» غدیر خم، قطعه‌ای از بهشت
» غدیر بیانگر رابطه نورانی ثقل اصغر با ثقل اکبر
» واقعۀ غدیر، ندای حقانیت شیعه در اعصار مختلف بشری
» جامعه شناسیِ بی نظیرِ امیرِ دانایی
» َشب قدر
» غدیر خم و سقیفه بنی ساعده(1)
» الگوی آرمانگرایی و واقع‎بینی در اندیشه و سیره امام علی
» تفاوت قرآن امام علی با قرآن های کنونی
» غدير خم، قطعه‌اي از بهشت
» غدیر یکی از چهار روزی که شیطان در آن فریاد کشید
درباره ما

چون شاخ گلی که خم شود پیش نسیم *** از دوست سلامی و ز ما تسلیمی
مردم دیده ما جز به رخت ناظر نیست
دل سرگشته ما غیر تورا ذاکر نیست
زاهد ظاهر پرست از حال ما آگاه نیست
در حقما هر چه گوید جای هیچ اکراه نیست
'كلام جاودانه ى ''نهج البلاغه''، جوششى است از سرچشمه ى بى انقطاع الهى، كه به ''امر رب'' خود مى جوشد. این كلام، تقریر دوباره اى است از حقایق تجسم یافته ''قرآن كریم''، و از علوم ''وحى محمدى'' و شناختهاى قرآنى و تعالیم اسلامى
اللهم عجل لولیک الفرج و النصر و اجعلنی من اعوانه و انصاره سلام كاربر گرامي ** قدمتان گلباران **وخوش اومديد لازم بذكر است اين وبلاگ در راستاي فرمايشات مقام معظم رهبري برآنست تاجامعترين مطالب درباره هر موضوع مطرح شده رادريك مقاله گردآوري كرده وبراي دانلوددر اختيار شما سروران گرامي قرار دهدتا شما بزرگواران با نهايت صرفه جويي در وقت بهترين استفاده راببريد
یكی از مسایل دردناك كه هرگز نمی‎توان انكار نمود، مسئله مهجوریت نهج البلاغه در میان امت اسلامی و حتی شیعیان آن حضرت است، گر چه به بركت نظام اسلامی نهج البلاغه نیز همانند بسیاری از معارف مهجور الهی به تدریج از مهجوریت رهایی یافته، اما این واقعیت تلخ هرگز قابل انكار نیست كه نهج‎البلاغه مهجور است همان‎طور كه امیرمۆمنان، مظلوم بلكه مهجور بود.
'سخن على علیه السلام براى او وسیله بوده، نه هدف، او نمى خواسته است به این وسیله یك اثر هنرى و یا یك شاهكار ادبى از خود باقى گذارد، بالاتر از همه اینكه سخنش كلیت دارد و محدود به زمان و مكان و افراد معین نیست. مخاطب او انسان است، و به همین جهت، نه مرز مى شناسد و نه زمان... نهج البلاغه از همه جهات متاثر از قرآن و در حقیقت فرزند قرآن است.'

به اميد ظهور آقا امام زمان***اللهم عجل لوليك الفرج***** ازوقتتان نهايت استفاده را ببريد
پیوندهای روزانه
دیگر امکانات
شبکه وبلاگی استان کردستان
روزشمار غدیر
پیوندهای وبگاه
آرشیو مطالب
موضوعات مطالب
برچسب‌ها
» نماز (3), » ذکر (3), » آرامش (2), » خدا (2), » بهجت (1),
معرفت امام زمان(ع)
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در پنجشنبه سی ام دی 1389 |
چيستي،چرايي و چگونگي

اشاره:

همه ما کم وبيش تاکنون در مورد لزوم «معرفت امام زمان(ع)»، مطالبي خوانده يا شنيده ايم و به اجمال مي دانيم بر اساس روايات قطعي و ترديد ناپذيري که پيامبر اکرم(ص) و امامان (ع) نقل شده، نداشتن معرفت نسبت به امام زمان (ع) به منزله مرگ در زمان جاهليت؛يعني مردن در حال کفر و شرک است. هم چنين از جايگاه و نقشي که در آموزه هاي اسلامي براي امامان معصوم (ع) ترسيم شده است، شناخت داريم،ولي شايد بسياري از ما نسبت به کم و کيف و لوازم اين معرفت چندان آگاه نباشيم و به درستي ندانيم که چه شناخت تفصيلي بايد نسبت به امام عصر خو داشته باشيم.اين وضعيت براي کساني که همه افتخارخود را در پذيرش امامان معصوم و اعتقاد به امام عصر(ع) مي دانند، هرگز زيبنده نيست.از اين رو، همه بايد در حد توان و درک خود براي رسيدن به سطحي قابل قبول از شناخت و معرفت امام بکوشيم و معرفت اجمالي خود را به معرفت تفصيلي تبديل کنيم.عيد غدير،عيد امامت و ولايت، فرصت ارزشمندي براي شناخت بيشترامامان و مروري بر دانسته هايمان در اين زمينه است. با تبريک اين عيد سعيد، توجه شما را به مقاله اي که به اين مناسبت تهيه شده است، جلب مي کنيم.

1.معناي لغوي و اصطلاحي امام:

الف)معناي لغوي:

امام، واژه اي عربي و به معناي پيشوا، سرپرست و مقتداست.(1)راغب اصفهاني درباره اين واژه مي نويسد:«امام کسي است که به او اقتدا مي شود، چه شيء مورد اقتدا انسان باشد که به گفتار و کردارش اقتدا شود يا کتابي باشد يا شيء ديگري، چه اين اقتدا حق و صواب باشد و چه باطل و ناصواب».(2)برخي ديگر از لغت نگاران نيز چنين معنايي را از امام ارائه داده اند.(3)برخي متکلمان که به معناي لغوي اين واژه پرداخته اند،نوشته اند:«معناي لغوي واژه امامت آن است که ديگري مورد تبعيت و پيروي قرارگيرد؛ يعني رئيس باشد و امام کسي است که مورد تبعيت و اقتدا قرار مي گيرد. از آن جهت که در مفهوم امامت تبعيت و اقتدا نهفته است، به کسي که نماز جماعت برگزار مي کند امام گويند؛ زيرا مردم در قيام و رکوع و سجده و تشهّد به وي اقتدا کرده و از او تبعيت مي کنند، بنابراين او مورد تبعيت است».(4)
بنابراين،امامت در لغت به معناي رهبري و رياست امت است که طبعاً نوعي تبعيت و پيروي گروهي را به همراه دارد. از آن چه گفتيم مي توان دريافت که واژه امامت از يک سو «پيشوايي و راهبري» و از سوي ديگر «تبعيت و پيروي» را مي رساند، ولي اين که اين پشوايي و پيروي در چه حوزه و قلمروي باشديا در چه بعدي از ابعاد زندگي انسان مطرح شود، از مفهوم لغوي واژه امامت خارج است؛هم چنان که عموميت يا اختصاص در حوزه اي که تبعيت و پيشوايي انجام مي شود از اين واژه استفاده نمي شود. هم چنين اين واژه به خودي خود تعيين کننده بارارزشي مثبت و منفي نيست. بنابراين، از معناي لغوي اين واژه استفاده نمي شود که امامت و پيشوايي در حوزه و قلمرو ديني مردم است يا در حوزه دنيايي آن ها. در واقع قراين و شواهد خارجي است که تعيين کننده هريک از اين جنبه هاي ياد شده است.(5)
واژه امام درقرآن 12 بار به صورت مفرد يا جمع به کار رفته است.(6)دراين استعمال ها، امامت به همان معناي لغوي است؛ يعني به معناي مطلق رهبري و پيشوايي به کار رفته و چيزي بر مبناي آن اضافه نشده است و هرگاه ويژگي و خصوصيتي مدّنظر بوده با قيد و قرينه بيان شده است؛مثلاً در يکي از آيات قرآني مي خوانيم:«و جعلناهم أئمّةً يهدون بأمرنا؛(7)وآنان را پيشواياني قرار داديم که به فرمان ما هدايت مي کنند». از «يهدون بأمرنا»مي فهميم که امامت مطرح شده دراين آيه، امامت حق است. در آيه ديگري مي خوانيم: «و جعلناهم أئمّهً يدعون إلي النّار؛(8)وآنان را پيشواياني که به سوي آتش مي خوانند،گردانيديم».در يکي ديگر از آيات قرآن چنين آمده است:«فقاتلوا أئمّة الکفر؛(9)پس با پيشوايان کفر بجنگيد». از دو قرينه «يدعون إلي النّار» و «أئمّة الکفر» مي فهميم که آن چه در اين دو آيه طرح شده،امامت باطل است. هم چنين از بررسي موارد متعددي که واژه امامت در گفتار معصومين(ع) به کار رفته است، در مي يابيم که اين واژه در اصل به معناي مطلق پيشوايي و رهبري است و هر يک از خصوصيات پيش گفته، با قرينه و قيد ديگري فهمانده شده است.(10)
درروايات اسلامي،واژه هاي امام و امامت از جايگاه بسيار برجسته اي برخوردار بوده، از آن به عنوان مقامي الهي ياد شده است که دست اختيار و انتخاب بشر به آن نمي رسد. از جمله اين روايات، مي توان به روايتي که از امام رضا(ع) نقل شده است، اشاره کرد: «همانا امامت، قدرش والاتر، شأنش بزرگ تر، منزلتش عالي تر، جايگاهش بلندتر و ژرفايش بيشتر از آن است که مردم با خردهاي خود به آن برسند يا با آرائشان آن را دريابند يا با انتخاب خود، امامي منصوب کنند. همانا امامت، مقامي است که خداي عزّوجلّ پس از نبوّت و خلّت در مرتبه سوم به ابراهيم خليل (ع) اختصاص داده است... .همانا امامت، مقام پيامبران و ميراث اوصيا است. همانا امامت، خلافت خدا و خلافت رسول خدا (ص) است».(11)

ب)معناي اصطلاحي امام

گروهي ازمتکلمان اماميه، امامت را به «رياست ديني و دنيايي» تعريف کرده اند؛ مثلاً شيخ مفيد در تعريف و توصيف امام مي نويسد:«امام، کسي است که در امور ديني و دنيايي مردم به جانشيني از پيامبر(ص) رياستي فراگير دارد».(12) هم چنين خواجه طوسي پس از آن که مسائل مهم بخش امامت را پاسخ گويي به پنچ پرسش «[معناي] امام چيست؟ آيا امام موجود است؟ براي چه امام موجود است؟ امام چگونه است؟ و امام کيست؟» مي داند،(13)درپاسخ پرسش نخست مي نويسد: «امام کسي است که رياست فراگير در امور ديني و دنيايي را اصالتاً نه به نيابت از ديگري در اين دنيا به عهده دارد».(14)
گرچه اين دو عبارت به توصيف امام مي پردازد، ولي تا حد بسياري مفهوم امامت را بيان مي کند،لذا خواجه طوسي آن را کامل تر از ساير تعريف ها ومنطق بر معناي اصطلاحي و کلامي «امامت» مي داند. در اين تعريف ها صراحتاً آمده است که امامت در معناي اصطلاحي و کلامي خويش دو حوزه دين و دنيا را در بر مي گيرد؛ يعني امامت همان گونه که رياست و مرجعيت در امور ديني است، مرجعيت در امور دنيايي نيز مي باشد.(15)

2.معرفت امام درآموزه هاي اسلامي:

«معرفت امام» جايگاه و اهميت ويژه اي در آموزه هاي اسلامي دارد و در سخنان پيامبر گرامي اسلام (ص) و امامان معصوم (ع) تأکيد فراواني برآن شده است. براي روشن تر شدن اين موضوع به برخي از رواياتي که در اين زمينه وارد شده است، اشاره مي کنيم:
1.در روايتي که به صورت متواتر(16)و از طريق شيعه و اهل سنت از پيامبر اعظم(ص) نقل شده، نشناختن امام زمان و معرفت نداشتن نسبت به او با مردن در عصر جاهليت (عصر کفر و شرک) برابر دانسته شده است. در اين روايت مي خوانيم: «هر کس بميرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلي از دنيا رفته است».(17)
2.امام باقر (ع) در اين زمينه مي فرمايد: «هرکس در حالي که امامي نداشته باشد، بميرد،مردنش، مردن جاهليت است و هر آن که درحال شناختن امامش بميرد، پيش افتادن يا تأخيراين امر [دولت آل محمد(ع)]، او را زيان نرساند و هر کس بميرد در حالي که امامش را شناخته، هم چون کسي که در خيمه قائم [(ع)] با آن حضرت باشد».(18)
3.حارث بن مغيره از امام صادق (ع) چنين نقل مي کند: «به ابوعبدالله [امام صادق](ع) عرض کردم: آيا رسول خدا (ص) فرمود:«کسي که بميرد و امامش را نشناسد به مرگ جاهلي از دنيا رفته است»؟ فرمود:«آري». گفتم: جاهليت کامل يا جاهليتي که امامش را نشناسند؟ فرمود: «جاهليت کفر و نفاق و گمراهي».(19)

3.ضرورت معرفت امام:

حال اين پرسش مطرح مي شود که چرا در آموزه هاي اسلامي اين همه بر لزوم معرفت امام تأکيد شده است؟ براي يافتن اين پرسش،لازم است که نگاهي اجمالي به جايگاه امام و امامت در مکتب اسلام داشته باشيم:
1.در روايتي که از امام رضا (ع) نقل شده، در اين زمينه چنين آمده است: «امامت، زمام دين و مايه نظام مسلمانان و صلاح دنيا و عزّت مؤمنان است. امامت، اساس رشد يابنده اسلام و شاخه بلند آن است. تماميت نماز و روزه و حج و جهاد و گردآوري ماليات و صدقات و اجراي حدود و احکام و حراست از مرزهاي اسلام، همه به دست امام است. حلال خدا را حلال و حرام خدا را حرام مي کند و حدود خدا را برپا مي دارد و از دين خدا دفاع مي کند. او با حکمت و اندرز و حجّت رسا [مردم] را به راه پروردگارش فرا مي خواند».(20) با توجه به روايت به خوبي روشن مي شود که بقاي همه اصول و فروع اسلام به وجود امام بسته است و آموزه هاي اسلامي جز با وجود امام محقق عيني و عملي نمي يابد. از اين رو کسي که امام زمانش را نشناسد، هيچ بهره اي هم از اعمال خود نخواهد برد.
2.در روايتي که از امام باقر (ع) نقل شده، اين موضوع با صراحت بيشتري بيان شده است. آن حضرت مي فرمايد: «بالاترين مرتبه امر [دين] و کليدش و در همه چيز و مايه خرسندي خداي رحمان، پيروي از امام بعد از شناخت اوست. همانا خداي عزّوجلّ مي فرمايد:«هرکس از پيامبر فرمان برد، در حقيقت خدا را فرمان برده و هر کس روي برگردان شود، ما تو را برايشان نگهبان نفرستاده ايم»، همانا اگر مردي شب ها را به عبادت به پا خيزد و روزها را روزه دارد و تمام اموالش را صدقه دهد و در تمام دوران عمرش به حج رود و امر ولايت وليّ خدا را نشناسد تا از او پيروي کند و تمام اعمالش با راهنمايي او باشد، براي او ثواب خداي عزّوجلّ حقّي نيست و او از اهل ايمان نباشد».(21)اين روايت، ضرورت فلسفه تأکيدهاي فراوان اسلام بر شناخت امام را به خوبي آشکار مي کند و روشن مي سازد که معرفت امام از آن رو اهميت دارد که مقدمه پيروي و اطاعت از اوست. به همين دليل است که مي بينيم در بسياري از روايت هاي «من مات» به جاي تعبير «و لم يعرف إمام زمانه» ، عبارت هايي چون «و ليس عليه إمامٌ»(22) يا «و ليس له إمامٌ»(23)يا «و ليس له إمامٌ يأتم به»(24)،«و ليس له إمام يسمع له و يطيع»(25)«وليس عليه طاعةٌ»(26)،«و ليس في عنقه بيعةٌ»(27)آمده است که همه آن ها برمقدمه بودن معرفت براي پيروي و اطاعت ازامام،به عنوان شرط نجات و رستگاري دلالت مي کند.
3.توجه به روايت ذيل که ازامام حسين (ع) نقل شده است اين موضوع را روشن تر مي سازد.آن حضرت دراين روايت با اشاره به فلسفه آفرينش انسان مي فرمايد: «هان اي مردم! همانا خداوند
-بزرگ باد ياد او- بندگان را نيافريد مگر براي اين که او را بشناسند. پس هر گاه او را بشناسند، او را بپرستند و هر گاه او را بپرستند، با پرستش او، از بندگي هر آن چه جزخداست، بي نياز شوند. مردي پرسيد: اي فرزند رسول خدا، پدر و مادرم فدايت، معرفت خدا چيست؟ حضرت فرمود: اين است که اهل هر زماني، امامي را که بايد ازاو فرمان برند، بشناسند».(28)بنابراين، مي توان گفت: فلسفه آفرينش انسان، رسيدن به مقام معرفت خداست.اين معرفت حاصل نمي شود مگر به معرفت امام و حجّت عصر (ع)؛ زيرا امام،آيينه تمام نماي حق و واسطه شناخت خداست، چنان که امام صادق (ع) فرمود: «ما دانايان (برپا دارندگان) به امر خدا و دعوت کنندگان به راه او هستيم به واسطه ما خدا شناخته و پرستيده مي شود.ما راهنمايان به سوي خدا هستيم و اگر ما نبوديم، خدا پرستيده نمي شد».(29)درروايت زير که از امام علي (ع) نقل شده،ارتباط بين معرفت امام و سعادت و رستگاري انسان ها،به بيان ديگري توضيح داده شده است:«خوشبخت ترين مردم کسي است که فضل و مقام ما را بشناسد و به وسيله ما به خدا نزديک شود و دوستي ما يکدل و مخلص باشد و به آن چه ما بدان فراخوانديم عمل کند و از آن چه ما نهي کرديم دست بردارد.چنين کسي از ماست و درسراي ماندگاري (بهشت) با ماست».(30)
4.توجه به مفاد دعاهايي که خواندن آن ها در عصر غيبت مورد تأکيد قرار گرفته است، نيز ما را به اهميت موضوع شناخت حجّت خدا و نقش آن در زندگي انسان رهنمون مي سازد. بر اساس روايتي که زرارة بن اعين از امام صادق (ع) نقل مي کند، آن حضرت پس از پيش گويي غيبت قائم(ع) در پاسخ اين پرسش زراره که: اگر آن زمان را درک کردم، چه عملي را پيشه خود سازم؟ مي فرمايد: «اي زراره! اگر آن زمان را درک کردي پيوسته اين دعا را بخوان:بارالها! خودت را به من بشناسان؛ که اگر خودت را به من نشناساني، پيامبرت را نخواهم شناخت. بار الها! فرستاده ات را به من بشناسان؛ که اگر فرستاده ات را به من نشناساني،حجّت تو را نخواهم شناخت. بار الها!حجّت خود را به من بشناسان؛ که اگر حجتت را به من نشناساني، از دينم گمراه مي شوم».(31)اين دعا با اندک تفاوتي،دريکي از توقيعات امام عصر (ع) نيز آمده است.(32)

4.مفهوم معرفت امام:

شيخ صدوق (ره) درباره ضرورت معرفت امام و آن چه که هر مسلمان بايد در مورد امام خود بداند،مي نويسد: «بر ما واجب است که پيامبر[اسلام] و امامان پس از او را که درود خدا برآنان باد، با نام ها و ويژگي هايشان بشناسيم. اين امر، فريضه واجبي است که برما لازم آمده است و خداوند عذر هيچ کس را در مورد آن نمي پذيرد،خواه جاهل [قاصر] باشد و خواه [جاهل] مقصّر».(33)نويسنده کتاب ارزشمند «مکيال المکارم»، مراد و مقصود از «معرفت امام» را که در روايت ها بر آن ها تأکيد شده است،چنين توضيح مي دهد: «بدون ترديد،مقصود از شناختي
که امامان ما-درودها و سلام هاي خداوند بر ايشان باد- تحصيل آن را نسبت به امام زمانمان امرفرموده اند، اين است که ما آن حضرت را چنان که هست بشناسيم، به گونه اي که اين شناخت سبب در امان ماندن ما از شبهه هاي ملحدان و مايه نجاتمان از اعمال گمراه کننده مدّعيان دروغين باشد. چنين شناختي جز به دو امر به دست نمي آيد: شناختن شخص امام به نام و نسب و دوم،شناخت ويژگي هاي او. به دست آوردن اين دو شناخت از اهمّ واجبات است».(34) بايد دانست شناخت ويژگي هاي امام، در عصر ما از اهميت بيشتري برخورداراست و در واقع، اين نوع شناخت مي تواند در زندگي فردي و اجتماعي منتظران منشأ اثر و تحوّل باشد؛ زيرا اگر کسي به حقيقت به صفات و ويژگي هاي امام عصر(ع) و نقش و جايگاه آن حضرت در هستي و فقرو نياز خود نسبت به او آگاه شود،هرگزازياد و نام آن حضرت غافل نمي شود. نکته اي که بايد در نظر داشت، اين است که شناخت امام زمان(ع) از شناخت ديگر امامان معصوم(ع) جدا نيست. اگر کسي به طور کلي به شأن و جايگاه ائمه هدي آگاه شد، صفات و ويژگي هاي آن ها را شناخت و به مسئوليت خود در برابر آن ها پي برد، به يقين، به شناختي شايسته از امام عصر(ع) نيز دست مي يابد.

5.راه هاي به دست آوردن معرفت:

معرفت امام زمان(ع) نيز چون برخي ديگر از معرفت ها از دو طريق حاصل مي شود:
الف)معرفت اکتسابي:
يکي ازراه هاي پي بردن به مراتب و مقامات بلند امامان معصوم شيعه به طور کلي و امام عصر(ع) به طور خاص، مطالعه و تأمّل در کتاب ها و مقاله هايي است که دراين زمينه نگاشته شده است.(35)هم چنين خواندن زيارت جامعه کبيره و تأمّل و تدبّر در اوصافي که در اين زيارت براي ائمه معصومين(ع) نقل شده، در حصول معرفت نسبت به مقام و جايگاه امام درهستي بسيار مؤثر است.(36)شايد بتوان گفت شناخت نشانه هاي ظهور نيز يکي از فروع شناخت امام عصر(ع) است؛ زيرا شناخت دقيق نشانه هاي ظهور سبب مي شود انسان، فريب مدعيان دروغين مهدويت را نخورد و در دام شيّاداني که ادّعاي «مهدي» بودن دارند، نيفتند.
براي ظهورمنجي آخرالزمان،نشانه هاي حتمي و ترديد ناپذيري شمرده شده است که با مشاهده آن ها به حقانيت آن منجي و اين که او واقعاً همان امام منتظر؛يعني امام مهدي (ع) است، مي توان پي برد. بنابراين، بر همه منتظران لازم است که پس از شناخت کامل امام عصر(ع)،به مطالعه و شناسايي نشانه هاي ظهور نيز بپردازند.(37)
ب)معرفت اعطايي:درآموزه هاي اسلامي بر تأثير پرهيزکاري و انجام اعمال شايسته در حصول معرفت راستين و نهادينه شدن آن در وجود آدمي بسيارتأکيد شده است. بر اساس اين آموزه ها انسان مي تواند با عمل کردن به آموخته هاي خود،مرزهاي دانايي اش را گسترش دهد و به آن چه نمي داند دست يابد. قرآن کريم دراين زمينه مي فرمايد:«ياأيها الّذين آمنوا إن تتّقوا الله يجعل لکم فرقاناً؛(38)اي کساني که ايمان آورده ايد، اگرازخدا پروا داريد، براي شما [نيروي] تشخيص حق از باطل قرار مي دهد». و درجايي ديگر مي فرمايد: «إليه يصعد الکلم الطيّب و العمل الصّالح يرفعه؛(39)سخنان پاکيزه به سوي او بالا مي رود و کارشايسته به آن رفعت مي بخشد».
علامه طباطبايي در تفسير اين آيه و بيان مراد از«کلم الطيّب؛سخن هاي پاکيزه» چنين مي نويسد: «مراد از صرف لفظ نيست،بلکه لفظ بدان جهت که معنايي طيّب (پاکيزه)دارد منظوراست.پس در نتيجه مراد از اين «کلم طيب» عقايد حقي مي شود که انسان اعتقاد به آن را زيربناي اعمال خود قرار مي دهد».(40)ايشان در ادامه، به بررسي رابطه علم و عمل و تأثير عمل شايسته در رفعت علم پرداخته و مي نويسد: «عمل از فروع و آثارآن است، آثاري که هيچ گاه از آن جدا شدني نيست. هر چه عمل مکرر شود،اعتقاد راسخ تر، روشن تر و در تأثيرش قوي ترمي گردد».(41)امام باقر (ع) نيز در زمينه نقش عمل به دانسته ها در افزايش دانايي مي فرمايد:«هرکس به آن چه مي داند، عمل کند، خداوند آن چه را نمي داند به او مي آموزد».(42)بنابراين، کساني که در پي امام عصر، معرفت امام عصر (ع) و راه يافتن به ولايت ايشان هستند بايد افزون بر مطالعه و تحقيق و تدبّر در ويژگي هاي امامان معصوم (ع)، در پيروي از اين بزرگواران و دوري از مخالفت آن ها نيز بکوشند و خود را از همه آلودگي هايي که پيشوايان معصوم نمي پسندند،پيراسته سازند. در اين صورت است که مي توان اميدوار بود انوار معرفت اين حجت هاي الهي در قلب ما راه يابد.
درروايتي که از امام باقر(ع) نقل شده است،دراين زمينه چنين مي خوانيم: «اي ابا خالد!به خدا سوگند بنده اي ما را دوست ندارد و ازما پيروي نکند تا اين که خدا قلبش را پاکيزه کرده باشد و خدا قلب بنده اي را پاکيزه نمي کند تا اين که تسليم محض ما شده و با ما آشتي کرده باشد. پس چون با ما از درآشتي درآمد،خدا از حساب سخت نگاهش دارد و ازهراس بزرگ روز رستاخيزايمنش سازد».(43)ناگفته نماند که در اين راه بايد عنايت حضرت حق نيز مدد جوييم و-هم چنان که در دعايي که پيش از اين بدان اشاره کرديم،ملاحظه شد-از درگاه الهي نيز توفيق شناخت حجّتش را درخواست کنيم تا بدين وسيله از گمراهي و سرگرداني نجات يابيم.

پي نوشت ها:

1.ابن منظور،لسان العرب،ج1، صص 213 و 214.
2.ابوالقاسم حسين بن محمد، راغب اصفهاني،مفردات الفاظ القرآن في غريب القرآن، تحقيق: نديم مرعشلي، ص 20.
3.براي نمونه ر.ک: اسماعيل بن حماد جوهري،الصحاح تاج اللغة و صحاح العربية، تحقيق: احمد الغفور عطار، ج5، ص1865؛احمد بن محمد الفيومي، المصباح المنيرفي غريب شرح الکبير، ص23.
4.محمود حمصي رازي، المنقذ، ج2، ص235.
5.سعيد ضيائي فر، جايگاه مباني کلامي در اجتهاد، ص 552.
6.گاهي امام به معناي پيشوا و رهبر، بدون اشاره به خصوصيات آن مي باشد؛ مثل آيه: «يوم ندعو کلّ أناس بإمامهم» (سوره اسراء(17) آيه 71) و گاهي به چيزي اطلاق مي شود که در پيش روي انسان قراردارد؛مثل آيه: «و إنّهما لبإمامٍ مبينٍ» (سوره حجر (15) آيه 79) و گاهي به معناي رهبري به سوي حق يا رهبري به سوي باطل است.
7.سوره انبياء (21) ،آيه 73.
8.سوره قصص (28)، آيه41.
9.سوره توبه (9)، آيه 12.
10.براي مطالعه بيشتر در اين زمينه ر.ک: جايگاه مباني کلامي در اجتهاد، صص 553-555.
11.الکافي، ج 1، باب نادر جامع في فضل الإمام و صفاته، صص 198-200، ح1.
12.شيخ مفيد، النکت الاعتقادية، مندرج در سلسله:مصنفات الشيخ المفيد، ج 10، ص39.
13.خواجه نصيرالدين طوسي، تلخيص نقد المحصل، ص 425.
14.همان،ص426؛ وي در ادامه، اين تعريف را کامل تر از ساير تعريف ها و غيرقابل اعتراض مي داند؛ زيرا مي توان معناي اصطلاحي را به گونه اي که در موارد استعمالش اطراد و رواج داشته باشد، به کاربرد.
15.براي مطالعه بيشتر در اين زمينه ر.ک: جايگاه مباني کلامي در اجتهاد، صص 564-565.
16.«تواتر» [در لغت] يعني يکي پس از ديگري و همراه با فاصله... و در اصطلاح، حديث «متواتر»، خبر جماعتي است که سلسله روات آن تا به معصوم در هر طبقه به حدي باشد که امکان توافق آن ها بر کذب به طورعادي محال باشد و موجب علم گردد».سيد رضا مؤدب، علم الحديث:پژوهشي در مصطللح الحديث يا علم الدراية،ص23، ر.ک: کاظم مدير شانه چي، علم الحديث و دراية الحديث، ج2، ص33. خبرمتواتر به لفظي،معنوي و اجمالي تقسيم شده است. «متواترلفظي، خبري است که همه ناقلين، مضمون آن را يکسان و با الفاظ واحد ذکر نمايند و با هم تطابق لفظي دارند... متواتر معنوي،خبري است که همه ناقلين مضمون واحدي را با عبارات مختلف نقل مي نمايد» علم الحديث: پژوهشي در مصطلح الحديث يا علم الدراية،ص27. «متواتر اجمالي و آن علم اجمالي به صحت يکي از چند حديثي است که در يک موضوع وارد شده» علم الحديث و دراية الحديث، ص37.
17.ر.ک:الکافي، ج 1، ص 376، ح 2، ص 377، ح 3 و ج 2، ص 21، ح 9؛ الغيبة، 1 کتاب الغيبة نعماني،ص 130، ح 6؛ کمال الدين و تمام النعمة، ج 2، ص 409، ح 9؛ بحارالأنوار، ج 8، ص 368، ج 32،صص 321 و 331، ج 51، ص 160و ج 68،ص 339؛سليمان بن ابراهيم القندوزي، ينابيع المودة،ج 3، ص 372؛ براي مطالعه بيشتر در زمينه جايگاه اين روايت در متون روايي شيعه و اهل سنت، ر.ک: مهدي فقيه ايماني،شناخت امام يا راه رهايي از مرگ جاهلي،او خواهد آمد،صص 93-115.
18.الکافي، ج 1، ص 371، ح 5.
19.همان،ص 377، ح 3.
20.همان،ص 200، ح 1؛ کمال الدين و تمام النعمة، ج 2، ص 676.
21.الکافي،ج 2، ص 19، ح5.
22.ر.ک: همان ج 1، ص 376، ح 1.
23.ر.ک: همان، ح 2.
24.ر.ک: محمد بن مسعود عياشي، تفسير العياشي، ج 2، ص 185، ح 1699.
25.ر.ک:محمد بن محمد بن نعمان شيخ مفيد، الإختصاص، تصحيح و تعليق: علي اکبر غفاري،صص 268 و 269.
26.ر.ک:ابن حجر هيثمي، مجمع الزوائد، ج 5، ص 223.
27.علي بن حسام الدين المتقي البرهان الفوري،کنزالعمال في سنن الأقوال و الأفعال،ق،ج 1، ص 103، ح 263.
28.گروه حديث پژوهشکده باقرالعلوم، فرهنگ جامع سخنان امام حسين(ع) (ترجمه موسوعة الکلمات الإمام الحسين (ع) صص 604 و 605.)
29.بحارالأنوار، ج 26، ص 260، ح38. هم چنين ر.ک:همان، ص 247،ح14.
30.شرح غرورالحکم و درر الکلم، ج 2، ص 461، ح 3297؛محمد محمدي ري شهري، ميزان الحکمه همراه با ترجمه فارسي، ترجمه: حميدرضا شيخي، ج 5، ص 2480، ح 8584.
31.کمال الدين و تمام النعمة،ج 2، باب 33، صص 342 و 343، ح 24.
32.ر.ک:همان، باب 45، ص 512، ح 43.
33.محمد بن علي حسين شيخ صدوق، الهداية [في الاصول و الفروع]، صص 28 و 29.
34.مکيال المکارم في فوائد الدعا للقائم، ج 2، ص107.
35.ازجمله آن ها به کتاب هاي زير مي توان اشاره کرد: الکافي، ج 1، کتاب الحجة، صص 168-438؛ الهداية، صص 30-50؛ابو جعفر محمد بن حسن صفار قمي،بصائرالدرجات في فضائل آل محمد (ص)،لطف الله صافي گلپايگاني، معرفت حجت خدا شرح دعاي أللهم عرّفني نفسک، سيد محمد بني هاشمي، معرفت امام عصر (ع)؛ سيد حسن مير جهاني طباطبايي، ولايت کليه، تحقيق و تصحيح: سيد محمد لولاکي؛ «جايگاه امام معصوم (ع) در نسبت با کل هستي»؛ گفت و گو با آيت الله محمد علي گرامي، موعود، سال اول، ش 2، خرداد و تير1376 و ش13، مرداد و شهريور 1376؛ سيد محمد مهدي ميرباقري، «معرفت الله، معرفت ولي خداست». موعود، سال پانزدهم، ش 70، آذر 1385؛ «معرفت امام عصر(عج): اقتراح با حضورحجج الاسلام و المسلمين محمدباقر تحريري، سيد محمدمهدي مير باقري و دکترابراهيم شفيعي سروستاني»، موعود،سال دوازدهم،ش 86 و 87، فروردين و ارديبهشت 1386.
36.برخي ازشرح هاي زيارت جامعه کبيره که علاقه مندان را در درک مفاهيم بلند مطرح شده دراين زيارت ياري مي کند، به شرح زيراست:سيد حسين همداني درود آبادي،الشموس الطالعة في شرح الزيارة الجامعة،احمد زمرديان، مقام ولايت در شرح زيارت جامعه کبيره، عبدالعلي گويا، علي و زيارت جامعه کبيره؛عبدالله جوادي آملي،ادب فناي مقربان:شرح زيارت جامعه کبيره،تحقيق و تنظيم محمد صفايي؛ محمدباقر تحريري، جلوه هاي لاهوتي: شرح زيارت جامعه کبيره، 3 ج.
37.براي آشنايي با نشانه هاي ظهور مي توان به کتاب هاي زيرمراجعه کرد: سيدحسين ميرجهاني، نوائب الدهور في علايم الظهور، دو جلد در چهارمجلد؛ علي کوراني، عصر ظهور، ترجمه کتاب عصر الظهور، ترجمه: عباس جلالي؛ کامل سليمان، روزگارهايي يوم الخلاص، ترجمه: علي اکبر مهدي پور، ج2، صص 817-887؛ محمد خادمي شيرازي، نشانه هاي ظهور او. براي آشنايي بيشتر با منابع مطالعاتي موضوع نشانه هاي ظهور، ر.ک: ابراهيم شفيعي سروستاني، «آخرالزمان شناسي در آثاراسلامي» مندرج در کتاب پيشگويي ها و آخرالزمان مجموعه مقالات.
38.سوره انفال(8)، آيه 29؛ ر.ک: سوره طلاق(65)، آيه 2 و 3.
39.سوره فاطر (35)، آيه 10.
40.سيد محمد حسين طباطبايي، تفسير الميزان، ترجمه:سيد محمدباقر موسوي همداني، ج 17، ص 29.
41.همان.
42.بحارالأنوار، ج 75، ص 189، ح 44.
43.الکافي،ج 1، ص 194، ح 1.
عاشوراى تاريخى و عاشوراى سنتى
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در پنجشنبه سی ام دی 1389 |

http://www.rasekhoon.net/_WebsiteData/Article/ArticleImages/1111111110/110091.jpg

اشاره:

