتاب بحار الانوار جلد2 صفحه149 روایتی را از امام صادق‌(علیه السلام) جهت نجات از شبهات مهدوی نقل کرده که برای منتظران ظهور آموزنده و نجات دهنده است.

عین روایت امام صادق‌(علیه السلام) از کتاب بحار الانوار رادر ادامه می خوانیم:

عَبْدِ اللَّهِ‏ بْنِ سِنَانٍ قَالَ :قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع سَتُصِیبُکُمْ شُبْهَةٌ فَتَبْقَوْنَ بِلَا عَلَمٍ یُرَى وَ لَا إِمَامٍ هُدًى لَا یَنْجُو مِنْهَا إِلَّا مَنْ دَعَا بِدُعَاءِ الْغَرِیقِ قُلْتُ وَ کَیْفَ دُعَاءُ الْغَرِیقِ قَالَ تَقُولُ یَا اللَّهُ یَا رَحْمَانُ یَا رَحِیمُ یَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَى دِینِکَ فَقُلْتُ یَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الْأَبْصَارِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَى دِینِکَ فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ مُقَلِّبُ الْقُلُوبِ وَ الْأَبْصَارِ وَ لَکِنْ قُلْ کَمَا أَقُولُ یَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَى دِینِکَ بحارالأنوار ج : 52 ص : 149

عبدالله بن سنان می‌گوید: حضرت صادق علیه السلام فرمود: به زودی شبهه‌‌ای عارض شما می‌گردد؛ پس (در ایام) بدون نشانه‌ای که دیده شود و بدون امامی که شما را هدایت کند باقی خواهید ماند. در آن روز کسی نجات نمی‌یابد مگر آن کسی که به دعای غریق، دعا کند.

عرض کردم: «دعای غریق چیست؟» فرمود: می‌گویی:

یا اللهُ یا رَحْمنُ یا رَحِیمُ یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ

من گفتم: یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الاَبْصارِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ. (راوی کلمه و الابصار را به دعا اضافه نمود)

حضرت صادق علیه السلام فرمودند: «به راستی که خدای عزّوجل مقلب القلوب و الابصار است، اما آن‌چنان که من گفتم بگو: یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ.»

انگاره های آخرالزمانی در دین یهود (1)
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در سه شنبه نهم اسفند 1390 |

قوم یهود، از اقوام نژاد سامی به شمار می‌روند. این نژاد را فرزندان سام، پسر نوح علیه السلام می‌دانند. نسل یهود از طریق حضرت یعقوب علیه السلام، به حضرت ابراهیم خلیل علیه السلام می‌رسد. این قوم، همراه اقوام بابلی، آشوری و کنعانی، تا چهار هزار سال پیش از میلاد، در جزیرة العرب با هم می‌زیسته و به شبانی مشغول بوده‌اند و در این میان نام‌ها و عنوان‌‌های مختلفی یافتند.


قدیمی‌ترین آن‌ها «عبری» یا «عبرانی» است که آن را از ریشه «عبور» دانسته‌اند و منظور، عبور حضرت ابراهیم علیه السلام از رود فرات به سوی جنوب است، از نام‌‌های دیگر، می‌توان به قوم «یهود» که از نام «یهودا» یکی از فرزندان حضرت یعقوب گرفته شده است اشاره كرد؛ و همچنین نام «بنی‌اسرائیل» که به علت نسبت به حضرت یعقوب که «اسرائیل» لقب داشت، بدین نام معروف شدند..

مفهوم آخرالزمان در طول تاریخ یهود تحولات زیادی را گذرانده است. در كتاب هایی كه از آخرالزمان سخن به میان آمده،‌ مطالبی مطرح شده كه از فرهنگ‌های بابلی، مصری، كنعانی، یونانی و ایرانی ریشه گرفته است. گروهی از كسانی كه در مجاورت بنی‌اسرائیل زندگی می‌كردند، به حیات پس از مرگ، به صورت زندگی در قبر عقیده داشتند. به همین دلیل، آنان همراه مردگان خود در گورها وسایل زندگی قرار می دادند تا در جهان دیگر از آنها استفاده كنند. برخی از پژوهشگران پنداشته‌اند یهودیان اعتقاد به رستاخیز مردگان را از ایرانیان عهد باستان گرفته اند. به گفته آنان، این اعتقاد پس از بازگشت از بابل پدید آمد. ایرانیان عقیده داشتند در زمان آینده، پس از آنكه «سپنته مئنیو» خدای خیر و روشنایی بر هماورد خود «اَنْگْره مِئنیو» خدای شر و تاریكی پیروز شود و او را نابود كند، مردگان برخواهند خاست. (1)

تورات کتاب مقدس یهودیان است که همراه مجموعه کتب دیگر(کتاب مقدس عبری یا کتب عهد عتیق)، کتب مقدس یهود (تنخ) را تشکیل می‌دهد. این کتب به چهار دسته تقسیم می‌شود:

1. تورا یا تورات که مشتمل بر پنج سِفر پیدایش، خروج، لاویان، اعداد و تثنیه است.

مسأله آخرالزمان و حکومت آرمانی موعود تاکنون، مورد توجه بسیاری از اندیشمندان یهودی قرار گرفته است؛ چنان ‌که اعتقاد به آن، از اصول ایمانی آن‌ها شناخته می‌شود و حتی امروزه، دولت‌مردان یهود، بعضی از سیاست‌‌های خود را با تکیه بر این موضوع توجیه کرده و آمادگی برای حکومت آخرالزمان را عامل سیاست‌‌های خود بیان می‌كنند

2. کتب انبیا (نبییم) که به دو بخش انبیای متقدم و متأخر تقسیم می‌شود. انبیای متقدم، به کتاب‌های یوشع، داوران، دو کتاب سموئیل و دو کتاب پادشاهان تقسیم می‌شود و بخش انبیای متاخر که شامل کتاب‌‌های اشعیا، ارمیا، حزقیال، هوشع، یوئیل، عاموس، میکاه، ناحوم، حبقوق، صفنیا، حجی، زکریا و ملاکی است.

3.مکتوبات یا کتوبیم (نوشته‌ها) كه کتاب‌‌های مزامیر داوود، امثال سلیمان، ایوب، غزل‌‌های سلیمان، روت، مراثی ارمیا، اِستر، جامعة سلیمان، دانیال، عزرا، نحمیا و دو کتاب تواریخ ایام را در بر می‌گیرد.

4. کتاب سبعینه (اپوکریفا) نیز یکی از کتب مهم یهودیان است و کتاب مقدس مسیحی، مطابق با آن است، این مجموعه، به سه بخش «کتاب‌‌های تاریخی»، «کتاب‌‌های حکمت، مناجات، شعر» و «کتاب‌‌های پیش گویی» تقسیم می‌شود. از سوی دیگر، «میشنا» یا همان تورات شفاهی، حاوی قوانین و مقررات الهی است و «تلمود» نیز در باره قوانین کتبی و شفاهی تورات است که پایه و اساس فقه یهود قلمداد می‌شود(2)

مسأله آخرالزمان و حکومت آرمانی موعود تاکنون، مورد توجه بسیاری از اندیشمندان یهودی قرار گرفته است؛ چنان‌که اعتقاد به آن، از اصول ایمانی آن‌ها شناخته می‌شود و حتی امروزه، دولت‌مردان یهود، بعضی از سیاست‌‌های خود را با تکیه بر این موضوع توجیه کرده و آمادگی برای حکومت آخرالزمان را عامل سیاست‌‌های خود بیان می‌كنند. در این آئین آخرالزمان «آچاریت هیامیم».(3) نام دارد كه طی آن هزاران حادثه برای واژگونی جهان كهنه و آغاز مرحلة جدیدی كه در آن همه انسان‌ها خداوند را ـ به عنوان كسی كه بر همه كس و همه چیز حكمرانی می‌كند ‌ـ می‌شناسند، رخ می‌دهد. یكی از حكیمان تلمود می‌گوید: «پایان دوران را برسان، اما اجازه بده من آن زمان را نبینم.» چون این دوره با كشمكش‌ها و رنج‌های فراوانی همراه خواهد بود.

تورات که مبنای اصول اساسی و اعتقادات و اندیشه یهودیت است، در بخش‌های نخستین، پس از شرح چگونگی تکوین جهان هستی، خلقت انسان و ذکر تاریخ پیامبران اولیه، هشدارهایی نسبت به آخرالزمان دارد، که در بیشتر پیشگویی‏های مربوط به آخرالزمان، خبرهای وحشتناك و نگران‏كننده‏ای وجود دارد. رؤیاها و هشدارها دربارة آخرالزمان و توصیف علائم ظهور موعود، از موضوع‌های رایج در ادبیات پیشگویی است و انبیا از تشویش ها و پریشانی های پیش از دوران گشایش سخن گفته‌اند.(4) در باب های 38 و 39 كتاب حزقیال، نبرد یأجوج و مأجوج(5) از نشانه‌های آخرالزمان به شمار رفته است.

توصیف و پیشگویی یوئیل از «روز عظیم و مهیب خداوند» و بلاهای طاقت‌‌فرسای آن و گردآوری «باقی‏ماندگان»، نمونه‏ای از این امور است: «آفتاب به تاریكی و ماه به خون مبدل خواهند شد؛ پیش از ظهور یوم عظیم و مهیب خداوند. و واقع خواهد شد هر كس نام خداوند را بخواند نجات یابد ...».(6)

 

پی نوشت:

1- آشنایی با ادیان بزرگ، ص 110ـ 111.

2- فرهنگ و بینش یهود، ص30

3- Acharit Hayamim

4- دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ج 1، مدخل «آخرالزمان»

5- در ترجمه فارسی کتاب مقدس این دو نام به صورت جوج و ماجوج آمده است.

6- یوئیل 2: 31-32.

امنیت در حکومت مهدوی
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در سه شنبه نهم اسفند 1390 |

امنیت در حکومت مهدوی(1)

امام زمان

بر اساس اعتقاد مسلمانان، دین اسلام امنیت بشر را تنها در یکی از حوزه های اخلاق یا اقتصاد  و مانند آن نمی بیند؛ بلکه مجموعه ای از مقولات امنیتی را در شکل گیری ساختار امنیتی موفق دخیل می داند. ضعف های حوزه نظری یا عمومی بشر اجازه موفقیت کامل در عرصه ایجاد امنیت را نداده و تلاش آدمی در ایجاد ساختار امنیتی همواره با موفقیت قرین نبوده است؛ اما حکومت جهانی امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف این امتیاز بزرگ را دارد که امنیت را در تمامی جنبه ها برقرار خواهد کرد.

اسلام امنیت را شرط حرکت عظیم اجتماعی برای ملت و زمینه ساز پیشرفته های معنوی و مادی می داند. از نظر اسلام می توان امنیت را سلامتی و مصونیت از هر تهدیدی دانست. هر حکومت و جامعه برای تحقق اهداف خود نیازمند ایمنی از تهدیدات است. حکومت اسلامی نیز از این امر مستثنا نیست. حکومت مهدوی که آیینه تمام نمای حکومت اسلام است، در زمان تحقق خود تجلی بخش حوزه های مختلف امنیتی است.

 

امنیت اقتصادی

اقتصاد در هر زمانی در برگیرنده مقولات تأمین کننده معاش مردم بوده و به اموری چون منابع طبیعی، نیروی انسانی و تلاش و فعالیت بشری وابسته است. از چالش های اصلی در این عرصه می توان به نابرابری های اقتصادی، کمبود منابع، غارتگری ها و انتقال منابع به سایر حوزه های امنیتی اشاره کرد که در جهان معاصر نمودهای عینی آن وجود دارد. طبقات مختلف اقتصادی فقیر و غنی، نابرابری های اقتصادی و توزیع ناعادلانه را می نماید. غارت گری های امپریالیسم جهانی، موجب کمبود منابع در کشورهای ضعیف شده و نظامی گری در عرصه داخلی و بین المللی که بسیار به پشتوانه اقتصادی نیاز دارد، باعث انتقال ثروت های ملی به این حوزه شده است. تمامی این مشکلات به دنبال خود ناامنی های اقتصادی به بار می آورد و اقتصاد ضعیف پیامدهای دیگری چون ضعف و ناتوانی در جریان رقابت های بین المللی، تمدید قلمرو و نفوذ در سیستم بین المللی، افزایش آسیب پذیری دولت ها در رویارویی با تهدیدها و نارضایتی های عمومی د داخل کشور را در بر دارد.

در پایان امت من، مهدی خروج می کند. خداوند باران را به وسیله او فرود می آورد و زمین گیاه خود را می رویاند. او اموال را به تساوی تقسیم می کند و چهارپایان را فراوان می گرداند و این امت بزرگ می شود

بنا بر آیات و روایات، حکومت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از این ناامنی های به دور است. ظهور امام کلید گشایش گنج های زمین و آسمان است؛ هم چنانکه رسول خدا صلی الله علیه و آله فرموده است: «در پایان امت من، مهدی خروج می کند. خداوند باران را به وسیله او فرود می آورد و زمین گیاه خود را می رویاند. او اموال را به تساوی تقسیم می کند و چهارپایان را فراوان می گرداند و این امت بزرگ می شود».(1)

در روایت دیگری از حضرت آمده است: «مهدی در امت من است ... پیروان من در آن زمان نعمتی می یابند که هرگز همانند آن نعمت را نیافته اند. زمین خوردنی های خود را عطا نموده و چیزی از آن اندوخته نمی کند. ثروت در آن روز مانند خرمن جمع آوری می شود».(2)

اقتصاد اسلامی

در امنیت اقتصادی علاوه بر اهمیت وجود منابع و ثروت های خدادای، عدالت و توزیع عادلانه ثروت میان مردم نیز از مؤلفه های مهم است. امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز در مسئله توزیع های اقتصادی با عدالت تمام رفتار خواهد کرد. امام علی علیه السلام در این زمینه فرموده است: «خداوند تبارک و تعالی دنیا را از بین نمی برد تا قائم اهل بیت قیام کند. او دشمنان ما را به هلاکت می رساند، جزیه از کسی نمی پذیرد ... مردم را به گرفتن اموال می خواند و آن را به طور مساوی بین آن ها تقسیم و در میان امت به عدل رفتار می کند».(3)

با اعمال عدالت در عرصه اقتصاد، یکی از عوامل مهم بی ثباتی و ناامنی که همان نارضایتی عمومی است، از بین خواهد رفت. با امنیت فراگیری که در حکومت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف برقرار می شود و ابرقدرت های استعمارگر نابود می شوند، نظامی گری و مسابقات تسلیحاتی منتفی می شود که نتیجه آن، انتقال منابع و ثروت های ملی به سایر حوزه هاست که این امر باعث رشد، توسعه و غنای اقتصادی می شود و صلح و امنیتی افزون تر به بار خواهد آورد.