سيدجعفر شهيدى در سال 1297ش. در بروجرد متولد شد. پس از طى دوره‏هاى مقدماتى دروس حوزه در زادگاهش، به نجف اشرف سفر كرد و پس از سال‏ها تحصيل در حوزه علميه نجف و شركت در دروس دوره خارج فقه و اصول، تا مرحله اجتهاد پيش رفت. در سال 1327 ش. به ايران مراجعت نمود و پس از اقامت كوتاهى در قم، به تهران سفر كرد و در دانشگاه تهران به فراگيرى علوم دانشگاهى در رشته معقول و منقول مشغول شد. در سال 1340 ش. دكتراى خود را از آن دانشگاه دريافت كرد و از آن پس به تدريس در آن دانشگاه مشغول شد. استاد هيچ گاه كار را مانعى براى تحصيل خود نمى‏دانست و در كودكى در كنار درس، مشغول كار بود. بعد از چهل سالگى نيز با توجه به فعاليت‏هاى فراوان كارى، تدريسى و... فراگيرى زبان انگليسى را آغاز كرد استاد شهيدى از سال 1328ش. همكارى با مرحوم دهخدا را آغاز كرد و پس از فوت دكتر معين، رياست مؤسسه لغات‏نامه دهخدا را بر عهده گرفت و در حال حاضر بيش از 35 سال است كه در اين سمت به فرهنگ غنى فارسى خدمت مى‏كند. خلوص و تواضع علمى ايشان باعث شده است كه به اتمام كارهاى ناتمام علمى اساتيد بزرگ ادبيات فارسى همت گمارد؛ براى مثال مى‏توان به ا دامه كار مرحوم فروزان‏فر در شرح مثنوى اشاره كرد كه استاد ساليان درازى را صرف آن كرده است. جناب آقاى دكتر شهيدى! در ابتداى گفت‏وگو مى‏خواستم با توجه به مطالعاتى كه شما در زمينه تاريخ اسلام و به ويژه تاريخ قيام امام حسين‏عليه‏السلام داشته‏ايد، اگر امكان دارد، بفرماييد كه افراد مختلف با چه روى‏كردهايى اين مقطع از تاريخى را تحليل كرده‏اند و اين كه نگاه خاص شما در تأليف كتاب قيام امام حسين‏عليه‏السلام چه بوده است؟ به نظر من برخى از شيعيان دل‏باخته، بر اين اساس به قيام امام‏حسين‏عليه‏السلام مى‏نگرند كه گويا امام حسين‏عليه‏السلام خود را به كشتن داد تا نزد پروردگار ميانجى گناهان شيعيان شود. برخى از مورخان غربى يا شرقيان شيفته تاريخ نويسان اروپايى، قيام امام حسين‏عليه‏السلام را در قالب قيام يك ماجراجوى عصيان‏گر عليه رژيم عربى دمشق قلمداد كرده‏اند برخى هم صرفاً براى نوشتن تاريخ به اين قيام نگاه كرده‏اند. كسى كه از اين دريچه به حادثه عاشورا نگاه كند، اول فكر مى‏كند كه يك عده‏اى جمع شدند و از امام حسين‏عليه‏السلام دعوت كردند. ايشان هم آمدند و مى‏خواستند حكومت را در دست بگيرند و يزيد هم در مقابل امام حسين‏عليه‏السلام ايستاد و... . بعضى هم هدفشان از پرداختن به قيام امام حسين‏عليه‏السلام مقتل نويسى و تبليغ مذهبى بوده است. اما سؤالات من از قيام امام حسين‏عليه‏السلام چيزهاى ديگرى بود. سؤال من اين بود كه چرا حوادث و وقايع خاصى در اين مقطع از زمان به وجود آمده است. سؤال من اين بود كه چرا عده خاصى در مقابل امام حسين‏عليه‏السلام ايستادند. مقابله با امام حسين‏عليه‏السلام در حوزه مسلمانان رخ مى‏دهد و نه در حوزه كفر. سؤال من اين بود كه چطور يك كسى كه تا ديشب همه مى‏گفتند او مسلمان است و پشت سرش هم نماز مى‏خواندند، به فاصله چند ساعت به جنگ با او برمى‏خيزند؟ طبق احكام اسلامى آن زمان، مردهاى مشرك بالغ را مى‏كشتند و زن‏ها و بچه‏هاى آنها را به اسارت مى‏بردند. چطور شد كه در فاصله چند ساعت، امام حسين‏عليه‏السلام و خانواده‏اش به زعم عده‏اى مشرك شدند؟ من در اين كتاب درصدد بوده‏ام كه علت اين وقايع را پيدا كنم. همان طور كه در صحبتهاى بخود اشاره داشتيد، بعضى از مورخان با نگاه خاص خود طورى شواهد تاريخى را گرد هم مى‏آوردند كه گويا قيام امام براى در دست گرفتن حكومت بوده است. چه شواهد نقضى را مى‏توان براى طرد اين ديدگاه مطرح كرد؟ مى‏دانيد كه فرق امام با پيغمبر چيست؟ پيغمبر در هر شرايطى موظف بود كه مردم را به اسلام دعوت كند؛ حتى اگر براى او خطرات جانى و مالى نيز وجود داشته باشد؛ ولى امام وقتى قيام مى‏كند كه مردم دورش جمع شوند و بگويند: ماجز تو كسى را نداريم. اگر جواب ما را ندهى، پيش خدا مسئولى و... . براى حضرت على‏عليه‏السلام نيز چنين چيزى رخ داد. وقتى مردم به حضرت على‏عليه‏السلام روى آوردند، ايشان اول فرمودند كه اگر من وزير شما باشم، براى شما بهتر از اين است كه اميرتان باشم؛ اما وقتى شدت دعوت مردم را مشاهده كردند، با قيد شروطى حكومت برآنها را پذيرفتند. امام حسين‏عليه‏السلام نيز همين طورى بلند نشدند تا حكومت را در دست بگيرند. اول نامه‏هاى دعوت زيادى آمد. كه در نامه‏هاى آخر، كوفيان حجت را برايشان تمام كمردند و گفتند: اگر نيايى، روز قيامت در پيشگاه پروردگار مسئول هستى ؛ اما حضرت باز هم قيام نكردند. حضرت مسلم را به كوفه فرستادند تا بدانند در آن جا چه خبر است. ايشان هم بر حسب ظاهر، از اشتياق شديد مردم براى پذيرش امام حسين‏عليه‏السلام خبرداد و اين جا بود كه حجت بر امام تمام شد و به همين جهت حضرت مى‏فرمايند: من براى هواى نفس بيرون نيامدم. پس امام حسين‏عليه‏السلام را ملزم كرده بودند كه بايد بياييد و سنت جدتان را احيا كنيد و ايشان هم تنها به همين دليل رفتند. بر همين اساس، وقتى لشكريان ابن زياد مانع رفتن ايشان به كوفه شدند، حضرت فرمودند: من براى جنگ نيامده‏ام و اگر اجازه دهيد، به وطن خود يا كشور ديگرى بر مى‏گردم. از اين‏رو نمى‏توان گفت قيام امام حسين‏عليه‏السلام، يك قيام نظامى و تنها براى در دست گرفتن حكومت بوده است. چه نقايصى را در كتاب نگاشته شده در مورد قيام امام حسين مشاهده كرديد كه شما را واداشت تا اين كتاب را بنويسيد؟ بين روايت‏گرى و گزارش‏گرى با تاريخ تحليلى تفاوت زيادى وجود دارد. من از سن ده سالگى سروكارم با تاريخ بوده است. آن وقت كتاب‏هاى تاريخى در دست‏رس ما، كتاب‏هاى مرحوم سپهر (ناسخ التواريخ) بودند. وى تاريخ ابتداى خلقت آدم تا زمان امام باقرعليه‏السلام را نوشته بود. نوشتن يك چنين كتاب تاريخى‏اى نمى‏تواند كار يك نفر باشد و پرداختن به آن، مستلزم اين است كه ما خيلى سطحى از مسائل تاريخى عبور كنيم. منبع ديگر ما در زمينه تاريخ، مطالبى بود كه مرحوم علامه مجلسى به آن اشاره كرده بود و بعد با ديدن كتاب‏هاى تاريخ تشيع، خيلى به اين بخش از تاريخ علاقه‏مند شدم و تصميم گرفتم اين رشته را ادامه دهم. در سالهاى 50تا51 ش. سؤالاتى را در مورد قيام امام حسين‏عليه‏السلام مطرح كردم كه پاسخ آنها در ستونى در روزنامه اطلاعات منتشر شد. سؤالاتى از اين قبيل كه چرا امام حسين‏عليه‏السلام را كشتند و بعد پاسخ تحليلى آن را از زبان امام حسين‏عليه‏السلام مى‏دادم. اعتقاد من در آن موقع اين بود كه به اين كتاب‏هاى مقتل نمى‏شود زياد اعتماد كرد و همان طور كه قبلاً هم اشاره كردم، به تاريخ با دو ديدگاه مختلف مى‏توان نگريست: يك وقت آدم مى‏خواهد حادثه‏اى را بداند و يك وقت مى‏خواهد بفهمد كه چرا اين حادثه به اين شكل خاص و در اين زمان خاص و... اتفاق افتاده است. هدف من از ورود به عرصه تاريخ‏نگارى، پيدا كردن علت وقوع حادثه بوده است و نه گزارش خود حادثه. خيلى‏ها واقعه كربلا را در قالب كتاب نوشته‏اند؛ ولى اينها همه گزارش حوادث است و در مورد اين كه چرا براى امام حسين‏عليه‏السلام اين اتفاقات افتاد، چرا سياست‏مداران كوفه، مكه و مدينه نرفتند تا يزيد را از اين كارها باز دارند؟ و چرا آنها تلاش نكردند تا بين امام حسين‏عليه‏السلام و يزيد، صلح برقرار كنند، مطلبى نيامده است. به نظر من مردم عصر امام حسين‏عليه‏السلام مردم صدر اسلام نبودند. مردم پس از فوت پيامبر به خصوص پس از دوره عثمان كه سخت‏گيرى‏هاى عمر تمام شد، به كلى تغيير موضع دادند و اصلاً وضع اجتماع به طور كامل تغيير كرد. اين كار را چگونه به انجام رسانديد؟ من با در نظر گرفتن گذشته بحث، از بعثت رسول اكرم صلى الله عليه وآله و ايمان آوردن ضعيفان و مخالفت اغنيا و مخصوصاً خانواده ابوسفيان، كار را شروع كردم. ابوسفيان و بنى اميه كه تمام بلاها از طريق آنها بر سر مسلمان‏ها وارد شد، به نظر من از همان ابتدا، اسلام آوردنشان برمبناى دروغ و نفاق بود. اين عده تا وقتى كه مكه سقوط نكرد، مسلمان نشدند و پس از آن كه ديدند ديگر راهى ندارند و بايد تسليم بشوند، اسلام را به ظاهر قبول كردند؛ ولى اين طيف تا آخر عمر هم ايمان نياوردند و حوادث اجتماعى را به گونه‏اى پيش بردند كه حادثه عاشورا اتفاق افتاد. عده‏اى هم بودند كه واقعاً مسلمان و معتقد بودند و اينها همان‏هايى بودند كه رفتند و شهيد شدند. يك عده‏اى هم ايمان داشتند؛ ولى به دلايل مختلف در زمان دعوت امام حسين‏عليه‏السلام ايشان را همراهى نكردند و پس از اين كه متوجه كار زشت خود شدند، بر عليه رژيم يزيد قيام كردند. در اين كتاب من به طور تحليلى با استناد به شرايط اجتماعى اعراب - در آن مقطع زمانى - سعى كرده‏ام چراهايى را كه در مورد قيام امام‏حسين‏عليه‏السلام و نحوه برخورد گروه‏هاى مختلف با ايشان وجود دارد، براى خودم جواب دهم و پس از اين كه پاسخ‏ها براى خودم قانع كننده شد، كتاب را منتشر كردم. براى اين كه مطالعات ما درباره تاريخ عاشورا و قيا م امام حسين‏عليه‏السلام مطالعه صرف تاريخى نباشد و بتوانيم آن را مصداقى براى علم نافع برشماريم، چه روى‏كردى را بايد نسبت به اين امر دنبال كنيم و قيام امام حسين‏عليه‏السلام و تاريخ عاشورا براى ما چه راهنمايى مى‏تواند داشته باشد؟ اكنون كه حكومتى مقابل حكومت اسلامى نيست و شرايط به گونه‏اى نمى‏باشد كه بخواهيم يك تطابق كامل با واقعه عاشورا را برقرار سازيم. نه بحث من چيزديگرى است؛ بحث گسست نسلى، بحثى است كه شما در كتابتان به آن اشاره كرده‏ايد. به هر حال پس از گذشت يك نسل، مردمى كه از جان و مال خود در راه اسلام گذشته بودن، به اسم اسلام، نوه پيامبر خودشان را به آن طرز فجيع به شهادت مى‏رسانند. اين امر نشان مى‏دهد كه در آن مقطع زمانى يك گسست نسلى اتفاق افتاده است. شايد جمع كثيرى از كسانى كه در آن زمان در مقابل امام حسين‏عليه‏السلام ايستاده بودند، با بينش‏هاى صدر اسلام آشنا نبودند و نمى‏دانستند كه هدف حكومت اسلامى چه بوده است؛ اگر بخواهيم در زمان خود با يك گسست نسلى مواجه نشويم، از تاريخ عاشورا چه درس‏هايى مى‏توانيم بگيريم؟ براى اين كه چنين اتفاقى نيفتد، همه ما بايد سعى كنيم كه مردم را با عمل راست و درست خودمان به دين و معارف دينى معتقد كنيم. اگر شما بتوانيد با علمتان يك نفر را راهنما باشيد، ثواب آن صد برابر يك شعر و يك كتاب تاريخ و هزار چيز ديگر است. اگر ما به گفته‏هايمان عمل نكنيم، بايد مطمئن باشيم كه تأثير ندارد. من نمى‏توانم بگويم آقا به مال مردم تعرض نكن؛ ولى خودم تعرض كنم. اگر در مورد اين نسل كه عده‏اى روى آن انگشت مى‏گذارند و مى‏گويند كه اينها از اسلام برگشته‏اند تحقيق كنيم، مى‏فهميم كه علت اصلى آن، عدم معرفى درست اسلام به آنها بوده است. درس ديگرى كه از قيام امام حسين‏عليه‏السلام و واقعه عاشورا مى‏توان گرفت، آن است كه هر وقت بدعتى در دين به وجود آمد، بايد به طريق مناسبى مقابل آن ايستاد. يكى از بحث‏هاى كتاب قيام امام حسين‏عليه‏السلام، اين است كه نسلى كه در زمان امام حسين‏عليه‏السلام با مقوله تصميم‏گيرى در مورد چگونگى برخورد با دعوت امام‏حسين‏عليه‏السلام مواجه شدند، نسلى بودند كه شناخت دقيقى از اسلام نداشتند. چه مسائلى باعث شد كه گروه‏هاى مختلف در برخورد با قيام امام‏حسين‏عليه‏السلام تصميم‏هاى متفاوتى بگيرند؟ دعوت اسلام در بين قوم خاصى پيدا شد. طبيعت عرب اين بود كه در مقابل هر چيز جديد مخالفت كند؛ ولى وقتى تسليم آن شد، ديگر از همه چيز خود در راه آن مى‏گذرد. اعراب با پيغمبر همين كار را كردند. اول با ايشان مخالفت كردند و بعد از آن كه ايشان را پذيرفتند، ديگر هر چه ايشان مى‏گفتند، قبول مى‏كردند. خصلت آنها به گونه‏اى بود كه حتى اجازه فكر كردن به خود را در برابر پيغمبر نمى‏دادند. نقل مى‏كنند كه روزى كسى نزد پيغمبر آمد و گفت: مرا درياب كه دارم هلاك مى‏شوم. پيغمبر در پاسخ او گفتند: مى‏دانم چه بر سر تو آمده است؛ شيطان نزد تو آمد و گفت: تو را چه كسى آفريد؟ گفتى: خدا. گفت: خدا را كه آفريد؟ تو در پاسخ او درماندى. وقتى كسى در مقابل شخصى كه او را پذيرفته، ديگر اجازه فكر كردن را به خود ندهد، همواره چشم به دهان او مى‏دوزد تا او را راهنمايى كند. چنين انسان هايى در موقع تصميم‏گيرى نمى‏توانند مستقل بينديشند و عمل كنند و همواره گوش به فرمان كسى دارند كه از او تبعيت مى‏كنند. بحث ديگر اين است كه در زمان پيغمبر و حتى تا زمان عمر، مال و ثروت و جاه و مقام، به طور جدى وارد حوزه مسلمانان نشده بود؛ ولى در زمان عثمان هر دوى اينها آمد. آدم بايد خيلى قوى و خود ساخته باشد تا بتواند در مقابل وسوسه‏هاى اين دو بايستد. پسر سعدابى‏وقاص شمشير زن بزرگ عصر پيغمبر، وقتى در قبل جنگ با پسر رسول خداصلى‏اللَّه عليه‏وآله فرماندارى رى به او پيشنهاد شد، با خود گفت: مى‏گويند قيامت حق است؛ اما آرزوى من حكومت رى است و اين پيشناهد نقدى است. اگر قيامت هم حق باشد، پس از چندى توبه مى‏كنم و... . با مطالعه اين مطالب تاريخى به اين نتيجه مى‏رسيم كه واقعاً خيلى قدرت مى‏خواهد كه كسى اسير اين وسوسه‏ها نشود. پس بايد علاوه بر اين كه به خودسازى مى‏پردازيم، دعا كنيم كه خدا ما را در اين قبيل امتحانات سخت قرار ندهد. مقام معظم رهبرى در يكى از سخنرانى‏هاى خود به عبرت‏هاى عاشورا اشاره كرده‏اند. به نظر شما از قيام عاشورا چه درس‏ها و عبرت‏هايى مى‏توان گرفت؟ سراسر قيام امام‏حسين‏عليه‏السلام عبرت است. مهمترين عبرت آن است كه گروهى با آن شور و شعف، دخترزاده رسول خدا را دعوت كنند و بعد هم بيايند و در معركه‏اى كه دشمن آن حضرت به راه انداخته، در مقابل حضرت بايستند. نكته مهم‏تر اين است كه خيلى از كسانى كه در اين معركه حاضر بودند، همان‏هايى بودند كه براى حضرت نامه نوشته بودند. امام در هنگام مقابله با اين دسته مى‏فرمودند: مگر شما همان‏هايى نبوديد كه نوشتيد ميوه‏هاى ما رسيده است و سرزمين ما سبز است و آب‏هاى ما جارى است و وقت آن فرا رسيده است كه شما بياييد؟ يكى از عبرت‏هايى كه از اين وقايع مى‏توان گرفت، اين است كه آدم نبايد به صرف حرف اشخاص اعتماد كند. وقتى پاى عمل پيش آمد، بايد ديد كه افراد چگونه‏اند و چه ميزان ايستادگى دارند. به نظر شما كدام بعد محرم و صفر است كه اسلام را زنده نگه داشته است؟ نكته‏اى كه بايد در پاسخ به اين سؤال به آن اشاره كنم، آن است كه منظور از اسلام در اين بحث، شيعه است و گرنه در بسيارى از كشورهاى اسلامى اصلاً از محرم و صفر خبرى نيست. نكته ديگر آن كه اين معارف و شعائرى كه در ماه‏هاى محرم و صفر بيان مى‏شود، واقعاً در زنده نگاه داشتن آرمان‏هاى شيعى نقش اساسى داشته است. من وقتى به عراق رفته بودم، روز اربعين هيئت انصارالحسين‏عليه‏السلام به كربلا مى‏آمدند. سال اول كه رفتم، سه چهار تا از اين دسته‏هاى عزادارى حضور داشتند؛ ولى اين آخرى‏ها مى‏توان گفت كه تقريباً قسمت عمده عراق براى عزادارى به كربلا مى‏آمدند. حتى از اهل سنت هم مى‏آمدند و اين نشان مى‏دهد كه اين شعارهاى سينه‏زنى و مطالبى كه در اين روزها عنوان مى‏گردد، اينها را تحت تأثير قرار داده است. به همين جهت اين عاشوراى سنتى را بايد نگه داشت؛ ولى بايد سعى كرد كه عزادارى‏ها از حد طبيعى خودشان خارج نشوند. چگونه مى‏توان روى‏كرد معرفتى و تحليلى به تاريخ عاشورا را با روى‏كرد عاطفى و پرشور و علاقه عجين كرد؟ اين سؤال را از آن جهت مطرح مى‏كنم كه بعضى وقت‏ها مطالعات تحقيقى و تحليلى درباره عاشورا، ما را از آن عشق و علاقه دوران كودكى و نوجوانى دور كرده است. نظر شما يك مقدارى درست است. فرض كنيد برخى از افراد به شدت علاقه‏مند به عزادارى براى امام حسين‏عليه‏السلام هستند؛ اما نسبت به نمازشان كوتاهى مى‏كنند. وظيفه من محقق، شماى فرهنگى و روحانيت اين است كه سعى كنيم از اين عده بكاهيم و به آنهايى كه مى‏فهمند قيام عاشورا براى چه بوده است، بيفزاييم. منظور من اين نيست كه به دانشجويان و طلبه‏ها بگويم كه سينه نزنند. حرف من اين است كه از شير، حمله خوش است و از غزال، رم. هر كسى بايد در نظر داشته باشد كه وظيفه‏اش در قبال دين چيست. اگر شما اين قدرت را داريد كه مردم را با امام حسين‏عليه‏السلام آشنا كنيد، بايد به وظيفه خود به درستى عمل كنيد. شما كه برخى از حقايق مربوط به قيام امام‏حسين‏عليه‏السلام را درك مى‏كنيد، بايد مردم را راهنمايى كنيد؛ البته شما نمى‏توانيد همه مردم را به راه راست هدايت كنيد؛ همان طور كه پيامبر و هم نتوانستند؛ اما همين كه يك نفر را به راه راست هدايت كنيد، براى شما كافى است. به نظر شما چه ابعادى از حادثه عاشورا، نياز به تحقيق و بررسى دارد؟ شما ابتدا بايد سؤال داشته باشيد و بعد كتابهايى را كه در اين زمينه نوشته شده است، بخوانيد و بدون اين كه تحت تأثير آنها قرار بگيريد، واقعيت امر را از ميان آنها در بياوريد و سعى كنيد به طور معقول نسبت به پاسخ خود قانع شويد. اگر پاسخ‏هاى موجود نتوانست شما را قانع كند، تحليل جديد ارائه دهيد. كتاب‏هاى تاريخى موجود پر از مطالب درست و غلط است كه بايد آنها را از هم جدا كرد. مرحوم آقاى دربندى انسان بسيار مقدس و متدينى بود؛ ولى درباره حادثه روز عاشورا مى‏گويد: اگر هر يك از افراد حاضر در جنگ بخواهند اين قدر كه در كتاب‏هاى مقاتل نوشته شده افراد را كشته باشندو اين خطبه‏هايى را كه به آنها منسوب است، خوانده باشند، زمان زيادى را به خود اختصاص خواهد داد و براى انجام تمام اين كارها، بايد روز عاشورا 72 ساعت بوده باشد. يكى هم مى‏گويد از وقتى كه حمله كرديم، به قدرى كه يك آدم بخواهد خواب قيلوله بكند، جنگ ادامه داشت. اين گزارش‏ها بايد تحليل شود. كسى كه مى‏خواهد در زمينه عاشورا تحقيق كند، نمى‏تواند اين چنين گزارش‏هايى را قبول كند. وقتى مى‏خواهيد براى مردم از عاشورا صحبت كنيد، شما نمى‏توانيد به صورت كاملاً تحليلى براى مردم مطالب را بگوييد؛ زيرا هم براى خودتان بد مى‏شود و هم اين كه آنها را از آن ذهنيتى كه دارند، برمى‏گردانيد. من اين را در تلويزيون هم گفته‏ام كه ما دو تا عاشورا داريم؛ يك عاشوراى تاريخى و يك عاشوراى سنتى. عاشوراى سنتى براى توده مردم است و عاشوراى تاريخى براى يك عده خاصى است. طبق بيان شما، اين دو تاريخ قابل جمع هم نيستند؟ نه، به نظر من قابل جمع نيستند. با تشكر از اين كه با صبر و حوصله به سؤالات ما پاسخ داديد. به عنوان آخرين سؤال مى‏خواستم بپرسم كه در حال حاضر در زمينه تاريخ اسلام چه كارهايى را در دست انجام داريد؟ قسمت دوم تاريخ تحليلى اسلام اوايل دوره غيبت كبرى و رحلت آخرين نايب امام زمان‏عليه‏السلام را نوشته‏ام كه در حال چاپ است. در زمينه ادبيات چطور؟ در اين زمينه هم براى عده‏اى از دانشجويان يك درس نظم و نثر عربى و يك نظم فارسى تدريس مى‏كنم. سيد جعفر شهيدى، نزديك به 85 سال پيش بود كه در بروجرد پاى به عرصه خاكى گذاشت. پس از سپرى كردن دوره‏هاى مقدماتى درسهاى حوزه در زادگاهش، راهى نجف مى‏شود تا از محضر استادان پرآوازه آن روز كسب دانش كند. در سال 1327 با پيشرفت تا مرحله اجتهاد در فقه و اصول، به ايران باز مى‏گردد و در دانشگاه تهران به فراگيرى علوم دانشگاهى در رشته معقول و منقول مى‏پردازد و از سال 1320 پس از دريافت مدرك دكترى، در همان جا مشغول تدريس مى‏شود. دكتر سيد جعفر شهيدى، هيچ گاه از فراگيرى دانش باز نمى‏ماند؛ او زبان انگليسى را پس از چهل سالگى و با وجود مشغله‏هاى فراوان فرا گرفته است. همكارى دكتر با استاد على اكبر دهخدا، از سال 1328 براى تدوين لغت‏نامه دهخدا آغاز مى‏شود. با درگذشت مرحوم دكتر معين، جانشين مرحوم دهخدا، رياست مؤسسه لغت‏نامه دهخدا را برعهده مى‏گيرد و اكنون 35 سال است كه در اين سِمَت پاسدار فرهنگ غنى پارسى است. خلوص و تواضع دكتر سبب شده است به پايان بخشى كارهاى ناتمام علمى استادان بزرگ ادبيات فارسى همت گمارد. ادامه كار مرحوم فروزانفر در شرح مثنوى، از گونه كارهاست كه استاد عمر فراوان در آن را صرف كرده‏اند. ترجمه نهج البلاغه، قيام امام حسين(ع)، زندگانى فاطمه زهرا(س)، زندگانى على بن حسين(ع) و تاريخ تحليلى اسلام، گوشه‏اى از آثار گرانبهاى دكتر سيد جعفر شهيدى است. بيش از نيم ساعت از قرارمان با دكتر در ساختمان مؤسسه دهخدا گذشته است. اما استاد پشت ميز كارش در اتاق ساده‏اى كه بر پيشانى آن نقش «رياست مؤسسه» خورده است، انتظارمان را مى‏كشد. با رويى گشاده عذرمان را مى‏پذيرد و چايى تعارفمان مى‏كند. اتاق بسيار ساده رئيس، و اشياى ساده‏تر آن، توجهمان را به خود جلب كرده است. امروزه شايد يكى از كمياب‏ترين عناصر زندگى، همين سادگى است ؛ آن هم در سطح مديريت! پرسش نخست را استاد مطرح مى‏كند: چطور شد پس از بيست سال، ياد كتاب «قيام حسين» افتاديد؟ از استاد مى‏خواهيم پيش از ورود به اين بحث، از خود بگويد؛ از زندگى‏اش و سير و تحول مطالعاتى‏اش. كلاممان را قطع مى‏كند و از اين كه در باره خود قصيده‏سرايى كند، پرهيز مى‏كند.
تحريفات عاشورا
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در چهارشنبه بیست و نهم دی 1389 |
http://www.rasekhoon.net/_WebsiteData/Article/ArticleImages/1111111110/DMAYF08.jpg
"فبما نقضهم ميثاقهم لعنا هم و جعلنا قلوبهم قاسيه يحرفون الكم عن مواضعه و نسوا حظا مما ذكروابه." [1]تحريفاتي در واقعه عاشورا انجام شده است که شامل تحريف لفظي و تحريف معنوي مي باشد. و همين تحريفات سبب شده كه اين سند بزرگ تاريخي و اين منبع بزرگ تربيتي براي ما بي اثر و يا كم اثر شود، و احيانا در مواقعي اثر معكوس ببخشد. عموم ما اين وظيفه را داريم كه اين سند مقدس را از آن تحريفات كه آن را آلوده كرده است پاك و منزه كنيم.

عوامل تحريف

اين عوامل بر سه قسم است:1- عوامل عمومي . يعني به طور كلي در تواريخ دنيا اين عوامل وجود دارد كه تواريخ را دچار تحريف مي‌كنند و اختصاص به حادثه عاشورا ندارد. مثلا هميشه اغراض دشمنان، خود عاملي است براي اين كه حادثه‌اي را دچار تحريف كند. دشمن براي اين كه به هدف و غرض خود برسد، تغيير و تبديل‌هايي در متن تاريخ ايجاد و يا توجيه و تفسيرهاي ناروايي از تاريخ مي‌كند و اين نمونه‌هاي زيادي دارد و نمي‌خواهم از نمونه اين مطلب بحثي كرده باشم، همين قدر عرض مي‌كنم كه در حادثه كربلا هم اين عامل دخالت داشت. يعني دشمنان در صدد تحريف نهضت حسيني برآمدند. و همان طوري كه در دنيا معمول است كه دشمنان، نهضت‌هاي مقدس را به افساد و اخلال و تفريق كلمه و ايجاد اختلاف متهم مي‌كنند، حكومت اموي براي اين كه نهضت حسيني را چنين رنگي بدهد خيلي كوشش كرد و تبليغات خود را شروع شد.
مسلم كه به كوفه آمده بود، يزيد ضمن ابلاغي كه براي ابن زياد صادر مي‌كند مي‌نويسد: مسلم پسر عقيل به كوفه آمده است و هدفش اخلال و افساد و ايجاد اختلاف در ميان مسلمانان است! پس برو و او را سركوب كن. وقتي مسلم گرفتار مي‌شود و او را به دارالاماره ابن زياد مي‌برند، ابن زياد همين جمله‌ها را به مسلم مي‌گويد: پسر عقيل چه شد كه آمدي به اين شهر، مردم وضع مطمئن و آرامي داشتند، تو آمدي آشوب كردي، ايجاد اختلاف و فتنه‌انگيزي كردي! مسلم هم مردانه جواب داد:
مرحوم حاج سيخ محمد حسن تاريخچه قضيه را اين طور نقل کرد. گفت يک روز در حدود بازار، حدود مدرسه صدر (قبل از ايشان بوده و ايشان از اشخاص معتبري نقل کردند) مجلس روضه اي بود که بزرگترين مجالس اصفهان بود و حتي مرحوم حاج ملا اسماعيل خواجويي که از علماء بزرگ اصفهان بود در آنجا شرکت مي کرد. واعظ معروفي گفته بود که من آخرين منبري بودم. منبري هاي ديگر مي آمدند و هنر خودشان را براي گرياندن مردم اعمال مي کردند، هر کس مي آمد روي دست ديگري مي زد، بعد از منبر خود مي نشست تا هنر روضه خوان بعد از خود را ببيند. اين مراسم تا ظهر طول کشيد. ديدم هر کس هر هنري داشت به کار برد، اشک مردم را گرفت. فکر کردم که من چه کنم؟ همان جا اين قصه را جعل کردم رفتم قصه را گفتم از همه بالاتر زدم. عصر آن روز رفتم در مجلس ديگري که در چارسو بود، ديدم آن که قبل از من منبر رفته همين داستان را مي گويد. کم کم در کتاب ها هم نوشتند و چاپ هم کردند! اين موضوع که دستگاه حسين دستگاه جدايي است و از هر وسيله اي براي گرياندن مردم مي شود استفاده کرد، اين توهم و خيال و دروغ و غلط، يک عامل بزرگي براي جعل و تحريف شد!
اولا آمدن ما به اين شهر ابتدايي نبود. مردم اين شهر، نامه‌هاي فراوان نوشتند و آن نامه‌ها موجود است. پدر تو زياد، در سال‌هايي كه در اينجا حكومت كرده، نيكان مردم را كشته، بدان را بر نيكان مسلط كرده و انواع ظلم‌ها و اجحاف‌ها به مردم كرده است، از ما دعوت كردند كه عدالت را برقرار كنيم. ما براي برقراري عدالت آمده‌ايم. حكومت اموي براي اين كه تحريف معنوي كرده باشد، از اين نوع حرف‌ها زياد گفت. ولي تاريخ اسلام تحت تاثير اين تحريف واقع نشد. يك نفر مورخ و صاحب نظر در دنيا پيدا نمي‌شود كه بگويد حسين بن علي العياذباالله قيام نابجايي كرد، آمد كلمه مردم را تفريق كند، اتحاد را از بين ببرد. بنابر اين دشمن نتوانست در حادثه كربلا تحريفي ايجاد كند. با كمال تاسف در حادثه كربلا هر چه تحريف شده، از ناحيه دوستان بوده است.
2- عامل دوم تمايل بشر به اسطوره سازي و افسانه سازي است و اين در تمام تواريخ دنيا وجود دارد. در بشر، يك حس قهرمان پرستي موجود است كه در اثر آن درباره قهرمان‌هاي ملي و ديني افسانه مي‌سازند.(2) بهترين دليلش اينست كه مردم براي نوابغي مثل بوعلي سينا و شيخ بهايي چقدر افسانه جعل كرده‌اند! بوعلي سينا بدون شك نابغه بوده و قواي جسمي و روحي او يك جنبه فوق‌العادگي داشته است. ولي همين‌ها سبب شده مردم براي او افسانه بسازند مثلا مي‌گويند بوعلي سينا در سر يك فرسنگي، مردي را ديد و گفت اين مرد نان روغني، ناني كه چرب است مي‌خورد گفتند از كجا فهميدي كه نان مي‌خورد و نان او هم چرب است؟! گفت براي اين كه من پشه‌هايي را ديدم كه دور نان مي‌گردند فهميدم نانش چرب است كه پشه‌ دور آن پرواز مي‌كند! واضح است كه اين جريان افسانه است، آدمي كه پشه را از يك فرسنگي ببيند، چربي نان را از خود پشه‌ها زودتر مي‌بيند.
مي‌گويند بوعلي سينا در مدتي كه در اصفهان تحصيل مي‌كرد، گفت من نيمه‌هاي شب كه براي مطالعه بر مي‌خيزم، صداي چكش مسگرهاي كاشان نمي‌گذارد مطالعه كنم. يك شب دستور دادند مسگرهاي كاشان چكش نزنند، آن شب را بوعلي گفت آرام خوابيدم و يا آرام مطالعه كردم. معلوم است كه اينها افسانه است.
اين چه غوغائيست، اين چه حرف شريعت خراب کني است؟! از هر وسيله اي استفاده کردن، براي گرياندن مردم در سوگ امام حسين جايز است؟ امام حسين شهيد شد که اسلام بالا برود "و اشهد انک قد اقمت اصلواة و آتيت الزکوة و امرت بالمعروف و نهيت عن المنکر و جاهدت في الله حق جهاده" امام حسين کشته شد که سنن اسلامي، مقررات اسلامي، قوانين اسلامي زنده شود نه اين که بهانه اي شود که پا روي سنن اسلامي بگذارند. امام حسين را ما به صورت (العياذ بالله) اسلام خراب کن در آورده ايم. امام حسيني که ما در خيال خودمان درست کرده ايم اسلام خراب کن است.
براي شيخ بهايي چقدر افسانه ساختند. اين افسانه سازي ها اختصاص به حادثه عاشورا ندارد. مردم درباره بوعلي هر چه مي‌گويند، بگويند به كجا ضرر مي‌زند؟ اما افرادي كه شخصيت آنها، شخصيت پيشوايي است، قول آنها، عمل آنها، قيام آنها، نهضت آنها سند و حجت است؛ نبايد در سخنانشان، در شخصيتشان، در تاريخچه‌شان تحريفي واقع شود.
درباره اميرالمومنين علي عليه‌السلام، ما شيعيان چقدر افسانه گفته‌ايم! در اين كه علي (ع) مرد خارق‌العاده‌اي بوده بحثي نيست، در شجاعت علي (ع) كسي شك ندارد. دوست و دشمن اعتراف كرده‌اند كه شجاعت علي (ع) شجاعت فوق افراد عادي بوده است. علي (ع) در هيچ ميدان جنگي، با هيچ پهلواني نبرد نكرد مگر اين كه آن پهلوان را به زمين زد اما مگر افسانه‌سازها و اسطوره‌ سازها به همين مقدار قناعت كردند؟! مثلا گفته‌اند علي (ع) در جنگ خيبر با مرحب خيبري روبرو شد. مرحب چقدر فوق‌العادگي داشت. مورخين هم نوشته‌اند كه علي در آنجا ضربتش را كه فرود آورد اين مرد را دو نيم كرد (نمي‌دانم كه اين دو نيم كامل بود يا نه). اين حرف‌ها و افسانه‌ها دين را خراب مي‌كنند.
حاجي نوري اين مرد بزرگ در كتاب لؤلؤ و مرجان، انتقاد كه مي‌كند مي‌گويد براي شجاعت ابوالفضل نوشته‌اند در جنگ صفين (كه اصلا شركت حضرت هم معلوم نيست، اگر شركت هم كرده يك بچه پانزده ساله بوده) مردي را به هوا انداخت، ديگري را انداخت، نفر بعدي را، تا هشتاد نفر؛ نفر هشتادم را كه انداخت، هنوز نفر اول به زمين نيامده بود! بعد اولي كه آمد دو نيمش كرد، دومي نيز همچنين تا نفر آخر!!!
لقب «سقا»، آب آور، قبلا به حضرت ابوالفضل داده شده بود چون يک نوبت يا دو نوبت ديگر در شب هاي پيش ابوالفضل توانسته بود برود صف دشمن را بشکافد و براي اطفال اباعبدالله آب بياورد. اين جور نيست که سه شبانه روز آب نخورده باشند؛ نه، سه شبانه روز بود که ممنوع بودند ولي در اين خلال توانستند يکي دو بار آب تهيه کنند، از جمله در شب عاشورا تهيه کردند، حتي غسل کردند، بدن هاي خودشان را شست و شو دادند.
در حادثه كربلا يك قسمت از تحريفاتي كه صورت گرفته معلول حس اسطوره سازي است. اروپايي‌ها مي‌گويند در تاريخ مشرق زمين مبالغه‌ها و اغراق‌ها زياد است و راست هم مي‌گويند. مثلا آقاي دربندي در اسرار الشهاده نوشته است عدد لشكريان عمر سعد، سواره‌شان ششصد هزار نفر و همه اهل كوفه بودند! مگر كوفه چقدر بزرگ بود؟ كوفه يك شهر تازه سازي بود، هنوز سي ‌و پنج سال بيشتر از عمر آن نگذشته بود، چون كوفه را در زمان عمربن خطاب ساختند. كوفه هم به همين دليل مركز سپاهيان اسلام بود. اين شهر را عمر دستور داد در اينجا بسازند براي اين كه لشكريان اسلام در نزديكي ايران يك مركزي داشته باشند. در آن زمان معلوم نيست همه جمعيت كوفه آيا به هفتاد هزار نفر، هشتاد هزار نفر، صد هزار نفر مي‌رسيده يا نه. يك ميليون و ششصد هزار نفر سپاهي در آن روز جمع بشود و حسين بن علي هم سيصد هزار نفر آنها را بكشد، چنين مسئله اي با عقل سازگار نيست. از طريق حس اسطوره‌سازي، تحريف زيادي صورت گرفته است. ما نبايد يك سند مقدس را در اختيار افسانه سازها قرار بدهيم. آيا صحيح است در تاريخ و حادثه عاشورا، حادثه‌اي كه ما دستور داريم هر سال آن را به صورت يك مكتب، زنده بداريم اين همه افسانه وارد شود؟!
3- عامل سوم يک عامل خصوصي است. اين دو عامل که عرض کردم يعني غرض ها و عداوت هاي دشمنان در تمام تواريخ دنيا هست. حس اسطوره سازي و افسانه سازي در تمام تاريخ هاي دنيا رخ داده است. ولي در خصوص حادثه عاشورا يک جريان و عامل بالخصوصي هست که سبب شده است در اين داستان، جعل واقع شود. پيشوايان دين از زمان پيغمبر اکرم و ائمه اطهار دستور اکيد و بليغ داده اند که بايد نام حسين بن علي زنده بماند، بايد مصيبت حسين بن علي هر سال تجديد شود. چرا؟ چرا ائمه دين اين همه به اين موضوع اهتمام داشتند و چرا براي زيارت حسين بن علي اين همه تاکيد و ترغيب شده است؟ ممکن است کسي بگويد براي اين که تسلي خاطري براي حضرت زهرا باشد!!
انسان وقتي که در تاريخ سير مي کند، مي بيند بر سر اين حادثه چه آورده اند! به خدا قسم حرف حاجي نوري حرف درستي است. مي گويد امروز اگر کسي بخواهد بر امام حسين بگريد، بر اين مصيبت ها بايد بگريد، بر اين تحريف ها و مسخ ها بايد بگريد، بر اين دروغ ها بايد بگريد.
آيا اين حرف مسخره نيست؟ بعد از 1400 سال هنوز حضرت زهرا احتياج به تسليت داشته باشد، در صورتي که به نص خود امام حسين عليه السلام و به حکم ضرورت دين، بعد از شهادت امام حسين، امام حسين و حضرت زهرا نزد يکديگرند. اين چه حرفيست؟! مگر حضرت زهرا بچه است، بعد از 1400 سال هنوز هم به سر خودش بزند، گريه کند و ما برويم به ايشان سر سلامتي بدهيم؟! اين حرف هاست که دين را خراب مي کند! حسين (ع) مکتب عملي اسلام را تاسيس کرد. حسين(ع) نمونه عملي قيام هاي اسلامي است. خواستند مکتب حسين زنده بماند، خواستند سالي يک بار حسين با آن نداهاي شيرين و عالي و حماسه انگيزش ظهور کند، فرياد کند: «الا ترون الي الحق لايعمل به و الباطل لايتنهاهي عنه ليرغب المومن الي في لقاءالله محقا.» خواستند "الموت اولي من رکوب العاري"، مرگ از زندگي ننگين بهتر است، براي هميشه زنده بماند. خواستند "لا اري الموت الا سعاده و الحيوة مع الظالمين الابرما" براي هميشه زنده بماند. زندگي با ستمکاران براي من خستگي آور است، مرگ در نظر من جز سعادت چيزي نيست. خواستند آن جمله هاي ديگر حسين "خط الموت علي ولد ادم محط القلاده علي جيدالفتات"، زنده بماند. "هيهات مناالذله" زنده بماند. مردي که مي آيد در مقابل سي هزار نفر مي ايستد در حالي که در نهايت شدت از ناحيه خود و خاندان خود گرفتار است و مرد وار که چنين مردي دنيا به خود نديده است مي‌فرمايد: "الاوان الدعي ابن الدعي قدر کزبين ثنتين بين السله و الذله هيهات مناالذله يابي الله منا و رسوله و حجور طابت و طهرت"، خواستند اينها زنده بماند. مکتب حسين(ع) زنده بماند، تربيت حسين زنده بماند، پرتويي از روح حسين در اين ملت دميده شود، و بر آن بتابد. فلسفه اش خيلي روشن است. نگذاريد حادثه عاشورا فراموش شود، حيات و زندگي شما و انسانيت و شرف شما به اين حادثه بستگي دارد. به اين وسيله مي توانيد اسلام را زنده نگهداريد. پس ترغيب کردند مجلس عزاي حسيني را زنده نگهداريد. عزاداري حسين بن علي واقعا فلسفه صحيحي دارد، فلسفه بسيار بسيار عالي هم دارد. هرچه ما در اين راه کوشش کنيم، به شرط اين که هدف اين کار را تشخيص دهيم، بجاست.
اما متاسفانه يک عده اي اين را نشناختند، خيال کردند بدون اين که مردم را به مکتب حسين آشنا کنيم، به فلسفه قيام حسيني آشنا کنيم، مردم را عارف به مقام حسيني کنيم، همين قدر که مردمي آمدند و نشستند و نفهميده و ندانسته گريه اي کردند، کفاره گناهانست!