 

امنیت سیاسی و نظامی

مشروعیت نظام سیاسی که اشاره مستقیمی به روش به قدرت رسیدن حاکم دارد، از مهم ترین عوامل ثبات و امنیت داخلی و بین المللی هر کشور است. نظامی که فاقد مشروعیت سیاسی باشد، از پایگاه مردمی برخوردار نیست و پایه ای سست و لرزان دارد. این معضل می تواند زمینه را برای وابستگی سیاسی نظام به ابرقدرت ها فراهم آورد. نظام های مستبد و دیکتاتوری همواره مایه ویرانی ها، غارت ها، قتل ها و بسیاری ناامنی های دیگر در عرصه اجتماع بشری بوده اند.

از منظر اسلام هر حکومت باطلی مطرود است. حکومت تنها از آن خداوند متعال است و اولیای خدا به اذن او بر مردم حاکمند. طبق آیات و روایات غلبه حق بر باطل و نابودی حکومت های نامشروع امری حتمی است؛ حتی اگر یک روز به پایان دنیا مانده باشد:«وَ قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ کانَ زَهُوقًا»؛ «و بگو: حق آمد و باطل نابود شد؛ یقیناً باطل نابود شدنی است».(4)

مهدی در امت من است ... پیروان من در آن زمان نعمتی می یابند که هرگز همانند آن نعمت را نیافته اند. زمین خوردنی های خود را عطا نموده و چیزی از آن اندوخته نمی کند. ثروت در آن روز مانند خرمن جمع آوری می شود

امام باقر علیه السلام در تأویل این آیه شریفه فرموده است: «زمانی که قائم قیام کند، پادشاهی باطل را از بین می برد».(5)

با ظهور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، پادشاهی و حاکمیت به جایگاه اصیل خود (حکومت اولیای الهی) باز خواهد گشت. امام از مشروعیتی الهی برخوردار است و این رو موجبات ناامنی هایی که در حکومت های باطل مشهود است، از بین خواهد رفت.

حریم امنیتی هر جامعه در وهله اول نیازمند تعریفی از این دو مفهوم و ترسیم مرزهای هویتی بین این دو می باشد. تشخیص دوست و دشمن و تعیین چنین مرزهایی دشوار و شکننده است و از دیرباز رهبران دولت ها را به خود مشغول داشته است. در حکومت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف این تعیین و تشخیص ها امری محال نیست و دوست از دشمن به راحتی شناخته می شود. امام صادق علیه السلام در این زمینه فرموده است: «زمان که قائم قیام کند، هیچ کس از آفریدگان خدا در برابر او نمی ایستد، مگر آنکه او را می شناسد؛ شایسته باشد یا ناشایسته. در شخص او نشانه ای است برای اهل فراست و او همان راه ثابت است که با نور خدا می نگرد و از جانب خدا سخن می گوید و چیزی از او پنهان نیست».(6)

هم چنانکه امام صادق علیه السلام در تفسیر آیه «یُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسیماهُمْ فَیُؤْخَذُ بِالنَّواصی وَ اْلأَقْدامِ»؛ « مجرمان از چهره‏ هایشان شناخته می ‏شوند و آنگاه آن ها را از موهای پیش سر و پاهایشان می‏ گیرند (و به دوزخ می ‏افکنند)» (7) فرموده است: « خداوند ایشان (مجرمان) را می شناسد، ولیکن درباره قائم آمده است که ایشان را با نشانه های پیشانی آنان می شناسد».(8)

در عرصه حکومت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف خودی و غیر خودی نه تنها شناخته می شوند؛ بلکه دشمنان و غیرخودی ها به هلاکت خواهند رسید. امپریالیسم و استکبار جهانی از نمودهای عینی ناامنی و دشمنی در دنیای کنونی اند که با دلایل عوام فریبانه خود و در جهت منافع و اهدافشان بر کشورهای ضعیف که از نظر منابع طبیعی غنی هستند، چنگ انداخته و غارتگری می کنند. حضور امام در عصر ظهور موجب قطع شدن ایادی استکبار جهانی می شود؛ در نتیجه امنیت به کشورهای مستضعف جهان و ملل محروم و ستمدیده باز می گردد و ثروت های ملی آنان در راه رشد و شکوفایی مردمی به کار برده خواهد شد. با نابودی زورمداران جهان در دولت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، مسئله مسابقات تسلیحاتی و ناامنی هسته ای نیز منتفی خواهد شد.

 

پی نوشت ها:

1. نوری، میرزا حسین، مستدرک الوسایل، ج4، ص558.

2. طبسی نجفی، محمدرضا، مهدی منتظر، ج4، ص236.

3. صدوق، خصال، ج2، ص579.

4. اسراء: 81.

5. تفسیر برهان، ج1، ص617.

6. مستدرک الوسایل، ج4، ص 403.

7. الرحمن: 41.

8. مستدرک الوسایل، ج4، ص 465.



امنیت اجتماعی

در روایتی آمده است: «بدانید آن کس از ما که فتنه های آینده را دریابد، با چراغی روشنگر در آن گام می نهد و بر همان سیره و روش پیامبر و امامان معصوم رفتار می کند تا گره ها را بگشاید، بردگان و ملت های اسیر را آزاد نماید، جمعیت های گمراه و ستمگر را پراکنده و حق جویان پراکنده را جمع آوری کند. او سال های طولانی در پنهانی از مردم به سر می برد؛ آن چنان که اثرشناسان اثر قدمش را نمی شناسند گرچه در یافتن اثرها و نشانه ها تلاش فراوان می کنند. سپس گروهی برای در هم کوبیدن فتنه ها آماده می گردند و چونان شمشیرها صیقل می خورند. دیده هایشان با قرآن روشنایی می گیرد و در گوش هایشان تفسیر قرآن طنین افکند و در صبح گاهان و شام گاهان جام های حکمت سر می کشند».(1)

آنگاه که حضرت ظهور کرد... علم و دانش در دل های مؤمنین قرار می گیرد تا جایی که مؤمنی نیازمند دانش برادرش نمی شود

مرور تاریخ بیانگر بحران های داخلی و بین المللی است که ریشه در قومیت گرایی، تعصبات نژادی و نبود هدایت واحد دارد. آنچه زیبا و امید بخش به نظر می رسد، تجلی و تحقق حضور مردی است که در آینده ای نزدیک به این مسائل پایان می بخشد. در عرصه حکومت مهدوی آنچه مایه ارزش و تعالی بشر است، تقوا و اسلام است. کرامت انسانی در این نظام بر پایه ایمان و عمل صالح است. این ملاک ارزشی، هویت دینی واحد به مردم می بخشد که در هم شکننده هویت های کاذبی چون ناسیونالیسم که نتیجه تلاش بشری برای ایجاد همرنگی در درون ملت هاست و یا جنبش فمنیسم که به دنبال تعریف هویت بر مبنای جنسیت و وارد کردن آن به عرصه سیاست و قدرت است، خواهد بود.

امام رضا علیه السلام در تفسیر آیه «وَ لَهُ أَسْلَمَ مَن فِی السَّمَاوَاتِ وَ الأَرْضِ طَوْعًا وَ كَرْهًا وَ إِلَیْهِ یُرْجَعُونَ»؛ «حال آنکه آنچه در آسمان ها و زمین است خواه و ناخواه تسلیم فرمان او هستند و به نزد او بازشان می گردانند»(2) فرمود: «در شأن قائم فرود آمده است. زمانی که خروج کند، یهود و نصاری و آفتاب‌ پرستان و زندیقان و مرتدان و کافران، شرق و غرب زمین را گرفته باشند؛ پس اسلام را بر آنان عرضه می ‌دارد. هر کدام که اسلام آورد، او را به نماز خواندن و دادن زکات و آنچه مسلمانان به آن مأمور می‌ باشند، امر می ‌کند و هر‌ که اسلام نیاورد، گردن او را می ‌زند تا آنکه در مشرق و مغرب کسی نماند، مگر آنکه خدا را به یگانگی بشناسد.»(3)

توحید

حاکم شدن کلمه‌ توحید بر تمام سرزمین‌ ها، وحدت و یگانگی هویتی را بر بشر حاکم می کند و امت اسلامی به تمام معنای کلمه به وجود می ‌‌آید. پی‌آمد این امر، کنار گذاشتن اختلافات قومی و تعصبات نژادی و خروج از بحران ‌های اجتماعی است. 

 

امنیت فرهنگی و معنوی

فرهنگ، از موضوعات مهم عرصه‌ اجتماعی و مسائل امنیتی است. با مطرح شدن بحث جهانی ‌شدن و خطر یک‌ پارچه ‌سازی فرهنگی، همچنین شکستن مرزهای امنیتی به وسیله وسایل ارتباطی، اهمیت این حوزه افزون ‌تر گردیده است. در اصطلاح کلی فرهنگ، به مجموعه‌ باورهایی اطلاق می‌ شود که در ذهن افراد جامعه نهادینه شده است. بنابراین، می ‌توان گفت که نقش تک‌ تک افراد جامعه و طبایع آن ها در شکل‌ گیری هر تفکر و فرای آن، فرهنگی برجسته است.

علوم بشری همواره در تغییر و تحول است و نمی تواند حکم قطعی در مورد مسائل ارائه دهد؛ زیرا عقل بشری بر علوم و قوانین طبیعی احاطه کامل ندارد و همه چیز را با تجربه می آموزد. به طور کلی حوزه علوم بشری همواره با ناامنی های فکری و دگرگونی ها رو به روست

اگر چه طبع بشری، در شکل ‌گیری فرهنگ‌ ها یا ناامنی ‌های اجتماعی دخیل است، با توسعه‌ آموزشی، اخلاقی و مذهبی، می ‌توان امیدوار بود که بشر جایگاه اصلی خود را بشناسد و اصول اخلاق و ارزشی را در جامعه اجرا کند. با ظهور امام که حکومت عدل الهی بر پا می شود، اسلام که بر طبق روایات جز اسمی از آن در آخرالزمان باقی نمی ماند، ایا و زنده می شود: «هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ ‏بِالْهُدی وَ دِینِ الْحَقِّ لِیظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ» ؛ « او کسی است که پیامبرش را با هدایت و دین درست، فرستاد تا آن را بر هر چه دین است پیروز گرداند، هر چند مشرکان خوش نداشته باشند».(4)

در روایتی نیز آمده است که هنگامی که قائم قیام کند ـ هر کس اهل هر دینی باشد ـ به اسلام گرایش پیدا کند و به آن ایمان آورد.(5)

آگاهی و معرفت از لوازم اصلی تأمین امنیت فرهنگی است. با زنده شدن اسلام و برپایی حکومت الهی، طبیعت بشر به جایگاه اصیل خود ـ مقام خلیفه اللهی ـ واقف می شود. آنگاه فرهنگ غنی اسلامی بر پا می شود و آرامش و طمأنینه فرهنگی و معنوی باز خواهد گشت.

امام زمان

در دنیای زر و زور و تزویر کنونی که تبلیغات فریب افکار عمومی و شعارهای دروغین در قالب ارزش ها نقش مهمی یافته و ابرقدرت های جهانی با بهره گیری از این راهکارها اعمال ننگین خود را ارزش مند و منطبق بر عدالت جلوه می دهند. ظهور امام می تواند چنین راه دشواری را بر بشر هموار کند. امام باقر علیه السلام در تفسیر آیه 41 سوره حج می فرماید: « این آیه در مورد آل محمد و مهدی و یاروان آن هاست که خداوند آنان را مالک شرق و غرب زمین می گرداند و دین را آشکار می سازد و به وسیله او و یارانش، بدعت ها را نابود می کند؛ همانطور که بی خردی را به وسیله حق نابود نمود و چنان کند که اثری از ستم دیده نشود و به نیکی ها فرمان می دهد و از زشتی ها جلوگیری می کند» .(6)

 

امنیت علمی

بشر در طول ادوار مختلف با کشف قوانین طبیعی پا به عرصه علوم طبیعی گذاشت و با بهره مندی از عقل واستعدادها و توانایی های ذاتی توانست بر نظام طبیعت چیره شود، اما علوم بشری همواره در تغییر و تحول است و نمی تواند حکم قطعی در مورد مسائل ارائه دهد؛ زیرا عقل بشری بر علوم و قوانین طبیعی احاطه کامل ندارد و همه چیز را با تجربه می آموزد. به طور کلی حوزه علوم بشری همواره با ناامنی های فکری و دگرگونی ها رو به روست. با این گستردگی علوم، مردم در زمان غیبت تنها دو حرف از 27 حرف علم را آموخته اند. امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف با ظهور خود تمام حروف را در میان مردم منتشر می کند. در حدیثی از امام صادق علیه السلام آمده است: «علم و دانش 27 حرف است. آنچه تا کنون همه پیامبران آورده اند جز دو حرف بیشتر نیست و مردم تا امروز جز دو حرف از علم آگاهی ندارند. وقتی قائم قیام کند، 25 حرف دیگر را آشکار و در میان مردم پخش می کند و آن دو حرف را به آن ضمیمه می نماید و 27 حرف علم در میان مردم پخش می شود.»(7)

در روایت دیگر نیز آمده است: «(آنگاه که حضرت ظهور کرد)... علم و دانش در دل های مؤمنین قرار می گیرد تا جایی که مؤمنی نیازمند دانش برادرش نمی شود.»(8)

زمانی که قائم قیام کند، با حکم داوودی میان مردم حکم می کند و نیازی به گواه ندارد. خدای تعالی به او الهام می نماید او با علم خود حکم می کند و هر پرسشی را پاسخ می گوید. او با فراست و زیرکی دوست را از دشمن باز می شناسد

علمی که امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به مردم عرضه می کند، علم الهی است و قطعیت و ثبات به همراه دارد، نه شکاکیت و نسیبت را، در نتیجه آرام بخش فکری است.

 

امنیت قضایی و حقوقی

حقوق بشر از جمله موضوعات و مجادلات جهانی است که حتی دست آویز قدرت های بزرگ برای پیگیری اهداف شوم و توسعه طلبانه قرار گرفته است. تدوین حقوق بشر و تشکیل دادگاه های کیفری در بسیاری موارد دچار نقصان های جدی است؛ چرا که عقل بشر قادر نیست بر همه وجود احاطه یابد و ممکن است اشتباه کند و یا منافع شخصی را در تدوین قواعد و تشکیل دادگاه لحاظ کند.