گريه بر امام حسين عليه السلام با هر وسيله

مرحوم حاجي نوري نکته اي را در کتاب لؤلؤ و مرجان ذکر کرده است و آن اين که عده اي گفتند موضوع امام حسين و گريه بر او، ثوابش آن قدر زياد است که از هر وسيله اي براي اين کار مي شود استفاده کرد. يک حرفي امروزي ها در مکتب "ماکياول" در آورده اند که مي گويند هدف، وسيله را مباح مي کند؛ هدفت خوب باشد، وسيله هرچه شد، شد! گفتند ما يک هدف مقدس و منزه داريم و آن اين است که گريستن بر امام حسين کار بسيار خوبي است و بايد گريست. به چه وسيله بگريانيم؟ به هر وسيله که شد! هدف که مقدس است، وسيله هرچه شد، شد. اگر تعزيه در آوريم، تعزيه هاي اهانت آور، درست است يا نه؟ گفتند اشک جاري مي شود يا نه؟ همين قدر که اشک جاري شود، اشکال ندارد! شيپور بزنيم، طبل بزنيم، معصيت کاري بکنيم، به بدن مرد، لباس زن بپوشانيم، عروسي قاسم درست کنيم، جعل کنيم، تحريف کنيم، در دستگاه امام حسين اين حرف ها مانعي ندارد. دستگاه امام حسين از دستگاه ديگران جداست، در اينجا دروغ گفتن بخشيده مي شود، جعل و تحريف کرديد، شبيه سازي کرديد، بخشيده مي شويد. هر گناهي که در مراسم انجام داديد، بخشيده مي شويد.
چون کتاب روضة الشهدا اولين کتاب به زبان فارسي است که نوشته شد، مرثيه خوانها که اغلب بي سواد بودند و به کتابهاي عربي مراجعه نمي کردند همين کتاب را مي گرفتند و در مجالس از رو مي خواندند. اين است که امروزه مجالس عزاداري امام حسين را روضه خواني مي گوييم. در زمان امام حسين و حضرت صادق و امام حسن عسکري که روضه خواني نمي گفتند و بعد در زمان سيد مرتضي و خواجه نصيرالدين طوسي هم روضه خواني نمي گفتند. از پانصد سال پيش به اين طرف اسمش روضه خواني شده، روضه خواني يعني خواندن کتاب روضة الشهدا، خواندن همان کتاب پر از دروغ. از وقتي که اين کتاب به دست مردم افتاد، کسي تاريخ واقعي امام حسين را مطالعه نکرد.
در ده، پانزده سال پيش که به اصفهان رفته بودم، در آنجا مرد بزرگي بود، مرحوم حاج شيخ محمد حسن نجف آبادي اعلي الله مقامه، خدمت ايشان رفتم و روضه اي را که تازه در جايي شنيده بودم و تا آن وقت نشنيده بودم، براي ايشان نقل کردم. آن روضه خوان که اتفاقا ترياکي هم بود، اين روضه را خواند و به قدري مردم را گرياند که حد نداشت. داستان پيرزني را نقل مي کرد که در زمان متوکل مي خواست به زيارت امام حسين برود و آن وقت جلوگيري مي کردند و دست ها را مي بريدند تا اين که قضيه را به آنجا رساند که اين زن را بردند و در دريا انداختند. در همان حال اين زن فرياد کرد يا ابوالفضل العباس، يا ابوالفضل العباس، هنگامي که داشت غرق مي شد سواري آمد و گفت رکاب اسب مرا بگير، رکابش را گرفت، گفت چرا دستت را دراز نمي کني؟ گفت من دست در بدن ندارم، که مردم خيلي گريه کردند. مرحوم حاج شيخ محمد حسن تاريخچه قضيه را اين طور نقل کرد. گفت يک روز در حدود بازار، حدود مدرسه صدر (قبل از ايشان بوده و ايشان از اشخاص معتبري نقل کردند) مجلس روضه اي بود که بزرگترين مجالس اصفهان بود و حتي مرحوم حاج ملا اسماعيل خواجويي که از علماي بزرگ اصفهان بود در آنجا شرکت مي کرد. واعظ معروفي گفته بود که من آخرين منبري بودم. منبري هاي ديگر مي‌آمدند و هنر خودشان را براي گرياندن مردم اعمال مي کردند، هر کس مي آمد روي دست ديگري مي زد، بعد از منبر خود مي نشست تا هنر روضه خوان بعد از خود را ببيند. اين مراسم تا ظهر طول کشيد. ديدم هر کس هر هنري داشت به کار برد، اشک مردم را گرفت. فکر کردم که من چه کنم؟ همان جا اين قصه را جعل کردم رفتم قصه را گفتم از همه بالاتر زدم. عصر آن روز رفتم در مجلس ديگري که در چارسو بود، ديدم آن که قبل از من منبر رفته همين داستان را مي گويد. کم کم در کتاب ها هم نوشتند و چاپ هم کردند! اين موضوع که دستگاه حسين دستگاه جدايي است و از هر وسيله اي براي گرياندن مردم مي شود استفاده کرد، اين توهم و خيال و دروغ و غلط، يک عامل بزرگي براي جعل و تحريف شد!
مرحوم حاجي نوري، اين مرد بزرگوار، استاد مرحوم حاج شيخ عباس قمي که حتي بر حاج شيخ عباس ترجيح داشته است، به اعتراف خود حاج شيخ عباس و ديگران، مرد فوق العاده متبحر و با تقوايي است. ايشان اين مطلب را در کتاب خودشان طرح کردند، که اگر اين حرف درست باشد که هدف، وسيله را مباح مي کند، پس اساسا چيزي در دنيا باقي نمي ماند. من اين طور مي گويم: يکي از هدف هاي اسلامي ادخال سرور در قلب مومن است يعني انسان کاري کند که مومني خوشحال شود. من براي اين که مومني را خوشحال کنم، در حضور او غيبت مي‌کنم چون از غيبت خيلي خوشش مي آيد! اگر بگوييد مرتکب گناه مي شوي، مي گويم خير، هدفم مقدس است، من که غيبت مي کنم مي خواهم او را خوشحال کنم!
مثال ديگري مرحوم حاجي نوري ذکر مي کند که يک نفر مرد، زن بيگانه اي را مي بوسد. بوسيدن زن نامحرم حرام است. مي گوييم چرا اين کار را انجام دادي؟ مي گويد من ادخال سرور در قلب مومن کردم! در مورد زنا و شراب و لواط هم همين را مي توان گفت. اين چه غوغائيست، اين چه حرف شريعت خراب کني است؟! از هر وسيله اي استفاده کردن، براي گرياندن مردم در سوگ امام حسين جايز است؟ امام حسين شهيد شد که اسلام بالا برود "و اشهد انک قد اقمت الصلوة و آتيت الزکوة و امرت بالمعروف و نهيت عن المنکر و جاهدت في الله حق جهاده" امام حسين کشته شد که سنن اسلامي، مقررات اسلامي، قوانين اسلامي زنده شود نه اين که بهانه اي شود که پا روي سنن اسلامي بگذارند. امام حسين را ما به صورت (العياذ بالله) اسلام خراب کن در آورده ايم. امام حسيني که ما در خيال خودمان درست کرده ايم اسلام خراب کن است.
حاجي نوري در کتابش نوشته است يکي از طلاب نجف اهل يزد برايم نقل کرد در جواني سفري پياده از راه کوير به خراسان مي رفتم. در يکي از دهات نيشابور يک مسجدي بود و من چون جايي را نداشتم، در مسجد رفتم و پيشنماز مسجد آمد و نماز خواند و بعد منبر رفت. در اين بين با کمال تعجب ديدم فراش مسجد مقداري سنگ آورد و تحويل پيشنماز داد. وقتي روضه را شروع کرد، دستور داد چراغ ها را خاموش کردند. چراغ ها که خاموش شد، سنگ ها را به طرف مستمعين پرتاب کرد که صداي فرياد مردم بلند شد. چراغ ها که روشن شد ديدم سرهاي مردم شکسته و مجروح شده است و در حالي که اشکشان مي ريخت از مسجد بيرون رفتند. رفتم نزد پيشنماز و به او گفتم اين چه کاري بود که کردي؟! گفت من امتحان کردم که اين مردم با هيچ روضه اي گريه نمي کنند. چون گريه کردن براي امام حسين اجر زياد و ثواب زيادي دارد و من ديدم که راه گرياندن اينها منحصر است به اين که سنگ به کله شان بزنم، از اين راه اينها را مي گريانم!! چون هدف وسيله را مباح مي کند، هدف، گريه بر امام حسين است ولو اين که يک دامن سنگ به کله مردم بزند. پس اين يک عامل خصوصي در اين قضيه بوده که در اين جعل ها و تحريف ها دخالت داشته است.
حاجي نوري حکايت ديگري را نقل مي کند که تاثر آور است. مردي رفت نزد مرحوم صاحب مقامع[3]، گفت ديشب خواب وحشتناکي ديدم. پرسيد چه خوابي ديدي؟ گفت خواب ديدم با اين دندان هاي خودم گوشت هاي بدن امام حسين عليه اسلام را دارم مي کنَم! اين مرد عالم لرزيد، سرش را پايين انداخت، مدتي فکر کرد گفت شايد تو مرثيه خوان هستي، گفت بله. فرمود بعد از اين يا اساسا مرثيه خواني را ترک کن، و يا از کتاب هاي معتبر نقل کن. تو با اين دروغ هايت گوشت بدن امام حسين را با دندان هاي خودت مي کني! اين لطف خدا بود که در اين رويا به تو نشان بدهد.
انسان وقتي که در تاريخ سير مي کند، مي بيند بر سر اين حادثه چه آورده اند! به خدا قسم حرف حاجي نوري حرف درستي است. مي گويد امروز اگر کسي بخواهد بر امام حسين بگريد، بر اين مصيبت ها بايد بگريد، بر اين تحريف ها و مسخ ها بايد بگريد، بر اين دروغ ها بايد بگريد.
کتاب معروفي است به نام روضة الشهدا که نويسنده آن ملا حسين کاشفي است. اولين کتابي که در مرثيه به فارسي نوشته شده است، همين کتاب است که در پانصد سال پيش نوشته شده است. قبل از اين کتاب، مردم به منابع اصلي مراجعه مي کردند. شيخ مفيد رضوان الله عليه، کتاب متقن ارشاد را نوشته است. ما اگر به ارشاد شيخ مفيد خودمان مراجعه کنيم احتياج به جاي ديگر نداريم. از تواريخ اهل تسنن هم، طبري، ابن اثير، يعقوبي و ابن عساکر و خوارزمي نوشته اند. من نمي دانم اين بي انصاف چه کرده است. وقتي که من اين کتاب را خواندم ديدم حتي اسم ها جعلي است! يعني در اصحاب امام حسين اسم هايي را ذکر مي کند که اصلا وجود نداشته، در معرفي دشمن نام هايي را مي گويد که همه جعلي است. داستان ها را به شکل افسانه در آورده است.
چون کتاب روضة الشهدا اولين کتاب به زبان فارسي است که نوشته شد، مرثيه خوانها که اغلب بي سواد بودند و به کتابهاي عربي مراجعه نمي کردند همين کتاب را مي گرفتند و در مجالس از رو مي خواندند. اين است که امروزه مجالس عزاداري امام حسين را روضه خواني مي گوييم. در زمان امام حسين و حضرت صادق و امام حسن عسکري که روضه خواني نمي گفتند و بعد در زمان سيد مرتضي و خواجه نصيرالدين طوسي هم روضه خواني نمي گفتند. از پانصد سال پيش به اين طرف اسمش روضه خواني شده، روضه خواني يعني خواندن کتاب روضة الشهدا، خواندن همان کتاب پر از دروغ. از وقتي که اين کتاب به دست مردم افتاد، کسي تاريخ واقعي امام حسين را مطالعه نکرد.
در شصت هفتاد سال پيش مرحوم ملا آقاي دربندي پيدا شد. تمام حرف هاي روضة الشهدا را به اضافه چيزهاي ديگري پيدا کرد و همه را يک جا جمع کرد و کتابي نوشت به نام اسرار الشهاده، واقعا مطالب اين کتاب انسان را وادار مي کند به اسلام بگريد. حاجي نوري حکايت ديگري را نقل مي کند که تاثر آور است. مردي رفت نزد مرحوم صاحب مقامع[3]، گفت ديشب خواب وحشتناکي ديدم. پرسيد چه خوابي ديدي؟ گفت خواب ديدم با اين دندان هاي خودم گوشت هاي بدن امام حسين عليه اسلام را دارم مي کنَم! اين مرد عالم لرزيد، سرش را پايين انداخت، مدتي فکر کرد. گفت شايد تو مرثيه خوان هستي، گفت بله. فرمود بعد از اين يا اساسا مرثيه خواني را ترک کن، و يا از کتاب هاي معتبر نقل کن. تو با اين دروغ هايت گوشت بدن امام حسين را با دندان هاي خودت مي کني! اين لطف خدا بود که در اين رويا به تو نشان بدهد.
اگر کسي تاريخ عاشورا را بخواند مي بيند از زنده ترين و مستند ترين و از پرمنبع ترين تاريخ ها است.
مرحوم آخوند خراساني فرموده بود آنها که به دنبال روضه نشنيده مي روند، بروند روضه هاي راست را پيدا کنند که آنها را احدي نشنيده است، خطبه هايي که امام حسين (ع) در مکه و به طور کلي در حجاز، در کربلا، در بين راه خوانده، خطبه هايي که اصحابش خوانده اند، سوال و جواب هايي که با حضرت شده، نامه هايي که ميان ايشان و ديگران مبادله شده، نامه هايي که ميان خود دشمنان مبادله شده است، به علاوه اظهارات کساني که حاضر در واقعه عاشورا بوده اند، چه از دشمن و چه از دوستان و اين حادثه را نقل کرده اند، آنها را مطالعه کنند، دو، سه، چهار نفر از دوستان امام حسين بودند که اينها جان به سلامت بردند. از جمله، غلامي است به نام عقبة بن سمعان که از مکه همراه امام بود و وقايع نگار لشگر ابا عبدالله بوده است. در روز عاشورا گرفتار شد و چون گفت غلامم آزادش کردند.
مرد ديگري است به نام حميد بن مسلم که از وقايع نگارهاي لشکر عمر سعد بوده است. يکي از حاضرين واقعه، شخص امام زين العابدين عليه السلام است که همه قضايا را نقل کرده اند. نقطه ابهامي در تاريخ امام حسين وجود ندارد. متاسفانه حاجي نوري يک داستان جعلي و تحريفي درباره امام زين العابدين (ع) نقل مي کند که اشاره مي‌کنم: مي گويد در روز عاشورا وقتي که براي ابا عبدالله ياوري باقي نماند، حضرت براي خداحافظي به خيمه امام زين العابدين(ع) رفتند. حضرت امام زين العابدين(ع) فرمود: پدر جان کار شما و اين مردم به کجا کشيد (يعني تا آن وقت امام زين العابدين بي خبر بوده است). فرمود پسر جان به جنگ کشيد. امام زين العابدين فرمود حبيب بن مظاهر چه شد؟ فرمود قُتل. زهيربن قين چطور شد؟ قُتل. برير بن خضير چه طور شد؟ قُتل، هر کس از اصحاب را که اسم برد، فرمود کشته شد. بعد بني هاشم را پرسيد، قاسم بن حسن چه طور شد؟ قُتل. برادرم علي اکبر چه طور شد؟ قُتل. اين، جعل است، دروغ است. امام زين العابدين که العياذ بالله آن قدر مريض و بيهوش نبوده که نفهمد چه گذشته است. تاريخ مي نويسد حتي در همان حال، امام حرکت کرد. فرمود عمه عصاي مرا با يک شمشير بياور. يکي از کساني که حاضر در واقعه بوده و آن را نقل کرده است، شخص امام زين العابدين عليه السلام بوده است.
پس توبه کنيم، واقعا بايد توبه کنيم، به خاطر اين جنايت و خيانتي که نسبت به اباعبدالله الحسين عليه السلام و اصحاب و ياران و خاندانش مرتکب مي شويم، و همه افتخارات اين ها را از ميان مي بريم. توبه کنيم و بعد، از اين مکتب تربيتي استفاده کنيم.

واقع شهادت حضرت عباس عليه السلام

چه کم و کسري در زندگي عباس بن علي آن طور که مقاتل معتبر نوشته اند وجود دارد؟ اگر نبود براي ابوالفضل مگر همين يک افتخار، با ابوالفضل کسي قبلا کاري نداشت (غير از امام حسين با هيچ کس کاري نداشتند). امام حسين هم فرمود اينها فقط به من کار دارند و اگر مرا بکشند، به هيچ کس ديگري کار ندارند. وقتي که شمربن ذي الجوشن مي خواست از کوفه به طرف کربلا حرکت کند، يکي از حضاري که در آنجا بود، به ابن زياد اظهار کرد که بعضي از خويشاوندان مادري ما همراه حسين بن علي هستند، خواهش مي کنم امان نامه اي براي آن ها بنويس. ابن زياد هم نوشت. شمر هم در يک فاصله دور از قبيله اي بود که قبيله ام البنين با آن ها نسبت داشتند.
اين پيام را در عصر تاسوعا شخص او آورد. اين مرد پليد آمد کنار خيمه حسين بن علي عليه السلام فريادش را بلند کرد: "اين بنوا اختنا" خواهرزادگان ما کجا هستند؟ ابوالفضل عليه السلام در حضور اباعبدالله عليه السلام نشسته بود، برادرانش همه آنجا بودند، يک کلمه جواب ندادند تا امام فرمود: "اجيبوه و ان کان فاسقا" جوابش را بدهيد هر چند آدم فاسقي است. آقا که اجازه داد، جواب دادند. گفتند:" ما تقول"، چه مي گويي؟ گفت مژده اي براي شما آورده ام، شما آزاديد، اگر الان برويد، جان به سلامت مي بريد. گفتند خدا تو را لعنت کند. اميرمان را رها کنيم به موجب اين که ما تامين داريم؟! در شب عاشورا، اول کسي که اعلام ياري نسبت به ابا عبدالله کرد، برادر رشيدش ابوالفضل بود. بگذريم از آن مبالغات احمقانه اي که مي کنند ولي آنچه که در تاريخ مسلم است، ابوالفضل بسيار رشيد، شجاع، دلير، بلند قد و خوشرو و زيبا بود.
"و کان يدعي قمربني هاشم" او را ماه بني هاشم لقب داده بودند، اين ها حقيقت است، البته شجاعتش را از علي (ع) به ارث برده بود. داستان مادرش حقيقت است که علي (ع) به برادرش عقيل فرمود زني براي من انتخاب کن که "ولدتها الفحوله" يعني از شجاعان به دنيا آمده باشد. عقيل "ام البنين" را انتخاب مي کند و مي گويد اين همان زني است که تو مي خواهي. "لتلدلي فارسا شجاعا" دلم مي خواهد از آن زن فرزند شجاع و دليري به دنيا بيايد. تا اين مقدار حقيقت است.
آرزوي علي در ابوالفضل تحقق يافت. روز عاشورا مي شود، بنابر يکي از دو روايت ابوالفضل جلو مي آيد، عرض مي کند برادر جان به من هم اجازه بفرماييد، اين سينه من تنگ شده است، ديگر طاقت نمي آورم، مي‌خواهم هر چه زودتر جان خودم را فداي شما کنم. من نمي دانم روي چه مصلحتي امام جواب حضرت ابوالفضل را چنين داد، خود اباعبدالله بهتر مي دانست. فرمود برادرم حال که مي خواهي بروي، برو بلکه بتواني مقداري آب براي فرزندان من بياوري. لقب «سقا»، آب آور، قبلا به حضرت ابوالفضل داده شده بود چون يک نوبت يا دو نوبت ديگر در شب هاي پيش ابوالفضل توانسته بود برود صف دشمن را بشکافد و براي اطفال اباعبدالله آب بياورد. اين جور نيست که سه شبانه روز آب نخورده باشند؛ نه، سه شبانه روز بود که ممنوع بودند ولي در اين خلال توانستند يکي دو بار آب تهيه کنند، از جمله در شب عاشورا تهيه کردند، حتي غسل کردند، بدن هاي خودشان را شست و شو دادند.
فرمود چشم. ببينيد چقدر منظره باشکوهي است، چقدر عظمت و شجاعت است، چقدر دلاوري و انسانيت است، چقدر شرف و معرفت است و چقدر فداکاري است؟! يک تنه خودش را به جمعيت مي زند، مجموع کساني که دور آب را گرفته بودند را چهار هزار نفر نوشته اند. وارد شريعه فرات شد، اسب را داخل آب برد، (اين را همه نوشته اند) اول، مشکي را که همراه دارد پر از آب مي کند، به دوش مي گيرد، تشنه است، هوا گرم است، جنگيده است، همان طور که سوار است و آب تا زير شکم اسب را فرا گرفته است، دست زير آب مي برد، مقداري آب با دو دستش تا نزديک لب هاي مقدسش مي آورد. آنهايي که از دور ناظر بوده اند، گفته اند که اندکي تامل کرد، بعد ديديم آب نخورده بيرون آمد، آب ها را روي آب ريخت. کسي ندانست که چرا ابوالفضل در آنجا آب نياشاميد؟! اما وقتي که بيرون آمد رجزي خواند که مخاطب اين رجز، خودش بود نه ديگران، از اين رجز فهميدند چرا آب نياشاميد.
يا نفس من بعدالحسين هوني
و بعده لاکنت ان
هذا حسين شارب المنوني
و تشربين بارد المعيني
هيهات ما هذا فعال ديني
و لا فعال صادق اليفر
اي نفس ابوالفضل، مي خواهم بعد از حسين زنده نماني، چند جرعه شربت مرگ مي نوشد، حسين در کنار جبهه‌ها با لب تشنه ايستاده باشد و تو آب بياشامي! پس مردانگي و شرف کجا رفت، پس مواسات و همدلي کجا رفت؟ مگر حسين امام تو نيست مگر تو ماموم او نيستي، مگر تو تابع او نيستي؟!
> هذا حسين شارب المنوني
و تشربين باردالمعيني
هيهات؛ هرگز دين و وفاي من به من اجازه نمي دهد. ابوالفضل مسير خود را در برگشتن عوض کرد. از داخل نخلستان ها آمد. قبلا از راه مستقيم آمده بود. چون مي دانست همراه خودش امانت گرانبهايي دارد راه خود را عوض کرد و تمام همتش اين بود که آب را به سلامت برساند چون امکان داشت تيري بيايد و به مشک بخورد و آب ها بريزد و نتواند به هدفش برسد. در همين حال بود که ديدند رجز ابوالفضل عوض شد. معلوم شد حادثه تازه اي پيش آمده است فرياد زد:
والله ان قطعتموا يميني *** اني احامي ابدا عن ديني *** و عن امام صادق اليقينيبه خدا قسم اگر دست راست مرا ببريد من دست از دامن حسين بر نمي دارم. طولي نکشيد، رجز عوض شد:
يا نفس لانخشي من الکفار *** وابشري برحمه اجبار *** قد قطعوا ببغيهم يساريدر اين رجز فهماند که دست چپش هم بريده شده است. نوشته اند با آن هنر و فراستي که داشت، به هر زحمت بود مشک آب را چرخاند و خودش را روي آن انداخت. من نمي گويم چه حادثه اي پيش آمد چون خيلي جانسوز است. اين را هم عرض کنم که ام البنين مادر حضرت ابوالفضل در حادثه کربلا زنده بود ولي در کربلا نبود، در مدينه بود. به او خبر دادند که در حادثه کربلا هر چهار پسر تو شهيد شدند. اين زن بزرگوار در قبرستان بقيع مي آمد و براي فرزندان خودش نوحه سرايي مي کرد. نوشته اند نوحه سرايي اين زن آن قدر دردناک بود که هر کس مي آمد گريه مي کرد، حتي مروان حکم که از دشمن ترين دشمنان بود. گاهي در نوحه سرايي خود، همه فرزندانش و گاهي ارشد فرزندانش را بالخصوص ياد مي کرد. ابوالفضل، هم از نظر سني و هم از نظر کمالات روحي و جسمي ارشد فرزندانش بود. من يکي از اين دو مرثيه اي را که از اين زن به خاطر دارم براي شما مي خوانم. اين مادر داغدار در آن مرثيه هاي جانسوز خودش (به طور کلي عرب ها مرثيه را خيلي جانسوز مي خوانند) اين جور مي خواند:
يا من راي العباس کرعلي جماهير النقد
و وراه من ابناء حيدر کل ليث ذي لبد
انبئت ان ابني اصيب براسه مقطوع يد
ويلي علي شبلي امال براسه ضرب العمد
لو کان سيفک في يديک لمادني منه احد
اي چشم ناظر، اي چشمي که در کربلا بودي و آن مناظر را مي ديدي، اي کسي که آن لحظه را تماشا کردي که شيربچه من ابوالفضل از جلو، شير بچگان ديگر من پشت سرش بر اين جماعت پست حمله برده بودند؛ براي من قضيه اي نقل کردند، نمي دانم راست است يا دروغ، گفته اند در وقتي که دست هاي بچه من بريده بود، عمود آهنين بر فرق فرزندان عزيز من وارد شد، آيا راست است؟! "ويلي علي شبلي امال براسه ضرب العمد" بعد مي‌گويد، ابوالفضل، فرزند عزيزم، من خودم مي دانم، اگر دست مي داشتي مردي در جهان نبود که با تو روبرو شود. اين که آن ها چنين جسارتي کردند براي اين بود که دست هاي تو از بدن بريده شده بود.

پي نوشت ها:

1- پس چون (بني اسراييل) پيمان شکستند آنان را لعنت کرديم و دلهاشان را سخت گردانيديم (که موعظه در آنها اثر نکرد) کلمات خدا را از جاي خود تغيير مي دادند و از بهره آن کلمات که به آنها داده شد (در تورات) نصيب بزرگي را از دست دادند. (مائده 13)
2- در شب هاي عيد غدير که آقاي دکتر شريعتي صحبت مي کردند، يک بحث بسيار عالي راجع به اين حس که در همه افراد بشر ميل به اسطوره سازي و افسانه سازي و قهرمان سازي و قهرمان پرستي آن هم به شکل خارق العاده و فوق العاده اي هست، کردند.
3- مرحوم آقا محمد علي پسر مرحوم وحيد بهبهاني که هر دو مردان بزرگي بوده اند. بعد مرحوم آقا محمد علي به کرمانشاه رفت و خيلي هم نفوذ و اقتدار پيدا کرد.

عاشورا و امام حسین (ع) در کلام معصومين
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در چهارشنبه بیست و نهم دی 1389 |

http://www.rasekhoon.net/_WebsiteData/Article/ArticleImages/1/1388/farvardin/09/11180.jpg

پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم):