عدالت، وجدان، ایمان، سعه صدر و ... از عناصر مهم و کلیدی در حوزه قضاوت هستند. امام علی علیه السلام تضمین امنیت قضایی افراد در جامعه را مستلزم رعایت سه اصل انتخاب قاضی، شرایط قاضی و وظایف دولت در برابر قاضی می داند.(9)

بی شک حاکمیت الهی از نظر قواین و اجرای آن ها مشکل نخواهد داشت؛ زیرا قوانین الهی کامل ترین و جامع ترین قوانین است و مجری آن ها در حکومت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، شخص امام است که منتخب الهی است. امام صادق علیه السلام فرموده است: « زمانی که قائم قیام کند، با حکم داوودی میان مردم حکم می کند و نیازی به گواه ندارد. خدای تعالی به او الهام می نماید  او با علم خود حکم می کند و هر پرسشی را پاسخ می گوید. او با فراست و زیرکی دوست را از دشمن باز می شناسد.»(10)

در حکومت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف قوانین به بهترین نحو اعمال می شود و دست هر صاحب نفوذ منفعت طلبی کوتاه خواهد شد.

 

پی نوشت ها:

1. نهج البلاغه، خطبه 15.

2. آل عمران: 83.

3. بحار الانوار، ج 52، ص 340.

4. صف: 9.

5. مستنبط، سید احمد، قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام، ج1، ص735.

6. تفسیر قمی، ص 441.

7. بحارالانورا، ج52، ص 336.

8. قطره ای دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام، ج2، ص 784.

9. فصل نامه علوم سیاسی، ش 34، ص261.

10. مستدرک الوسایل، ج4، ص304.



نها با حرف زدن به جایی نمی رسیم
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در سه شنبه نهم اسفند 1390 |

برترین اعمال نزد خداوند

آیت الله بهجت(ره) ؛تنها با حرف زدن به جایی نمی رسیم !

علمیات آنان شرق و غرب را فرا گرفته و عملیات آن‌ها هم قابل انکار نیست، و کرامات عجیب و غریب هم از آن‌ها نقل شده که قابل انکار نیست.

قرب

برترین اعمال نزد خداوند

تکامل انسان در قرب الهی است. هر چه انسان در مراتب قرب بالاتر رود، به همان نسبت روحش متکامل‌تر می‌گردد، تا جایی که به مقام فنا می‌رسد، یعنی توجهش از هر چه غیر خدا است منقطع می‌گردد. قرب الهی با عبودیت و بندگی خدا حاصل می‌شود. امام صادق(علیه‌السلام) از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آ له) نقل کرده است:"اعمالی که بر بنده واجب کرده‌ام، محبوب‌ترین کارها نزد من است که بنده با انجام آن‌ها می‌تواند در بالاترین سطح به من نزدیک شود.

او با انجام مستحبات تا آن جا نزد من مقرّب می‌شود که او را دوست می‌دارم، پس وقتی او را دوست داشتم، گوش او می‌شوم که با آن می‌شنود و چشم او می‌شوم که با آن می‌بیند و زبان او می‌شوم که با آن سخن می‌گوید و دست او می‌شوم که با آن کار انجام می‌دهد. اگر مرا بخواند، او را اجابت می‌کنم و اگر از من چیزی بخواهد، به او عطا می‌نمایم".( اصول کافی، ج 4، ص 54)

اگر بخواهیم در مسیر عبودیت و بنده شدن گام برداریم، اوّلین کار این است که خواسته‌های نفسانی را کنار بگذاریم و خواسته خدا را محور اعمال و رفتارمان قرار دهیم.

انجام واجبات و ترک محرّمات تمرینی است برای این که به تدریج اراده و خواست خدا را بر خواست خود مقدّم بداریم.

حضرت آیت الله العظمی بهجت(ره) درباره علماء و بزرگان می‌فرماید: به معلومات و واضحات خود، عمل نمی‌کنیم، مَعَ ذلک مقامات و علمیات و معارف بالاتر را طالبیم

مانعی برای سقوط در زمان غیبت

در زمان غیبت انسان می‌تواند با عمل به فرایض الهی به جایگاه و مقامات بالا برسد و یا با بی‌توجهی به مسائل دینی دچار سقوط و انحطاط شود که هیچ مسیری برای بازگشت آن وجود ندارد؛‌ بنابراین جوانان ما باید مراقب باشند تا خدای نکرده در جایگاه انحطاط و سقوط قرار نگیرند.

معظم له رعایت شئؤنات اسلامی را برای جوانان مهم برشمردند و راه تهذیب نفس و نزدیک شدن به خدا و ائمه اطهار علیهم السلام را عمل به واجبات و ترک محرمات دانستند.

تفاوت میان ما و آن‌ها فقط در این است که آن‌ها به آن چه می‌دانستند، عمل می‌کردند؛ ولی ما حتی آن چه را که می‌بینیم، عمل نمی‌کنیم! و حتی أَلاْءَهَمّ فَالاْءَهَمَّ و أَلاْءَوْجَب فَالاْءَوْجَب را رعایت نمی‌کنیم! آن‌ها در مقام عمل حتی در عمل به مستحبات، منتظر حالی بودند که آن را خوب انجام دهند! تنها مشابهت ما با آن‌ها این است که آن‌ها در ایمان و یقین قوی بودند و صلابت داشتند، و ایمان و یقین ما ضعیف است!

حضرت آیت الله العظمی بهجت(ره) درباره علماء و بزرگان می‌فرماید: به معلومات و واضحات خود، عمل نمی‌کنیم، مَعَ ذلک مقامات و علمیات و معارف بالاتر را طالبیم.

 

تنها با حرف زدن نمی‌توان به جایی رسید

آیت الله بهجت

به یاد دارم در کربلا آقا شیخ نابینایی در بالا سر سیّدالشهدا ـ علیه‌السّلام ـ و در حالی که مرا نمی‌دید، به پسرش که کوچک بود و هنوز بالغ نشده بود، می‌گفت:

پسرم! نماز بخوان.

وقتی پسر به نماز ایستاد، در وقت نیّت، وقتی که می‌خواست به او یاد دهد که چگونه نیّت کند، می‌گفت: پسرم! در نماز دلت را به خدا ببند!

یک کلمه است، گوش کردن و نکردن، گفتن و نگفتن ولی فرقش از زمین تا آسمان است.

اگر میل داری به جایی برسی که سیّد رضی، سیّد مرتضی، و شیخ مفید ـ رحمهم اللّه‌ ـ رسیدند، کاری بکن که آن‌ها می‌کردند، تا به مقامات آن‌ها برسی. آری، با حرف تنها نمی‌توان به جایی که آن‌ها رسیده اند، رسید.

علمیات آنان شرق و غرب را فرا گرفته و عملیات آن‌ها هم قابل انکار نیست، و کرامات عجیب و غریب هم از آن‌ها نقل شده که قابل انکار نیست.

بنابراین، فرق ما و آن‌ها این است که آن‌ها اهل علم و عمل و صاحب مقامات و کرامات بوده اند و ما نیستیم.

به نظر بنده تفاوت میان ما و آن‌ها فقط در این است که آن‌ها به آن چه می‌دانستند، عمل می‌کردند؛ ولی ما حتی آن چه را که می‌بینیم، عمل نمی‌کنیم! و حتیأَلاْءَهَمّ فَالاْءَهَمَّ و أَلاْءَوْجَب فَالاْءَوْجَب را رعایت نمی‌کنیم! آن‌ها در مقام عمل حتی در عمل به مستحبات، منتظر حالی بودند که آن را خوب انجام دهند! تنها مشابهت ما با آن‌ها این است که آن‌ها در ایمان و یقین قوی بودند و صلابت داشتند، و ایمان و یقین ما ضعیف است!

چگونگی اطلاع مردم از ظهور
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در چهارشنبه سوم اسفند 1390 |

چگونگی اطلاع مردم از ظهور

ظهور

از سوى پیامبر(صلى الله علیه وآله) و امامان معصوم(علیهم السلام) علامت ها و نشانه هایى براى ظهور آن حضرت ذكر شده است كه مردم با دیدن آن علائم و نشانه ها، از ظهور امام مهدى (عج) با خبر مى شوند. این علائم، از یك حیث، دو گونه اند:

1- علائم خاص; این علامت ها، خاص و مختص وجود پر بركت حضرت صاحب الامر(علیه السلام)است و حضرت بدان وسیله مى داند كه خداوند او را اذن و اجازه ى ظهور داده است.

در روایتى طولانى، ابى بن كعب از پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) درباره ى علامت هاى ظهور امام مهدى(علیه السلام)سؤال مى كند. آن حضرت مى فرماید:

او (امام مهدى) (عج) پرچمى دارد كه چون وقت ظهورش فرا رسد، خود به خود باز مى شود و خداى تعالى آن را به سخن مى آورد و عرض مى كند: «یا ولى الله فاقتل اعدالله; اى ولىّ خدا! دشمنان خدا را بكش!». و این دو علامت است (اوّلى باز شدن پرچم، دومى، صدایى است كه از پرچم بر مى آید.

و نیز او شمشیرى دارد كه در غلاف است و چون هنگام ظهور حضرتش فرا رسد از غلاف بیرون مى آید و خداوند آن را به سخن مى آورد و صدا مى زند: «اخرج یا ولىّ الله! فلایحل لك أنْ تقعَد فی أعداء الله; اى ولىّ خدا! قیام كن كه دیگر جاى درنگ نیست و نشستن براى تو روا نیست كه از دشمنان خدا دست بردارى». پس حضرت خروج مى كند و قیام مى كند و دشمنان خدا را هر كجا كه بیابد به قتل مى رساند...».(1)

خروج سفیانى، متّصل به ظهور امام زمان (عج) است و او با آن حضرت جنگ خواهد كرد. امام صادق(علیه السلام) مى فرماید: «... زمانى كه سفیانى مالك مناطق پنج گانه ى شام: (دمشق، حمص، فلسطین، اردن، قنسرین) شد، در آن زمان، متوقع فرج باشید...

2- علائم عامه; علائم عامه، علامت هایى هستند كه جنبه ى عمومى دارد و براى مردم ظاهر خواهد شد و هر كس از عوام و خواص، در طول زندگى خود، برخى از آن ها را خواهد دید. این علامت ها بسیار است. در این جا به برخى از مهم ترین آن ها اشاره مى شود:

1- خروج سفیانى.

2- گرفتن خورشید در نیمه ى ماه مبارك رمضان.

3- گرفتن قرص ماه در آخر ماه مبارك برخلاف عادت.

4- فرو رفتن زمین «بیداد» كه سرزمینى است میان مكه و مدینه.

نشانه های ظهور

5- فرو رفتن زمین یا جمعیتى در مشرق.

6- توقّف خورشید از آغاز ظهر تا وسطِ وقت عصر.

7- طلوع خورشید از مغرب.

8- كشته شدن نفس زكیه كه سیّدى است هاشمى در پشت كوفه ـ یعنى: نجف ـ با هفتاد نفر از صالحان.

9- خراب شدن دیوار مسجد كوفه.

10- نمایان شدن پرچم هاى سیاه از طرف خراسان.

11- خروج یمانى از طرف یمن.

12- فرود آمدن ترك ها در جزیره (شمال عراق كنونى).

13- ورود رومیان در رمله.

14- پیدا شدن سرخى شدید در آسمان كه در اطراف آن پراكنده شود.

15- پیدایش آتش در طول مشرق كه تا سه روز یا هفت روز در هوا بماند.

16- عربان استقلال پیدا كنند و كشورگشایى كنند و از زیر بار و نفوذ دیگران بیرون روند.

17- اهل مصر، فرمانرواى خود را بكشند.

18- شام خراب شود و سه پرچم در آن جا پدیدار گردد.

19- رودخانه ى فرات طغیان كند یا شكافته شود، به حدّى كه آب در كوچه هاى كوفه داخل شود.

20- پلى در بغداد در كنار محله (كرخ) ساخته شود.

علامت خروج دجال، این است كه نماز را سبك شمارند و امانت را ضایع كنند و دروغ را حلال بدانند و ربا بخورند و رشوه بگیرند و ساختمان ها را بلند سازند و دین را به دنیا بفروشند و سفیهان را به كار گیرند و با زنان مشورت كنند و قطع رحم كنند و از هواهاى نفسانى تبعیت كنند و خون ریزى را سبك شمارند و حلم، ضعف شمرده شود و ظلم فخر باشد و حاكمان، فاجر و وزیران، ظالم باشند و عارفان ضعیف و قاریان، فاسق باشند

21- ترسى عمومى و مرگى سریع و همگانى، همه ى اهل عراق و مردم بغداد را فرا گیرد كه قرار و آرام یا راه فرار نداشته باشند.

22- صدایى از آسمان بلند شود كه همه ى مردم روى زمین آن را به زبان خود بشنوند.(2)

علامت ها و نشانه هاى دیگرى نیز هست كه در كتاب هاى مبسوط، مانند بحارالأنوار، (جلد پنجاه و دوم) ذكر شده است و ما، در این قسمت، به برخى از این احادیث كه شامل چندین علامت است، اشاره مى كنیم.

1- امام صادق(علیه السلام) فرمود: «پنج اتّفاق قبل از ظهور قائم(علیه السلام) اتفاق مى افتد: قیام یمانى; خروج سفیانى; منادى كه از آسمان ندا مى كند; فرو رفتن زمین در بیدا; كشته شدن نَفْسِ زكیه.».(3)

2- از امام باقر(علیه السلام) نقل شده است: «... در آخرالزمان، نشانه هایى هست. از آن جمله است: دابّه الأرض; دجال; نزول حضرت عیسى; طلوع خورشید از مغرب.»(4)

دجال

3- در حدیثى طولانى، صعصعه بن صوحان از امیرالمؤمنین على (علیه السلام) در مورد خروج دجّال كه از علائم ظهور امام مهدى(عج) است، مى پرسد. آن حضرت مى فرماید: «... علامت خروج دجال، این است كه نماز را سبك شمارند و امانت را ضایع كنند و دروغ را حلال بدانند و ربا بخورند و رشوه بگیرند و ساختمان ها را بلند سازند و دین را به دنیا بفروشند و سفیهان را به كار گیرند و با زنان مشورت كنند و قطع رحم كنند و از هواهاى نفسانى تبعیت كنند و خون ریزى را سبك شمارند و حلم، ضعف شمرده شود و ظلم فخر باشد و حاكمان، فاجر و وزیران، ظالم باشند و عارفان ضعیف و قاریان، فاسق باشند و شهادت دروغ آشكار شود و فسق و فجور و بهتان و گناه و طغیان علنى شود و قرآن ها، تزیین شود و مساجد آراسته گردد و مناره مرتفع شود .... زنان با شوهران خود به خاطر حرص دنیوى، در تجارت شریك شوند و...»(5)

بنابراین، علامت ها و نشانه هاى فراوانى براى ظهور امام زمان(علیه السلام) وجود دارد كه مردم با دیدن آنها به ظهور امام زمان(عج) پى خواهند برد، لكن باید توجّه داشت كه برخى از این علائم، نشانه ى نزدیكى ظهور است و برخى دیگر، نشانه ى وقوع ظهور. به عنوان مثال علامت هایى كه حضرت على(علیه السلام) در این حدیث بیان داشتند، نشانه هاى نزدیك شدن ظهور است، امّا خروج سفیانى، متّصل به ظهور امام زمان(عج) است و او با آن حضرت جنگ خواهد كرد. امام صادق(علیه السلام) مى فرماید: «... زمانى كه سفیانى مالك مناطق پنج گانه ى شام: (دمشق، حمص، فلسطین، اردن، قنسرین) شد، در آن زمان، متوقع فرج باشید... .»(6)

 

پی نوشت ها:

[1]. بحارالأنوار، ج 52، ص 310 و 311.