اي مردم ، اين حسين بن علي است ، او را بشناسيد؛ قسم به آن که جانم در دست اوست ، او در بهشت است، دوستدانش در بهشت‌اند و دوستداران دوستدارانش نيز در بهشت‌اند».
منبع : کتاب چهل حديث صفحه 12
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم):
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:« شهادت حسين (علیه السلام) حرارتي در دلهاي مؤمنان افروخته که تا ابد خاموشي ناپذير است».
منبع : کتاب چهل حديث صفحه 14
امام صادق (علیه السلام):
« اي ابوعمار ، درباره حسين بن علي (علیه السلام) شعري برايم بسراي » . ابوعمار گويد : شعري سرودم و امام گريست ؛ به خدا سوگند پي در پي شعر مي‌سرودم و آن حضرت مي‌گريست ، تا اينکه صداي گريه از اهل خانه نيز به گوش رسيد . سپس به من فرمود : « اي ابوعمار ، کسي که شعري براي حسين (علیه السلام) بسرايد و پنجاه نفر را بگرياند پاداش بهشت خواهد داشت ، کسي که شعري براي حسين (علیه السلام) بسرايد و سي نفر را بگرياند پاداش بهشت خواهد داشت ،کسي که شعري براي حسين (علیه السلام) بسرايد و بيست نفر را بگرياند پاداش بهشت خواهد داشت، کسي که شعري براي حسين (علیه السلام) بسرايد و ده نفر را بگرياند پاداش بهشت خواهد داشت ، کسي که شعري براي حسين (علیه السلام) بسرايد و يک نفر را بگرياند پاداش بهشت خواهد داشت ، کسي که شعري براي حسين (علیه السلام) بسرايد و [ خود ] بگريد پاداش بهشت خواهد داشت و کسي که شعري دربارة حسين (علیه السلام) بسرايد و خود را به گريه درآورد پاداش بهشت خواهد داشت » .
منبع : کتاب چهل حديث صفحه 16
امام صادق (علیه السلام):
امام صادق (علیه السلام) فرمود : « فاطمه دختر محمد (علیه السلام) نزد زائران قبر فرزندش حسين (علیه السلام) حضور مي‌يابد و براي گناهانشان طلب آمرزش مي‌کند » .
منبع : کتاب چهل حديث صفحه 17
امام صادق (علیه السلام):
خدا لعنت کند کشندة حسين (علیه السلام) را ، چه قدر ياد [ شهادت ] حسين (علیه السلام) زندگي را ناگوار مي‌سازد ! من هيچ گاه آب سردي ننوشيدم ، مگر اينکه حسين (علیه السلام) را ياد کردم ؛ و هيچ بنده اي نيست که آب بنوشد و حسين (علیه السلام) را ياد کند و کشنده اش را لعنت فرستد ، مگر اينکه خداوند صد هزار حسنه برايش مي‌نويسد ، صد هزار گناه او را پاک مي‌سازد ، صد هزار درجه او را بالا مي‌برد ، گويي صد هزار بنده را آزاد کرده است و خداوند در روز قيامت او گشاده رو محشور مي‌کند » .
منبع : کتاب چهل حديث صفحه 18و 19
امام باقر (علیه السلام):
« اگر مردم مي‌دانستند که زيارت قبر حسين (علیه السلام) چه فضيلتي دارد ، از شوق جان مي‌دادند و از حسرت ، پيکرشان پاره پاره مي‌شد » . گفتم : آن چه [ فضيلتي ] است ؟ فرمود : « کسي که از روي شوق به زيارت او آيد ، خداوند هزار حج مقبول ، هزار عمره نيکو ، پاداش هزار شهيد از شهداي بدر ، پاداش هزار روزه دار ، ثواب هزار صدقة پذيرفته شده و هزار بنده آزاد کردن با نيت خالص براي خدا را برايش مي‌نويسد و در آن سال از هر آفت و بلايي که کمترين آن شيطان است محفوظ مي‌دارد و فرشته اي گرانمايه بر او گماشته مي‌شود که او را از روبرو ، پشت سر ، سمت راست ، سمت چپ ، بالاي سر و پائين پا نگاه مي‌دارد . اگر در آن سال بميرد ، فرشتگان رحمت نزد او حضور مي‌يابند و در مراسم غسل و کفن او شرکت مي‌کنند و برايش طلب آمرزش مي‌نمايند و با استغفار بر او وي را تا قبرش مشايعت مي‌کنند . [ بعد از اينکه او را در قبر نهادند ] قبر به اندازه ديدش برايش گسترده مي‌شود ، خداوند او را از فشار قبر و ترس ‍‍‍‍‍‍‍] دو فرشته ] منکر و نکير ايمن مي‌دارد و دري به سوي بهشت برايش گشوده مي‌شود . [ در محشر نيز ] نامه اعمالش را به دست راستش مي‌دهند و روز قيامت به او نوري مي‌بخشند که ما بين شرق و غرب را روشن مي‌سازد ، و ندا کننده اي ندا در مي‌دهد ، اين پاداش کسي است که حسين (علیه السلام) را از روي شوق زيارت کرده است . پس از قيامت کسي باقي نمي‌ماند مگر اينکه آرزو کند که [ کاش ] از زائران حسين (علیه السلام) مي‌بود » .
منبع : کتاب چهل حديث صفحه 20 و 21
امام حسين (علیه السلام) :
از امام حسين (علیه السلام) روايت شده است که فرمود : « اين سخن پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نزد من راست آمد که فرمود : « برترين کارها پس از نماز شاد کردن دل مؤمن است ، که در آن گناهي نباشد » . زيرا که من غلامي را ديدم که به سگي غذا مي‌داد ؛ از او علت را پرسيدم ، گفت : اي فرزند رسول خدا ، من غمگينم و از شاد کردن آن شادي مي‌طلبم ، زيرا که اربابي يهودي دارم که تصميم به جدايي از او دارم . حسين (علیه السلام) نزد ارباب او آمد و دويست دينار بهاي غلام را به يهودي داد . يهودي گفت : به مناسبت قدم رنجة شما غلام را به شما و اين بوستان را به او بخشيدم و اين پول را هم به شما باز گرداندم . [ امام حسين (علیه السلام) ] فرمود : من هم اين پول را به تو بخشيدم . [ يهودي ] گفت : آن را پذيرفتم و به غلام بخشيدم . حسين (علیه السلام) فرمود : من غلام را آزاد ساختم و همه آنها را به او بخشيدم . زن يهودي گفت : من اسلام آوردم و مهرم را به همسرم بخشيدم . يهودي گفت : من هم مسلمان گشتم و اين خانه را به همسرم بخشيدم » .
منبع : کتاب چهل حديث صفحه 26
امام صادق (علیه السلام):
امام صادق (علیه السلام) فرمود : « روزي رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در خانه فاطمه (س) بود و حسين (علیه السلام) را در آغوش داشت ، که آن حضرت گريست و به سجده رفت ، سپس فرمود : اي فاطمه ، اي دخت محمد ! بزرگ والامقام [ جبرئيل امين ] هم اکنون در سراي تو در نيکوترين سيما و آراسته ترين هيئت بر من آشکار شد و مرا گفت : اي محمد ! آيا حسين را دوست داري ؟ گفتم : پروردگارا او نور ديده و گل خوشبوي و ميوه دل و پوست ميان چشمان من است . پس از آن در حالي که دست بر سر حسين (علیه السلام) نهاده بود گفت : اي محمد ! مبارک باد آن فرزندي که برخوردار از برکات و صلوات و رحمت و [ مقام ] رضوان من است ، و لعنت و خشم عذاب و خواري و نقمتم شامل کسي است که او را بکشد و به دشمني و پيکار با او بپردازد . آگاه باش که او سرور شهيدان اولين و آخرين در دنيا و آخرت است . او آقاي جوانان اهل بهشت از ميان همه مردم است ... » .
منبع : کتاب چهل حديث صفحه 29
امام باقر (علیه السلام):
امام باقر (علیه السلام) فرمود : « هنگامي که آن مصائب ناگوار بر حسين (علیه السلام) وارد آمد ، بر پيکر وي سيصد و بيست و اندي ضربة نيزه و شمشير و تير يافت شد و روايت شده است که همگي اين جراحتها از مقابل آن حضرت بوده است ، زيرا که حسين (علیه السلام) هيچ گاه [ به دشمن ] پشت نمي‌کرد » .
منبع : کتاب چهل حديث صفحه 31
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم):
حسين از من است و من از حسينم . خداوند دوست مي‌دارد هر که حسين را دوست بدارد .
منبع : کتاب چهل حديث صفحه 32 و 33
امام باقر (علیه السلام):
امام باقر (علیه السلام) فرمود : « پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در خانه ام سلمه بود، به او فرمود : کسي نزد من نيايد . حسين (علیه السلام) که در آن هنگام کودک بود فرا رسيد و ام سلمه نتوانست او را باز دارد ، تا اينکه نزد پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد . در پي او نيز ام سلمه وارد شد . مشاهده کرد که حسين (علیه السلام) بر سينه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نشسته است و آن حضرت چيزي در دست دارد و آن را مي‌بوسد . پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود : اي ام سلمه ، اين جبرئيل مرا آگاه مي‌سازد که اين [ پسرم ] کشته مي‌شود و اين خاکي است که بر آن کشته مي‌گردد ، آن را نزد خود نگاه دار ، هر گاه که به خون تبديل شد براستي حبيبم [حسين (علیه السلام) ] کشته شده است . ام سلمه گفت : اي رسول خدا ، از خدا بخواه که آن را از او دور سازد . فرمود : چنين کردم ، اما خداي صاحب عزت و جلال به من وحي کرد که او مرتبه اي دارد که هيچ يک از آفريدگان به آن دست نمي‌يازد و نيز شيعياني دارد که درخواست شفاعت مي‌کنند و خداوند هم شفاعتشان را مي‌پذيرند . [همچنين ] مهدي (علیه السلام) از فرزندان اوست . پس خوشا به حال کسي که از دوستان و شيعيان حسين (علیه السلام) باشد ؛ آنان ، به خدا سوگند ، در روز قيامت سعادتمند خواهند بود » .
منبع : کتاب چهل حديث صفحه 37 و 38
امام صادق (علیه السلام):
امام صادق (علیه السلام) فرمود : « چون حسين (علیه السلام) زاده شد ، خداي صاحب عزت و جلال جبرئيل را فرمان داد تا با هزار فرشته فرود آيد و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را از جانب خداي تعالي و جبرئيل تبريک گويند . جبرئيل در هنگام فرود آمدن از يکي از جزائر دريا گذشت که در آن فرشته اي بود به نام فطرس از حاملان [ عرش ] ؛ خداوند عزيز و شکوهمند او را در پي کاري برانگيخته بود و او در آن تأخير ورزيد [ و خداوند به کيفر آن ] بالش را شکست و او را در آن جزيره افکند . او تا هنگام ولادت حسين (علیه السلام) هفتصد سال خدا را عبادت کرده بود . [ فطرس ] ملک به جبرئيل گفت : کجا مي‌روي ؟ گفت : خداي عزوجل به محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) نعمتي بخشيده و من برانگيخته شدم تا به او از جانب خدا و خودم تبريک گويم . [ فطرس ] گفت : مرا هم با خود بردار شايد محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) برايم دعا کند . [ جبرئيل ] او را با خود برداشت . چون جبرئيل به خدمت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) رسيد و به آن حضرت از جانب خداي عزوجل و خود تبريک گفت ، حال فطرس را هم بيان کرد . پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود : به او بگو : خود را به اين نوزاد بساي و به جايگاه [ و مقام ] خويش بازگرد . فطرس خود را به حسين (علیه السلام) ساييد [ و بال و پرش ترميم يافت ] و پرواز کرد . سپس گفت : اي رسول خدا ، آگاه باش که امتت او را خواهند کشت و من به جبران [ اين احسان ] هيچ زائري نيست که او را زيارت کند ، مگر اينکه زيارتش را به وي برسانم ، هيچ مسلماني بر او سلام نمي‌کند مگر اينکه سلامش را به وي ابلاغ کنم و هيچ درود فرستنده اي نيست که بر او درود فرستد مگر اينکه درودش را به وي برسانم . با گفتن اين سخنان ، فطرس پرواز کرد [ و از ديده ها پنهان شد ] » . ابن عباس گويد : « اين فرشته در بهشت به رهين احسان حسين بن علي (علیه السلام) شناخته مي‌شود » .
منبع : کتاب چهل حديث صفحه 42 و43 و 44
امام حسين (علیه السلام):
امام حسين (علیه السلام) فرمود : « من به نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) رفتم ، در حالي که ابي بن کعب در خدمت ايشان بود . پيامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود : « آفرين بر تو اي ابا عبدالله ! اي زيور آسمانها و زمينها ! ابي به آن حضرت عرض کرد : چگونه کسي جز شما مي‌تواند زيور آسمانها و زمينها باشد ؟ ! فرمود : اي ابي ، سوگند به آن که مرا بحق به پيامبري برانگيخت ، حسين بن علي (علیه السلام) در آسمان عظمت فزونتري دارد تا در زمين ، و در سمت راست عرش خداي عزيز و شکوهمند نوشته شده است . [ حسين ] چراغ هدايت و کشتي نجات است ، پيشواي نيکي و برکت و شکوه و فخر و علم و تقواست ... ».
منبع : کتاب چهل حديث صفحه 45 و 46
امام صادق (علیه السلام):
امام صادق (علیه السلام) فرمود:«علي (علیه السلام) به حسين (علیه السلام) فرمود : اي ابا عبدالله (علیه السلام)، تو از پيش اسوه مردم بوده اي . [ حسين (علیه السلام) ] عرض کرد: فدايت شوم، حال من چگونه است ؟ فرمود : تو دانشي داري که ايشان بدان نادان‌اند و زود است که دانشمند از دانش خود بهره جويد. اي فرزندم، گوش فرادار و بينا باش، قبل از آنکه [ واقعه اي ] تو را در يابد . قسم به آن که جانم در دست اوست، بني اميه خون تو را مي‌ريزند ، اما نمي‌توانند تو را از آئينت برگردانند و از ياد پروردگارت غافل سازند . حسين (علیه السلام) فرمود : قسم به آن که جانم در دست اوست کافي است . من بدانچه خدا فرود آورده است اقرار کردم و سخن پيامبر خدا را تصديق مي‌کنم و سخن پدرم را دروغ نمي‌شمارم ».
منبع : کتاب چهل حديث صفحه 48 و 49
امام صادق(علیه السلام):
همه ساله به زيارت حسين (علیه السلام) بشتابيد ، زيرا هر کس شناساي حق [ امامت ]‌ او باشد و او را انکار نورزد و به زيارت او نائل شود ، پاداشي جز بهشت نخواهد داشت و از روزي گسترده اي برخوردار خواهد شد و خداوند گشايشي سريع در کار او ايجاد خواهد کرد . هر آينه خداوند بر قبر حسين بن علي (علیه السلام) چهار هزار فرشته گماشته است که همگي بر او گريان اند و زائر او را تا [ رسيدن به ] خانواده اش مشايعت مي‌کنند ، اگر بيمار شد به عيادت او مي‌روند و اگر درگذشت در تشييع جنازة او حضور مي‌يابند و برايش طلب آمرزش و رحمت مي‌کنند » .
منبع : کتاب چهل حديث صفحه52 و 53
امام رضا (علیه السلام):
امام رضا (علیه السلام) فرمود:« روز [ شهادت امام ] حسين (علیه السلام) پلک چشمان ما را مجروح و اشکهاي ما را جاري ساخت ، عزيز ما را در سرزمين پريشاني و بلاخوار کرد و تا روز پايان [ يعني قيامت ] پريشاني و بلا را در ما به يادگار گذاشت . پس گريه کنندگان بايد بر همانند حسين (علیه السلام) بگريند، که گريه بر او گناهان بزرگ را فرو مي‌ريزد». سپس فرمود:« پدرم با فرا رسيدن ماه محرم خندان ديده نمي‌شد و اندوه و آشفتگي بر او چيره مي‌گشت، تا اينکه ده روز از آن بگذرد ، روز دهم [ روز عاشورا ] روز مصيبت و اندوه و گريه او بود و مي‌فرمود : در اين روز است که حسين - که درود خدا بر او باد - کشته شد ».
منبع : کتاب چهل حديث صفحه 60
امام رضا (علیه السلام):
امام رضا (علیه السلام) در ضمن حديث به ربان بن شبيب فرمود : « اي پسر شبيب !‌ اگر براي چيزي گريان شدي ، بر حسين بن علي بن ابي طالب (علیه السلام) اشک ببار ، زيرا او را مانند گوسفند [ از پشت ] سر از پيکرش جدا ساختند و هجده مرد از خانواده او ، که در زمين بي مانند بودند ، همراه او کشته شدند و براستي که آسمانهاي هفتگانه و زيمنها در قتل او گريستند . چهار هزار فرشته براي ياري او بر زمين فرود آمدند ، اما اجازه نيافتند . و ايشان آشفته و غبار آلود تا قيام قائم (علیه السلام) نزد قبر او هستند [ و پس از ظهور ] از ياران او هستند و شعارشان خوانخواهي حسين (علیه السلام) است » .
منبع : کتاب چهل حديث صفحه 61و 62
امام صادق (علیه السلام):
فرمود : « مصيبت روز کشته شدن حسين (علیه السلام) بس بزرگتر از مصيبت ديگر ايام [ سوگواري ] است ، و اين از آن لحاظ است که خاندان کسا ، که گراميترين مردم نزد خدايند ، پنج نفر بودند ؛ چون پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از جمع آنان درگذشت ، امير المؤمنين و فاطمه و حسن و حسين (علیه السلام) باقي ماندند و مايه تسلي و آرامش مردم بودند . با درگذشت [ شهادت ] فاطمه (س) امير المؤمنين و حسن و حسين (علیه السلام) تسلي بخش مردم به شمار مي‌آمدند . با درگذشت امير المؤمنين (علیه السلام) حسن و حسين (علیه السلام) ملجأ و مايه آرامش مردم بودند و چون حسن (علیه السلام) درگذشت مردم به حسين (علیه السلام) آرامش مي‌جستند . اما با کشته شدن حسين (علیه السلام) ديگر از اصحاب کسا ، کسي باقي نماند که بدو تسلي جويند و رفتن او برابر با رفتن همه آنان بود ، همان گونه که باقي ماندن او برابر با باقي ماندن تمامي آنان به شمار مي‌آمد . از اين رو مصيبت روز [ شهادت ] او از ديگر ايام مصائب [ شهادت خاندان پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ] بزرگتر است » .
منبع : کتاب چهل حديث صفحه 64 و 65
امام سجاد (علیه السلام):
امام سجاد (علیه السلام) فرمود : « سخت ترين روزي که بر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) گذشت ، روز [ غزوه ] احد بود که در آن عمويش حمزه بن عبدالمطلب - که شير خدا و شير پيامبرش بود - کشته شد ، و پس از آن ، روز [ جنگ ] موته بود که در آن پسر عمويش جعفر بن ابي طالب کشته شد . سپس فرمود : اما هيچ روزي همانند روز حسين (علیه السلام) نيست ، که سي هزار مرد [ جنگاور ] بر او روي آوردند و مي‌پنداشتند که از اين امت هستند و همگي آنان با ريختن خون او به خداي عزوجل تقرب مي‌جستند ، در حالي که او خدا را به ياد آنان مي‌آورد ، اما آنان پند پذير نبودند تا اينکه او را به ظلم و ستم و دشمني کشتند » .
منبع : کتاب چهل حديث صفحه 68 و 69
امام صادق (علیه السلام):
امام صادق (علیه السلام) از آباء گرامي خود از امام حسين (علیه السلام) نقل مي‌کند که فرمود : « من کشته گريه ام . هيچ مؤمني مرا ياد نمي‌کند ، مگر اينکه گريان مي‌شود » .
منبع : کتاب چهل حديث صفحه 70
امام صادق (علیه السلام):
امام صادق (علیه السلام) فرمود : « هر گونه گريه و بي تابي براي بنده در هر جا که بي تابي کند مکروه و ناپسند است ، مگر گريه بر حسين بن علي (علیه السلام) که پاداش و ثواب دارد » .
منبع : کتاب چهل حديث صفحه 71
امام باقر (علیه السلام) :
امام باقر (علیه السلام) فرمود : « چون حسين (علیه السلام) بر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) وارد شد ، او را به سوي خود مي‌کشيد [ و به بازي مي‌گرفت ] و به امير المؤمنين مي‌فرمود که او را بگيرد و سپس [ پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ] بر او مي‌افتاد و او را مي‌بوسيد و مي‌گريست . [ امام حسين (علیه السلام) ] مي‌گفت : پدر جان ! چرا مي‌گريي ؟ مي‌فرمود : پسرم ! جاي شمشيرها را که بر پيکر تو وارد مي‌شوند مي‌بوسم و مي‌گريم. فرمود: پدرجان! مگر من کشته مي‌شوم؟ فرمود: آري به خدا ، پدر و برادرت و تو [ کشته مي‌شويد ] . [ امام حسين (علیه السلام) ] فرمود : پدر جان ! آيا قتلگاههاي ما پراکنده خواهد بود ؟ فرمود : آري پسرم . [ امام حسين (علیه السلام) عرض کرد ] : چه کسي از امتت ما را زيارت مي‌کند ؟ فرمود : مرا و پدر و برادرت و تو را جز صديقان از امتم زيارت نمي‌کنند » .
منبع : کتاب چهل حديث صفحه 71
امام صادق (علیه السلام):
امام صادق (علیه السلام) فرمود : « چون قصد زيارت حسين (علیه السلام) را کردي ، در حالي که پريشان ، غمناک ، مصيبت ديده ، ژوليده ، غم آلود ، گرسنه و تشنه اي او را زيارت کن ، زيرا حسين (علیه السلام) در حالي کشته شد که غمگين ، مصيبت ديده ، ژوليده ، غم آلود ، گرسنه و تشنه بود . از او حوائجت را بخواه و بازگرد . و آن [ کربلا ] را وطن خود قرار مده » .
منبع : کتاب چهل حديث صفحه 74
امام صادق (علیه السلام):
مردي از اهل طوس به امام صادق (علیه السلام)گفت : اي فرزند رسول خدا ، کسيکه قبر ابا عبدالله الحسين (علیه السلام) را زيارت کند و بداند که او امامي است که از جانب خداي عزوجل پيرويش بر بندگان واجب است ، چه [ پاداشي ] خواهد داشت ؟ امام صادق (علیه السلام)فرمود : خداوند گناهان گذشته و آينده اش را مي‌آمرزد و شفاعتش را درباره هفتاد هزار گنهکار مي‌پذيرد ، و نزد قبر او [ ابا عبدالله الحسين (علیه السلام) ] هر حاجتي که از خداي عزوجل بخواهد ، خداوند حاجتش را برآورد - تا پايان حديث » .
منبع : کتاب چهل حديث صفحه 85 و 86
امام صادق (علیه السلام) :
امام صادق (علیه السلام) فرمود : سوره فجر را در نمازهاي واجب و مستحب خود بخوانيد زيرا اين سوره امام حسين (علیه السلام) است و به آن دل ببنديد . خدا شما را رحمت کند و بيامرزد . ابواسامه که در مجلس حاضر بود ، پرسيد : چرا اين سوره مخصوص امام حسين (علیه السلام) است ؟ امام فرمود : آيا نمي‌شنوي سخن حق را که مي‌فرمايد : اي نفس مطمئن .... ، مقصود امام حسين (علیه السلام) است زيرا او است که نفس مطمئن است و از خدا راضي و خدا از او راضي است و اصحاب او از آل محمد از خداوند روز قيامت راضي هستند و او از آنان راضي است . اين سوره درباره امام حسين (علیه السلام) و شيعيان و شيعه آل محمد خصوصاً وارد شده است هر که بر آن سوره مداومت کند ، همراه با امام حسين (علیه السلام) و درجه اش در بهشت است و همانا خداوند غالب و حکيم است .
منبع : کتاب پيام عاشورا صفحه 56
امام صادق (علیه السلام):
امام صادق (علیه السلام) فرمود : برترين تربت زمين ، تربت سيد الشهداء است . سجده بر آن حجابهاي هفتگانه را کنار مي‌زند .
منبع : کتاب پيام عاشورا صفحه 61
امام صادق (علیه السلام):
امام (علیه السلام) به مسمع فرمود :آيا متذکر مي‌شوي با حسين چه کردند ؟ عرض کرد آري ، فرمود : آيا جزع و گريه مي‌کني ؟ گفت: آري ، به خدا سوگند گريه مي‌کنم و آثار غم و اندوه در صورتم ظاهر مي‌شود . حضرت فرمود : « خداي اشک چشمت را رحمت کند . آگاه باش که تو از آن اشخاص هستي که از اهل جزع براي ما شمرده مي‌شوند ، به شادي ما شاد و به حزن ما محزون و اندوهناک مي‌گردند . آگاه باش که بزودي هنگام مرگ ، پدرانم را بر بالين خود حاضر مي‌بيني ، در حالي که به تو توجه کرده و ملک الموت را درباره تو بشارت مي‌دهند ، و خواهي ديد که ملک الموت در آن هنگام از هر مادر مهربان به فرزندش ، مهربانتر است » . سپس فرمود : « کسي که بر ما اهل بيت به خاطر رحمت و مصائب وارده بر ما گريه کند ، رحمت خدا شامل او مي‌شـود قبـل از اينکه اشکي از چشمش خارج گردد ؛ پس زماني که اشک چشمش بر صورت جاري شود اگر قطره اي از آن در جهنم بريزد ، حرارت آن را خاموش کند ، و هيچ چشمي نيست که گريه کند بر ما مگر آنکه با نظر کردن به کوثر و سيراب شدن با دوستان ، خوشوقت مي‌گردد » .
منبع : کتاب پيام عاشورا صفحه 65 و 66
امام صادق (علیه السلام):
امام صادق (علیه السلام) فرمود : تربت امام حسين (علیه السلام) شفاي هر بيماري است .
منبع : کتاب پيام عاشورا صفحه 61
امام رضا (علیه السلام):
امام رضا (علیه السلام) فرمود : هر کس که عاشورا ، روز مصيبت و اندوه و گريه اش باشد ؛ خداوند ، روز قيامت را براي او روز شادي و سرور قرار مي‌دهد .
منبع : کتاب پيام عاشورا صفحه 72
امام رضا (علیه السلام) :
امام رضا (علیه السلام) فرمود : براستي محرم ماهي است که مردمان عهد جاهليت جنگ و خونريزي را در آن حرام مي‌شمردند ليکن خونهاي ما را در اين ماه حلال شمردند ، و حرمت ما را شکستند و فرزندان و زنان را به اسارت کشيدند و آتش در خيمه هاي ما افروختند و آنچه در آنها زاد و توشه داشتيم به يغما بردند و حرمت رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) را در امر ما نگاه نداشتند .
منبع : کتاب پيام عاشورا صفحه 74
امام رضا (علیه السلام) :
امام رضا (علیه السلام) فرمودند : کسي که در روز عاشورا دست از کسب و کار بکشد ؛ خداوند ، حوائج دنيا و آخرت وي را برآورد و کسي که روز عاشورا در ماتم و عزا بسر ببرد ؛ خداوند متعال روز قيامت را روز شادي و سرور قرار دهد و با ديدار ما ، در بهشت ، چشم او را روشن گرداند ( و افزود ) کسي که روز عاشورا را روز برکت بنامد و بعنوان عيدي چيـزي را به منزل ببرد خدا آن را بر او مبارک نگرداند و در قيامت با يزيد و عبيدالله و عمر سعد محشور شود و در اسفل السافلين در جهنم درافتد .
منبع : کتاب پيام عاشورا صفحه 74
امام باقر (علیه السلام) :
امام باقر (علیه السلام) فرمودند : بر مؤمنان لازم است روز عاشورا را در ماتم بسر برند و به يکديگر که رسيدند ، بگويند : عظم الله اجورنا و اجورکم بمصابنا بالحسين و جعلنا و اياکم من الطالبين بثاره مع وليه المهدي من آل محمد .
منبع : کتاب پيام عاشورا صفحه 75
امام صادق (علیه السلام):
امام صادق (علیه السلام) به جعفر بن عفان فرمودند : هيچ کس نيست که درباره حسين (علیه السلام) شعري بسرايد و بگريد و با آن بگرياند مگر آن که خداوند ، بهشت را بر او واجب مي‌کند و او را مي‌آمرزد .
منبع : کتاب پيام عاشورا صفحه 78
پيامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم):
پيامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود : درود خدا بر گريه کنندگان و عزاداران حسين (علیه السلام) و نيز بر کساني که بر دشمنان حسين لعن و نفرين مي‌فرستند و نيز درود خدا بر آنان که دل آنان مملو از خشم و کينه نسبت به قاتل حسين (علیه السلام) است ، کسي که به قتل حسين (علیه السلام) راضي باشد ؛ در قتل او شريک است .
منبع : کتاب پيام عاشورا صفحه 83
امام رضا (علیه السلام):
امام رضا (علیه السلام) فرمودند : کسي که مصيبت ما را به ياد آورد و بر مظلوميت ما گريه کند در قيامت با ما هم درجه خواهد بود و کسي که از مصائب ما پيش او بازگو کنند و او بگريد و يا ديگران را بگرياند در روزي که همه ديدگان گريانند ، نمي‌گريد و کسي که در مجلسي و محفلي شرکت جويد که در آن امر ما احياء گردد در روزي که همه قوب به نوعي مي‌ميرند قلب او نمي‌ميرد . ( محزون و افسرده نيست ) .
منبع : کتاب پيام عاشورا صفحه 84
امام صادق (علیه السلام) :
امام صادق (علیه السلام) فرمود : علي بن الحسين بر پدرش حسين بن علي (علیه السلام) بيست سال گريست هيچ طعامي در برابر او نمي‌نهادند مگر آنکه مي‌گريست تا آنجا که يکي از خادمان او گفت فدايت شوم ، اي فرزند رسول خدا ، من مي‌ترسم شما با اين وضع از بين برويد . فرمود : حزن و غم بي پايان خود را نزد خدا شکوه مي‌کنم و از خدا مي‌دانم آنچه را که نمي‌دانيد من هيچگاه قتلگاه فرزندان فاطمه را به ياد نمي‌آورم مگر آنکه گريه راه گلويم را مي‌گيرد .
منبع : کتاب پيام عاشورا صفحه 95
امام صادق (علیه السلام) :
امام صادق (علیه السلام) شنيديم که فرمود : پس از آنکه ابا عبدالله حسين بن علي (علیه السلام) رخت از اين جهان بربست ، آسمانها و زمينهاي هفتگانه و ساکنان درون آنها و ساکنان ميان آنها و هر که بر آنها مي‌جنبد بر او گريستند بهشت بر او گريست ، دوزخ بر او گريست ، هر چه پروردگار ما آفريد و آنچه ديده مي‌شود و ديده نمي‌شود ، بر او گريستند .
منبع : کتاب پيام عاشورا صفحه 101
امام سجاد (علیه السلام) :
امام سجاد (علیه السلام) فرمودند : هر قومي که ديگانش به خاطر کشته شدن حسين (علیه السلام) پر از ا شک گردد به گونه اي که به صورتش روان شود خداوند غرفه هايي از بهشت را براي او اختصاص دهد ، که صدها سال در آن سکونت کند و چشمان هر مؤمـني که به خاطـر آزارهائي که از نـاحيه دشمن در دنيا به ما رسيد . اشک آلود شود و اشکش به گونه هايش سرازير گردد . خداوند او را در منزل صدق ( جايگاه رفيع بهشت ) ساکن کند.
منبع : کتاب پيام عاشورا صفحه 102
امام صادق (علیه السلام) :
امام صادق (علیه السلام) فرمودند : حسين (علیه السلام) فرمود من کشته گريه ام که مرا در پريشاني کشتند و سزاوار است بر من که هيچ فرد پريشاني نزدم نيايد مگر آنکه خداوند او را با دل شاد به سوي خانواده اش بازگرداند .
منبع : کتاب پيام عاشورا صفحه 107
امام صادق (علیه السلام) :
امام صادق (علیه السلام) فرمودند : هر که قبر حسين بن علي (علیه السلام) را در روز عاشورا زيارت نمايد و عارف به حق او باشد ، همانند کسي است که خداوند را در عرش او زيارت نموده باشد .
منبع : کتاب پيام عاشورا صفحه 115
امام کاظم (علیه السلام) :
امام کاظم (علیه السلام) فرمودند : هر که حسين (علیه السلام) را با شناخت به حق او زيارت کند . خداوند گناهان گذشته و آينده اش را مي‌آمرزد .
منبع : کتاب پيام عاشورا صفحه 116
رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) :
در کانون دلهاي مؤمنان معرفتي ويژه نسبت به امام حسين (علیه السلام) وجود دارد .
منبع : کتاب پيام عاشورا صفحه 25
رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) :
امام حسين (علیه السلام) چراغ هدايت و کشتي نجات است .
منبع : کتاب پيام عاشورا صفحه 25
رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) :
براي شهادت حسين (علیه السلام) حرارت و گرمايي در دلهاي مؤمنان است که هرگز سرد و خاموش نمي‌شود.
منبع : کتاب پيام عاشورا صفحه 26
رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) :
حسين از من است و من از حسين. خداوند هر که حسين را دوست بدارد، دوست مي‌دارد. حسين نوه‌اي از نواده‌هاي پيامبران است.
منبع : کتاب پيام عاشورا صفحه 26
امام هادي (علیه السلام) :
آرامگاه پاک امام حسين (علیه السلام) از روزي که حضرت در آن دفن شد باغي از باغ هاي بهشت بوده است .
منبع : المحجه البيضاء ، ج4،ص65
موسي بن جعفر (علیه السلام) :
هر که زيارت قبر امام حسين (علیه السلام) کند در حالي که حق آن حضرت را بشناسد خدا گناهان گذشته و آينده اش را مي‌آمرزد.
منبع : الحجه البيضاء ،ج4،ص45
امام صادق (علیه السلام) :
آرامگاه مقدس امام حسين (علیه السلام) کانالي از کانالهاي بهشت است.
منبع : الحجه البيضاء ،ج4،ص45
امام صادق (علیه السلام) :
در خاک قبر امام حسين (علیه السلام) شفاي هر دردي است و آن دارو است .
منبع : الحجه البيضاء ،ج4،ص45
امام صادق (علیه السلام) :
ميان قبر پاک امام حسين (علیه السلام) تا آسمان هفتم محل رفت و آمد فرشتگان است .
منبع : الحجه البيضاء ،ج4،ص46
امام صادق (علیه السلام) :
همانا زيارت کننده امام حسين بن علي (علیه السلام) زيارت کننده رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است .
منبع : بحار ، 98 ص 76
امام صادق (علیه السلام) :
اگر بيماري از اهل ايمان حق و حرمت و ولايت حضرت امام حسين (علیه السلام) را بشناسد و باندازه سر سوزني از خاک پاکش استشفا نمايد ، دوا و شفايش خواهد شد .
منبع : بحار ، ج 98 ، ص 125
امام صادق (علیه السلام) :
کام کودکان نوزاد خود را با تربت حضرت امام حسين (علیه السلام) بگيريد زيرا که آن امان هر درد و بيماري است .
منبع : بحار ، ج 98 ، ص 124
امام صادق (علیه السلام):
هر که را علت و بيماريي در رسد و به خاک پاک قبر مطهر امام حسين (علیه السلام) مداوا کند خداوند وي را از آن علت شفا دهد ، مگر آنکه بيماري او علت مرگ باشد .
منبع : بحار ، ج 98 ، ص 124
رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) :
درباره تربت حضرت امام حسين (علیه السلام) چنين فرموده است : خوشا به حال تو اي خاک ! و خوشا به حال آن کس که در تو شهيد مي‌شود .
منبع : بحار ، ج 44 ، ص 228
رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) :
هر که دوست دارد به سرور و آقاي بهشتيان بنگرد به حسين بن علي عليهما السلام نگاه کند .
منبع : آثار الصادقين ، ج 3 ، ص 424
ابي عبدالله (علیه السلام) :
هر بي تابي و گريه اي مکروه و ناپسند است جر بي تابي و گريه بر حسين عليه السلام .
منبع : بحار ، ج 44 ، ص 280
حسين بن علي (علیه السلام) :
چشمان هيچ بنده اي بر ما اشک نريزد يا چشمانش بخاطر ( مصائب ما ) نگريد مگر اين که خداوند سالها او را در بهشت جاي دهد .
منبع : بحار ، ج 44 ، ص 279
ابي عبدالله (علیه السلام) :
هر کس ما را ياد کند و يا در نزد او يادآوري شويم و از چشمانش به اندازه بال مگسي اشک فرو غلطد خداوند گناهانش را ببخشد ، و اگر چه گناهانش به اندازه کف درياها باشد .
منبع : بحار ، ج 44 ، ص 278
ابي جعفر (علیه السلام) :
هر مؤمني که چشمش براي شهادت حسين (علیه السلام) اشکي بريزد و آن اشک بر صورتش جاري شود خداوند او را در اطاقهاي بهشتي جاي دهد که در آن سکوت نمايد .
منبع : بحار ، ج 44 ، ص 285
ابي عبدالله (علیه السلام) :
ما ( با مصائب و رنجها) نزد هر کس ياد شويم و از چشمهايش اشکي ريزد خداوند صورتش را بر آتش جهنم حرام فرمايد .
منبع : بحار ، ج 44 ، ص 285
ابي عبدالله (علیه السلام) :
امير المؤمنين (علیه السلام) نگاهي بر حسين (علیه السلام) کرده، فرمود: اي اشک و گريه اهل ايمان ( اي سرمشق و عبرت ايمانيان ) عرض کرد : پدر جان ! من ؟ فرمود : بلي پسرم .
منبع : بحار ، ج 44 ، ص 280
ابو عبدالله (علیه السلام) :
حسين (علیه السلام) ( و مصائب جانگداز او موجب ) گريه مؤمنين است .
منبع : بحار ، ج 44 ، ص 280
امام حسين (علیه السلام) :
امام حسين (علیه السلام) فرمود : من براي عبرت و پند ديگران شهيد مي‌شوم .
منبع : بحار ، ج 44 ، ص 280
ابو عبدالله (علیه السلام) :
کربلاء از خاک بيت المقدس است .
منبع : کامل الزيارات ، ص 269 ، باب 88 ، ح 7
ابي جعفر (علیه السلام) :
آدميان و پريان و پرندگان آسمان و وحوش بيابان بر حسين بن علي عليهما السلام گريستند و از چشمانشان اشک روان گرديد .
منبع : بحار ، ج 45 ، ص 250
ابي عبد الله (علیه السلام) :
آسمان جز بر حسين بن علي و يحيي بن زکريا عليهما السلام نگريسته است .
منبع : بحار ، ج 45 ، ص 211
ابو عبدالله (علیه السلام) :
سرزمين کربلا و آب فرات اولين زمين و نخستين آبي بودند که خداوند متعال به آنها قداست و شرافت بخشيد.
منبع : بحار الانوار ، ج 98 ، ص 109
ابو عبدالله (علیه السلام) :
به راستي که خدا کربلا را حرم امن و با برکت قرار داد پيش از آنکه مکه را حرم قرار دهد .
منبع : کامل الزيارات ، ص 267
امام رضا (علیه السلام) :
اي دعبل ! براي حسين بن علي عليه السلام مرثيه بگو ، چرا که تا زنده اي تو ياور و ستايشگر مايي ، پس تا مي‌تواني ، ازياري ما کوتاهي مکن .
منبع : جامع احاديث الشيعه ، ج 12 ، ص 567
امام صادق (علیه السلام) :
امام زين العابدين (علیه السلام) بيست سال ( به ياد عاشورا ) گريست و هرگز طعامي پيش روي او نمي‌گذاشتند مگر اينکه گريه مي‌کرد .
منبع : بحار الانوار ، ج 46 ، ص 108
امام صادق (علیه السلام) :
نزد هر کس که از ما ( و مظلوميت ما ) ياد شود و چشمانش پر از اشک شود ، خداوند چهره اش را بر آتش دوزخ حرام مي‌کند .
منبع : بحار الانوار ، ج 44 ، ص 285
امام صادق (علیه السلام) :
برترين تربت زمين ، تربت سيد الشهداء است .
منبع : جواهر الکلام ، ج 8 ، ص 437
ابي جعفر (علیه السلام) :
چهار هزار ملک ، آشفته و غم آلود تا روز قيامت بر او مي‌گريند .
منبع : کامل الزيارات ، ص 113
ابي جعفر (علیه السلام) :
انس و جن و پرندگان و وحوش ( حيوانات خشکي ) بر حسين بن علي (علیه السلام) گريستند به حدي که اشک از چشمانشان جاري گشت .
منبع : کامل الزيارات ، ص 100
امام صادق (علیه السلام) :
کربلا را زيارت کنيد و اين کار را ادامه دهيد ، چرا که کربلا بهترين فرزندان پيامبر را در آغوش خويش گرفته است .
منبع : کامل الزيارات ، ص 269
ابي عبدالله (علیه السلام) :
آسمان يک سال بعد از شهادت حسين (علیه السلام) و يحيي بن زکريا سرخ گشت ، و اين گريه اش بود .
منبع : کامل الزيارات ، ص 129
ابي عبدالله الصادق (علیه السلام) :
پس از کشته شدن حسين بن علي (علیه السلام) ، چهل روز از آسمان خاک سرخ باريد .
منبع : کامل الزيارات ، ص 130
ابوعبدالله (علیه السلام) :
حسين (علیه السلام) را زيارت کنيد و به او جفا روا مداريد ، زيرا که او سرور جوانان بهشت از ميان خلايق و سيد شهيدان است .
منبع : کامل الزيارات ، ص 181
ابي جعفر (علیه السلام) :
هر مؤمني که در سوگ حسين (علیه السلام) اشک از ديده ريزد ، به حدي که بر گونه اش جاري گردد ، خداوند او را ساليان سال در غرفه هاي بهشت مسکن مي‌دهد .
منبع : کامل الزيارات ، ص 165
امام صادق (علیه السلام) :
کسي که ( در عزاي حسين ) بگريد يا ديگري را بگرياند و يا آنکه خود را به حالت اندوه عزا درآورد بهشت بر او واجب است.

حسين (ع)، فرزند ابراهيم
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در سه شنبه بیست و هشتم دی 1389 |

تمدن بابل در حدود سه هزار و هفتصد سال پيش كه حضرت ابراهيم در آن زندگي مي‌كرد دو ويژگي عمده داشت.
نخست اين‌كه انجام آداب و مراسم و اجراي شعاير جمعي، بيش از عمل صالح، تقوا و فضايل اخلاقي اهميت داشت و كسي كه مي‌خواست به وظيفه خود در برابر خدايان عمل نمايد مي‌بايست قرباني‌هاي شايسته‌اي به معابد تقديم كند و اوراد مخصوصي بخواند.
دوم اين‌كه، گفته‌اند: «هيچ تمدني از لحاظ پايبندي به اوهام و خرافات، به پاي تمدن بابلي نمي‌رسيد. كاهنان، هر حادثه را از ولادت غير طبيعي فرزندان گرفته تا اشكال مختلف مرگ، با تعبيرات سحري و فوق طبيعي مورد تفسير و تاويل قرار مي‌دادند».(1)
تصميم نمرود براي انداختن حضرت ابراهيم در آتش، خود نمونه‌اي از قرباني انساني و تقديم سنت‌شكنان به پيشگاه خدايان بود. زماني كه آتش بر ابراهيم سرد و گلستان شد، آن هم در حضور هزاران تماشاگر معتقد به خدايان بابل و به ويژه اين‌كه اين آتش به احترام بت‌ها و براي عقوبت دشمن خدايان بابل افروخته شده بود، اين خبر عجيب به سرعت در سرتاسر بابل پيچيد و به مرور زمان به نواحي ديگر نيز رسيد.
طبعا با اتفاق چنين معجزه‌اي و تحقير خدايان بابل، مردم آن زمان منتظر شنيدن خبرهاي بيشتري از اين پيامبر بودند و نمي‌توانستند نسبت به آن بي‌تفاوت باشند. از اين‌رو، هنگامي كه ابراهيم عليه‌السلام، به دستور خداوند فرزند را به قربانگاه برد ولي خداي سبحان، گوسفندي را به جاي انسان براي قرباني برگزيد، اين اتفاق نقطه عطفي در سنت شعايري آن روزگاران شد. به طوري كه بعدها حتي وقتي امپراطوران تصميم به قرباني كردن انساني مي‌گرفتند، مورد اعتراض كاهنان دربار قرار مي‌گرفتند كه تاريخ، نمونه‌هايي را ثبت كرده است.
اصطلاح قرآني مبارزه با عادات و سنت‌هاي غلط اجتماعي، اصلاح است و خداوند پيامبران را براي اصلاح عقايد و عادات جامعه مبعوث فرمود. امام حسين عليه‌السلام هم كه در دعاي عرفه، خود را فرزند ابراهيم مي‌خواند در ابتداي حركت خود به سوي كربلا مي‌فرمايد: من فقط به خاطر اصلاح در امت جدم خارج شدم و مي‌خواهم امر به معروف و نهي از منكر نمايم و به سيره و سنت جدم (رسول خدا) و پدرم (امير‌المومنين) عمل نمايم. (2)بدين ترتيب، ابراهيم و فرزندش حسين (ع) هر دو الگوي خط‌شكني بودند و هر دو، با وجود تنهايي و بدون داشتن يك لشكر و مانند آن، شكوه پوشالين و ابهت دروغين حاكمان زمان خود را شكستند و راه را براي مجاهدان بعد از خود هموار نمودند.
خداي سبحان، اين ويژگي ابراهيم خليل را به عنوان اسوه و الگو به پيامبر خود معرفي مي‌كند و مي‌فرمايد: براي شما در ابراهيم و همراهان او سرمشقي نيكوست، آنگاه كه به قومشان گفتند ما از شما و آنچه به جاي خداوند مي‌پرستيد، بري و بركناريم و ما منكر شماييم و هميشه ميان ما و شما دشمني و عداوت و كينه خواهد بود تا وقتي كه به خداي يگانه ايمان بياوريد. (ممتحنه:4) عبارت قرآني (بدا بيننا و بينكم العداوة و البغضاء ابدا حتي تومنوا بالله وحده)ناخود‌آگاه، فرازهاي معروف زيارت عاشورا را به ياد مي‌آورد (اني سلم لمن سالمكم و حرب لمن حاربكم) و يا فرازي از زيارت جامع كه مي‌فرمايد: (مبغض لاعداءكم) اين فرازها به مسلمانان مي‌آموزد كه كينه و دشمني با دشمنان دين خدا، در واقع متمم و مكمل محبت الهي است و بدون آن عشق به خداوند، كامل نمي‌شود.
شباهت ديگري كه ميان حضرت ابراهيم و امام حسين (ع) بسيار برجسته است، سر‌افرازي در آزمون الهي است. قرآن كريم مي‌فرمايد: «و چون ابراهيم را پروردگارش به كلماتي (شعايري) چند آزمود، و او آنها را به انجام رساند، فرمود من تو را پيشواي مردم مي‌گمارم» (بقره:421) هر دوي آن بزرگواران در انجام آزمون الهي، به همراه خانواده و اهل بيت خود بودند. هر دو، فرزند به قربانگاه بردند با اين تفاوت كه ابراهيم خليل فرزند خود را صحيح و سالم پس گرفت اما امام حسين (ع) فرزندان خويش را تقديم كرد، به جز امام سجاد عليه‌السلام كه به قضاي الهي ميراث نبوت را حفظ كرد.
حضرت‌هاجر در كنار حضرت ابراهيم بود و حضرت زينب سلام الله‌عليها در كنار حسين‌ابن‌علي عليه‌السلام. هر دو در وادي طلب، سرگرداني و حيرتي را تجربه كردند كه خداوند براي آنها مقرر كرده بود. هر دو راضي به قضاي الهي بودند و همين رضايت و شهامت در اجراي رسالت، از هر دو بانوي نمونه، سرمشقي جاودانه ساخت. اعمال حج ابراهيمي بدون سعي و صفاي حضرت‌هاجر كامل نيست، همانگونه كه پيام كربلا در كربلا مي‌ماند اگر زينب نبود.
در هر دو نهضت، خانه كعبه محور عمليات است. حضرت ابراهيم، خانه كعبه را بنا نهاد تا مركزيتي براي يكتا‌پرستي به وجود آيد و حرم امن الهي باشد: و ياد كنيد كه خانه [كعبه] را بازگشتگاه و حرم امن براي مردم قرار داديم و [گفتيم] از مقام ابراهيم نمازگاهي بسازيد و به ابراهيم و اسماعيل سفارش كرديم كه خانه‌ام را براي غريبان [مسافران] و مقيمان و نمازگزاران پاكيزه گردانيد.(بقره: 521) قرآن كريم داستان راز و نياز حضرت ابراهيم و اسماعيل را نقل مي‌كند تا فلسفه بنيان كعبه روشن شود: و چون ابراهيم و اسماعيل پايه‌هاي خانه [كعبه] را بر آوردند [گفتند] پروردگارا از ما بپذير كه تويي شنواي دانا.
«پروردگارا ما را فرمانبر خويش بگردان و از ذريه ما امتي فرمانبردار خويش پديد‌آور و مناسك ما را به ما بنما و از ما در گذر كه تويي توبه‌پذير مهربان.» پروردگارا و از ايشان در ميانشان پيامبري كه آيات تو را بر آنان بخواند و به آنان كتاب آسماني و حكمت بياموزد و پاكدلشان سازد بر انگيز كه تو پيروزمند فرزانه‌اي. (بقره:128-127) حسين بن علي (ع) نيز به هنگام حركت به سوي كربلا، يك روز مانده به عيد قربان، شهر مكه را به سوي كربلا ترك كرد تا نشان دهد، حرمي را كه خداوند فرمود تا حرم امن الهي براي موحدان باشد، حتي براي فرزندان رسول خدا نيز امن نيست.
در قرآن كريم بر دو ويژگي «بردباري» و «دردمندي» حضرت ابراهيم عليه‌السلام تاكيد مي‌شود (هود:67) كه هر دو به بُعد اجتماعي و رسالت حضرت ابراهيم بازگشت مي‌كند. بدين معنا كه حضرت ابراهيم، درد جامعه را داشت و از انحرافات موجود در آن به شدت رنج مي‌برد؛ همچنان‌كه حسين‌بن علي (ع) نيز وقتي به سرزمين شراف رسيد، براي اتمام حجت با كوفيان فرمود: مردم! من بسوي شما حركت ننمودم مگر آنگاه كه دعوتنامه‌ها و پيك‌هاي شما به سوي من سرازير گشت كه «ما امام و پيشوا نداريم. دعوت ما را بپذير و به سوي ما حركت كن تا خداوند به وسيله تو ما را هدايت و رهبري نمايد.» ... آيا نمي بينيد كه به حق عمل نمي‌شود؟ و از باطل نهي نمي‌گردد؟ پس سزاوار است كه در چنين وضعي انسان با ايمان، مرگ و ملاقات با خداوند را آرزو كند. آري، من مرگ را جز سعادت و خوشبختي نمي‌بينم، و زندگي با ستمگران را جز خواري و ذلت نمي‌دانم. (3)
ابراهيم به تنهايي يك امت بود «ان ابراهيم كان امة قانتا‌لله حنيفا»(بيگمان ابراهيم پيشوايي فروتن در برابر خداوند و پاكدين بود)(نحل:021) و در عين حال به تنهايي در برابر نمرود و درباريانش ايستاد و ناتواني‌ها و زبوني‌هاي او را بر شمرد. حضرت ابا عبدالله (ع) نيز، هنگامي كه معاويه از خلفا و يزيد تمجيد كرد و از امام خواست تا با يزيد بيعت كند، امام خطاب به او فرمودند: ... «اي معاويه! آنچه دربارۀ كمالات يزيد و لياقت وي براي امت محمد (ص) برشمردي شنيديم. قصد داري طوري وانمود كني كه گويا فرد ناشناخته‌اي را توصيف مي‌كني، يا فرد غايبي را معرفي مي‌كني... در حالي‌كه يزيد ماهيت خود را آشكار كرده و موقعيت سياسي و اجتماعي و اخلاقي خود را شناسانده است.
از يزيد آن‌گونه كه هست بگو! از سگ بازيش بگو، وقتي كه سگ‌هاي درنده را به جان همديگر مي‌اندازد. از كبوتر بازيش بگو... از بوالهوسي و عياشي او بگو ... از خوشگذرانيش بگو كه از ساز و آواز سرمست مي‌شود. آنچه در پيش گرفتي كنار بگذار، آيا گناهي كه تا كنون درباره اين امت بر دوش خود بار كرده‌اي تو را كافي نيست؟...»(4)
در حديثي آمده است كه رسول مكرم اسلام از خداوند درخواست كرد: الهي ارني الاشياء كما هي. (خدايا حقايق اشيا را آنچنان‌كه هستند به من نشان ده). خداوند پيش از آن با حضرت ابراهيم چنين عملي انجام داد و باطن و حقايق اشيا را به او نشان داد: «و بدينسان ملكوت آسمان‌ها و زمين را به ابراهيم مي‌نمايانيم تا از اصحاب يقين گردد.»(انعام:57) و در جاي ديگري حضرت ابراهيم از خداوند مي‌خواهد تا زنده كردن مردگان را به او نشان دهد. امام حسين عليه‌السلام نيز در دعاي عرفه عرضه مي‌دارد: «فهمتني ما جاءت به رسلك.» (خداوندا! تو به من هر آن‌چه را كه پيامبرانت آورده بودند آموختي) و همچنين عرضه مي‌دارد: «خداوندا تويي كه در همه موجودات، خود را به من نشان دادي تا در هر چيز آشكار تو را ديدم. تويي كه در هر چيز آشكاري». به نظر مي‌رسد تاكيدي كه امام حسين(ع) بر توحيد داشته و از خداوند، شناخت معرفت خويش را مي‌طلبد بيش از حضرت ابراهيم(ع) است و حضرت ابراهيم(ع) بيشتر طالب شناخت معاد و جلوه‌هاي ديگر خداشناسي بوده است.

پى‏نوشت‏ها:

1 - ادیان جهان باستان، یوسف اباذری و جمعی از نویسندگان، ج2،ص236.
2 - بحارالانوار، ج44، ص328.
3 - تاریخ ابن عساکر، ص214.
4 - تاریخ طبری، ج3، ص 248.

فلسفه عزاداري و گريه براي امام حسين (ع)
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در سه شنبه بیست و هشتم دی 1389 |
http://www.rasekhoon.net/_WebsiteData/Article/ArticleImages/1111111110/10682.jpg
با گذر زمان، اين نكته به روشني معلوم شد كه امام حسين(عليه السلام) و يارانش، مردان «پيروزِ» كربلا بودند. در كربلا، گرچه آنان، جان باختند; اما اسلام را حياتي دوباره بخشيدند، رسمِ ستم ستيزي را به جهانيان آموختند، و خود نيز به فيض بزرگ شهادت دست يافتند. همچنين، آنان براي هميشه تاريخ، در نگاه دين مداران و عدالت خواهان جايگاهي شكوهمند يافتند و محبوبِ دل‌هاي مؤمنان شدند.
با اين حال، قيام پيروزمندانه امام حسين(عليه السلام)در عاشوراي سال 61 هجري، با نثار خون‌هاي پاك عزيزان، بي قراري‌هاي كودكان، بي پناهي‌هاي بانوان، و يا صحنه هايي آكنده از «مصيبت» و «مظلوميت» رقم خورد. بر اين اساس، يادآوري اخبار آن قيام خونين، همواره عواطف انسان‌ها ـ مسلمان و نامسلمان ـ را به تأثر واداشته،2 و در طول تاريخ به برپايي عزاداري ـ با شكل‌هاي گوناگون ـ انجاميده است. از اين رهگذر، پس از گذشت چهارده قرن و اندي، همچنان درس هاو پيام‌هاي آن قيام تازه و زنده مانده است.
اين همه در حالي است كه از ديرباز تاكنون، همواره مخالفاني نيز وجود داشته اند كه عزاداري براي امام حسين(عليه السلام) را انكار كرده و يا درباره آن شبهه و ترديد روا داشته اند. ايشان، گاهي كوشيده اند تا مشروعيتِ عزاداري براي امام حسين(عليه السلام) را نفي كنند3 و گاهي نيز كاركردهاي اجتماعي آن را زير سؤال برده اند.
امروزه، عزاداري براي امام حسين(عليه السلام) بيشتر با شكل اخير از ترديد و انكار، و با اين گونه شبهات مواجه است: چرا بايد براي حادثه اي كه قرن‌ها از وقوع آن گذشته، عزاداري و گريه كنيم; سياه پوش كردن كوچه و بازار و محافل و بر سر و سينه زدن تا كي؟ آيا نمي شود ياد حادثه عاشورا را با شيوه‌هاي نو همانند برگزاري همايش و كنفرانس مطبوعاتي و... گرامي داشت؟4 همچنين، گاهي اين چنين، پرسش مي شود: اگر امام حسين(عليه السلام) با حركت خود در روز عاشورا، پيروز و برنده واقعي ميدان بود، چرا شيعيان و محبّان آن حضرت به جاي جشن و سرور، گريه و عزاداري مي كنند؟5
روي هم رفته، پرسش‌ها و شبهات ياد شده را مي توان در دو سؤال اساسي زير خلاصه كرد:
1. عزاداري براي امام حسين(عليه السلام) چيست؟ (سؤال از چيستي);
2. عزاداري براي امام حسين(عليه السلام) چرا برپا مي شود؟ (سؤال از چرايي).
در اين نوشتار، افزون بر پاسخ گويي به دو سؤال مزبور، با توجه به اينكه عزاداري در اساس، بر پايه گريه كردن استوار بوده، و با توجه به اينكه در روايات، پاداش عظيمي براي گريه بر امام حسين(عليه السلام) بيان شده است، به پرسش زير نيز پاسخ گفته مي شود:
3. گريه بر امام حسين(عليه السلام) چيست و بر چه گونه هايي است؟ و در اساس، چرا بر امام حسين(عليه السلام) مي گريند؟ (سؤال از چيستي و چرايي).
در ادامه اين قسمت از نوشتار، سؤالات ياد شده در سه بخش پاسخ داده مي شود:

1. چيستي عزاداري براي امام حسين(عليه السلام)

«عَزا» در لغت، به معناي «صبر و شكيبايي كردن بر هر چيزي كه انسان از دست مي دهد»،6 و نيز به معناي «خوب صبر كردن»، «صبر كردن در مصيبت» و «سوگ و مصيبت» است.7 در عربي، «عَزّيْتُ فلاناً» يعني او را دلداري و تسلّي دادم، و «اَحْسَنَ اللّهُ عَزاك» يعني خداوند تو را صبر نيك دهد.8
بر اين اساس، «عزاداري» مراسمي است كه براي آرامش بخشيدن به فرد يا افراد داغ ديده برگزار مي شود. براي اين منظور، روش‌هاي متعددي كاربرد دارد; مانند: هم دردي كردنِ زباني با فرد داغ ديده، گريه كردن همراه با فرد داغ ديده، شنيدن غم و غصه‌هاي فرد داغ ديده، يادآوري داغ‌هاي ديگران به ويژه داغ‌هاي بزرگان ديني و تاريخي و... . در جوامع مختلف، عزاداري معمولا در قالب مراسم جمعي، در چند مرحله زماني (سوم، هفتم، چهلم و...) و با آدابي مخصوص برگزار مي شود، و روي هم رفته، تأثير بسيار شگرفي در آرامش بخشيدن به افراد داغ ديده دارد.9
افزون بر مراسم عزاداري، دو عامل «گذشت زمان» و «فراموشي» به ياري فرد داغ ديده مي آيد و اندك اندك او را از هيجان‌هاي ناشي از غم ديدگي مي رهاند.10 در اين حال، معمولا مراسم عزاداري نيز متوقف مي شود، و در نهايت، براي بزرگداشت و ياد بود، مراسمي برپا مي شود; البته روشن است كه نقش مراسم يادبود در آرامش بخشيدن به بازماندگان بسيار اندك، و نقش آن در زنده نگاه داشتنِ نام و ياد فرد در گذشته بسيار فراوان است. از اين رو، برگزاري مراسم بزرگداشت و يادبود براي بزرگان ديني، ملّي و دانشمندان، حتي پس از گذشت زمان دراز از فقدان آن ها، كاري بسيار رايج است.
در وهله نخست، به نظر مي رسد كه برپايي مراسم عزاداري براي امام حسين(عليه السلام)از نوع اخير است; اما در واقع، شخصيت امام حسين(عليه السلام)چندان عظيم، و حوادث قيام او چنان مصيبت بار است كه عزاداري وي به هيچ وجه با مراسم معمول در ياد بود و بزرگداشت افراد كه غالباً خشك و بي هيجان است، همانندي ندارد. پس از گذشت چهارده قرن و اندي از حادثه عاشورا، شركت كنندگان در عزاداري امام حسين(عليه السلام)در واقع، خويشتن را مصيبت زده و داغدارِ آن حادثه بزرگ مي يابند و با شركت در اين مراسم عملا به يكديگر، و نيز به صاحبان اصلي مصيبت (اهل بيت(عليهم السلام)) تسلّي مي دهند.11 گواه بر اين سخن، آن است كه عزادارانِ امام حسين(عليه السلام)، به يادِ مصائب و مظلوميت آن حضرت گريه و شيون سر مي دهند و حتي بي تاب مي شوند; البته اين حالات ريشه در پيوند عميق عاطفي با امام حسين(عليه السلام) و اهل بيت(عليهم السلام)دارد كه در اين باره، در ادامه نوشتار به تفصيل سخن به ميان خواهد آمد.
ناگفته پيداست كه برپايي عزاداري امام حسين(عليه السلام) افزون بر تسلّي بخشيدن به شركت كنندگان در آن مراسم، به طور كاملا طبيعي، سبب مي شود تا نام و ياد امام حسين(عليه السلام) و حماسه عظيم او همواره زنده و تازه نگاه داشته شود; به ويژه آنكه عزاداري بر امام حسين(عليه السلام)در قالب يكي از مردمي ترين رسم‌هاي اجتماعي ميان مسلمانان انجام مي شود و همگان در هر سنّ و از هر صنف ـ زن و مرد، پير و جوان و خردسال، و... ـ با حضور در آن، پيام‌ها و درس‌هاي حماسه حسيني را با عمق جان دريافت مي كنند.

2. چرايي عزاداري براي امام حسين(عليه السلام)

عزاداران امام حسين(عليه السلام) با حضور در مراسم عزاداري آن حضرت، در واقع، خويشتن را مصيبت زده و داغ دارِ حادثه خونين عاشورا مي يابند; گريه و شيون سر مي دهند و بي تاب مي شوند. بر اين اساس، در اين قسمت از نوشتار، ابتدا بايد بر اين سخن اذعان كرد كه عزاداري امام حسين(عليه السلام)، گرچه به گونه اي است كه شركت كنندگان در آن، غمبار و گريان مي شوند، اما با وجود اين، آن مراسم تأثيرات رواني بسيار مطلوبي بر روي ايشان بر جاي مي گذارد. بي گمان، شركت كنندگان در عزاداري امام حسين(عليه السلام)آرامشي ويژه و لذتي خاص را احساس مي كنند، و اگر غمي بر چهره آنان مي نشيند، غمي متفاوت با غم و غصه‌هاي زندگي روزمره است; غم معنويت، غم آخرت و غم مظلوميت است. غمي است كه منشأ حركت است، و كنشوري اجتماعي افراد را افزايش مي دهد نه كاهش، و عامل نابهنجار در زندگي افراد نمي شود، بلكه در مواردي نقش درماني ايفا مي كند، و به زندگي نشاط مي بخشد.12 از اين رو، كساني كه حضور در مجالس عزاداري امام حسين(عليه السلام) را تجربه كرده اند، هرگز از تكرار و استمرار آن دلزده نمي شوند; در حالي كه بي گمان، در هيچ مجلس ياد بود و بزرگداشت ديگري، وضع بدين گونه نيست.
حال، بايد ديد كه چرا عزاداران حسيني، به شكل خود خواسته، به مجالس سوگواري امام حسين(عليه السلام) پا مي گذارند، جامه سياه بر تن مي كنند، بر سر و سينه مي زنند، اشك مي ريزند و...؟ بي گمان، پاسخ به اين پرسش، خود مي تواند بيانگر «چرايي عزاداري براي امام حسين(عليه السلام)» باشد.
اساسِ پاسخ را بايد در مهر و محبّتِ به امام حسين(عليه السلام)جستوجو كرد كه تا «ژرفاي احساسات و عواطفِ» عزاداران راه يافته،13 و ايشان را چنان شيفته و شيدا كرده است كه ناآشنايان طعنه گو، از حالت آنان به «جنون» تعبير مي كنند. آري، عزاداران امام حسين(عليه السلام) بر اساس «پيوند عميق عاطفي»، هر ساله مراسم عزاي حسيني را با شكوه تر از قبل برگزار مي كنند، و اين همه، تجلّي اين فرموده رسول خدا(صلي الله عليه وآله)است: «إن لقتل الحسين حرارة في قلوب المؤمنين لاتبرد ابداً»14; براي شهادت امام حسين(عليه السلام)در دل‌هاي مؤمنان حرارتي است كه هرگز سرد و خاموش نمي شود.
بر اين اساس، مهر، عشق و عاطفه، مهم ترين پشتوانه براي برپايي مراسم عزاداري امام حسين(عليه السلام) بوده است. با وجود اين، كاركرد آن مراسم، هرگز به جنبه عاطفي محدود نبوده است. در طول تاريخ، برگزاري عزاداري براي امام حسين(عليه السلام)فرصتي مناسب به دست مي داده است تا مرثيه سرايان و خطيبان، همگان را با شخصيت و نهضت امام حسين(عليه السلام)، و نيز با معارف اسلامي آشنا كنند. بر اين اساس، عزاداري امام حسين(عليه السلام)آثار، فوايد و كاركردهاي بسيار مهمي در ابعاد فرهنگي، اجتماعي و سياسي داشته است. بي گمان، شناخت اين كاركردها و آثار سبب مي شود تا ما نسبت به «چرايي عزاداري براي امام حسين(عليه السلام)» آگاهي ژرف تري پيدا كنيم. از اين رو، در اينجا، مهم ترين كاركردها و آثار عزاداري امام حسين(عليه السلام)، به اجمال شناسايي مي شود:

الف. زنده نگاه داشتن نهضت عاشورا

عزاداري براي امام حسين(عليه السلام) در مهم ترين كاركرد خود، سبب شده است تا ياد، نام و پيام‌هاي نهضت عاشورا زنده و جاويد بماند، و آموزه‌هاي آن به همه بشريت انتقال يابد. از اين طريق، همه انسان‌ها ـ مسلمان و نامسلمان ـ در طول تاريخ، با آموزه هايي همچون: ستم ستيزي، آزادگي، شهادت طلبي، ايثار و حقيقت جويي آشنا شده اند. در اين باره، اين سخن از يك نويسنده غربي بسيار جالب توجه است: «اگر مورخان ما حقيقت اين روز (عاشورا) را مي دانستند و درك مي كردند كه عاشورا چه روزي است، اين عزاداري را مجنونانه نمي پنداشتند; زيرا پيروان حسيني به واسطه عزاداري حسيني مي دانند كه پستي و زير دستي و استعمار و استثمار را نبايد قبول كرد; زيرا شعار پيشرو و آقاي آن‌ها ندادنِ تن به زير بار ظلم و ستم بود.»15

ب. معرفي الگوهاي راستين و ايجاد پيوند عميق عاطفي با آنان

عزاداران حسيني، با شركت در مراسم عزاي امام حسين(عليه السلام)و ياران با وفايش، با شخصيت و عظمت روحي آنان آشنا مي شوند، و آنان را انسان‌هاي كاملي مي يابند كه واجد صفات پسنديده صبر، وفا، استقامت، و از خود گذشتگي اند، و هر يك، الگو و اُسوه نيكي هايند. مهم تر اينكه عزاداران به ياد مظلوميت و مصيبت ايشان به سوگ مي نشينند، مي گريند، و بر سر و سينه مي زنند، و از اين طريق، شناخت خود را نسبت به آنان با پيوندي عاطفي، استحكام مي بخشند.
از آن سو، عزاداران با دشمنان امام حسين(عليه السلام)، يزيد و يزيديان، نيز آشنا مي شوند، و نسبت به آنان عميقاً نفرت پيدا مي كنند. بر اين اساس، عزاداري امام حسين(عليه السلام)، در عمل، به تحقّقِ «تولّي» و «تبرّي» مي انجامد، و فرصتي مي شود تا عزاداران در خطاب به مقتداي خود، اعلام كنند: «انّي سلمٌ لِمن سالمكم و حربٌ لِمن حاربكم و ولي لِمن والاكم و عدوٌّ لِمن عاداكم»16; من، با كساني كه با شما در آشتي و صلح باشند، آشتي اَم ; و با كساني كه با شما در ستيز و جنگ باشند، در ستيزم; و با كساني كه شما را دوست بدارند، دوستمَ; و با كساني كه شما را دشمن بدارند، دشمَنم.

ج. تعليم معارف ديني

مجالس عزاداري امام حسين(عليه السلام)فرصتي بسيار ارزشمند به دست مي دهد تا واعظان و خطيبان عالم، به بيان احكام و مباحث شرعي، اخلاقي و اعتقادي بپردازند و عزاداران حسيني را با معارف ديني آشنا كنند. بر اين اساس، همان گونه كه در محرم سال 61 هجري، امام حسين(عليه السلام)براي احياي دين قيام كرد، مراسم عزاداري او نيز در طول تاريخ، بستري شد براي احياي دين و ترويج معارف آن.

د. ايجاد معنويّت در جامعه

چنان كه پيش تر نيز گذشت، شركت در عزاداري امام حسين(عليه السلام)، آرامش و لذت خاصي به عزاداران مي بخشد. در واقع، اين آرامش ناشي از فضاي ويژه اي است كه در مجالس عزاي حسيني به وجود مي آيد. در اين مجالس، سخن از ديانت، حقيقت و مظلوميت، با اشك و سوز همراه مي شود و جان‌هاي خسته از زندگي‌هاي روزمره را دگرگون مي كند. در نتيجه، عزاداران احساس پاكي، سبكباري، لطافت و معنويت مي كنند كه اين حالات خود مي تواند بيانگر نوعي از تزكيه و پالايش روحي باشد كه با شركت در مجالس عزاي حسيني به دست مي آيد; البته سزاوار است كه عزاداران در خارج از مجالس عزا نيز مراقب اعمال خود باشند تا رشد معنوي آنان افول نيابد.
در اينجا، همچنان بايد تأكيد كرد كه موارد ياد شده در بالا، تنها برخي از مهم ترين كاركردها و آثار عزاداري امام حسين(عليه السلام)است.17 اهميت موارد ياد شده بر همگان روشن است، و بي شك، مي توان ريشه ترديدها و انكارهايي را كه نسبت به برپايي عزاداري براي امام حسين(عليه السلام) انجام مي شود، در خصومت با همين آثار و كاركردها يافت. در اين باره، امام خميني(قدس سره) هشدار داده و مي فرمايد: «... آن روضه‌هاي سنّتي و آن مصيبت‌ها را زنده نگاه داريد كه بركاتي كه به ما مي رسد از آن هاست، اين بركات از كربلاست. كربلا و نام مبارك سيدالشهدا را زنده نگه داريد كه با زنده بودن او اسلام زنده نگه داشته مي شود.»18 همچنين، مي فرمايد: «روضه سيدالشهدا براي حفظ مكتب سيدالشهدا است. آن كساني كه مي گويند روضه سيدالشهدا را نخوانيد، اصلا نمي فهمند مكتب سيدالشهدا چه بوده و نمي دانند يعني چه. اين گريه‌ها و اين روضه ها، اين مكتب را حفظ كرده است...»19

3. گريه بر امام حسين(عليه السلام)(چيستي و چرايي)

روايات نقل شده از معصومان(عليهم السلام) بيانگر آن است كه آنان، خود به ياد مصائب و مظلوميت امام حسين(عليه السلام) مي گريستند و نيز از اصحابشان مي خواستند كه اين گونه رفتار كنند، و به منظور تشويق آنان، پاداش عظيمِ گريه بر حسين(عليه السلام) را بيان مي كردند. بي گمان، همين رهنمودهاي معصومان(عليهم السلام)، منشأ اصلي براي برپايي عزاداري امام حسين(عليه السلام) بوده، نيز در تداوم و بقاي آن، و تبديل شدنِ آن به شكل يك رسم و سنّت اجتماعي، نقش محوري داشته است.
حال در اينجا، بايد ديد كه گريه بر امام حسين(عليه السلام) چيست و بر چه گونه هايي است؟ و در اساس، چرا بر حسين(عليه السلام)مي گريند؟
براي پاسخ گويي به اين پرسش ها، نخست بايد بررسي كرد كه به طور كلي، گريه كردن چگونه رفتاري است و چه انواعي دارد؟
در اين باره، بايد گفت كه گريستن ـ همچون خنديدن ـ يك رفتار هيجاني مخصوص به انسان هاست. هر انساني، كما بيش، مواردي از گريه كردنِ خود را تجربه كرده و يا گريستن ديگران را ديده است، و به وضوح دريافته است كه گريه ـ مانند خنده ـ برآمده از شديدترين حالات احساسي انسان است.20همچنين، تجربه نشان مي دهد كه ابراز ناراحتي به وسيله گريه ـ يا ابراز شادي به وسيله خنده ـ از نشانه‌هاي تعادل روحي انسان است. به گونه اي كه اگر فردي نگريد ـ يا نخندد ـ مي توان روان او را نامتعادل توصيف كرد. انسان هايي كه با گريه و خنده، غم‌ها و شادي‌هاي خود را بروز مي دهند، از سلامت جسمي و روحي بيشتري و از نشاط و تحرك بهتري، در صحنه زندگي برخوردارند. از اين رو، مشاهده مظلوميت و مصائب كساني كه مورد علاقه انسان هستند، نيز تجسم و يادآوري آن‌ها ـ كه در مورد امام حسين(عليه السلام) و يارانش چنين است ـ عواطف انسان هايي را كه فطرتي پاك دارند، تحت تأثير قرار مي دهد، و سبب مي شود تا بر آن مظلوميّت و مصائب بگريند.21
بر اين اساس، گريه كردن يكي از رفتارهاي عادي و طبيعي آدمي است. گريه، داراي يك ظاهر است و يك باطن. ظاهر آن يك امر فيزيولوژيك است. تأثيرات رواني، از طريق محرك‌هاي بيروني يا دروني مثل تفكر، وارد چرخه فيزيولوژي مغز و اعصاب مي شود، در نتيجه، بخش خاصي از مغز تحريك مي گردد، و به غدد اشكي چشم فرمان فعاليت مي هد و در نهايت، قطرات اشك جاري مي شود كه ما آن را گريه مي ناميم. باطن گريه همان تأثيرات دروني و عاطفي است كه به سبب عوامل مختلف، در فرد بروز مي يابد. بر اين اساس، «گريه» انواع گوناگوني دارد كه در اين جا، مهم ترين آن ها، به اجمال شناسايي مي شود:22

الف. گريه ناشي از علاقه طبيعي انسان به خود و متعلقات خود

اين نوع از گريه، يا ريشه در دردمندي جسمي دارد كه بيشتر در افراد كم سنّ و سال بروز مي يابد، و يا برخاسته از غم و اندوهي است كه در مواجهه با حوادث ناگوار، فضاي دروني انسان را فرا مي گيرد; حوادثي همچون: فقدان بستگان و آشنايان، از دست دادن شيء يا فرصت مورد علاقه، عدم دست يابي به موفقيتي مهم، عدم دست يابي به پيروزي در مسابقات ورزشي و... . در چنين حالتي، به اصطلاح عاميانه، عقده‌ها گشوده، و اشك از چشم جاري مي شود. در اصطلاح روان شناسان، گريه در اين حالت، سببِ «تخليه رواني ـ هيجاني» مي شود، و در نتيجه، فرد تا حدود زيادي آرامش پيدا مي كند.23
در داغ از دست دادن عزيزان، اين نوع از گريه در افراد بازمانده بروز مي يابد، و ناشي از احساس فراق و جدا شدن از آن عزيز درگذشته است. چنين گريه اي، معمولا براي همه افراد، در سنين، جوامع و جايگاه‌هاي مختلف پيش مي آيد، چنان كه درباره شخص رسول اكرم(صلي الله عليه وآله) نيز گزارش شده است. حضرت در داغ وفات فرزندش ابراهيم (سال 9 هجري)، چنان گريستند كه اشك بر محاسن مباركش جاري شد، و در برابر آنان كه كوشيدند وي را از اين كار منع كنند، فرمودند: «... اين اشك، از روي رحمت و رأفت است و هر كس رحم نكند، مورد رحمت قرار نمي گيرد»،24 و بنا به گزارشي، چنين فرمودند: «چشم مي گِريد، و قلب اندوهناك مي شود، اما ما سخني نمي گوييم كه ]ناسپاسي باشد و [پروردگار را به خشم آورد.»25 در سوگ درگذشت رقيه دختر پيامبر(صلي الله عليه وآله)(سال 2 هجري)، عمربن الخطاب كوشيد تا زنان را از گريستن باز دارد، اما رسول خدا(صلي الله عليه وآله) مانع او شد، و فرمود: «... هر چه از چشم و قلب باشد ]يعني اشك و اندوه[، از روي رحمت و رأفت است، و هر چه از زبان و دست باشد ]كارهايي مانند: ناسپاسي كردن، گريبان دريدن، به خود لطمه زدن و...[ از شيطان است.»26 همچنين رسول اكرم(صلي الله عليه وآله)، در شهادت عموي گرامي اش حمزه (سال 3 هجري)، با بيانِ اين سخن كه «عمويم حمزه گريه كننده ندارد»، ديگران را به گريستن بر حمزه واداشت،27 و نيز خود براي او بسيار گريه كرد،28 چنان كه حضرت ـ در موارد مختلف ـ در داغ بستگان و ياران ديگر خويش اشك ريخت،29 وروي هم رفته،اين گونه رفتارهاي پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله)سبب شد تا گريستن براي درگذشتگان، در جايگاه يك رسم اجتماعي «تأييد شده از سوي شرع» در ميان مسلمانان رواج يابد. در اينجا، بايد از نوع ديگري از گريه ياد كرد كه حالتي ويژه دارد. برخلاف موارد ديگر كه بر اثر غم و اندوه بروز مي يابد، ويژگي اين نوع خاص در اين است كه در حالت شادماني شديد پيش مي آيد، و معمولا «گريه شوق» ناميده مي شود. اين گريه در مواردي است كه انسان، پس از گذرانِ دوره اي از فراق، جدايي و نااميد شدن در دست يابي به شيء، نعمت يا يكي از عزيزانِ خود، به آن خواسته نايافته مي رسد، پس در اين هنگام، از شدت شوق و هيجان، بي اختيار مي گريد. چنين گريه اي، از جلوه‌هاي زيبايي احساس و دلدادگي روحي انسان است.30 چنان كه در تاريخ صدر اسلام (سال 7 هجري پس از فتح خيبر)، هنگامي كه جعفربن ابي طالب پس از سال‌ها حضور در حبشه، به مدينه بازگشت و به حضور رسول اكرم(صلي الله عليه وآله)رسيد، پيامبر(صلي الله عليه وآله)به استقبال او رفت، «و بكي فرحاً برؤيته; و از شوق ديدارش گريست.»31

ب. گريه ناشي از نوع دوستي و مِهرورزي نسبت به ديگران

انسان، به طور طبيعي موجودي نوع دوست و مِهرورز است كه با مشاهده ـ يا آگاه شدن از ـ بروز حوداث ناگوار براي ديگران، متأثر مي شود، و حتي براي آنان مي گِريد. در مواردي همچون: سيل، زلزله، قحطي، و بلاياي طبيعي ديگر كه معمولا به شماري از انسان‌ها آسيب مي رسد و آنان با وضعيتي وخيم مواجه مي شوند، حتي كساني كه خارج از صحنه حوادث اند، با آگاه شدن از آن، بسيار متأثر، و گاهي گريان مي شوند; البته اين حالت، سبب مي شود تا ايشان در ياري رساندن به آسيب ديدگان اقدام كنند; حتي گاهي به روشني ديده مي شود كه ميان ميزان متأثر شدنِ افراد از يك سو، و ميزان ياري رساني آنان به آسيب ديدگان از سوي ديگر، پيوستگي برقرار است.
قسم ديگري از گريه نوع دوستانه، گريه بر «مظلوم» است. انسان ها، از روي رأفت و دلسوزي، با مشاهده ـ يا آگاه شدن از ـ ستمديدگي هم نوعان خود متأثر مي شوند، و حتي براي آنان مي گريند. يك جنبه آشكار از گريه براي حضرت امام حسين(عليه السلام)همين قسم از گريه است كه در اين باره، پس از اين، به تفصيل سخن به ميان مي آيد.

ج. گريه ناشي از عقيده و كمال خواهي

در جهان بيني الهي، كمال انسان در تقرّب و نزديكي جستن به خداست. در اين جهان بيني، آموزه‌هاي خاصي مطرح است كه آن آموزه ها، به گونه‌هاي خاصي از گريه، معنا و مفهوم مي بخشد; مانند اينكه گريه ناشي از «خوف خدا»، زمينه ساز قرب الهي،32 و مايه دست يابي به رحمت خداوند است.33 بر اين اساس، انسان‌هاي معتقد و مؤمن، در پيشگاه خداوند، خاشعانه به مناجات مي پردازند، خطاها و گناهان خود را به ياد مي آورند، و با سوزِ دل و اشك چشم، از خداوند آمرزش مي جويند.
همچنين در اينجا، نوعي از گريه ناشي از فضيلت طلبي و كمال خواهي34 را نيز مي توان شناسايي كرد كه برخاسته از اعتقاد به كمالات انساني و كوشش براي رسيدن به آن كمالات است. در چنين مسيري، رهپويان، از شمع وجودِ انسان‌هاي با فضيلت و به كمال رسيده ـ مانند: پيشوايان و بزرگان دين، معلّمان و مربيان اخلاق و... ـ بهره مي برند، و چنانچه شمع وجود ايشان خاموش شود، اندوهي بزرگ آنان را فرا مي گيرد. از اين رو، داغ از دست رفتنِ انسان‌هاي با كمال و فضيلت، همواره بسيار سنگين است، و همگان ـ و نه فقط بستگانشان ـ براي آنان به سوگواري مي پردازند. در اين باره، اين نمونه تاريخي، جالب توجه است: پس از وفات پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله)، «امّ ايمن»35 گريه مي كرد. عمربن الخطاب از او پرسيد: «چرا گريه مي كني؟ مگر نه اينكه رسول خدا(صلي الله عليه وآله) در پيشگاه خداوند است؟» امّ ايمن پاسخ داد: «گريه من براي از دست دادنِ رسول خدا(صلي الله عليه وآله)نيست، بلكه براي آن است كه با درگذشت او، دست ما از اَخبار آسمان و وحي كوتاه شده است.»36
در اينجا، بايد توجه داشت چنان كه پيشتر نيز گفته شد، انواع سه گانه گريه ياد شده در بالا، بر اساسِ عوامل مختلف گريستن است. بنابراين، گاهي فقط يك، و يا دو مورد از عوامل مزبور تحقق مي يابد، و گاهي ممكن است كه هر سه عامل، به طور يكجا و به شكل متداخل عمل كنند كه در اين حالت، بالطبع بر غم و اندوه سوگواران افزوده مي شود، و گريه‌هاي ايشان شدت مي يابد; چنانچه هر گاه «انساني با فضل و كمال از بستگان و عزيزان، به شكلي مظلومانه» كشته شود، گريه بازماندگانش مي تواند ناشي از هر سه عامل اصلي ياد شده باشد.
حال پس از شناخت انواع اصلي گريه و عوامل هر يك از آن ها، بايد بررسي كرد كه گريه بر امام حسين(عليه السلام)از كدام نوع است؟ در پاسخ، نخست بايد تأكيد كرد كه عزاداري امام حسين(عليه السلام)از ديرباز در بستر وسيع زماني،و پهنه‌هاي مختلف مكاني انجام شده، وطيف وسيعي از گريه كنندگان را در برگرفته است. بر اين اساس، تشخيصِ نوع گريه امام حسين(عليه السلام)، بدون توجه به تفاوت شركت كنندگان در سوگواري و مراحل مختلف آن، امري ناممكن مي نمايد.
بي گمان، گريه‌هاي طولاني بزرگ ترين بازمانده عاشورا، حضرت امام سجاد(عليه السلام) كه از نزديك صحنه‌هاي مصيبت بار كربلا و مظلوميت‌هاي پدر، برادران، عموها و ديگر عزيزان و همراهان خود را مشاهده كرده بود، گريه هايي بود كاملا متمايز، و ناشي از هر سه عامل: گريه از روي رحمت و رأفت در داغِ عزيزان; گريه بر مظلوميت ها; و گريه بر فقدان انسان هايي در حدّ اعلاي فضل و كمال و پاكي.
پس از آن، در دوران متأخرتر، گريه‌هاي كساني كه با تشويق‌هاي ائمه اطهار(عليهم السلام)، و با آگاهي از اجر عظيم گريه بر امام حسين(عليه السلام)، اقدام به برپايي مجالس عزا براي آن حضرت مي كردند و به ياد مصائب او مي گريستند، گريه هايي بوده است بر مظلوميت، و ناشي از عقيده.
بر اين اساس، اعتقاد به پاداش فراوان گريه بر امام حسين(عليه السلام)و نيز يادكرد از مصيبت‌ها و مظلوميت‌هاي آن حضرت، همواره در طول تاريخ، در برپايي عزاداري‌هاي حسيني تأثيرگذار بوده، و سبب شده است تا احساسات و عواطف عزاداران، با ياد و نام اباعبدالله الحسين(عليه السلام) و ياران با وفايش، پيوندي ناگسستني و عميق بيابد، و پس از قرن ها، براي آنان، همچون عزيزترين نزديكان خود سوگواري كنند، بگريند و بر سر و سينه بزنند.
در اين ميان، «مظلوميتِ» امام حسين(عليه السلام)37 و ديگر شهيدان كربلا، عاملي بسيار مهم در برانگيختن احساسات و هيجانات همه انسان‌هاي پاك دل بوده، بسياري از افراد غيرشيعه و حتي غيرمسلمان را در زمره سوگواران حسيني در آورده است. «مظلوميتِ» آنان كه در قالب مصيبت هايشان يادآوري مي شده، براي دل و جان عزاداران «سوز»، و براي چشم آنان، «اشك» را به ارمغان مي آورده است; البته عشق و محبت نسبت به امام حسين(عليه السلام) و يارانش در عمق وجود برخي از عزاداران، چنان نفوذ كرده است كه گاهي، فقط با شنيدن «نامِ» آنان، اشك از چشمانشان جاري مي شود:
آن چنان كز برگ گل، عطر و گلاب آيد برون
تا كه نامت مي برم، از ديده آب آيد برون
رشته الفت بود در بين ما، كز قعر چاه
كِي بدون رشته، آب بي حساب آيد برون؟
تا نسوزد دل، نريزد اشك و خون از ديده‌ها
آتشي بايد كه خوناب كباب آيد برون
گر نباشد مهر تو، دل را نباشد ارزشي
برگِ بي حاصل شود گل، چون گلاب آيد برون.38
آري، در عزاداري امام حسين(عليه السلام)، آنچه در برون تجلّي مي يابد، «اشكِ چشمِ» عزاداري است، و درون آن، مهر و محبتي است كه خداوند در دل‌هاي آنان قرار داده است; «اشك، زبانِ دل و شاهد عشق است.»39
آنچه در بالا گذشت، بيانگر چيستي گريه بر امام حسين(عليه السلام)بود، و نيز با شناخت عوامل آن، بخشي از چرايي گريه بر حسين(عليه السلام)را بيان مي كرد; در ادامه، به برخي از آثار و كاركردهاي گريه‌هاي سوگواران حسيني اشاره مي شود تا بدين سان، چرايي آن بيشتر روشن شود، همچنين، آنان كه ناآگاهانه به تشكيك و ترديد درباره مراسم عزاداري اباعبدالله الحسين(عليه السلام)مي پردازند به خطاي خود پي ببرند، نيز آشكار شود كه معاندان، چرا به اين مراسم، بسيار هجوم مي آورند.
برخي از آن آثار و كاركردها، جنبه فردي، و برخي نيز جنبه اجتماعي و سياسي دارد. از نظر فردي، گريه‌هاي عزاداران، از يك سو، آنان را تخليه هيجاني مي كند، به آرامش روحي ـ رواني مي رساند و باعث صفاي باطني مي شود كه در اين باره، پيش تر نيز سخن به ميان آمد. از سوي ديگر حضور عزاداران در مراسم عزاي حسيني، عواطف و شناخت آنان را تقويت مي كند، و نيز سبب مي شود تا آنان بكوشند در رفتار خود، شبيه به آنان باشند كه برايِشان مي گريند; هنگامي كه عزاداران به يادِ وفاداري ابوالفضل العباس(عليه السلام)، يا آزادگي حرّبن يزيد رياحي اشك مي ريزند، ناخود آگاه، خواهند كوشيد تا در حد توان، آزاد مرد و وفادار باشند، و از نامردمي به دور.40
گريه بر امام حسين(عليه السلام)، از نظر سياسي و اجتماعي نيز آثار و كاركردهاي بسيار مهمي دارد; زيرا اين گريه‌ها در جايگاه يك رفتار كاملا احساسي و هيجاني، و در عين حال كاملا آگاهانه، به يادِ بزرگمردي است كه براي احياي دين و اجراي عدالت، خود را در سخت ترين شرايط قرار داد و هر گونه مصيبت و مظلوميت را به تن خريد; بدين سان، اين گريه، شخصيت فرد عزادار را به شخصيت عظيم چنان انسان وارسته اي پيوند مي زند، و اهداف و آرمان‌هاي او را در عمق جان وي پايدار مي كند.
فرد عزادار با سوگمندي و گريه براي امام حسين(عليه السلام) آشكارا اعلام مي كند كه او وفادار به امام حسين(عليه السلام)، نهضت او، و آرمان‌هاي او است، و در ميدان عمل نيز وفاداري خود را به اثبات مي رساند; به ياد داريم كه در همين روزگار، در صحنه‌هاي مختلف انقلاب و دفاع مقدس، مردان حسيني در ميدان عمل چه خوش درخشيدند!
گريه و عزاداري براي حسين(عليه السلام)، در واقع، انقلاب و مكتب او را زنده نگاه داشته و پيام امام حسين(عليه السلام)را به همه انسان‌ها انتقال داده است. بر اين اساس، گريه در فرهنگ عاشورا، سلاح هميشه برّاني است كه فريادِ اعتراض بر ستمگران است و پاسدارِ خون شهيدان.41 در اين باره، اين سخنان از حضرت امام خميني(قدس سره)بسيار گوياست: «هر مكتبي، تا پايش سينه زن نباشد، تا پايش گريه كُن نباشد،... حفظ نمي شود»;42 «گريه كردن بر عزاي امام حسين(عليه السلام)، زنده نگه داشتن نهضت، و زنده نگه داشتن همين معنا است كه يك جمعيت كمي در مقابل يك امپراتور بزرگ ايستاد... آن‌ها از همين گريه‌ها مي ترسند، براي اينكه اين گريه اي است كه گريه بر مظلوم است، فرياد مقابل ظالم است.»43

پي نوشت :

1ـ نوشتار حاضر، بخشي از طرح جامع مقتل امام حسين (ع) است كه به وسيله گروه تاريخ مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني (ره) در حال تدوين مي باشد.
2ـ ادوارد گيبون (1737ـ1794م) مورخ انگليسي مي گويد: «در طي قرون آينده بشريت، و در سرزمين هاي مختلف، شرح صحنه هاي حزن آور مرگ حسين موجب بيداري قلب خونسردترين قارئين ]و مخاطبان [خواهد شد.» (سيد عبدالكريم هاشمي نژاد، درسي كه حسين(عليه السلام)به انسان ها آموخت، چ سوم، تهران، فراهاني، 1351، ص 448.)
3ـ احمد تقي الدين ابن تيميّه» (661ـ 728ق) و پس از او، فرقه وهابيت عزاداري براي امام حسين(عليه السلام)را بدعت و حرام دانسته اند. (ابن تيميّه الحرّاني الدمشقي الحنبلي، منهاج السّنة النبوية في نقض كلام الشيعة و القدرية، رياض، مكتبة الرياض الحديثة، القاهرة، مكتبة الجمهورية، ج 2، ص 323ـ 326.)
4ـ عبدالحكيم سليمي، فلسفه عزاداري امام حسين(عليه السلام)، اهداف و آثار قيام امام حسين(عليه السلام)، تهران، مركز چاپ و نشر مجمع جهاني اهل بيت(عليهم السلام)با مشاركت نشر شاهد، 1381، ص 229.
5ـ براي آگاهي درباره برخي از اين گونه پرسش ها و شبهات و نيز پاسخ هاي آن ر.ك: محمّدتقي مصباح، آذرخشي ديگر از آسمان كربلا، چ چهارم، قم، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(قدس سره)، 1380، ص 14ـ23.
6ـ ابن منظور، لسان العرب، تصحيح امين محمد عبدالوهاب و محمدالصادق العبيدي، بيروت، داراحياء التراث العربي، 1416، ج 9، ص 195 و 196 (ماده عزا).
7ـ علي اكبر دهخدا، لغت نامه دهخدا، تهران، مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، 1373، چ اول از دوره جديد، ج 10، ص 13984 (ماده عزا).
8ـ ابن منظور، پيشين، ج 9، ص 195و 196 (ماده عزا) / احمدبن محمد بن علي المقري الفيومي، المصباح المنير، قم، مؤسسة دارالهجرة، 1405ق، ص 408 (ماده عَزَوْتُه).
9ـ محمد كاوياني، «روان شناسي عزاداري»، تعاليم اخلاقي و عرفاني امام حسين(عليه السلام)، تهران، مركز چاپ و نشر مجمع جهاني اهل بيت(عليهم السلام) با مشاركت نشر شاهد، 1381، ص 346 و 347.
10ـ همان، ص 347.
11ـ امام محمّدباقر(عليه السلام) در پاسخ به يكي از اصحاب كه پرسيده بود: عزاداران امام حسين(عليه السلام)چگونه به يكديگر تسليت بگويند؟ چنين فرمودند: «يقولون: عظّم اللّه اجورنا بمصابنا بالحسين(عليه السلام)، و جعلنا و اياكم من الطالبين بثاره مع وليّه الامام المهدي من آل محمد(صلي الله عليه وآله)»: (به يكديگر) چنين مي گويند: خداوند پاداش هاي ما را در «مصيبتِ مان» درباره حسين(عليه السلام)عظيم گردانَد، و ما و شما را از زمره كساني قرار دهد كه به خونخواهي او، همراه با ولي خدا، امام، مهدي آل محمد(عليهم السلام)قيام مي كنند. (جعفربن محمد بن قولويه القمي، كامل الزيارات، تحقيق الشيخ الجود القيومي، لجنة التحقيق، مؤسسة نشر الفقاهة، 1417 ق، ص 325و 326.)
12ـ محمد كاوياني، پيشين، ص 350و 351.
13ـ مرتضي مطهري، قيام و انقلاب مهدي (عج) به ضميمه شهيد، چ پنجم، قم، صدرا، 1398ق، ص 122 و 123.
14ـ ميرزا حسين نوري طبرسي، مستدرك الوسائل، چ دوم، قم، مؤسسه آل بيت(عليهم السلام)لإحياءالتراث، 1408 ق، ج 10، ص 318.
15ـ سيد عبدالكريم هاشمي نژاد، پيشين، ص 451.
16ـ عبارتي است از «زيارت امام حسين(عليه السلام) در روز عاشورا» (جعفر بن محمدبن قولويه القمي، كامل الزيارات، ص 330.)
17ـ يكي ديگر از موارد مهم، نقش عزاداري امام حسين(عليه السلام) در ترويج مذهب تشيّع است. اثر ژوزف، خاورشناس فرانسوي در كتاب «اسلام و مسلمانان» در فصل «شيعه و پيشرفت هاي خيره كننده آن» به اين امر اذعان كرده است. ر.ك: سيد شرف الدين عاملي، فلسفه شهادت و عزاداري حسين بن علي(عليه السلام)، ترجمه علي صحت، انتشارات مرتضوي، 1351، ص 94 و 97.
18ـ امام خميني، صحيفه نور، مجموعه رهنمودهاي امام خميني(قدس سره)، تهران، تهيه و تدوين انتشارات سازمان مدارك فرهنگي انقلاب اسلامي، 69 ـ1361ش، ج 18، ص 22.
19ـ همان، ج 8، ص 69.
20ـ مرتضي مطهري، حماسه حسيني، چ هفدهم، تهران، صدرا، 1374، ج 3، ص 94.
21ـ حكيمه قاسمي، «فلسفه عزاداري يا اهميت سوگواري»، حماسه عاشورا، تهران، مركز چاپ و نشر مجمع جهاني اهل بيت(عليهم السلام)با مشاركت نشر شاهد، 1381، ص 167.
22ـ محمد كاوياني، پيشين، ص 352، به نقل از: حسين رجبي، پاسخ به شبهات عزاداري، ص 20.
23ـ همان، ص 352 و 353.
24ـ ابوجعفر محمدبن الحسن الطوسي، الامالي، تحقيق مؤسسة البعثة، قم، دارالثقافة، 1414 ق، ص 388، (مجلس سيزدهم).
25ـ «... قال رسول الله(صلي الله عليه وآله): تدمع العين و يحزن القلب، و لا نقول ما يسخط الربّ...» (محمدبن يزيد القزويني، سنن ابن ماجه، بيروت، دارالفكر، ج 1، ص 506.)
26ـ «... قال رسول الله(صلي الله عليه وآله)...: فانه مهما يكن من العين و القلب فمن الرحمة و ما يكون من اللسان و اليد، فمن الشيطان.» (ابي بكر بيهقي، السنن الكبري، بيروت، دارالفكر، ج 4، ص 70.)
27ـ احمدبن حنبل، مسند احمد، بيروت، دارالمعرفة، 1406 ق، ج 2، ص 84 / ابي بكر بيهقي، پيشين، ج 4، ص 70.
28ـ علي بن برهان الدين حلبي الشافعي، السيرة الحلبية، بيروت، داراحياء التراث العربي، ج 2، ص 246.
29ـ از جمله مي توان به گريستن پيامبر(صلي الله عليه وآله) بر سر مزار مادرش اشاره كرد. (مسلم نيشابوري، صحيح مسلم، بيروت، دارالفكر، ج 3، ص 65 / محمد كاوياني، پيشين، ص 339-341.)
30ـ حكيمه قاسمي، پيشين، ص 169.
31ـ محمّدباقر مجلسي، بحارالانوار، ج 21، ص 24.
32ـ امام باقر(عليه السلام)فرمود: «در نجواي خداوند با موسي(عليه السلام) بر روي كوه طور چنين بود: اي موسي به قوم خود، اين سخن مرا برسان كه هيچ چيزي مانند گريه از روي خشيّتِ من، متقرّبين را به من نزديك نمي كند.» (شيخ صدوق، ثواب الاعمال، چ دوم، قم، منشورات الرضي، 1368 ش، ص 172.)
33ـ در مناجاتي از امام سجاد(عليه السلام) چنين آمده است: «خداوندا! اشكِ چشم كسي كه از خوف تو بگريد، مورد رحمت تو قرار مي گيرد.» (شيخ طوسي، مصباح المتهجد، بيروت، مؤسسة فقه الشيعه، 1411 ق / 1991 م، ص 739.)
34ـ محمد كاوياني، پيشين، ص 353و354.
35ـ امّ ايمن، كنيز و دايه رسول خدا(صلي الله عليه وآله)بود و نزد حضرت منزلتي والا داشت. (محمدبن سعد، الطبقات الكبري، تحقيق محمدعبدالقادر عطا، بيروت، دارالكتب العلمية، 1410 ق، ج 8، ص 179.)
36ـ ابوبكر بيهقي، دلائل النبوة، تعليق عبدالمعطي قلعجي، بيروت، دارالكتب العمليه، 1405، ج 7، ص 266.
37ـ ابن تيميّه (661ـ728ق) با آنكه عزاداري امام حسين(عليه السلام) را بدعت و حرام مي داند، مي گويد: «فلا ريب انه قتل مظلوماً شهيداً»; شكي نيست كه او (امام حسين(عليه السلام)) كشته شد در حالي كه مظلوم و شهيد بود. (ابن تيميه، منهاج السنة النبوية، ج 2، ص 321 و 322.)
38ـ حبيب چايچيان (حسان)، اي اشك ها بريزيد، چ هفدهم، تهران، جاويدان، 1374، ص 131.
39ـ جواد محدثي، فرهنگ عاشورا، قم، معروف، 1374، ص 382.
40ـ محمد كاوياني، پيشين، ص 354و 355.
41ـ همان، ص 384.
42ـ امام خميني، صيفحه نور، ج 8، ص 70.
43ـ همان، ج 10، ص 31 و 32.
شعرهای عاشورایی
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در دوشنبه بیست و هفتم دی 1389 |