[2]. زمینه سازان انقلاب جهانى مهدى(علیه السلام)، ص 22 تا 27; ارشاد، شیخ مفید، ص 356 ـ 358، چاپ بیروت.

[3]. بحارالأنوار، ج 52، ص 203.

[4]. همان، ج 52، ص 181.

[5]. بحارالأنوار، ج 52، ص 193.

[6]. بحارالأنوار، ج 52، ص206.

چگونه بصیرت بدست بیاوریم؟
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در چهارشنبه سوم اسفند 1390 |

چگونه بصیرت بدست بیاوریم؟

دعا

شنیدی حتماً که اگر حواس و ذهن فردی، سالم و معتدل باشد، به مجرد اینكه مانعی میان آنها و جهان خارج وجود نداشته باشد، انعكاسی از دیدنی ‌ها و شنیدنی ‌ها و ملموسات و غیره به وسیله حواس وارد مغز شده و شناخت یا مقدمات و شرایط آن را به وجود خواهد آورد. این مقدار از شناخت یا همان "شناخت ابتدایی"، یك جریان جبری طبیعی است. خصوصیات حواسّ و شرایط ذهنی فرد در كمیت و كیفیت شناخت مؤثر است، اما غیر از عامل جبر طبیعی، عوامل دیگری هم در این میان نقش آفرینی می کنند؛ عواملی مثل صفات، غرایز و ملكات نفسانی، عواملی مانند "خود خواهی"، "سود جویی"، "ایمان"، "اعتقاد"، "اخلاق" ...، «وَاللّهُ اَخْرَجَكُم مِّن بُطُونِ اُمَّهَاتِكُمْ لاَ تَعْلَمُونَ شَیْئاً وَجَعَلَ لَكُمُ الْسَّمْعَ وَالاَبْصَارَ وَالاَفْئِدَةَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ» 1ّّّ

حالا می دانی قرآن درباره داشتن شناخت بهتر چه می گوید؟ ... «یا اَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ إَن تَتَّقُواْ اللّهَ یَجْعَل لَّكُمْ فُرْقَاناً»2 می دانستی که تقوای الهی، موجب روشن بینی و تقویت قوّه تمییز و تشخیص ات می ‌شود؟

علامه طباطبایی(ره) وقتی درباره این آیه بالا توضیح می دهد، می گوید: «فرقان، چیزی است كه میان دو شیء جدایی می ‌افكند و مراد در این آیه، جدایی میان حق و باطل است؛ خواه در اعتقادات باشد مانند تمییز ایمان از كفر و هدایت از ضلالت و خواه در اعمال مانند تمییز طاعت از معصیت و رضا از سخط، و چه در تشخیص آراء و نظریات صواب از خطا. اینها تماماً از ثمرات تقوا است.»3 می دانستی این راه شنیده بودی اش؟ ...

سری هم به نهج البلاغه بزن. ببین امیرالمؤمنین علیه السلاFم درباره رابطه شناخت و تقوا چه می گوید؟ ... «عَظُمَ الخَالِقُ فی أنفُسِهم فَصَغُرَ مَا دُونَهُ فس أعیُنِهم فَهُم وَ الجَنَّةُ کَمَن قَد رَآهَا فَهُم فیهَا مُنَعَّمُونَ وَ هُم وَ النَّارُ کَمَن قَد رَآهَا فَهُم فیهَا مُعَذَّبُون؛ خالق کائنات در نفوس آنان بزرگ و جز خدا در چشم آنان کوچک گشته است. مَثَل بهشت و آنان چونان است که آن را دیده اند و در مقام والای آن بهشت در نعمت غوطه ورند، و مَثَل دوزخ و آنان چونان است که آن را دیده اند و در آن در عذابند.»4

به تقوا فکر کردی؟ که موجب فروكش كردن گرد و غبار نفسانیات در ضمیر من و تو می شود؟ که موانع دید و تشخیص را ـ كه معمولاً هم من و تو از روشن بینی باز می ‌دارند ـ از میان بر می ‌دارد؟ که سبب می شود من و تو بهتر بتوانیم صلاح را از فساد، حق را از باطل و صحیح را از سقیم باز ‌شناسیم؟

 وقتی هوا و هوس بر وجودمان چیره می شود یا خود‌خواهی ها و تعصبات و حبّ و بغض‌ها سر بر می آورند، نتیجه اش چه می تواند باشد، جز اینکه از بینایی درونی مان می ‌كاهند، تا آنجا كه بینایی مان به كوری و روشنایی درونی مان به تاریكی بدل می شود و از درك حقایق باز می ‌مانیم ... !

حتماً شنیده ای که می گویند «برق طمع، عقل را به زمین می ‌افكند و نمی گذارد انجام وظیفه كند» 5، می دانی که اگر عقل حاكم بر قوای دیگر باشد، از افراط و تفریط جلوگیری می ‌كند و باعث تعادل و هماهنگی میان قوای نفس می ‌شود و آنگاه انسان در كمال آرامش، ندای عقل را می شنود و عقل برای تو کافی است كه راه گمراهی را از رستگاری نشانت می دهد.6

علامه طباطبایی(ره) وقتی درباره این آیه بالا توضیح می دهد، می گوید: «فرقان، چیزی است كه میان دو شیء جدایی می ‌افكند و مراد در این آیه، جدایی میان حق و باطل است؛ خواه در اعتقادات باشد مانند تمییز ایمان از كفر و هدایت از ضلالت و خواه در اعمال مانند تمییز طاعت از معصیت و رضا از سخط، و چه در تشخیص آراء و نظریات صواب از خطا. اینها تماماً از ثمرات تقوا است»

وقتی درونت پاک باشد و مصفا، موجبات رشد و پرورش استعداد الهام پذیری از عوالم غیب را برایت فراهم می شود و از معارف ربوبی و حقایق قدسی بهره‌مندات می کند، همان که امیرالمؤمنین علیه السلام این گونه توصیفش کرد برای من و تو  ... «قَد أحیَا عَقلَهُ وَ أمَاتَ نَفسَهُ حتَّی دقَّ جَلیلُهُ وَ لَطُفَ غَلیظُهُ وَ بَرَقَ لَهُ لامعٌُ کَثیرُ البَرقِ، فَأبَانَ لَهُ الطَّریق وَ سَلَکَ به السَّبیلَ وَ تَدَافَعَتهُ الأبوَابُ إلی بَاب السََّلامَةِ وَ دَار الأقَامَة وَ ثَبَتَت رجلاهُ بطُمَأنینَةِ بَدَنِهِ فِی قَرار الأَمن وَ الرَّاحَةِ بِمَا أستَعمَلَ قَلبَهُ وَ أرضَی رَبَّهُ؛ عقل خود را زنده کرد و نفس امّاره خود را کشت تا اینکه اعضای بزرگ و نیرومند او باریک شد و درشتی و خشونت او لطیف گشت و بارقه روشنی که درخشش زیادی دارد، درون او درخشید، پس راه را روشن نمود و با آن روشنایی سلوک در راه را پیش گرفت و درهایی گوناگون، او را پیش راندند تا به در سلامت (از آفات راه) رسید و قدم به سرای اقامت جاودانه نهاد و قدم های او با آرامش بدنش در قرارگاه امن و آسایش، ثابت گشت. (این سعادت جاودانی) در نتیجه اشتغال قلبش به ذکر خدا و خشنود ساختن پروردگارش نصیبش گشت.»7