دشت بلا

گفت محمد که ز دشت بلا
بي‌سرآيند حسين مرا
اي لب تو تشنه‌ترين غنچه‌ها
کرده غمت با دل خونم چه‌ها
دل خوشي و عشق نگردند جمع
شاهد من آتش و اشک است و شمع
طوطي اگر در قفس آئينه داشت
چلچلة ما غم ديرينه داشت
غصه حريف دل مشتاق نيست
هرکه کند شکوه ز عشاق نيست
نام شاعر:نادر بختياري
*********

نور خدائي

حسين آئينه نور خدائي است
وجودش عين مصباح‌الهدايي است
اگر قرآن ناطق مرتضي بود
حسين ايجاز آن در نينوا بود
بخوان اجمال و تفضيل امامان
زخم يک جرعه زن با تشنه‌کامان
گرين يک جرعه ازجام حسين است
نصيبت نورآفاق و شين و عين است
بنازم شور مرکب راندنش را
فراز نيزه قرآن خواندنش را
عبورش را زخط آتش و خون
حضورش را در اوج هفت گردون
سپرافکندن شب را به پايش
طلوع صبح را در چشمهايش
غبار سم اسبش چون که خيزد
به مستي سرمه در چشم تو ريزد
شهامت شرح قاموس حسين است
شجاعت آستان بوس حسين است
نام شاعر:نادر بختياري
*********

سر كوي تو

زبس در گلو عقده دارد دلم
به زانوي غم سر گذارد دلم
چنان داغدار توام روز و شب
که خونابه از ديده بارد دلم
تو را اي خدايي ترين آرزو
به دست خدا مي‌سپارد دلم
تو رفتي ولي ياد تو ماندني است
پس از تو چنين مي‌نگارد دلم
اسيرم اسير غم عشق تو
سرکوي تو خانه دارد دلم
نام شاعر:عباس براتي‌پور
*********

خيمه‌هاي سوخته

ماند خاکستر بجا از خيمه‌هاي سوخته
سبز شد بانگ عزا از خيمه‌هاي سوخته
مي‌رود تا آسمان همراه بانگ يا حسين
شعله شور و نوا از خيمه‌هاي سوخته
آب آب کودکان تشنه در ظهر عطش
رفته تا عرش خدا از خيمه‌هاي سوخته
از سفير تير صيادان غزالان حرم
در بيابان شد رها از خيمه‌هاي سوخته
در شرار آتش بيداد روئيد از جگر
شيون آل عبا از خيمه‌هاي سوخته
درغبار آتش و اندوه مي‌آمد برون
سروهاي سر جدا از خيمه‌هاي سوخته
ناله‌ها مي‌داد سر بيمار دشت کربلا
ناله‌هايي جانگزا از خيمه‌هاي سوخته
کس در آن وادي غم جز زينب محزون نبود
تا برون آرد او را از خيمه‌هاي سوخته
از ميان شعله‌هاي مرگ چون آيد برون
اهل بيت مصطفي از خيمه‌هاي سوخته
مي‌تراود عطر مظلوميت خون خدا
تا ابد در کربلا از خيمه‌هاي سوخته
نام شاعر:عباس براتي‌پور
*********

حسين(علیه السلام)

شب انديشه‌ام روز از حسين است
ني‌ام را دم به دم سوز از حسين است
از آن ظلمت ستيزم همچون خورشيد
که روحم غيرت آموز از حسين است
نام شاعر:احمد ده‌بزرگي
*********

عشق

عشق يعني کوچه کوچه انتظار
رؤيت خورشيد در باغ بهار
عشق يعني با جنون تا اوج‌ها
رفتن از ساحل به بام موجها
عشق يعني يک تغزل شعر ناب
مثنوي‌هاي خداي آفتاب
عشق يعني سوختن با شعله‌ها
سبز گشتن در شکوه قله‌ها
عشق يعني هاي هاي اشک‌ها
در فرات بي‌وفا با مشک‌ها
دست‌افشان رقص سرخي واژگون
سعي در محراب با قانون خون
گفتمان مادران داغدار
حسرت ديدار گل‌ها در بهار
يک نماد از قصه جام شراب
رويکردي سبز در تفسير آب
عشق يعني يک شهود بي‌کران
سينه‌اي با وسعت هفت آسمان
درحضور آن فروغ تابناک
سر تاويل شفق در جام تاک
پايکوبي بر فراز دارها
يک غزل با ميثم تمارها
يا قنوتي هم صداي آبها
در نماز صبح با مهتابها
عشق يعني کهکشان در کهکشان
چشم اميدي به سوي بي‌نشان
عشق يعني در فضاي رازها
عشق يعني بي‌کران نورها
با شقايق‌ها ميان هورها
طور سينين حيرتي بي‌انتها
شعر شبنم در گلستان خدا
اشک غم در حسرت ديدارها
همدلي تا صبح با تبدارها
عشق يعني يک سرود جاودان
رقص گلها حيرت پروانگان
عشق يعني زينبي تا اوج‌ها
ناخدايي بر فراز موجها
يک زبان در کام از سر غدير
کهکشان آسمانهاي منير
چيرگي بر خار و خسهاي سراب
مخزن‌الاسرار دخت بوتراب
انعکاس خطبه سجادها
يورشي جاويد بر بيدادها
عشق يعني رود رود مادران
در عزاي خيلي از نام‌آوران
غرق در خون ذوالجناحي اشکبار
در غم بشکوه آن تنها سوار
همنوا با عون يا جعفر شدن
روي دستان پدر پرپر شدن
داستان خيمه‌هاي سوخته
کودکاني از عطش افروخته
عشق يعني اربعين ياس‌ها
اشک سرخي در غم عباسها
تا شهادت يک حبيب باوفا
پير برناي کتاب کربلا
جان فشاني مرگ احلي من عسل
خوش درخشيدن فراسوي زحل
عشق گفتي کربلا آمد به ياد
هيبت خون خدا آمد به ياد
عشق گفتي نينوا آمد به ياد
عصمت لاله‌ها آمد به ياد
نام شاعر:احمد ده‌بزرگي
*********

احياگر عشق

آن زنده دل هميشه بيدار حسين (علیه السلام)
احياگر عشق و روح و ايثار حسين (علیه السلام)
هر سوي که کاروان دل مي‌آيد
بيني که بود قافله سالار حسين (علیه السلام)
نام شاعر:احمد ده‌بزرگي
*********

كاروان كربلا

شيعيان ديگر هواي نينوا دارد حسين (علیه السلام)
روي دل با کاروان کربلا دارد حسين (علیه السلام)
از حريم کعبه جدش به اشکي شست دست
مروه پشت سر نهاد اما صفا دارد حسين
ميبرد در کربلا هفتاد و دو ذبح عظيم
بيش از اينها حرمت کوي منا دارد حسين
پيش روراه ديار نيستي کافيش نيست
اشک و آه عالمي هم در قفا دارد حسين
بسکه محملها رود منزل به منزل با شتاب
کس نمي‌داند عروسي يا عزا دارد حسين
رخت و ديباج حرم چون گل به تاراجش برند
تا بجائي که کفن از بوريا دارد حسين
بردن اهل حرم دستور بود و سر غيب
ورنه اين بي‌حرمتيها کي روا دارد حسين
سروران،‌پروانگان شمع رخسارش ولي
چون سحر روشن که سر از تن جدا دارد حسين
سر به تاج زين نهاده راه‌پيماي عراق
مي‌نمايد خود که عهدي با خدا دارد حسين
او وفاي عهد را با سر کند سودا ولي
خون به دل از کوفيان بي‌وفا دارد حسين
دشمنانش بي‌امان و دوستانش بي‌وفا
با کدامين سر کند مشکل دو تا دارد حسين
سيرت آل علي با سرنوشت کربلاست
هر زمان از ما يکي صورت نما دارد حسين
آب خود با دشمنان تشنه قسمت مي‌کند
عزت و آزادگي بين تا کجا دارد حسين
دشمنش هم آب مي‌بندد به روي اهل بيت
داوري بين با چه قومي بي‌حيا دارد حسين
بعدازاينش صحنه‌هاو پرده‌هااشکست وخون
دل تماشا کن چه رنگين سينما دارد حسين
سازعشق است وبه دل هرزخم پيکان زخمه‌ئي
گوش کن عالم پراز شور و نواداردحسين
دست آخر کز همه بيگانه شد ديدم هنوز
با دم خنجر نگاهي آشنا دارد حسين
شمر گويد گوش کردم تا چه خواهد از خدا
جاي نفرين هم بلب ديدم دعا دارد حسين
اشک خونين گو بيا بنشين به چشم شهريار
کاندرين گوشه عزايي بي‌ريا داردحسين
نام شاعر:شهريار
*********

ارباب

الا خورشيد عالمتاب ،ارباب
قرار هر دل بي‌تاب، ارباب
نه تنها من که ديدم آفرينش
تو را مي‌خواندت ارباب، ارباب
به هر ابري که افتد چشم مستت
از او بارد شراب ناب، ارباب
تو آن بودي که هر شب در بر تو
گدايي مي‌کند مهتاب ،ارباب
من آن در را که غير از او دري نيست
کنم با قلب دق‌الباب، ارباب
بياد چشم تو بيمارم امشب
طبيبا بر سرم بشتاب، ارباب
اگرچه ريزه خوارم بازگويم
بيا امشب مرا درياب ،ارباب
به بيداري اگر قابل نباشم
مرا امشب بيا در خواب، ارباب
چو شمعي در هواي کربلايت
دلم شد قطره قطره آب، ارباب
ز چشمانم از اين چشم انتظاري
چکد هم اشک هم خوناب، ارباب
نام شاعر:حاج حيدر توكلي
*********

زمزم اشك

نام جانبخش تو چون بر دهنم مي‌آيد
عطر فردوس برين از سخنم مي‌آيد
زمزم اشک ز چشم تر من مي‌جوشد
نام شيرين تو چون بر دهنم مي‌آيد
اي مسيحا دم عالم ز نسيم مهرت
روح ايمان و يقين بر بدنم مي‌آيد
همچو جان سخت گرانقدر و عزيز است مرا
ز تو هر غم که به جان و به تنم مي‌آيد
دل نشسته است به سوگ و به عزايت شب و روز
ناله و گريه ز بيت‌الحزنم مي‌آيد
از شرار غم تو سوختم اما شادم
که به سويت خبر سوختنم مي‌آيد
گر پس ازمرگ ببويند مرا در دل خاک
نکهت مهر حسين از کفنم مي‌آيد
گرچه خارم چو «وفايي» ولي از لطف حسين
روز محشر خبر گل شدنم مي‌آيد
نام شاعر:سيد هاشم وفايي
*********

عشق

رب الارباب همه اربابها
قبله گاه گوشه محرابها
با توام اي بهترين پيغامها
با تو اي بالاترين نامها
با تو اي زيباترين زيباآفرين
اي بهشت مطلق روي زمين
با تو اي يکتا سحاب آرزو
با تو اي پهناي ناب آرزو
با توي اي مهتاب شام خستگي
زندگي عشق، عشق زندگي
با توام با تو حيات سينه‌ها
روشني‌بخش دل آيينه‌ها
با توام دار و ندار فاطمه (سلام الله علیها)
اي گل و باغ و بهار فاطمه (سلام الله علیها)
گوش کن يک لحظه بر آواي من
گر نگيري دست من اي واي من
بي‌تو من آن سو تر از هيچم حسين (علیه السلام)
با تو من گرد خدا پيچم حسين (علیه السلام)
بي تو حتي کمتر از هر کمترم
با تو لبريز از شراب کوثرم
بي تو پستم پيش چشمان همه
با تو هستم در نگاه فاطمه (سلام الله علیها)
نام شاعر:حميد فرجي
*********

سروش غم

ماه غم، ماه عزا، ماه محن
برتو بادا تسليت ياابن‌الحسن (عجل الله تعالی فرجه الشریف)
در عزاي جد مظلومت حسين
اشکهايت گشته جاري از دو عين
شال غم افکنده‌اي مولا به دوش
ناله از دل مي‌کشي با صد خروش
چنين گويي تو با صد شور و عين
روز و شب گريم برايت يا حسين (علیه السلام)
گر نبودم تا تو را ياري کنم
آنقدر بهرت عزاداري کنم
اشک چشمم گر شود روزي تمام
خون کنم جاري ز چشمانم مدام
کي فراموشم شود اين خاطرات
کام عطشان تو و آب فرات
کي رود از ياد من شمشيرها
نيزه‌ها و سنگها و تيرها
چهره‌هاي نيلي و افروخته
جامه‌ها و خيمه هاي سوخته
تا که ياد آيد مرا از قتله‌گاه
ناله از دل برکشم با سوز وآه
زين وصيت‌ها همه جان بر لبم
داغدار عمه خود زينبم
نام شاعر:حامد كاظمي
*********

لطف ارباب

ساقي از لطف تو در هر دو سرا ممنونم
بنگر از حسرت ديدار تو چون مجنونم
من آواره ميخواره بدنام کجا
حرمت ميکده و جام و مي گلگونم
شده بدنامي من ورد زبانها ساقي
ببر از دايره کون و مکان بيرونم
مدتي از سر خوان کرمت دور شدم
کس نپرسيد چرا غمزده و محزونم
نرود از در ميخانه مهرت هرگز
گرچه مژگان تو هردم بکشد در خونم
کرمي کن در ميخانه به رويم بگشا
که همه هستي خود را به تو من مديونم
هستي‌ام مي‌دهم و کرب و بلا مي‌خواهم
غير از اين هرچه دهندم به خدا مغمونم
تا نفس دارم و فريادزنان مي‌گويم
که من از لطف تو در هر دو سرا ممنونم
نام شاعر:مهدي محمدي
*********

شور عشق

دلخوشم من چون گداي اين درم
هم گداي فاطمه هم حيدرم
سوي اين در هست دائم دست من
نيست حاجت بر سراي ديگرم
آبرويم از در اين خانه است
زين سبب از خلق عالم برترم
تا که آيد نام زيباي حسين (علیه السلام)
اشک آيد از دو چشمان ترم
روضه‌هايش چون به گوشم مي‌رسد
مي‌زند بر سينه و دل آزرم
کاش مي‌شد کربلا باشم شبي
تا به برگيرم مزار دلبرم
ياد دارم کودکي بودم ولي
شور عشقي بود دائم در سرم
تا که آيام محرم مي‌رسيد
مي‌نمودم رخت ماتم در برم
ياد دارم مانده در گوشم هنوز
گريه‌هاي بي صداي مادرم
اينچنين مي‌گفت با صد شور و شين
من فداي کام عطشان حسين (علیه السلام)
نام شاعر:حامد كاظمي
*********

شهيد اول

من پرستويم و مانده ز سفر بال و پرم
گرچه خاکسترم اما ز غمت شعله‌ورم
من سفير توام و بانگ انالحق زده‌ام
آخرين کار نمازيست که بر دار برم
ملک‌الموت به اعجاز سرانگشت غمت
جان طلب کرد به شوق تو فقط جان سپرم
شوق پرواز بود از قفس تنگ تنم
تا مگر همره باد از سر کويت گذرم
قاصد باد به سوي تو فرستم که ميا
مهر اين نامه به خون جگر و اشک ترم
سر به راه تو نهادم همه جا تا دم مرگ
که سر راه تو و خواهرت افتاده سرم
پيش مرگ توام و جان من اي دوست تويي
بي تو من شمع فنا گشته پاي سحرم
نام شاعر:حميد فرجي
*********

درد عشق

شبي که ديده خود پر ستاره مي‌کردم
براي غربت دل فکر چاره مي‌کردم
به دانه‌هاي چو تسبيح اشک در دستم
براي آمدنت استخاره مي‌کردم
اگر نشد که دوباره به پاي تو افتم
سلام بر تو ز دارالاماره مي‌کردم
من از محله آهنگران بي‌احساس
گذر نمودم و دل پر شراره مي‌کردم
يکي سفارش تير سه شعبه‌اي مي‌داد
وان يکاد نذر شيرخواره مي‌کردم
غريب‌تر ز دلم روزگار چون مي‌خواست
به کودکان غريبم اشاره مي‌کردم
نام شاعر:علي ناظمي
*********

شراره

ما هم فتاده بر خاک با جسم پاره پاره
اي اشک‌ها بريزيد از ديده چون ستاره
جز من که همچو خورشيد افروختم در اين دشت
کي پاره پاره ديده اندام ماهپاره
ما هم فتاده بر خاک ديدم که خصم ناپاک
با تيغ زخم مي‌زد بر زخم او دوباره
در پيش چشم دشمن بر زخمت اي گل من
جز اشک نيست مرحم ،جز آه نيست چاره
زد خنده قاتل تو بر اشک ديده من
با آن که خون بر آمد ،از قلب سنگ خاره
وقتي لبت مکيدم، آه از جگر کشيدم
جاي نفس برآيد، از سينه‌ام شراره
اي جان رفته از دست ،بگشاي ديده از هم
جاني بده به بابا ،حتي به يک اشاره
دشمن چنين پسندد، استاده و بخندد
فرزند ديده بندد، بابا کند نظاره
چون ماه نو خميدم،باچشم خويش ديدم
خورشيدغرق خون را، دريک فلک ستاره
دردا که پيش رويم، در باغ آرزويم
افتاد ياس خونين ،با زخم بي‌شماره
جسم عزيز جانم ،چون دامن زره شد
از زخم هر پياده ،از تيغ هر سواره
افتاده جسم صد چاک، جان حسين برخاک
ميثم بر آن تن پاک ،خون گريه کن هماره
نام شاعر:حاج غلامرضا سازگار
*********

سحاب آرزو

اگر چه ديده‌ام از هجر تو پر از گهر گردد
ميا چو خنده دشمن به جانم نيشتر گردد
بمان در خيمه اما گريه کمتر کن به جان من
مبادا عمه‌ام زينب ز مرگم باخبر گردد
نمي‌خواهم تو باشي بر سرم هنگام جان دادن
که ترسم درد داغ من برايت بيشتر گردد
سرت باداسلامت اي سحاب آرزوبابا
اگر مرغي چو من بشکسته سربي‌بال وپر گردد
گمانم عمه‌ام مي‌آيد ز جا برخيز و ياري کن
که چشمم را ببندي تا نبينم خون جگر گردد
تو ابراهيمي و من هم ذبيح تو ولي ديگر
گمانم نيست برخيزد که سوي خيمه‌ برگردد
زجا برخيز و بنشين پيش پاره پاره جسم من
که ترسم باعث مرگ پدر داغ پسر گردد
نام شاعر:حميد فرجي
*********

شكايت دل

شام يعني انتهاي خستگي
شهر آزار خداي خستگي
شام يعني گوشه ويرانه‌ها
مدفن شمع و گل و پروانه‌ها
شام تسکين دل شيطان بود
زينت سر نيزه‌اش قرآن بود
شام يعني وادي دشنامها
سنگ باران سري از بامها
سنگ در دستان نامردان شام
بوسه مي‌زد بر سر زخم امام
شام تفسير نگاهي مضطراست
شهر داغ لاله‌هاي حيدر است
شام هم مانند کوفه بي‌وفاست
صفحه‌اي از دفتر کرب و بلاست
بي‌وفايي‌ مانده از اين طايفه
شام دارد مردم بي‌عاطفه
شام يعني محملي از داغ و درد
موسم پژمردن گلهاي زرد
پاي محمل رقص و کف آزاد شد
کوچه‌هايش هلهله‌آباد شد
شام شهر بازي چوب و لب است
نيشتر بر زخم بغض زينب است
بر دل زهرائيان آتش زدند
هرکه را مي‌سوخت از آهش زدند
يک زن شامي چو ديد اشک رباب
اشک او را داد با خنده جواب
در ميان ازدحامي از نگاه
مي‌کشيد از دل عقيله آه آه
اشک شد آنجا نقاب روي او
شد پريشان قلب او چون موي او
يک نفر شرمي نکرد از معجرش
ريخت خاکستر يهودي بر سرش
نام شاعر:علي ناظمي
*********

يا مهدي ادركني

سر راه تو نشستم به تمناي نگاهي
چه شود عاقبتم را ز خدا خير بخواهي
سالِفِ برِّکَ بي خوانده‌ام و درس گرفتم
که مرا داده‌اي از روز ازل فيض پناهي
با لباسي که براي غم جد تو بپوشم
با همين رنگ سياهش ز دلم رفته سياهي
آمدم تا که بگويم سر يارم به سلامت
تسليت بر تو بگويم همره ناله و آهي
گر نگاه تو نباشد به خدا هيچ نماند
نه اماني نه قوامي نه ثباتي و سپاهي
عزّت عشق عيان است در اين سال حسيني
چه شود امر فرج را ز خدا خود تو بخواهي
*********

يا مهدي ادركني

اي حُجّت خداي، که عشقت امان ماست
ذکر تو در محافل روضه نشان ماست
خون گريه کن که ماتم جد غريب توست
يار دل حزين تو آه و فغان ماست
ما را نواي نوحه جد او جانفزاست
الحق که روضه،داروي روح و روان ماست
هرجا که مي‌رويم دم از عشق مي‌زنيم
آري حديث مهر تو ورد زبان ماست
پرچم، چراغ، آب، سياهي، کتيبه، اشک
اين ها همه بهانه سر نهان ماست
سرِّ نهان ما که به جز شاه عشق نيست
در قبضه ولايت او جسم وجان ماست
سلطان عشق آبروي عالمين کيست؟
آنکه هماره در گرُوَش آرمان ماست
هستي به دست تو ،دل تو در کف حسين
دست تو بر سر و غم او سايبان ماست
درحال روضه معني هر زمزمه تويي
غمگين مباش زمزمه طرز بيان ماست
*********

مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) مددي

طواف روي مهت منتها دعاي من است
قرار کوي رهت شرح ادعاي من است
نمي‌روم ز سر کوي بي‌کرانه تو
که اين مسير عبور تو دلرباي من است
بيا و يک قدمي با دلم بشو همگام
که با تو درد دلم بين ناله‌هاي من است
نه سعي مروه و سعي صفاي مي خواهم
تلاش در ره تو مروه و صفاي من است
به خون دل بکنم شستشو سر و رويم
ذبيح عشقم و کوي وفا مناي من است
همينکه با تو شريکم به هر غم و شادي
دليل و حجت و برهان اين وفاي من است
بيابيا که ز هجر تو سوختم به خدا
به مدّعاي دلم شاهدم خداي من است
به عالمي نفروشم غلامي درِ تو
دوام خدمت تو بهترين جزاي من است
تعصبي که به حب تو دارم از ايمان
تمام هستي و سرمايه ولاي من است
به عشق اينکه زماني شوم کفن‌پوشت
شبانه روز به درگاه حق دعاي من است
*********

حسين مظلوم (علیه السلام) ادركني

باز محرّم رسيد ماه عزاي حسين
سينه ما مي‌شود کرب و بلاي حسين
کاش خدا قستم رزق حلالي کند
تا که توانم کنم خرج عزاي حسين
کاش که ترکم شود غفلت و جرم و گناه
تا که بگيرم صفا من ز صفاي حسين
هرکه عزدار اوست شيعه و غمخوار اوست
ناله او مي‌دهد سوز صداي حسين
مادر او فاطمه خوب دعا مي‌کند
هرکه بريزد ز چشم اشک براي حسين
اشک عطاي خداست هديه خيرالنساست
نيست کسي لايقش غير گداي حسين
ماه محرم کند جامعه را زير و رو
جمله جوانان شوند مست ولاي حسين
بهتر از اين گريه‌ها نيست سلاحي به دست
تا که بماند بپا دين خداي حسين
*********

ماه خون و شمشير

السلام ، السلام ، بر تو اي کربلا
اي که پاينده شد ، از تو دين خدا
از کعبه شد جدا سيدالشهداء
به قربانگاه عشق، مي‌رود از منا
حسين فاطمه ، عزيز مصطفي
نور چشم علي ، همتاي مجتبي
السلام ، السلام ، بر تو اي کربلا
اي که پاينده شد ، از تو دين خدا
پيوسته بر لبش ، لبيک و ياربش
يار همراز او ، قهرمان زينبش
همگامي با وفا ، در نماز شبش
همناله ، همنوا ، در هنگام دعا
السلام ، السلام ، بر تو اي کربلا
اي که پاينده شد ، از تو دين خدا
آماده کن بستر ، بر سبط پيغمبر
راهت گل افشان کن ، در مقدم اکبر
اي آغوش مهرت ، مهد علي اصغر
رقيه مهمان است ، منزل کن مهيا
السلام ، السلام ، بر تو اي کربلا
اي که پاينده شد ، از تو دين خدا
خون مبارزين ، رويت کند رنگين
ي خاک تو مهر ، نماز مصلين
داري عجب آبي ، آب حيات است اين
آيد لب فرات ، يک تشنه لب سقا
السلام ، السلام ، بر تو اي کربلا
اي که پاينده شد ، از تو دين خدا
اي ماه محرم ، ماه خون و شمشير
اي روز عاشورا ،ت روز عشق و تکبير
انقلاب ايران ، دارد ز تو تأثير
گلگون ز شهيدان ، شد بهشت زهرا
السلام ، السلام ، بر تو اي کربلا
اي که پاينده شد ، از تو دين خدا
هر مکان کربلاست ، هر زمان عاشوراست
رشته مهر او ، رمز وحدت ماست
ماتمش جاويدان ، پرچم او بر پاست
«حجت بن الحسن» ، گريد در اين عزا
السلام ، السلام ، بر تو اي کربلا
اي که پاينده شد ، از تو دين خدا
نام شاعر:حبيب چايچيان
*********

شكست پيروز

حسين ، کشته ديروز و رهبر روز است
قيام اوست ، که پيوسته نهضت آموز است
تمام زندگي او ، عقيده بود و جهاد
اگر چه مدت جنگ حسين ، يک روز است
توان لشکر ايمان ، نمي‌رود از بين
ز فيض ياري حق ، چونکه قدرت اندوز است
حسين و ، ذلت تکريم ظالمان هيهات
که آفتاب عدالت ، ازو دل افروز است
به نزد او که شهادت ، بجز سعادت نيست
رداي مرگ ، برايش ، قباي زر دوز است
رهين همت والاي سيد الشهداء است
هر آنکه از غم اسلام ، در تب و سوز است
هماره تازه بود ياد بود عاشورا
که روز حق و عدالت ، هميشه نوروز است
حرارتي که ز عشق حسين در دلهاست
براي ظالم هر عصر ، خانمان سوز است
حسين ، به ظاهر ، اگر چه شد مغلوب
شکست اوست ، که در هر زمانه پيروز است
نام شاعر:حبيب چايچيان
*********

خداحافظ اي مدينة پيغمبر (علیه السلام)

زين وداع آتشين ، کز شهر قرآن مي‌کني
آستان وحي را ، بي تاب و حيران مي‌کني
اي که با جمعي پريشان ، از مدينه مي‌روي
قلب زهرا را ، ز حال خود پريشان مي‌کني
تا ابد بنياد غم ، از غصه ات ماند بپا
کاخ شادي را چرا با خاک يکسان مي‌کني ؟
اي که مصباح هدايت هستي و فلک نجات
از چه با اين اشکها ايجاد طوفان مي‌کني ؟
با عزيزان مي‌روي و ، زادگاه خويش را
پيش چشم فاطمه ، خالي ز جانان مي‌کني
سينة بشکستة او ، رفت از يادش دگر
با دلي بشکسته هجران را چو عنوان مي‌کني
مصطفي را قصة پيراهنت مدهوش کرد
زينب از اين پيرهن بردن ، پشيمان مي‌کني
اي ذبيح کربلا ، جانها فداي حج تو
اي که خود را در مناي عشق ، قربان مي‌کني
در طوافت کعبه بر گرد تو مي‌گردد حسين
کآمدي ، در بيت حق ، تجديد پيمان مي‌کني
اشک بيت الله مي‌جوشد ، ز چشم زمزمش
از حرم ، ثارالها ، تا قصد هجران مي‌کني
کعبه بگرفته ست دامانت ، که برگرد اي حسين
اين حرم را ، ز فراقت ، جسم بي جان مي‌کني
مروه گردد بي فروغ و ، بي صفا گردد صفا
کربلا خوش باد ، کآنجا را گلستان مي‌کني
نهضت خونين تو ، سرمشق آزادي بود
بهترين تعليم را ، از درس قرآن مي‌کني
جان فداي تربت تو ، اي طبيب جسم و جان
درد عالم را به درد خويش درمان مي‌کني
ابر رحمت مي‌شود ، اين چشمة اشکت
ز آن ، تاريک قبرت ، نور باران مي‌کني
حسين بن علي(ع) الگوي آزادگان
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در دوشنبه بیست و هفتم دی 1389 |

http://www.rasekhoon.net/_WebsiteData/Article/ArticleImages/1/1388/ordibehesht/14/31624.jpg

هر كس در زندگي خود، اسوه و پيشوايي دارد و مي كوشد خود را به او نزديك كند، تا پرتوي از صفات او را در درون جان خود بيند. به تعبير ديگر، در درون دل انسان جايي براي اسوه ها و قهرمان ها است؛ و به همين دليل، تمام ملت هاي جهان در تاريخ خود به قهرمانان واقعي و گاه پنداري متوسل مي شوند و بخشي از فرهنگ و تاريخ خود را براساس وجود آن ها بنا مي كنند؛ در مجالس خود از آن ها سخن مي گويند و آ ن ها را مي ستايند و سعي دارند خود را از نظر صفات و روحيات به آن ها نزديك كنند. به همين دليل، در اسلام دو اصل به نام «تولي» و «تبري» وجود دارد؛ كه هر دو در واقع اشاره به يك حقيقت است.

طبق اين دو اصل ما موظفيم دوستان خدا را دوست بداريم و دشمنان خدا را دشمن و پيشوايان بزرگ دين يعني پيامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) و امامان معصوم (علیهم السّلام) را در همه چيز الگوي خود قرار دهيم. اين تولي و تبري يا «حب في الله و بغض في ا...» يكي از گام هاي مهم و موثر در تهذيب نفس و سير و سلوك الي الله است. روي همين اصل، بسياري از علماي اخلاق وجود استاد و مربي را براي رهروان اين راه، لازم شمرده اند. قرآن مجيد مي فرمايد:
«قد كانت لكم اسوة حسنة في ابراهيم و الذين معه اذقالوا لقومهم انا برآء منكم و مما تعبدون من دون الله» (سوره ممتحنه، آيه ٤)
و يا «لقد كان لكم في رسول الله اسوة حسنة لمن كان يرجوا الله و اليوم الاخر و ذكرالله كثيرا» (سوره احزاب، آيه ٢١)
موضوع حائز اهميت در اين باب اين است كه چگونه مي توانيم پيامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) و امامان معصوم (علیهم السّلام) را با اين كه عصر آنان گذشته و در زمان ما حضور ندارند، الگوي خويش قرار دهيم. با اين كه شيوه زندگي و رفتار آن روزگار با اكنون تفاوت فراوان كرده است؟ در پاسخ به اين سوال به دو نكته اساسي بايد توجه داشت:
اول اين كه ارزش هاي انساني داراي دو جنبه است، يكي ثابت و ديگري متغير.
چهره ثابت آن، همان جنبه اي است كه به انسانيت مربوط مي شود و صورت متغير آن، قالبي است كه آن ارزش در آن متجلي مي شود. زمان و تغيير و تبديل اوضاع، تنها قادر است در مورد دوم اثر بگذارد و آن را متحول كند ولي اصل و حقيقت آن ارزش، دستخوش تغييرات زماني و مكاني نمي شود. براي مثال «علم آموزي» يكي از ارزش هاي والاي انساني و اسلامي است كه در عصر پيامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) و امامان (علیهم السّلام) به خاطر نبود رشته هاي مختلف علوم و بسيط بودن نيازمندي هاي بشر، تنها علم دين و برخي دانش هاي مفيد مرسوم آن زمان، مورد تاكيد بوده اند ولي اين بدان معنا نيست كه دانش مورد توصيه اسلام، همان ها بوده است و علوم مفيد و مورد نياز كنوني بشر، مشمول آن نباشند و يا «زهد» يكي از ارزش هاي انساني است كه مورد سفارش اسلام است، ولي اين عمل در رفتار معصومان (علیهم السّلام) با توجه به اوضاع و مناسبات اقتصادي و اجتماعي آن روزگار، به صورتي ظهور مي يافته است كه آن صورت براي زمان ما مناسب نيست و اگر خود آن پيشوايان نور، در عصر ما حضور مي داشتند و در همين اوضاع و احوال به سر مي بردند، قطعا در عمل به اين دستور ديني، راهي مطابق با اقتضائات اين دوران مي رفتند.
بنابراين وقتي سخن از ارزش هاي ديني به ميان مي آيد و لزوم اقتدا به سيره پاك امامان (علیهم السّلام) مورد تاكيد قرار مي گيرد، اين بدان معنا نيست كه آن اوصاف و حقايق، تنها يك قالب داشته به صورتي كه اگر كسي نخواهد آن را در زمان خود پياده كند، الزاما بايد از اصل آن صرف نظر كند، بلكه همان گونه كه در مورد برخي مسايل فقهي، اصول ثابت و متغير وجود دارد، در زمينه موضوعات اخلاقي نيز همين گونه است. براي معرفي الگوي ديني به جوانان، اين قضيه بايد بيشتر مورد توجه قرار گيرد.

دو ركن اساسي در پيروي از الگو

شخصي كه به عنوان «الگو» در زندگي كسي برگزيده مي شود، از دو جهت در فرد اقتداكننده اثر مي گذارد؛ يكي آن كه قلب او را تسخير كرده و در كمند خويش مي گيرد و ديگري آن كه عمل و رفتار او را در راستاي عملكرد خود قرار مي دهد و اين دو امر مي تواند تمام استعدادها و قواي انساني او را، در راستاي نزديك شدن و تشابه به شخص اسوه، بسيج كند و كار محبت قلبي، شتاب دادن به حركت در جهت تطابق عمل و منش با شخص الگو است. بر همين اساس، ما دو وظيفه عمده در برابر معصومان (علیهم السّلام) به عنوان مقتدايان تربيت و كمال خود داريم:
١ - مودت: قرآن كريم از قول تمامي انبيا نقل مي كند كه آنان به قوم خود مي گفتند:
«ما در برابر كار رسالت خويش از شما اجري نمي خواهيم» (شعرا، آيات ١٠٩، ١٢٧، ١٤٥، ١٦٤، ١٨٠).
و اين سخن را بي هيچ استثنايي بيان مي كردند ولي در مورد پيامبر اسلام (صلّی الله علیه و آله و سلّم) ، همين كلام، با يك استثنا آمده و آن محبت و دوستي اهل بيت آن حضرت است. (شوري /٢٣) در آيه ديگري به اين حقيقت اشاره مي كند كه آن چه آ ن حضرت، به عنوان اجر رسالت خود طلب كرده است، سود آن مرجعي جز خود مردم ندارد. (ر. ك سبا، آيه ٤٨)
٢ - وظيفه مهم ديگر عمل بر طبق سخن و رفتار آن اسوه هاي هدايت است و تنها در اين صورت است كه وقتي با محبت و عشق به آن ها جمع شد، تاسي عملي و شيعه بودن محقق مي شود. (ر. ك يادداشت هاي استاد مطهري ج ١ ص ١١٧) امام صادق (علیه السّلام) فرمودند: پدرم امام باقر(علیه السّلام) به گروهي از شيعيان فرمود: هر كس به امامي اقتدا كرده و او را به عنوان پيشوا و اسوه خود قرار داده است بايد عمل خود را مطابق با شيوه و عمل او قرار دهد، (ارشاد القلوب، ص ١٠١)

حسين بن علي (علیه السّلام) الگوي آزادگي

آزادي در مقابل بردگي، اصطلاحي حقوقي و اجتماعي است، اما «آزادگي» برتر از آزادي است و نوعي حريت انساني و رهايي انسان از قيد و بندهاي ذلت آور و حقارت بار است. تعلقات و پاي بندي هاي انسان به دنيا، ثروت، اقوام، مقام، فرزند و... در مسير آزادي روح او، مانع ايجاد مي كند. اسارت در برابر تمنيات نفساني و علقه هاي مادي، نشانه ضعف اراده بشري است. (ر. ك: آزادي معنوي شهيد مطهري ص٣٨)
عظمت و بزرگي حسين بن علي (علیه السّلام) چنان افق وسيع دين و دينداري و رادمردي و استقامت و آزادگي را درخشان كرده است، كه هر عاشق و جوياي حقيقتي را به سوي خود كشانده است و شيفته صفا و عشق خويش مي كند.
مهاتما گاندي- رهبر استقلال طلب هند- مي گويد: «من زندگي امام حسين، آن شهيد بزرگ اسلام، را به دقت خواندم و به صفحات كربلا بسيار توجه كرده ام و بر من روشن شده است كه اگر هندوستان بخواهد يك كشور پيروز گردد، بايد از سرمشق حسين پيروي كند. (فرهنگ عاشورا، جواد محدثي، ص ٢٧٩)
و يا عبدالرحمن شرقاوي- نويسنده بزرگ مصري- مي گويد: «حسين شهيد راه دين و آزادي است نه تنها شيعه بايد به نام حسين ببالد، بلكه تمام آزادمردان بايد به اين نام شريف افتخار كنند.» (همان، ص ٢٨٣) و خود آن بزرگوار در نامه اي به سليمان بن صردخزاعي نوشت: «فلكم في أسوة» (بحارالانوار ج ٤٤ ص ٣٨١) رفتار من براي شما الگوست.
از ويژگي هاي الگوپذيري انساني آن حضرت، آزادگي و ظلم ستيزي و ستم ناپذيري بي نظير اوست. او به راستي نه تنها قهرمان سازش ناپذير در برابر ستم و استبداد بود، بلكه بنيان گذار اين شيوه آزادمنشانه و انساني است كه تمامي آزادي خواهان و ستم ستيزان و مبارزان راه عدالت، بايد به آن قهرمان حريت و رهايي، تاسي جويند. تعاليم اسلام همگي در راستاي عزت بخشيدن به انسان و رهايي وي از دل بستن به اموري است كه با مقام شامخ انسانيت سازگار نيست.
اسلام انسان را از عبادت، خشوع و هرگونه سرسپردگي به معبودهاي دروغين كه با عزت انسان سازگار نيست رهانيده است و از او مي خواهد جز در مقابل خدا در برابر هيچ كس سرتسليم فرودنياورد و فقط خداوند درنظر او بزرگ و باعظمت باشد. هرچند همه رهبران الهي از همه صفات كامل به طور كامل برخوردارند و در همه ابعاد كامل اند؛ ولي اختلاف موقعيت ها سبب شد تا يكي از ابعاد شخصيت انساني در هريك از آن بزرگواران به طور كامل تجلي يابد و آن امام به عنوان اسوه و مظهر آن صفت مطرح شود. براي مثال زمينه بروزشجاعت در حضرت علي(علیه السّلام) بيش از ساير امامان (علیهم السّلام) به وجود آمد. بدين سبب، آن امام (علیه السّلام) مظهر كامل اين صفت به شمار مي آيد. زمينه بروز عزت، سربلندي و آزادگي در امام حسين(علیه السّلام) بيش از ديگر امامان(علیهم السّلام) بروز كرد، به گونه اي كه آن حضرت «سرور آزادگان جهان» لقب گرفته است.
آن حضرت حتي در دشوارترين موقعيت ها حاضر نشد در مقابل دشمن سرتسليم فرود آورد و براي حفظ جان خويش كمترين نرمشي كه برخاسته از ذلت باشد نشان دهد. حماسه عاشورا سراسر آزادي، آزادگي، عزت، مردانگي و سربلندي است. اعمال و سخنان سالارشهيدان(علیه السّلام) سرمشق تمامي آزادگان جهان در همه زمان هاست. آن حضرت مي فرمايد: «من مرگ (در راه خدا) را جز شهادت و زندگي با ستمگران را جز ذلت و فرومايگي نمي دانم.» (بحارالانوار، ج ٤٤، ص ٣٨١) نيز مي فرمايد: «مردن با عزت و شرافت از زندگي با ذلت بهتر است.» (همان، ج ١، ص ١٥٠) و يكي از رجزهاي آن امام در عاشورا چنين است: «مرگ بهتر از ننگ و عار است و ننگ بهتر از داخل شدن در آتش است...» (بحارالانوار، ج ٤٥، ص ٥٠)
وقتي شب تاسوعا براي آخرين بار تسليم و بيعت يا جنگ و شهادت به او پيشنهاد شد، پاسخ داد: «به خدا سوگندنه هرگز دست ذلت به شما مي دهم و نه مثل بردگان فرار مي كنم.» (الارشاد، ج ٢، صص ٩٨) و نيز در روز عاشورا فرمود: «زنازاده فرزند زنازاده مرا به انجام دادن يكي از ٢ كار مجبور كرده، شمشير و كشته شدن يا ذلت، ذلت از ما خانواده بسيار دور است. خداوند و پيامبرش(صلّی الله علیه و آله و سلّم) و مومنان و دامن هاي پاكي كه در آن ها پرورش يافته ايم، آن را براي ما نمي پسندند. (بحارالانوار ج ٤٥، ص ٩) و آن حضرت در واپسين لحظات زندگي، انسان ها را به آزادگي دعوت كرد و فرمود: اگر دين نداريد، در دنياي خود آزادمرد و جوانمرد باشيد. (همان، ج ٤٥، ص ٥١).

نمونه هايي از آثار و بركات آزادگي در سيره حسيني

حقيقت آزادگي اين است كه انسان فقط بنده خداي متعال باشد و از بندگي غيرخدا رها باشد، همين حقيقت را امام علي(علیه السّلام) خطاب به فرزندش بيان مي كند: كه لا تكن عبد غيرك و قد جعلك الله حرا (نهج البلاغه نامه ٣١) بنده ديگري مباش كه خداوند تو را آزاد آفريده است.
غلام همت آنم كه زير چرخ كبود
زهرچه رنگ تعلق پذيرد آزاد است
حال اين نوع آزادگي آثار و بركاتي دارد كه به نمونه هايي از آن اشاره مي شود:
١ - شجاعت: خداوند در توصيف ويژگي هاي مردان الهي و مبلغان راه حقيقت، شجاعت و شهامت را يكي از بارزترين صفات و خصلت هاي آنان مي شمارد و مي فرمايد: «الذين يبلغون رسالات الله و يخشونه و لا يخشون احدا الا الله و كفي بالله حسيبا.» (احزاب /٣٩)
و شجاعت در گفتار و كردار حضرت اباعبدا... الحسين(علیه السّلام) متجلي بوده كه آن نشان روح آزاد و عظمت نفسش مي باشد. همان طور كه پدربزرگوارش در نهج البلاغه فرمود: «به خدا سوگند اگر تمام عرب در نبرد با من پشت به پشت هم دهند، از صحنه جنگ روي برنگردانم و اگر فرصت باشد به پيكار همه آن ها مي شتابم.» (نامه ٤٥) حسين(علیه السّلام) در روز عاشورا آن چنان شجاعانه مي رزميد كه در لحظات آخر عمرسعد به لشكريان گفت: واي بر شما، آيا مي دانيد با چه كسي مي جنگيد؟ اين فرزندكشنده عرب است، پس از هر طرف بر او حمله كنيد. (مناقب آل ابي طالب، ج ٣ ص ٢٥٨) امام زمان(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) با اشاره به رشادت هاي جدش خطاب به آن حضرت مي فرمايد: زماني كه لشكر كوفه تو را قويدل و نترس و پرجرات يافتند و توانايي جنگ با تو را نداشتند دام هاي مكرشان را بر سر راهت نهادند و با حيله و شرارتشان به مقابله با تو برخاستند. (همان ص ٥٠٣) و اين نشان از روحيه آزاد حسين بن علي(علیه السّلام) و روحيه ذلت بار دشمنانش است.
٢ - صلابت و قاطعيت: از ديگر ويژگي هاي رهبران آسماني در پرتو آزادگي آن ها اراده پولادين و صلابت در راه هدف است و امام حسين(علیه السّلام) از چنين صلابتي برخوردار بود. ايشان در پاسخ برادرش محمدحنفيه- كه راه هاي مصلحت آميزي براي حضرت پيشنهاد مي كرد- اراده خلل ناپذير خودرا در مبارزه با يزيد چنين ابراز مي كند برادرم! اگر در روي زمين هيچ گونه پناهگاه و مركز امني نباشد، با يزيدبن معاويه بيعت نخواهم كرد. (موسوعه كلمات الامام الحسين، ص ٢٨٩)
٣ -زهد و دنياگريزي: زهد عبارت است از ترك و بي اعتنايي به امور مادي دنيا در مقابل يك حقيقت ديگر كه آن خدا يا آخرت يا شرافت و يا آزادي و يا چيز ديگر است. اين ترك زندگي دنيوي نيست بلكه ترك يك نوع از زندگي يعني لذت گرايي و انتخاب نوعي ديگر از زندگي است كه همراه با عزت و شرافت و كرامت انساني است و اين نوع زندگي اجتماع را مي سازد و زندگي غيرزاهدانه است كه موجب فنا و سقوط ملت هاست. (يادداشت هاي استاد ج ٥ ص ٣٧٨) و امام حسين(علیه السّلام) هم از نظر انديشه، و هم از نظر رفتاري در بالاترين سطح زهد قرار داشت. امام مي فرمايد: خداوند دنيا را وسيله آزمايش و مردم را براي فاني شدن آفريد. پس تازه هايش كهنه و نعمت هايش زايل و شادي آن مبدل به غم مي شود و خانه و منزلگاهي است زودگذر و كوتاه مدت پس براي آخرت توشه اي برگيريد كه بهترين توشه تقواست (فرهنگ سخنان امام حسين(علیه السّلام) ص٣٢١)
٤ - سخاوت و بخشندگي: امام حسين(علیه السّلام) مي فرمايد: كسي كه بخشش نمايد، بزرگي خواهد يافت و هركس بخل ورزد، پست خواهد شد و يقينا بخشنده ترين مرد كسي است كه نيازمندي كه از او اميد ياري ندارد، بخشش كند. (همان، ص ٨٢)
روزي شخصي براي حل مشكل نزد آن حضرت آمد و هنوز لب به سخن نگشود كه حضرت به او فرمود: اي برادر خواسته ات را به صورت شفاهي مطرح نكن. خواسته خود را در كاغذي بنويس تا ان شاء الله من با انجام دادن آن، موجبات خوشحالي تو را فراهم آورم. او نيز نامه اي نوشت و حضرت پاسخ دادند و در ادامه حضرت به او فرمود:
اي برادر اگر روزي گرفتار شدي مشكل خود را جز براي سه كس اظهار نكن: ١- افراد ديندار ٢- جوانمرد ٣- انسان هايي كه شرافت خانوادگي دارند. زيرا ديندار براي حفظ دين خود به تو ياري مي رساند و جوانمرد به سبب مردانگي خود حيا مي كندو به كارت رسيدگي مي كند و فرد اصيل و شريف نيز مي داند كه تو با رفتن نزد او، از آبرويت مايه گذاشته اي و براي انجام خواسته ات كوشيده اي، لذا آبرو و شخصيت تو را حفظ مي كند.» (تحف العقول ص ٢٤٧)
چرا مي‌توان گفت حسين (ع) بر يزيد پيروز شد ؟
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در یکشنبه بیست و ششم دی 1389 |

http://www.rasekhoon.net/_WebsiteData/Article/ArticleImages/1/1388/ordibehesht/15/31493.jpg

گمراهي، زمانه اباعبدالله الحسين(علیه السلام) را فرا گرفته بود. وقتي كه ما سالروز واقعه كربلا را فرصتي مغتنم مي‌شمريم و گردهم مي‌آييم و آن حادثه را در گوش، قلب، و وجود خود تكرار مي‌كنيم، با آن قهرماني‌هاي جاويدان پيوند مي‌يابيم؛ قهرماني‌هايي كه ريشه ستم و ستمگران را بركند و نقاب و پرده از چهره عصيانگران و منافقان برافكند.
اين حادثه جاويدان كه مشعل فروزنده نسلهاست، تنها براي روزگار امام حسين(علیه السّلام) نيست. ابعاد اين حادثه از يك رنجش عاطفي و تراژدي بشري در مي‌گذرد و الگويي شايسته پيروي براي تمام نسل ها مي‌گردد و واقعه، با همه تفاصيل و ثمراتش به همه نسلها مي‌آموزاند و راههاي نجات و رهايي را فراروي آنها، مي‌گشايد.امت ما و ديگر امت‌ها، همواره به اين آموزه‌ها و عبرت ها، نيازمند بوده‌اند.
عاشورا در زمان خاصي واقع شد، كه آن زمان با پيشينه خاصي پيوند دارد. هنگامي كه اين پيشينه را بررسي مي‌كنيم شدت و عظمت اين حادثه غم‌انگيز و ابعاد اين نبرد را در مي‌يابيم.
نقشه‌اي براي زشت جلوه دادن اسلام و از بين بردن آن، در حال شكل گرفتن بود. اين نقشه از زبان يزيد بن معاويه بر ملا گشت، هنگامي كه او مغرورانه و پيروزمندانه در كاخ خود نشسته بود و سر حسين در برابرش قرار داشت. هدف يزيد از شعر «ابن ذي بعره» كه به آن استشهاد كرد، آشكار مي‌شود. او در حالي كه با خيزران خود، بر لب و دندان پسر رسول خدا مي‌زد، گفت:
لعبت هاشم بالملك فلا
خبر جاء و لا وحي نزل[1]
چه كسي اين حرف را مي‌زند؟ يزيد. او خود را اميرمؤمنان مي‌نامد و بر منبر رسول خدا مي‌نشيند و به نام اسلام بر مردم حكومت مي‌كند. از درون، اسلام را به مبارزه مي‌خواند و آنچه را با فداكاري ها، مجاهدت ها و مصيبت ها به دست آمده است، ابزاري براي فرمانروايي مي‌داند، نه پيامي براي آزادي انسان‌ها. معاويه آغازگر اين نقشه بود و سپس زمينه ادامه آن را براي پسرش يزيد فراهم كرد، يزيدي كه پيش از خلافت و در روزگار جواني‌اش، درباره‌اش گفته مي‌شد: او مردي مغرور، بي‌بند و بار و فاسق است. هنگامي كه معاويه يزيدي را كه تاريخ او را قاتل افراد بي‌گناه و هتك كننده نواميس مي خواند و مردم، هيچ گونه امنيت و آسايشي از ناحيه او ندارند، بر مسند خلافت مي‌نشاند و او را بر مردم مسلط مي‌گرداند و بيعت با او را بر مردم لازم مي‌شمارد، روشن مي‌شود كه كاربي اندازه خطرناك شده است و يزيدي كه از اسلام مي‌گويد و اسلام را نه وحي و رسالت، بلكه بازيچه‌اي براي حكومت كردن در دست بني‌هاشم مي‌داند، خليفه مسلمانان مي‌شود.
و مردم خاموش، آرام، هراسان و طمعكارند، نه قدرتي در دست دارند و نه فضل و كرمي، آزادگان آواره‌اند و مردم در اين فضا خاموش. يزيد نيز هر چه بخواهد انجام مي‌دهد؛ حرمت مردم را هتك مي‌كند و ارزش ها را زير پا مي‌نهد. در اين شرايط ودر برابر سكوت امت بر ستم ها مردم هر روز شاهد ظلمي وقتلي هستند، و در برابر ديدگان خويش رنج، مصيبت و تجاوز مي‌بينند. در برابر اين واقعيت و اين وجدان هاي ترسان يا به خواب رفته، فداكاري بزرگي لازم است تا وجدان هاي خفته را بيدار كند و احساسات را برانگيزد. حادثه كربلا در شرايط مناسبي رخ داد و همه اسباب و لوازم براي اين شرايط آماده بود، و حوادث به هم پيوسته سال هاي گذشته نيز به اين واقعه قدرت مي‌دهند. يزيد اميرمؤمنان و خليفه مسلمين مي‌شود و از امام حسين بيعت مي‌خواهد. امام حسين در برابر اين پيشنهاد چه كند؟ آيا بيعت كند، و به اعمال يزيد مشروعيت ببخشد، در حالي كه يزيد هماني است كه مي‌گويد:
لعبت هاشم بالملك فلا
خبر جاء و لا وحي نزل
پس مسئوليت حسين چه مي‌شود؟
مگر رسول خدا در بازگشت از حجه الوداع نفرمود: «اني تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتي اهل بيتي ما ان تمسكتم بهما لن تضلّوا و انهما لن يفترقا حتي يردا علي الحوض»[2] پيامبر با اين كلام، فرزندان خود را خليفه وبالاتر از آن آنان را پاسداران اسلام معرفي كرد.
هر كدام از آنان پاسدار قرآن، دين و شريعت بودند و به همين دليل پيامبر امانت بزرگي را بر دوش آنان نهاد كه نمي‌توانستند از آن شانه خالي كنند.
امام حسين(علیه السّلام) در يكي از سخنان خويش مي‌فرمايند: «لم تُشَذُّ عن رسول الله(صلّی الله علیه و آله و سّلم) لحمته»[3] براي شخصي مثل امام حسين(علیه السّلام)، فرزند رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سّلم)، ياور بزرگوار و ريحانه دنياي او، امكان ندارد كه به امانت رسول خدا خيانت ورزد و در برابر ستم، كژروي و ادعاهاي يزيد سكوت كند، يا با آن همگام شود.
امام حسين(علیه السّلام) چاره‌اي ندارد؛ نه مي‌تواند سكوت كند و نه همراهي. يزيد مي‌خواهد طرحش را عملي كند، مي‌خواهد احكام اسلام را يكي پس از ديگري از ميان بردارد. چنان كه مي‌دانيم يزيد با شهر پيامبر(صلّی الله علیه و آله و سّلم) آن گونه رفتار كرد كه در پي اعمال وحشيانه‌اش صدها تن از صحابه و تابعين به قتل رسيدند و كوشيد تا به بهانه دستيابي بر عبدالله بن زبير مكه مكرمه را نيز تصرف كند و تصميم داشت كعبه را ويران سازد. اين مردي است كه مي‌خواهد ريشه اسلام را بركند احكام آن را بميراند و انتقام عقده‌هاي خود را از پيامبر(صلّی الله علیه و آله و سّلم) و مقام رسالتِ او بازگيرد، حسين(علیه السّلام) چگونه مي‌تواند با او برخورد كند؟ هنگامي كه سر امام حسين(علیه السّلام) و برادرانش نمايان گشت يزيد شعري براي آنها مي‌سرايد:
لما بدت تلك الرؤوس وأشرقت
تلك الشموس علي ربي جيرون
نعق الغراب فقلت تصح أولا تصح
إنّي أخذت من النّبّي ديوني [4]
در برابر اين منطق بر ماست كه نسبت به پي آمدهاي اين واقعه، هوشيار باشيم. حسين(علیه السّلام) شوريد ولي براي علاقه به شورش نبود، او جنگيد و كشت اما به دليل علاقه به قتل و خونريزي نبود، تنها براي پاسداري از اسلام بود. اين مردي كه مي‌خواهد، دِين خود را از پيامبر(صلّی الله علیه و آله و سّلم) بستاند، شعري از «ابن زبعري» مي‌خواند:
لست من هند اذا لم انتقم من بني احمد ما كان فعل[5]
اين مرد بقاي اسلام را بر نمي‌تابد، به درون اسلام نفوذ كرده و بر كرسي خلافت تكيه زده است و بر آن است اسلام را از بين ببرد، و مردم خاموش، آرام، همگام، ترسان و طمعكارند؟
پس حسين(علیه السّلام) چه كند؟
طبيعتاً مسئوليتش اين است كه بپا خيزد، كه او پاره تن رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سّلم) است، فرزند دختر(علیه السّلام) اوست و نمي‌تواند از مسئوليت خود شانه خالي كند. وظيفه دارد اهداف يزيد را از ميان بردارد و توطئه او و همراهانش را از ريشه بركند. آيا مي‌تواند چنين كند؟ حسين(علیه السّلام) يك نفر است و اندك افرادي با او هستند. آيا بر اساس عقل و محاسبات طبيعي مي‌تواند بر يزيد غلبه كند؟ خير!پس چه كند؟
حسين(علیه السّلام) كوشيد تا تمامي نيروها و امكاناتش را بسيج كند؛ همه هستي، زبان، فكر، اهل بيتش از زن و مرد و آنچه را در اختيار داشت در كفه ترازو نهاد و با آنها نيروي زيادي فراهم كرد تا بني‌اميه و قصرها و اميران و فرمانروايان و دستگاه‌هاي تبليغاتي و سخنوران آن‌ها و هر آنچه را در اختيار داشتند از هم بپاشاند و از بين ببرد.
بر اساس محاسبات مادي، برابري وجود ندارد. حسين(علیه السّلام) با هفتاد نفر، دشمنانش سي هزار نفر و پشت آن ده ها هزار سپاهي و نظامي ديگر.
دستگاه‌هاي تبليغاتي كه مردم را در جهان اسلام فريب مي دادند، حسين(علیه السّلام) را خارجي شمردند. شريح قاضي در حكم خود مي نويسد: «او از حد خود تجاوز كرده و آنگاه با شمشير جدش كشته شد»
شهرها براي كشته شدن حسين(علیه السّلام) جشن گرفتند. همه جا سخن از پيروزي خليفه بود و از خطري كه صفوف يكپارچه مسلمانان را مي‌شكافت و اختلافاتي كه ميان مسلمانان پديد آمده بود. اين فضاي فريبنده كه دستگاه هاي تبليغاتي يزيد آن را ساخته بود، بيش از پيش بر بلاها و مشكلات افزود.
از همين رو حسين(علیه السّلام) شرايط موجود را ارزيابي كرد و دريافت كه با محاسبات مادي، با اين توانمندي ها نمي‌تواند خود و هدفش را به پيروزي برساند. در اينجا بود كه از زبان رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سّلم) فرمود: ان الله شاء ان يراك قتيلاً»[6] و همچنين از زبان حضرت(صلّی الله علیه و آله و سّلم) افزود: «ان الله شاء ان يراهنّ سبايا»[7]
بنابراين، حسين(علیه السّلام) از چيزي كم نمي گذارد؛ هستي، روح، زبان، فكر و قلبش را بر مي‌گيرد و به آن، نوزاد كوچك، فرزند رشيد و تمام ياران و برادرانش را مي‌افزايد و به فرزندان ابوطالب كه در مدينه هستند، مي‌نويسد:
«الا و من خرج منكم معي يقتل و من لم يخرج لن يبلغ النصر»[8]
اي خويشاوندان من! اي اهل بيت من! گمان مبريد اگر مرا رها كرديد، به پيروزي خواهيد رسيد، به بزرگي دست خواهيد يافت و زندگي‌اي همراه با سر بلندي و عزت خواهيد داشت. بلكه پس از من زندگي شما خواري در خواري و ننگ در ننگ خواهد شد.
يزيدي كه حرمت رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سّلم) را هتك مي‌كند، فرزند رسول خدا را به شهادت مي‌رساند، به محمد بن حنفيه و ديگرِ هاشميان و فرزندان و نوه‌هاي ابوطالب رحم نخواهد كرد.و چهره «حجاج بن يوسف ثقفي» را پيش رويشان ترسيم كرد. حجاجي که بازماندگان خاندان علي و بني‌هاشم و دوستدارانش را با تهمت به زندان مي‌افكند و زنده دفن مي‌كند.
آيا حسين(علیه السّلام) همه اينها را از خانواده‌اش پنهان مي‌دارد تا آنها را به خروج با خويش تشويق کند؟! نه، هرگز. بلکه بدون اينكه آنها را بفريبد و يا بگويد كه اگر شما با من خارج شويد پيروز خواهيد شد. مي فرمايد: پيروزي با ماست، امّا همراه با مرگ و شهادت، و اين مسأله را به خانواده‌اش تأكيد كرد. پس هر كه خواست با حسين(علیه السّلام) خارج شد و هر آن كه خواست بازماند. امام حسين با اين كار خود نشان داد كه مي‌خواهد بيشترين نيروي انساني را در اين جنگ نابرابر بسيج كند و هنگام ترك مدينه با آن شعار روشن خود اعلام کرد: «به خدا سوگند از روي سرمستي، طغيانگري، ظلم و فساد قيام نكردم، سلطه و حكومت بر مردم را نمي‌خواهم. استبداد نمي‌خواهم. همانا اصلاح در امت جدم راهر اندازه كه در توانم باشد، خواستارم. مي‌خواهم امر به معروف و نهي از منكر كنم و در اين راه زندگي خود را تنها ضمانت قرار داده‌ام. ان ‌الله شاء ان يراك قتيلاً. كلامي بود كه از زبان حضرت رسول(صلّی الله علیه و آله و سّلم) نقل كرد.
هنگامي كه در مدينه بيعت به حسين(علیه السّلام) پيشنهاد شد، آن را رد کرد. سپس فهميد به او اجازه نخواهند داد تا بيعت نكند و او را خواهند كشت. او نمي‌خواهد مکارانه به قتل برسد. از مدينه قيام كرد و شعار روشن خود را سر داد؛ كه او اصلاح مي‌خواهد. به مكه رفت و در آنجا با مردم ديدار كرد و مسأله را شرح داد وحقيقت را برايشان روشن ساخت.
او مي‌دانست كه موج گمراهي و اباطيل و شبهات جهان اسلام را آكنده كرده است و به همين دليل حسين به هر چيزي متهم خواهد شد. بنابراين مي‌خواست با روشنگري خود، حقايق را آشكار كند و پرتوهاي روشن كننده‌اي را بر آن سفر بيفكند تا سفرش سرمشقي شود كه در تمام مراحل تاريخ بتوان به آن اقتدا كرد.
به انتظار روز ترويه ـ روز هشتم ذي الحجه ـ هنگامي كه پيمان كامل مي‌شود و حاجيان از راه‌هاي مختلف به مكه مي‌رسند، نشست.
هزاران بلكه ده‌ها و صدها هزارحاجي در مكه جمع شدند. هنگامي كه ديدند حسين با اندك يارانش و تعداد زيادي از زن و فرزندانش بر خلاف راه، از مكه خارج مي‌شود، شگفت زده شدند. آن‌ها كعبه را كه مقصد و هدف تمام حاجيان است، ترك مي‌كنند. روز ترويه پيش از اينكه مناسك حج را كامل كنند، عمره مفرده بجاي مي‌آورند، كعبه را ترك مي‌كنند و از مكه خارج مي شوند . شگفت زده شدند و پرسيدند: اي فرزند رسول خدا دليل اين كار چيست؟
گفت: من بيعت نمي‌كنم ولي يزيد جماعتي را فرستاد كه در زير لباسهاي احرام شمشيردارند ، و بر آنند تا خون مرا بريزند و من نمي‌خواهم مقدسات الهي و حرم خداوند هتك حرمت شود. مي‌خواهم خارج شوم.
بيرون رفت و كلام مشهور خود؛ «خط الموت علي ولد آدم مخط القلاده علي جيد الفتاه»[9] را فرمود. من از مرگ نمي‌ترسم مرگ گردنبند و زينت است و هميشه آدمي را در بردارد. هر كجا كه باشيد مرگ شما را در مي‌يابد. پس هيچ گريز و فراري از آن نيست. مرگ با عزت زينت انسان است چنانكه، حيات با خواري و پستي، شايسته انسان نيست. «چقدر من شيفته و مشتاق ديدار گذشتگانم هستم ،چون اشتياق يعقوب به يوسف». سپس شرح مي‌دهد: «و اختير لي مصرع أنا ملاقيه، كأني بأوصالي تقطعها عسلان الفلوات، بين النواويس و كربلاء، فيملأن مني أكراشاً جوفاً، و أجربه سغباً، لا محيص عن يوم خط بالقلم. رضا الله رضانا أهل البيت، نصبر علي بلائه و نوفي أجره أجر الصابرين. ألا و من كان منكم باذلاً مهجته متشوقاً الي لقاء الله فليرحل معنا فاني راحل غداً ان شاء الله»[10] و با اين خطبه ابعاد سفر خود را روشن ‌مي‌ سازد و اهدافش را بيان مي‌كند. او از مرگ نمي‌هراسد و مشتاق ديدار پدرانش است. او نبايد از مسئوليتهايش شانه خالي كند.او سالك و رهرو اين راه است و مي‌داند كه درندگان صحرا و گرگانش او را خواهند دريد. چرا؟
معده‌هاي خالي و غلاف‌هاي گرسنه از من پر خواهد شد. غرض از كشتن من جز پر كردن شكمها و جيبها نيست. بدون بازدارنده و مانعي از دين و انسانيت ، براي شكمها و جيبهايشان مي‌كشند و مي‌درند.و حسين بر آن بوداين مسأله را در سفرش ثابت كند. مرحله به مرحله حركت كرد و در هر منزلي شعار خود را اعلام داشت و از حقيقت پرده برداشت و ابعاد حركت خود را بيان كرد، تاهرچه بيشتر افكار عمومي را بسيج كند، و حقيقت را به آنها بفهماند.
قصد دارد آنها را برانگيزاند و پيامدهاي امر را برايشان روشن سازد، مي‌خواهد به سكوت پيشگان و مدارا كنندگان بگويد شما تا كي نشسته ايد و سكوت مي‌كنيد؟ اين چهره يزيد است. ننگريد كه او به اسم اميرالمؤمنين و خليفه مسلمين بر مسلمانان فرمانروايي مي‌كند. به شعر و نرمشش نگاه نكنيد، بلكه به واقعه‌اي كه حسين قهرمان آن است بنگريد.
سرانجام حسين وارد كربلا شد و در خطبه معروفش: «الا ترون ان الحق لايعمل به و ان الباطل لايتناهي عنه، ليرغب المؤمن الي لقاء الله محقاً»[11] كوشيد تا حقيقت را براي اصحابش بيان كند. اين كلام از هدف، راه و درد حسين پرده برمي‌گيرد. او از نرسيدن حق به صاحبانش و طغيان و سركشي باطل در همه جا دردمند است. اين چنين قيام كرد و اين چنين به قتل و شهادت رسيد و اين گونه بر همگان روشن شد كه آن‌ها مردان و كودكان را مي‌كشند، بدنها را له مي‌كنند، زنان را به اسيري مي‌گيرند، خيمه‌ها را آتش مي‌زنند و حتي شهداء و قربانيان را نيز از آب محروم مي‌كنند و سپس مرده‌هاي خود را دفن مي‌كنند و بدنهاي طاهر و پاك را زير خورشيد، در معرض هر خطري، رها مي‌كنند.
حسين تا اين اندازه، حقيقت بني‌اميه را آشكار كرد و نقاب از چهره واقعي يزيد برداشت و تأكيد كرد كه اين مرد به رسالت اسلامي و ارزشهاي انساني و هيچ چيزي پايبند نيست و من براي همين قيام كردم و پنهان را بر شما آشكار ساختم.....
....اگر حسين نبود، يزيد شناخته نمي‌شد، چرا كه با بسياري از راهها و روشها چهره خود را مي‌پوشاند و مي‌توانست در پس اين نقابها اسلام را با حكمي پس از حكم و امري پس از امر و موضعي پس از موضع نابود كند. ولي حسين همه اينها را روشن ساخت و يزيد و بني‌اميه را رسواي امت کرد. و سپس به آنها گفت: اي مسلمانان، شما داوري كنيد. اين حكمران شماست كه بر شما چيره است. به چهره او بنگريد. او را چگونه مي‌يابيد؟ آيا قبول مي‌كنيد كه در برابر او كرنش و بيعت کنيد؟
يك تن نزد حسين تنها يك نفر نبود، بلكه يك تن سلاحش بود. يك طفل در پيش اوفقط يك طفل نبود، وسيله‌اي براي سوزاندن نقابها و روشن كردن حقايق بود.
لشكر دشمنان به چشم خود ديدند كه شبِ حسين، نماز و نيايش و دعا و تسبيح است و شب دشمنان، شراب و فسق و فجور و توطئه . دريافتند كه جنگ حسين جنگ شريف و مقدسي است، كه در گرو شخص نيست. تا اينكه در صبح عاشورا حسين همراهانش را به همان وصيت اميرالمؤمنين به يارانش در همه جنگها، و پيش از او رسول خدا، معلم، پيامبر و سرور آنها، وصيت كرد: «لا تبدأوهم قبل ان يبدأوكم»[12]
حتي روز عاشورا، هنگامي كه حسين محاصره و روشن شد گريزي از مرگ نيست، باز هم جنگ را آغاز نكرد و به جنگ هم فرمان نداد. پس مردم، حاضرين و تماشا كنندگان و از پس آنها تمام امت اسلامي دريافتند كه جنگ حسين، جنگي شريف است و جنگ يزيد، جنگي ظالمانه. باقي نمي‌گذارد، رها نمي‌كند، كوچك و بزرگ را مي‌كشد، آب را مي‌بندد، زنان را به اسيري مي‌گيرد، خيمه‌ها را به آتش مي‌كشد و پس از آن دستور مي دهد اجساد را له كنيد. انتظار دارد كه شنهاي روان صحرا، جسم حسين و اهل بيتش را بپوشاند و اثري از آنها بجاي نگذارد.
اين حادثه به آن شكلي كه حسين آن را در پيش گرفت، حقيقت را آشكار كرد و واقعيت را نشان داد و حقيقت را برابر امت نهاد و اين امت بود كه از خلال اين تصوير داوري كرد. امت دريافت كه سكوت جايز نيست و مدارا ذلت و پستي است و كسي كه در برابر حق سكوت مي‌ورزد و چيزي نمي‌گويد، شيطاني لال است. امت همه اينها را فهميد و حركت را آغاز كرد. انقلابي بعد از انقلاب، حركتي بعد از حركت و اعتراضي بعد از اعتراض. ونهضت درلشكرگاه با زن و مردآغازشد،در هر شهري كه قافله اسيران از آن مي‌گذشت،آنگاه كه مردم درباره آنان وازواقعيت امر مي‌پرسيدند، زينب حقيقت را برايشان روشن مي‌ساخت، فرياد سر مي‌دادند و خود را سرزنش مي‌كردندو براي جنگ با دشمنان قيام مي‌كردند.
حركت‌ها و سپس قيام توابين آغاز شد. پس ازآن مختار بن ابي‌عبيدالله ثقفي و سپس گروهي از اينجا و گروهي از آنجا. تا اينكه عباسيان آمدند و بني‌اميه را نابود كردند. در اين مدت، از كشته شدن حسين تا انقراض بني‌اميه، شعار بلند تمام انقلابيها و همه معترضين و مخالفين «يا لثارات الحسين» بود. پس انتقام، آرزو، انگيزه و محرك تمام اين حركات، حسيني بود.
چگونه حسين توانست تمام اين وجدانهاي غافل و خواب را برانگيزد؟ با نماياندن حقيقت در برابر ديدگان مردم. با راهش، با مرگش،و با روشن كردن اين مطلب كه بني‌اميه، اينچنين‌اند.
يزيد مي‌خواست اسلام را ريشه كن كند. اما پس از انقلاب حسين، يزيد نيز عقب نشست. چرا كه ديد عزاي حسيني در خانه خودش بر پا داشته شده، اطرافيانش شروع به توبيخ و ملامتش كردند .پس گفت: «خداوند ابن مرجانه را بميراند، او در اين مسأله عجله كرد.»
يزيد مسئوليت را بر دوش پسر مرجانه يعني ابن زياد گذاشت و با اين كار نتوانست از اهداف امام حسين آگاه شود و تاوان اين كارش را پرداخت. وپس از آن و در طول تاريخ، اين انقلاب از صحرا و از ميان شنها به سراسر جهان اسلام منتقل شد. سال به سال و نسل به نسل و قرن به قرن انتقال يافت تا اينكه امروز در پيش روي ما است و ما از آن استفاده مي‌كنيم و بهره مي‌بريم و هر روز از آن يك امر جديد و تصحيح جديد، موضع جديد، حركت جديد، انقلاب جديد و عمل صالح و از خود گذشتگي كامل و مفيد در راه دفع تاريكي و ظلم و راندن باطل در مي‌يابيم.
او فرمود: «الا ترون ان الحق لايعمل به و ان الباطل لايتناهي عنه»[13] همين دو عامل كافيست تا «ليرغب المومن الي لقاء الله محقاً»
امروز و هر زماني كه در برابر اين تصوير جاويدان مي‌ايستيم، در برابر اين چراغ روشن از خون حسين، در برابر آن مناره‌اي كه بر جمجمه‌هاي ياران حسين بنا گشته است، در برابر اين واقعه‌اي كه خون پاك او و پسران و كودكانش منشأ ظهور آن گرديده، در برابر اين منظره‌اي كه در آن جانفشاني پيرمردي، چون حبيب بن مظاهر كه پا به هشتاد سالگي نهاده و نوجواني همانند قاسم بن الحسن را كه به سن بلوغ نرسيده است، مي‌يابيم. فداکاري سفيد پوست در کنار فداکاري سياهپوست. فداكاري دوست در كنار فداكاري دشمنِ توبه كرده اي چون «زهير بن القين» و «حر بن يزيد رياحي». ايثار و جانفشاني برازنده مردان و زنان است، فداكاري براي هر فردي مي‌تواند باشد. ولي اين مجموعه، واين برگزيدگان كه با حسين بودند، همه وجودشان را در راه ريشه‌كني ظلم نثار كردند و هر آن كس كه تمام وجودش را در كفه ترازو بگذارد، پيروز است.
به ياد مي‌آورم كه روزي همراه با جمعي از برادران فلسطينيمان در مصر بوديم، بر سر سفره نشسته بوديم كه يكي از جوانان در بين غذا خوردن برخاست و گفت: خداحافظ و حاضران پاسخ دادند: «به سلامت». هيچ صداي ناله يا خداحافظي بلند نشد، نه از زنان و نه از مردان! از آنان پرسيدم كجا مي‌رود؟
گفتند: به جبهه. تعجب كردم؛ « هيچ بدرقه‌اي نمي‌كنيد؟ گفتند: نه، نسل‌هاي خود را بهاي آزادي قدس قرار داده ايم» و آن كسي كه نسلش را، خودش را در راه آزادي امتش وقف كرده باشد، پيروز مي‌گردد. اين همان معياري است كه حسين به ما مي‌آموزد. حسين مي‌گويد: يزيد هر چه بزرگ باشد، و سپاهش هر چه عظيم باشد و هر اندازه كه عوام‌فريبي‌اش گسترده و دامنه‌دار باشد و هر اندازه كه افكارش جهنّمي و گسترده باشد، فداكاري را در ميدان بياور، تا همچون دسته‌هاي ملخ پراكنده شوند و از تو فرار كنند.
يكي از محدثين در «كتاب السير» مي‌گويد به خدا قسم هرگز كشته‌اي را نديدم كه فرزندش و خانواده‌اش همگي كشته شده باشند، تشنگي او را بيازارد،ولي صورتش همچون قرص كامل ماه . بر او هجوم بياورند و چون او به آنها حمله كند همچون دسته‌هاي ملخ آنان را بپراكند.
حسين نه تنها در آن صحرا بلكه در طول تاريخ در برابر ستمگران ايستاد.در آن صحرا در برابر سي هزار نفر بود، اما در تاريخ، در مقابل صدها گروه قرار داشت. و ظالمين و اهل باطل را چون دسته‌هاي ملخ پراكنده ساخت .اين تصوير روشن مي‌سازد كه حق پيروز خواهد شد، حق از خداوند است، و حق است كه غالب خواهد شد. قرآن كريم مي‌گويد: «بل يقذف بالحق علي الباطل فيدمغه فاذا هو زاهق» (21 ، 18)( بلكه حق را بر سر باطل مي زنيم، تا آن را در هم كوبد و باطل نابود شونده است) اين منطق قرآن است. ما امروز در اين جا، مكان پرتوافشاني، علم، بخشش، فداكاريها، جايي كه بر هر سنگ آن اثري و طهارتي و فداكاري و سخاوتي و بخششي مي‌بينيم، در هر سنگي تلاشي مي‌بينيم، خون دل مهاجري، خون دل مقيمي و احساسات و افكار مبارزان را در اين مكاني كه براي كشف حقايق و روشن شدن آن بنا گشته است، آشكارا سخن مي‌گوييم تا بر گمراهي و عوام فريبي فائق آييم؛ قصد نابود كردن و خراب كردن نداريم و خواهان فساد نيز نيستيم، قصد ما اصلاح امتمان است ،آن هم در حد توانمان. «ألا ترون انّ الحق لا يعمل به و ان الباطل لا يتناهي عنه» بهاي آن «ليرغب المؤمن الي لقاء الله محقّاً».
بهاي آن اين است: حضوري مصمم. در خواستي حق جويانه. اهداف چيست؟
بازگرداندن حق شهروندان. آيا شيعيان جز شهرونداني شريف، پاك، باوفا، وطن دوست، مرزدار، مرزبان، پرداخت كننده ماليات، آباد كنندگان مزارع، با فرهنگ، اهل انديشه و عمل، اديب، مهاجر و مقيم، كارگر و تاجر، بزرگان و صاحب هر هنر و صنعتي هستند؟ چه كساني بهترين مردم در اين كشورند؟ و لبنان، بهتر و شايسته‌تر براي آنها (شيعيان) است و آنها نيز بهتر و شايسته‌تر براي اين كشورند. نابودي آن را نمي‌خواهند، پاسداري آن را خواستارند، پاسداري آن از راه عدل و عدالت. «كه حكومت با كفر باقي مي‌ماند و با ظلم نه»
وقتي مي‌گوييم شيعه، نه از اين جهت كه شيعه هستند. همه انسانها محترمند. تمامي هم ميهنان محترمند. ما خواستار حق شيعيان و غير شيعيان هستيم، خواستار حق هر محرومي و خواستار آبادي همه منطقه‌ها. عاقلانه نيست كه يك متر زمين در بيروت قيمتش ده هزار ليره باشد و ده‌ها هزار متر زمين در مكانهاي ديگر يك ليره باشد.
اين امري غير معقول است. عاقلانه نيست كه در مدت 4 سال، 948 ميليون ليره خرج شود، ولي 1 قرش آن در مناطق محروم و عقب افتاده هزينه نشود.
دفاع از حقوق انسانها، از جمله اهداف اساسي اباعبدالله الحسين است. ما خواستار حق تمامي شهروندان هستيم. خواستار آبادي مناطق، همه منطقه‌ها. نه فقط جنوب و بقاع و هرمل. حي المسلم و كرنتينا كه با ديدنش عرق بر پيشاني مي‌نشيند، فقط اين ويا آن را نمي‌خواهيم بلكه خواستار آبادي عكار، مناطق جبيل و مناطق جبل لبنان و هر منطقه عقب مانده و رشد نيافته‌اي هستيم كه در اين سرزمين است.
لبناني متحد و برابر مي‌خواهيم كه در آن عدل و عدالت حاكم باشد و همه شهروندان را به ديده احترام بنگرند. خصوصيت تاريخي لبنان، هم زيستي بزرگوارانه است، هر آواره‌اي براي خود زندگي آبرومندانه‌اي داشته و هر گروهي كرامت و عزت.
وطنمان را بر اين اساس بنا مي کنيم، بر اساس برابري، شايستگي و عدالت. آيا معقول است 19 ميليون براي آسفالت جاده‌ها خرج شود، در حاليكه يك فلس آن براي جنوب خرج نشود؟ حمايت از جنوب و هموطنان از خواسته‌هاي ماست. گفته مي‌شود لبنان به واسطه ديپلماسي و دوستي‌هايش، سرزمين (خود) را حفظ مي‌كند.
اما آيا نبايد از هم ميهن دفاع كرد؟ هم ميهن را رها مي‌كنيد تا ذليل شود؟ تا بميرد؟ تا رزق و روزي او بريده شود؟ تا ذليل و پشيمان و سرشكسته به سوي بيروت و صيدا سرازير شود. كدام منطقه، در كدام كشور اين گونه بي دفاع مانده است؟ ما كرامت همه محرومين راو حق همه محرومين را خواستاريم. آباداني هر منطقه عقب مانده، حق هر هم وطني از هر گروه و حزب كه باشد؛ كارگر، كشاورز، فرهنگي، دانشجو، معلم، بزرگ، كوچك.
هر كسي كه محروم باشد، بر ماست كه در كنار او باشيم. حتي در قواي سه گانه، سركشي يك قوه بر ديگري پذيرفته نيست، تجاوز يكي بر ديگري را نمي‌خواهيم. ما خواستار عدالتيم. امام حسين مي‌فرمايد: «الا ترون ان الحق لا يعمل به».
اي حسينيان! اين مسأله چيزي نيست كه من از خودم درآورده باشم. نگوييد تو روحاني هستي و اين مسائل ربطي به تو ندارد. اميرمومنان علي بن ابي‌طالب مي‌فرمايد: «همانند چهار پاي در بند آفريده نشدم كه همه تلاشم براي علف، و گرفتاريش رفت و آمدش است. اگر چنانچه تمامي دغدغه خاطر انسان زندگي، پر كردن شكمش و گرفتاريش باشد، علي اين را چهار پا مي‌خواند.
نه به خدا من هم كه فرزند علي هستم، آفريده نشدم تا مثل چهارپاياني باشم كه تلاشش براي علف و گرفتاري او، رفت و آمدش باشد. آيا رسول خدا نفرمود: «به خداوند و روز جزا ايمان نياورده است، كسي كه شب را با شكم سير صبح كند، در حاليكه همسايه‌اش گرسنه است.» بنابراين مي‌گوييم: «به خداوند و روز جزا ايمان نياورده است كسي كه در بيروت با خيالي آسوده و خشنود بخوابد و همسايه‌اش در جنوب در ترس بسر بَرَد. به خدا و روز جزا ايمان نياورده است كسي كه سرمست بخوابد و همسايه‌اش غرق غم و اندوه باشد. كسي كه زير سقف مي‌خوابد و همسايه‌اش سرپناه ندارد. كسي كه با تن درستي بخوابد و همسايه‌اش مريض باشد، كسي كه مدرسه دارد و همسايه‌اش مدرسه ندارد. تمامي اينها از لوازم ايمان است. آيا ما شخص خاصي را مي‌خواستيم؟ آنگونه كه مي‌خواهيد اشخاص را انتخاب كنيد و در آمدها را مصرف كنيد ولي حق ملت، حق مظلوم. حق شهروند، حق طوايف، حق گروهها، حق مناطق بايد (به صاحبانش) برسد و اگر نرسيد اين جمله را تكرار كنيم كه «الا ترون ان الحق لا يعمل به و ان الباطل لايتناهي عنه ليرغب المومن الي لقاء الله محقاً».
حسين معتقد است كه انسان در برابر ظلم نمي‌تواند صبر پيشه كند. حسين مي‌فرمايد: «فوالله لا اري الموت الا سعاده و الحياه مع الظالمين الا برماً»[14]
عدالت و كرامت سهم همگان است، و شيعه از جمله آن‌ها است و جنوب جزء‌ آن است و بقاع و هرمل جزء‌ آن است، بزرگ داشتن آنها، كرامت اين وطن است.
(عدالت) از همه چيز براي شما بهتر است. آيا آنچه را مجله «اكونوميست» نوشت، نخوانديد و ترجمه آن را كه ديروز در روزنامه «النهار» نوشته شد؟ بخوانيد آنچه را درباره جنوب و درباره شيعيان نوشته شد. اين ديدگاه يك انسان بي‌طرف است. اي مسئولين از روي نرمي و ترحم مي‌گويم و از كسي بدمان نمي‌آيد، دلسوزي بر آنها (شيعيان) مي‌كنيم. چرا كه خانه‌هايشان را خراب مي‌كنند و وطنشان را ويران.
ما در اين وطن حق داريم. ما جماعت حسيني هستيم. ما در كاروان حسين مي‌رويم. ما انقلابي همراه حسين هستيم. ما تاريخ را آن گونه كه حسين مي‌خواهد بنا مي‌كنيم و آرزومنديم حرف ما فهميده و هدف ما شناخته شود و چه مكاني بهتر است از مدرسه عامليه؟ آيا شعار تو بر سر در ورودي، «ذوالفقار» و «لافتي الا علي و لا سيف الا ذوالفقار» نيست.
علي به دليل علاقه به خون و خونريزي كسي را نمي‌كشت. او در برابر مظلوم مي‌لرزيد و اشك مي‌ريخت و در برابر يتيم صورتش را مقابل آتش تنور مي‌گرفت و مي‌گفت: «اي ابوتراب بچش (مزه آتش را) اين سزاي كسي است كه ايتام را واگذارد». اين علي است كه در برابر يتيم مي‌لرزد. قرآن كريم مي‌فرمايد: «أرأيت الذي يكذب بالدين فذلك الذي يدعّ اليتيم و لايحضّ علي طعام مسكين»(107، 2 -1)( آيا آن را كه روز جزا را دروغ مي شمرد نديدي، او همانا كسي است كه يتيم را به اهانت مي راند ومردم را به طعام دادن به بينوا وا نمي دارد.)
همانا اين راه ماست. ما قائل به اين راه هستيم و از خداوند مي‌خواهيم كه در پيمودن اين راه ما را ياري رساند. (براي روشن شدن حادثه كربلا) همه ابعاد آن را توضيح مي‌دهيم. تمامي اهداف و پيامدها را ذكر مي‌كنيم. آنگونه كه حسين انجام داد.
اميدواريم كه اين عاشوراي ما و اين روزهاي ما، روزهاي زنده حسيني باشد. اين چنين مي‌خواست و اين چنين سفارش نمود. گريستن و بر پا كردن مجالس كافي نيست. حسين به اينها نيازي ندارد. حسين شهيد راه اصلاح است. «اني أريد الاصلاح في امه جدي ما استطعت» پس اگر در جهت اصلاح امت جدش كوشيديم، او را ياري رسانده‌ايم و اگر سكوت كرديم يا مانع اصلاح شديم او را وانهاده‌ايم و يزيد را كمك كرده‌ايم.
اي برادران! صفوف خود را انتخاب كنيد. صف يزيد يا صف حسين. به خدا قسم كه فكر نمي‌كنم غير از صف حسين را انتخاب كنيد و جز به نداي حسين لبيك گوييد (حسيني) كه مي‌گويد: « هل من ناصر ينصرنا و هل من ذاب يذب عن حرم رسول الله»
السلام عليك يا اباعبدالله الحسين وعلي الارواح التي حلت بفنائك عليك مني سلام الله ابداً ما بقينا و بقي الليل و النهار. اي كاش با تو بوديم. نمي‌گويم كه اكنون با توييم. روزگار فرصت نداد كه در كنار تو باشيم و براي تو بميريم. ولي روزگار ما را از اينكه امروز با اسلام تو باشيم بازنمي دارد.والسلام عليكم.