دعا

تقوا، همان نیرویی است که موانع و آفات شنـاخت را از بین می ‌بَرد و باعث می ‌شود من و تو با بهره برداری صحیح از ابزار و منابع خدادادی شنـاخت، حقیقت را بیابـیم و مسیر صحیح را در زندگی بپیماییم؛ همان نیرویی که امیرالمؤمنین علیه السلام حلاوت و شیرینی ثمراتش را این گونه توصیف می کند: «فَإنَّ تَقوَی اللهِ دَوَاءُ دَاءِ قُلُوبکُم وَ بَصَرُ عَمَی أفئِدَتِکُم وَ شِفَاءُ مَرَضِ أجسَادِکُم وَ صَلاحُ فَسَادِ صُدُورکُم وَ طُهُورُ دَنَسِ أنفُسِکُم وَ جِلاءُ عَشَا أبصَارکُم؛ تقوا و ترس از خدا برای شما دردهای دل هاست و چشم برای کوری دل ها و شفای بیماری جسدها و اصلاح فساد سینه ها و پاکی آلودگی نفوس و روشنایی پرده های چشمان».8

در مسیر راهى كه من و تو به سوى پیروزى ها مى رویم، همیشه پرتگاه ها و بیراهه هایى وجود دارد كه اگر آنها را به خوبى نبینیم و نشناسیم و پرهیز نكنیم، چنان سقوط مى كنیم كه اثرى از ما باقى نماند.

در این راه مهم ترین مسأله، شناخت حق و باطل، شناخت نیك و بد، شناخت دوست و دشمن، شناخت مفید و زیان بخش و شناخت عوامل سعادت و یا بدبختى است. به راستى اگر من و تو این حقایق را به خوبى بشناسیم، رسیدن به مقصد براى ما آسان است، اما مشكل اینجاست كه در بسیارى از این گونه موارد من و تو گرفتار اشتباه مى شویم، باطل را به جاى حق مى پنداریم و دشمن را به جاى دوست انتخاب مى كنیم و بیراهه را جاده صاف و مستقیم... .

همه علم و دانش ها از علم و دانش خدا سرچشمه مى گیرد و هر گاه من و تو در پرتو تقوا و پرهیز از گناه و هوا و هوس به او نزدیك تر شویم و قطره وجود خودمان را به اقیانوس بى كران هستى او پیوند بزنیم، سهم بیشترى از آن علم و دانش خواهیم گرفت... قلب من و تو  مثل آیینه است و وجود هستى پروردگار مثل آفتاب عالم تاب، اگر این آیینه را زنگار هوا و هوس، تیره و تار كند، نورى در آن منعكس نخواهد شد، اما هنگامى كه در پرتو تقوا و پرهیزگارى صیقل داده شود و زنگارها از میان برود، نور خیره كننده آن آفتاب پر فروغ در آن منعكس مى گردد و همه جا را روشن مى سازد... « وَ اتَّقُوا اللّهَ وَ یُعَلِّمُكُمُ اللّهُ» 9

در این راه مهم ترین مسأله، شناخت حق و باطل، شناخت نیك و بد، شناخت دوست و دشمن، شناخت مفید و زیان بخش و شناخت عوامل سعادت و یا بدبختى است. به راستى اگر من و تو این حقایق را به خوبى بشناسیم، رسیدن به مقصد براى ما آسان است، اما مشكل اینجاست كه در بسیارى از این گونه موارد من و تو گرفتار اشتباه مى شویم، باطل را به جاى حق مى پنداریم و دشمن را به جاى دوست انتخاب مى كنیم و بیراهه را جاده صاف و مستقیم...

هر بى تقوایى سرچشمه یك نوع نا آگاهى و یا سوء تشخیص است، به همین جهت در دنیاى ماشینى امروز، جوامعى را می بینیم كه از نظر علم و صنعت بسیار پیشرفته اند، ولى در زندگى روزانه خود چنان گرفتار نابسامانى ها و تضادهاى وحشتناكى هستند كه من و تو را در تعجب فرو مى برد ... اینها همه عظمت این گفته قرآن را روشن مى سازد.

اما یادمان باشد که تقوا منحصر به تقواى عملى نیست؛ بلكه تقواى فكرى و عقلى را نیز شامل مى شود، این حقیقت آشكارتر خواهد شد. تقواى فكرى در برابر بى بندوبارى فكرى؛ یعنی من و تو در مطالعات خود به دنبال مدارك صحیح و مطالب اصیل برویم و بدون تحقیق كافى و دقت لازم در هیچ مسأله اى اظهار عقیده نكنیم. آنها كه تقواى فكرى را به كار مى بندند، بدون شك بسیار آسان تر از بى بندوبارها به نتایج صحیح مى رسند، ولى آنها كه در انتخاب مدارك و طرز استدلال بى بند و بارند، اشتباهاتشان فوق العاده زیاد است.

خداوند برای من و تو ابزار و شرایط بسیاری فراهم آورده تا راه خودمان را بیابیم و قدم در بیراهه ها نگذاریم. اگر از آنها به خوبی استفاده و بهره برداری كنیم، زندگی مان همراه با آرامش و كامیابی، در هر دو سرا خواهد بود؛ اما افسوس و صد افسوس که من و تو هر بار به دلیلی، این فرصت را از دست می دهیم و خودمان را دچار سردرگمی می ‌كنیم. «تقوا» همان عامل مؤثر در «شناخت» است كه موانع به وجود آمده سر راه من و تو را می ‌زداید و منبع جدیدی فراتر از منابع عادی، برای «شناخت» ایجاد می ‌كند، برای من و تو تا خودمان، ویژگی های مان، خوب و بد زندگی مان، صلاح و غیر صلاح مان، جهان پیرامون مان و خدای آفریننده یکتا را بهتر و بیشتر بشناسیم و با استواری در راه کمال قدم برداریم ... .

اما یادت باشد که خودش فرموده است «وَ قَلیلٌ مِن عِبادَی الشّکُور»10 ... نکند که من و تو هم از بندگان شکرگزار خداوند نباشیم؟ ...

 

پی نوشت ها:

1. نحل : 78 .

2. انفال : 29.

3. طباطبایی، محمد حسین، المیزان، ج9، ص56

4. نهج البلاغه، خطبه 193

5. همان، حکمت 219

6. همان، حکمت 421

7. همان، خطبه 220

8. همان، خطبه 198

9. بقره : 282

10. سبأ :13.

یادداشت های علوی
تمامی حقوق مادی و معنوی این وبگاه محفوظ و متعلق به مدیر آن می باشد و کپی برداری از مطالب تنها با ذکر منبع مجاز است...