پي نوشت :

[1] - لهوف، ص 181/ الاحتجاج، ج 2، ص 307.
[2] - بحارالانوار، ج 2 ، ص 99. من دو چيز گرانمايه در ميان شما به امانت مي گذارم، كتاب خدا و عترتم. تا هنگامي كه به اين دو چنگ زنيد، هرگز گمراه نخواهيد شد و اين دو از يكديگر جدا نمي گردند، تا در كنار حوض كوثر بر من وارد شوند.
[3] - بحارالانوار، ج 44، ص 366. پاره رسول خدا از او جدا نمي شود.
[4] - بحارالانوار، ج 45، ص 199. هنگامي كه آن سرها ظاهر شد و خورشيدها بر تپه هاي جيرون تابيده شد، كلاغ ها قارقار كرد، به او گفتم خاموش مي شوي يا نه من انتقام خود را از پيامبر گرفته ام.
[5] - فرزند هند نيستم اگر انتقام كارهايي را كه فرزندان رسول الله انجام داده اند، از آنها نگيرم.
[6] - بحارالانوار، ج 44، ص 364/ لهوف، ص 63.خداوند خواسته كه تو را كشته ببيند
[7] - بحارالانوار، ج 44 ، ص 364/ لهوف، ص 63.خداوند خواسته كه آنها را (زنان) اسير ببيند.
[8] - آگاه باشيد كه هر كدام از شما كه با من بيايد كشته مي شود و هر كس نيايد هر گز به پيروزي نرسد
[9] - بحارالانوار، ج 44 ، ص 366/ لهوف، ص 60.
[10] - بحارالانوار، ج 44، ص 366.
[11] - بحارالانوار، ج 44، ص 192.
[12] - پيش از اينكه جنگ با شما را آغاز كنم جنگ با آنها را آغاز نكنيد.
[13] - آيا نمي بينيد كه حق به كار بسته نمي شود و از باطل نهي.
[14] - بحارالانوار، ج 44، ص 192. به خدا سوگند كه مرگ را جز سعادت و زندگي با ستم پيشگان را جز ملالت نمي دانم.
امام حسين (ع) از منظر نبي رحمت
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در یکشنبه بیست و ششم دی 1389 |

پيامبر اکرم(صلي الله عليه و آله و سلم) مي فرمايند: -«حسين از من و من از حسينم. خداوند دوست دارد هر کس که حسين را دوست بدارد.»(1)
-«مقام حسين در آسمان ها بزرگ تر از مقامش در زمين است، بر سمت راست عرش خدا نوشته شده است: «حسين چراغ هدايت و کشتي نجات است».(2)
-ابوذر غفاري مي گويد:
خودم ديدم که پيامبر، حسن و حسين را مي بوسيد و مي فرمود: «هر کس حسن و حسين و نسل و ذريه شان را مخلصانه دوست بدارد، آتش به صورت او نمي رسد. اگرچه گناهانش زياد باشد، مگر گناهي که ايمان او را بگيرد».(3)
-«حسن و حسين، دو ريحانه خوش بوي منند».(4)
-حسن و حسين، دو سرور جوانان اهل بهشتند».(5)
-«هر کس حسن و حسين (عليه السلام) را دوست بدارد، همانا مرا دوست داشته و هر کس آنان را دشمن بدارد، مرا دشمن داشته است».(6)
-از پيامبر پرسيدند:«چه کساني از اهل بيت نزد شما محبوب ترند؟ فرمود:حسن و حسين(عليه السلام).(7)

پي نوشت :

1-سنن ترمذي، باب مناقب حسن و حسين(عليه السلام) ؛ کامل الزيارات، ص 114.
2-عيون اخبار الرضا(عليه السلام)، ص 62.
3-کامل الزيارات، ص 114.
4-صحيح بخاري، کتاب مناقب حسن و حسين(عليه السلام).
5-سنن ترمذي، ابواب المناقب، باب مناقب حسن و حسين(عليه السلام).
6-سنن ابن ماجه، فضايل حسن و حسين(عليه السلام).
7-سنن ترمذي، باب مناقب حسن وحسين(عليه السلام).
سيماي امام حسين (عليه السلام) در احاديث پيامبر اعظم (صلي الله عليه و آله و سلم)
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در شنبه بیست و پنجم دی 1389 |

http://www.rasekhoon.net/_WebsiteData/Article/ArticleImages/1/1388/ordibehesht/13/11502.jpg

سيماي امام حسين (عليه السلام) در احاديث پيامبر اعظم (صلي الله عليه و آله و سلم)

-«الحسن و الحسين سيدا شباب اهل الجنة؛ حسن و حسين، سيد جوانان اهل بهشتند».
-«حسين مني و أنا من حسين؛ حسين از من است و من از حسينم».
-«انا سلم سالمتم و حرب لمن حاربتم؛ من با هر کس که با شما (حسن و حسين(عليه السلام)) در صلح باشد، در صلح و سازشم و با هر کس با شما در جنگ باشد، در جنگم.»(1)
-حسين مني و أنا من حسين أحب الله من أحب حسيناً، حسين سبط من الأسباط.(2)
حسين از من است و من از حسينم. خدا دوست دارد کسي که حسين را دوست دارد. حسين سبطي از اسباط است.
-«من أحبني فليحب هذين؛ هر کس مرا دوست دارد، بايد اين دو را (حسن و حسين(عليه السلام))را دوست بدارد».

فضيلت دوستي امام حسين(عليه السلام) و نکوهش دشمني با آن حضرت

-الحسن و الحسين من أحبهما ففي الجنة و من أبعضهما ففي النار.(3)
هر کس حسن و حسين را دوست بدارد، در بهشت است و هر کس آنها را دشمن بدارد، در آتش است.
-أنا و علي و فاطمة و الحسن و الحسين يوم القيامة في قبة تحت العرش.(4)
من، علي، فاطمه، حسن و حسين روز قيامت در يک قبه زير عرش هستيم.
-پيامبر، حسن را بر ران راست و حسين را بر ران چپ نشاند، سپس دست بر سر آنها گذارد و فرمود: «اللهم اني استودعهما اياک و صالح المومنين؛ (خدايا، من اين دو صالح المومنين (علي (عليه السلام)) را نزد تو به وديعه سپردم.(5)

احاديث امام حسين (عليه السلام)

-ناتوان ترين مردم کسي است که از دعا کردن واماند وبخيل ترين مردم کسي است که در سلام دادن بخل ورزد.(6)
-هرگاه آشفتگي و بلا به عاقلي روي آورد، اندوه خود را با دور انديشي مي زدايد و براي چاره جويي، در خانه عقل را مي کوبد.(7)
-عقل جز از راه پيروي حق، به کمال نمي رسد.(8)
-هر کس اين پنج چيز را نداشته باشد، (از زندگي خود)بهره چنداني نمي برد: عقل، دين، ادب، شرم و خوش خلقي.(9)
-شريف ترين مردم کسي است که پيش از اندرز ديگران پند گيرد و پيش از بيدارباش ديگران، خود بيدار شود.(10)
-امام حسين (عليه السلام) در تعريف برترين عبادت مي فرمايد:
جمعي، خدا را از شوق بهشت مي پرستند؛ اين عبادت سوداگران است. گروهي خدا را از بيم دوزخ مي پرستند؛ اين عبادت بردگان است و برخي خدا را از روي شکر و قدر شناسي مي پرستند که اين عبادت آزادگان و بهترين عبادت است. (11)
-از امام حسين(عليه السلام) پرسيدند: «ادب چيست؟» فرمود: «اين است که از خانه خود بيرون آيي و با هر کس برخورد نکني، مگر آنکه او را برتر از خود بيني».(12)
-آن کس که بخشش تو را پذيرد، تو را در جوانمردي کمک کرده است. (13)
-شکر گزاري تو بر نعمت پيشين، نعمت تازه را سبب مي شود.
-هر کس از تدبير بازماند و از چاره ها ناتوان گردد، مدارا، کليد (گره گشاي مشکلات) اوست.(14)
-امام رضا (عليه السلام) از امام حسين (عليه السلام) نقل کرده است که آن حضرت فرمود: «هر کس دوست دارد اجل او تأخير افتد و روزي اش فزوني يابد، بايد صله رحم انجام دهد».(15)
-سيدالشهدا(عليه السلام) مي فرمايد: «اي فرزند آدم! تو همانند روزها هستي؛ هر روز که بگذرد، بخشي از تو رفته است».(16)
-«بدترين اوصاف زمامداران، ترس از دشمنان و بي رحمي بر ناتوانان و خودداري هنگام بخشش است».(17)
-«هر کس خدا را آن گونه که حق پرستش اوست، بپرستد، خدا به او بالاتر از آرزوها وکفايتش ارزاني مي کند».(18)

پي نوشت :

1-سنن ترمذي، ج13، ص 248.
2-کنزالعمال، ج6، ص 223، ح3953.(سبط به معناي جماعت و قبيله است و شايد معني حديث اين است که حسين در رفعت مقام، مرتبه يک امت را دارد).
3-سنن ابن ماجه، ج1، ص 56.
4-کنزالعمال،ج6،ص217،ح3798.
5-تذکرةالخواص،ص267؛کنزالعمال،ج6،ص221.
6-بحارالانوار، ج93،ص294،ح23.
7-فرهنگ جامع سخنان امام حسين(عليه السلام)، ص 815.
8-بحارالانوار،ج78،ص 127، ح11.
9-فرهنگ جامع سخنان امام حسين(عليه السلام)، ص 816.
10-تحف العقول،ص175.
11-احقاق الحق،ج11،ح590.
12-فرهنگ جامع، ص 824.
13-بحارالانوار، ج71،ص 357،ح21.
14-بحارالانوار، ج78،ص128،ح11.
15-عيون اخبارالرضا،ج2،ص48،ح157.
16-ارشاد القلوب، ص 40.
17-بحارالانوار،ج44،ص189،ح2.
18-همان،ج71،ص184،ذيل حديث44.
عاشورا اقيانوس معناست
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در شنبه بیست و پنجم دی 1389 |
http://www.rasekhoon.net/_WebsiteData/Article/ArticleImages/1/1388/Aban/02/13004.jpg

بازخواني واقعه عاشورا در گفتگو با دکتر سيد حسن علم الهدايي دانشيار دانشگاه فردوسي

بارديگر محرم از راه رسيد و کوي و محلات سياه پوش شد و تکايا و حسينيه ها آماده برگزاري مراسم عزاداري شده اند. دوباره سخنراني ها و ذکر مصايب امام حسين (ع) و به راه افتادن دسته هاي عزاداري و سينه زني و اين عاشورا هم خواهد آمد و چون ديگر عاشوراها مي گذرد، بدون آنکه دريابيم چرا گفته اند «کل يوم عاشورا» و چرا گفته اند عاشورا يک مکتب است. چرا با اينکه اغلب ما ارادت خاصي به امام حسين (ع) و حضرت ابوالفضل (ع) داريم اما تحت تأثير اين مکتب عظيم قرار نمي گيريم و تجلي آن را در زندگي مان نمي بينيم؟ شايد نکاتي در پديده عاشورا پنهان است که ما جوان ها آن را نمي دانيم و به همين دليل است که بهره اي از آن نمي گيريم. تنها آنچه از عاشورا به يادمان مي آيد،بغضي است که با شنيدن ذکرمصيبت امام و يارانش در گلويمان مي شکند. شايد امام قصد و رمزي در عاشورا براي ما در نظر گرفته است که اگر آن رمز را بدانيم بتوانيم مشکلات مان را بگشاييم و از صندوقچه شادي هاي زندگي به ثروت عظيم انسانيت و محبت خداوند دست پيدا کنيم. در جستجوي اين رموز پنهان گفتگويي ترتيب داديم با دکتر سيد حسن علم الهدايي که مي خوانيد.
• آقاي دکتر! بيش از 10 قرن از عاشورا مي گذرد ولي داغ آن همچون زخم تازه اي سينه سوز است، البته همه اينها منحصر به چند روز و هفته است. ردپايي از آن را در طول سال نمي بينيم. از اين محرم ها چيزي نمي آموزيم که در طول سال به يادمان بماند. چرا؟ آيا واقعاً تنها دليل زنده ماندن عاشورا شدت سختي هايي است که بر امام و خانواده اش وارد شده است؟
خير.من معتقدم عاشورا يک واقعه تاريخي گذرا و منفعل نيست بلکه پديده اي چند بعدي و پوياست ک براي امت اسلامي به خصوص شيعيان،يک سرمايه اجتماعي محسوب مي شود منتها براي اينکه بررسي کنيم چه اثر و پيامي در عاشورا هست که روي همه ابعاد سلامتي ما به خصوص سلامت معنوي مان تأثير مي گذارد بايد با رويکردي متفاوت آن را تحليل کنيم. اين واقعه پر از جنبه هاي مختلف آگاهي بخش است. مباحث اخلاقي،انسان شناسي، اجتماعي وحتي خيرخواهانه در نقطه اوج خود در عاشورا وجود دارد. درست است که عاشورا آموزه هاي عاطفي و تراژيک هم دارد که آنها هم در اوج خود وجود دارند اما نبايد از اين همه پيام،فقط به اينها اکتفا کرد. از ياد نبريم که هم جنبه هاي مثبت و ارزش هاي متعالي انساني و هم ذلت و خواري انسان ها در اوج خود،رو به روي هم قرار گرفته اند. تقابل جهل در برابر کمال آگاهي،خميرمايه نوعي معرفت و ايمان الهي، عاشورا را پديد آورد. ما مي توانيم از سلامت معنوي و آزادي هاي معنوي که در پيام عاشورا وجود دارد استفاده کنيم و به تعبير استاد مطهري رسالت انبيا در همين آزادي معنوي نهفته است. ما با شرکت در مجالس عزاداري حسيني و شنيدن آنچه گذشته است با روح اين مکتب، يعني مکتب عاشورا و انديشه هاي امام حسين(ع) رابطه برقرار مي کنيم چون معتقديم که عاشورا روح دارد و اين روح هميشه زنده است. قصد ما ايجاد نوعي ارتباط معنايي و دقيق است که بتواند در زندگي به ما آرامش بدهد زيرا زندگي سراسر معناست و اگر انسان بتواند اين معاني را بشناسد، در همه جنبه هاي زندگي موفق خواهد شد. پيام هاي پيدا و پنهان فراواني در پديده عاشورا وجود دارد که بايد با چشم و قلب باز آنها را دريافت کرد. از آن جمله توحيد و خداجويي ناب معناي عشق الهي و عاشق کل شدن در مقابل معناي جهل و جاهليت است. همچنين مقابله حق و باطل،مسؤوليت پذيري انسان در برابرخداوند، انسان هاي ديگر و جامعه اي که در آن زندگي مي کند، اميد به آينده و پيروزي، بازيچه شدن دين در دست جاهلان و دنياپرستان و بسياري معاني مترادف و متضادي که در صحراي کربلا،ميان دو قطب امام و يارانش و لشکرعظيم يزديان و جاهلان وجود داشت. واقعاً معاني مختلف اين واقعه در قالب کلام نمي گنجد و در گذر اين همه سال، هنوز هم براي ترجمه و بيان اين معاني ضعف هايي داريم.
• از ميان تمام آنچه شما اشاره کرديد،تنها چيزي که از دهه محرم و ذکر مصيبت امام حسين(ع) بيشتر به چشم مي آيد، جنبه هاي تراژديک و مظلوميت امام (ع) و يارانش است.
بله، متأسفانه اگر ما به معناي واقعي و حقيقت عاشورا پي نبريم و از پيام هاي عاشورا غفلت کنيم،فقط به بخش تراژديک موضوع که البته آن هم درجاي خود بسيار شديد بوده است، توجه مي شود و مردم را به سمتي هدايت مي کنيم که متأسفانه در بعضي از منبرها و عزاداري ها با غفلت از اين همه پيام، آنها به ياد غم و غصه هايشان مي افتند و به دليل اين سختي ها که شامل زندگي خودشان هم مي شود،گريه مي کنند. نبايد هدف ما از صحبت در مورد پديده عظيم عاشورا فقط به ذکر مصيبت و گرياندن مردم خلاصه شود. اگر اين اتفاق بيفتد، خصوصاً براي نسل جوان، اين سؤال پيش مي آيد که چرا براي اين واقعه عزاداري مي کنيم. گاهي هم فقط با ايجاد ظاهر و سر و صدا راه انداختن با صداي طبل و سنج و حفظ ظواهر کار و افتادن در ورطه چشم و هم چشمي بين تکايا، از حقيقت دور مي شوند، درحالي که به تعبير استاد مطهري«گريه کردن بر شهيد، مشارکت در حماسه شهيد است» و ما مي توانيم با بيان حقايق پنهان نهفته در عاشورا، کمک کنيم تا مردم با حقيقت و معناي واقعي قيام عاشورا نيز آشنا شوند. حتي نمازخواندن که از اولين واجبات ما است يک صورت ظاهر و يک باطن و روح دارد. خيلي ها ممکن است نسبت به نمازخواندن شرطي شوند و فقط عادت به اداي آن بکنند و از توجه به روح آن دور شوند. وقتي که به روح و معناي يک حقيقت توجه نشود، اثرگذاري آن به مرور زمان از بين مي رود. به عقيده من توده مردم در چگونگي برگزاري مراسم محرم و اجراي آن مقصر نيستند بلکه متوليان برگزاري اين مراسم هستند که بايد مسير درست را به مردم نشان دهند. کساني که در سينما و تلويزيون برنامه سازي مي کنند،نويسندگان و متفکران بايد مسير درست را به مردم نشان دهند. اگر اين هدايت ها و انتقال پيام ها درست انجام نشود، عزاداري ها و مراسم محرم دچار انحراف از مسير اصلي خواهد شد و اين بر حقيقت پديده عاشورا تأثير مي گذارد.
• لطفاً شما به عنوان يک استاد دانشگاه و محقق امروز از طريق اين رسانه قسمتي از اين پيام ها را به مردم انتقال دهيد.
اگر بخواهيم به پيام هاي ماندگار و مؤثر واقعه عاشورا توجه کنيم،بايد به سخنان و صحبت هاي خود امام(ع) در برابر دشمنان،ياران و خانواده اش دقت کنيم. همچنين بايد پيام هاي بازماندگان واقعه عاشورا مثل حضرت زينب(س) و امام سجاد(ع) را هم به دقت بررسي کنيم. به عقيده من پيام هاي بسيارماندني و کاربردي در اين سخنان نهفته است که راه درست زندگي را به مردم آموزش داده است.
امام حسين (ع) و جريان هاي بازدارنده
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در جمعه بیست و چهارم دی 1389 |
http://www.rasekhoon.net/_WebsiteData/Article/ArticleImages/1/1388/Aban/02/2789.jpg

مدخل

با فرا رسيدن مرگ معاويه و آغاز حکومت غاصبانه يزيد، وي از استانداران و فرمانداران شهرها و نواحي خواست تا براي مشروعيت حکومتش از مردم، به ويژه از ابي عبد الله الحسين عليه السلام ، بيعت بگيرند.
امام از همان اول نه تنها زير بار چنين ذلتي نرفت، بلکه مخالفت خود را با اين حکومت اعلام داشت و در يک پيام بسيار روشن و سرنوشت ساز، فرمود:
«يزيد، مردي است شرابخوار که دستش به خون افراد بي گناه آلوده گرديده و آشکارا مرتکب فسق و فجور مي گردد و همانند من با چنين فردي بيعت نمي کند.» (1)
پس از اعلام اين نظر از سوي امام حسين عليه السلام، به ويژه بعد از هجرت حضرت به مکه و از آن به عراق، افراد و گروه هاي زيادي با امام تماس گرفته تا وي را از اين حرکت باز دارند. اما امام حسين عليه السلام با شيندن سخنان آن ها، به هر يک به فراخور حالش، پاسخ مناسب را مي داد.
نوشته حاضر، بررسي کوتاه و گذرايي بر اين گفت و گوهاست، که در چند بخش تنظيم و تقديم خوانندگان گرديده است.

ناصحان کيانند و چند نفر بودند؟

اين پيشنهاد کنندگان، که شايد تعدادشان به بيست نفر نرسد. به ترتيب عبارت بودند از:
ام سلمه (همسر پيامبر صلي الله عليه وآله و سلم)، عبد الله بن عباس (عموزاده ي امير مؤمنان) ، محمد بن حنيفه (برادر امام) ، عبد الله بن جعفر (عموزاده امام حسين عليه السلام)، عبد الله بن عمر، عبد الله بن زبير، عمرو بن سعيد، يحيي بن سعيد، مروان بن حکم، عبد الله بن مطيع، سعيد بن مسيب، مسور بن مخرمه، ابوبکر مخزومي، عبد الله بن جعده، جابربن عبد الله، ابوواقد ليثي، ابوسلمه و ... بودند.
اين پيشنهاد کنندگان از گروه ها، شخصيت ها و گرايش هاي گوناگوني بودند: برخي، از خويشان امام همانند محمد بن حنيفه و عبد الله بن جعفر و عبد الله بن عباس؛ عده اي، از صحابه و ياران با سابقه و با اخلاص پيامبر صلي الله عليه وآله و سلم همانند جابر بن عبد الله انصاري؛ بعضي، از چهره هاي عافيت طلب همانند عبد الله بن عمر؛ تعدادي، از ناصحان نا آگاه به زمان، همانند محمد بن حنيفه و يا عبد الله بن جعفر؛ گروهي، از دشمنان همانند مروان بن حکم و عمروبن سعيد و يحيي بن سعيد و عبد الله بن زبير و دسته اي نيز از هواداران يزيد بودند مثل ابوواقد ليثي.

بازدارندگان، چه اهدافي را دنبال مي کردند؟

هر يک از اين افراد با پيشنهاد خود، اهداف خاصي را دنبال مي کردند؛ منابع تاريخي و روايي به نقل برخي از آن موارد اشاره نموده است که عبارتند از:
1. برخي از روي دلسوزي و چون نگران سلامتي امام بودند، از وي خواستند تا از سفر کردن به عراق اکيدا خودداري ورزد.
2. دسته اي فراهم نبودن شرايط قيام را مطرح کرده و مصلحت را در چنين کاري نمي ديدند.
3. گروهي طرفدار حکومت بني اميه بودند و يا به همکاري با بني اميه متهم بودند؛ لذا از حرکت امام حسين عليه السلام جلوگيري مي کردند .
با اين بيان، به جز دشمنان اهل بيت عليهم السلام و هواداران بني اميه که يقينا سوء نيت داشتند، بقيه افراد يا به قصد فرار از مسئوليت ديني و عدم همراهي با امام و يا براي ترس از جان خود، پيشنهاد خودداري از قيام مي دادند .
و اما خويشان امام که شبهه همکاري و هواداري در آن ها نمي باشد، بدون شک پيشنهاد آن ها را بايد بر عدم آگاهي از اوضاع جديد حاکم بر کشور، حمل نمود.

بازدارندگان، چه مسايلي را مطرح مي کردند؟

در اين که اين ناصحان چه مسايلي را با امام مطرح مي کردند و بر آن اصرار مي ورزيدند، سخن فراوان است و نمونه ها بسيار؛ اما به جهت رعايت اختصار، به چند نمونه بسنده مي کنيم:

1. بيعت با يزيد و پذيرفتن حکومت او

اولين کساني که اين پيشنهاد را به امام مطرح کرد، مروان بن حکم بود؛ وي پس از اين که در جلسه احضاريه امام به کاخ استانداري وليد، موفق به اعمال نظر خود نشد و نتوانست از امام براي يزيد بيعت بگيرد، روز ديگر بعد از ملاقات با امام حسين عليه السلام به حضرت پيشنهاد صلح و بيعت را مي دهد.
ابن اعثم کوفي مي نويسد:
صبح روزي که امام حسين عليه السلام را براي بيعت به کاخ استانداري احضار کرده بودند، حضرت از خانه بيرون آمد تا اخبار را پي گيري کند، که ناگهان به مروان بن حکم در راه برخورد کرد. مروان گفت: اي ابا عبد الله! من خير خواه تو هستم؛ بيا و از من اطاعت نموده، سخنم را گوش که صلاح تو در اين است.
امام فرمود: آن چيست؟ بگو تا بشنوم . مروان گفت: پيشنهاد مي کنم که با امير مؤمنان يزيد بيعت کن، که به نفع دين و دنياي تو مي باشد. (2)

2. صلح و سازش با يزيد

برخي ديگر همانند عبد الله بن عمر بن خطاب با دادن پيشنهاد صلح و سازش، از امام حسين عليه السلام مي خواستند که دست به اقدامي عليه نظام حاکم نزند. عبد الله در ملاقاتي که با امام داشت، اظهار داشت:
ابا عبد الله! خدا تو را رحمت کند، بترس! تو که از دشمني و ستم مردم اين ديار با خودتان آگاهي. اين مردم با يزيد بن معاويه بيعت کرده اند. من نگرانم که به سبب اين پول هاي زرد و سفيد، به او گرايش يافته، تو را بشکند و به خاطر تو، مردم زيادي کشته شوند! من از رسول خدا شنيدم که فرمود: «حسين کشته مي شود، اگر او را بکشند و تنها گذارند و ياري نرسانند، خدا تا قيامت آنان را خوار خواهد کرد.»
اندرز مي دهم همچون مردم سازش کني چنان که قبلا براي معاويه صبر کردي، شکيبا باش؛ اميد است خدا ميان تو و اين قوم ستمگر داوري کند. (3)
مورخان شبيه همين پيشنهاد را به جابر بن عبد الله انصاري نسبت داده اند که وي به نزد امام آمده، عرض مي کند؛ تو فرزند رسول خدا و يکي از دو نوه او هستي؛ چاره اي نمي بينم جز آن که همچون برادرت صلح کني، که او کامروا و درستکار بود. (4)
اما با دقت و مطالعه در زندگي جابر، انتساب اين مطالب به وي، صحيح به نظر نمي رسد.

3. اقامت در سرزمين هاي دور

برخي ديگر همانند محمد بن حنيفه از روي دلسوزي، به فاصله گرفتن از يزيد و رفتن به شهرهاي دور از تحت نفوذ دستگاه غاصبانه بني اميه، توصيه مي کردند .
مورخان نوشته اند که پس از تصميم قطعي امام، مبني بر خروج از مدينه و وداع با قبر جد و مادر و برادر خود، به خانه بازگشت؛ هنگام صبح برادرش محمد بن حنيفه نزد او آمده، عرض کرد:
برادرم! جانم به فدايت، تو محبوب ترين و عزيزترين مردم نزد من هستي، به خدا سوگند! کسي را چون تو شايسته ي خيرخواهي خود نمي بينم؛ زيرا تو همچون خود من و جان من و بزرگ خاندان و تکيه گاه من هستي، و پيروي ات بر من واجب است؛ زيرا خدا تو را شرافت بخشيده و از بزرگان بهشت قرار داده است. مي خواهم تو را پندي دهم، آن را بپذير.
امام حسين عليه السلام فرمود: آن چه مي خواهي، بگو. عرض کرد: نصيحت مي کنم تا مي تواني خود را از يزيد بن معاويه و شهرها برهان و رسولان خود را به سوي مردم روان ساخته، آنان را به بيعت خود فراخوان... امام فرمود: برادر جان! کجا بروم؟ عرض کرد: به مکه برو؛ اگر آن جا برايت امن بود، اين همان است که تو دوست داري و من مي خواهم و گرنه، به شهرهاي يمن برو که آنان ياران جد و پدر تواند و آنان مهربان ترين، با محبت ترين، مهمان نوازترين و خردمندترين مردم اند. اگر سرزمين يمن برايت امن ماند، که خوب و گرنه، به شنزارها و شکاف کوه ها رفته، از شهري به شهر ديگر کوچ کن تا ببيني کار اين مردم به کجا مي کشد و خدا ميان تو و اين قوم تبهکار داوري کند... (5)

4. هشدار نسبت به نداشتن ياران صميمي

بسياري از افرادي که امام را از رفتن به عراق نهي مي کردند، بر چند چيز، از جمله بر خيانت اهل کوفه و تنها گذاردن امام تکيه مي کردند؛ چرا که اين تجربه تلخ چند بار تکرار شده بود. و از امام مي خواستند اين آزموده را بار ديگر نيازمايد و خود را در دام آن ها گرفتار نسازد. که به دو نمونه مي توان اشاره کرد:
الف) محمد بن حنيفه در آخرين ملاقات خود به امام گفت:
«برادرم! پيمان شکني مردم کوفه را نسبت به پدر و برادرت مي داني؛ بيم آن را دارم که با تو نيز چنين کند!» (6)
ب) زماني که امام وارد مکه شد، عبد الله بن مطيع عدوي به سوي او آمده. گفت: ابا عبد الله! خدا مرا فدايت کند، کجا مي روي؟ امام فرمود: اکنون آهنگ مکه دارم. چون به مکه در آمدم، صلاح بعدي کار خود را نيز از خدا مي خواهم.
عبد الله بن مطيع عرض کرد: اي فرزند دخت پيامبر! خدا در اين تصميم خيرت دهد؛ ولي من از راه مشورت پندي دارم، آن را بپذير.
فرمود: ابن مطيع! آن چيست؟
عرض کرد: چون به مکه درآمدي، مراقب باش کوفيان فريبت ندهند؛ چرا که پدرت در آن جا کشته شد و به برادرت در آن جا زخم نيزه کاري زدند. ملازم حرم الهي باش که تو در عصر ما ، سرور عربي؛ به خدا! اگر تو کشته شوي، خاندانت نيز کشته خواهند شد... (7)

5. بيم از کشته شدن امام

گروه ديگري که از کشته شدن امام حسين عليه السلام سخت بيمناک بودند، وظيفه خود را در اين امر مي ديدند که او را از رفتن به سوي عراق بازدارند؛ چرا که او نور زمين ، پرچم، نشانه ره يافتگان و پناه مؤمنان بوده که اگر آسيبي به امام مي رسيد، نور خدا در روي زمين خاموش گشته و مردم از اين پناه بزرگ محروم مي شدند ، چنان چه عبد الله بن جعفر از همين جهت بيم داشت و پيش از او، ام سلمه همسر باوفاي پيامبر(ص)، از کشته شدن آن حضرت هراسناک بود.
ام سلمه که علاقه زيادي به امام حسين عليه السلام داشت، در آخرين ملاقاتش با امام، گفت: «فرزندم! مرا به رفتنت به سوي عراق اندوهگين مکن. زيرا از جدت رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم شنيدم که مي فرمود: فرزندم حسين در سرزمين عراق، که به آن کربلا گفته مي شود، شهيد خواهد شد.» (8)
عبد الله بن جعفر طي نامه اي به امام چنين نوشت:
«مي ترسم که تو در اين سفر کشته شوي و فرزندانت بينوا گشته و با کشته شدن تو، که پرچم هدايت و اميد مؤمنان هستي، نور خدا خاموش گردد!» (9)

6. بيم شکسته شدن حرمت ها

عده اي ديگر همانند عبد الله بن مطيع، امام حسين عليه السلام را بدين جهت از رفتن به سوي عراق بر حذر داشت، چون مي ديد که پس از شهادت امام، حرمت ها شکسته خواهد شد و دستگاه حاکمه بعد از غلبه و پيروزي بر امام حسين عليه السلام نه براي اسلام حرمتي قايل مي شود و نه براي فردي از مسلمانان بدين جهت، عبد الله بن مطيع در ملاقات با امام، عرضه مي دارد:
اي ابا عبد الله! خداوند پس از تو به ما آب گوارايي ندهد، به کجا مي روي؟
امام فرمود: معاويه از دنيا رفته است و نامه هاي زيادي، که بيشتر از يک بار شتر مي باشد، از مردم کوفه به من رسيده است.
عبدالله گفت: به سوي آن ها مرو؛ چرا که حرمت پدرت را رعايت نکردند، در حالي که او بهتر از تو بود. پس چگونه شأن و منزلت تو را پاس خواهند داشت؟ به خدا سوگند! اگر کشته شوي، پس از تو حرمت چيزي نخواند ماند مگر آن که دريده شده و مباح خواهد شد. (10)

7. پرهيز از ايجاد اختلاف

و اما دستگاه حکومت امويان که رفتن امام به عراق براي آنها مشکل آفرين بود .اين حرکت را بر خلاف اراده امت و در مسير ايجاد اختلاف و دو دستگي مي دانستند . از اين روي، هنگامي که امام مکه را ترک کرد ، فرستادگان عمروبن سعيد به سرکردگي يحيي بن سعيد، از حرکت او جلوگيري کردند و به امام گفتند: از همين جا برگرد؛ به کجا مي روي؟ امام به سخنان آنان اعتنا ننمود و به راه خود ادامه داد.
فرستادگان عمرو بن سعيد با ياران امام درگير شده و با تازيانه به آنان حمله ور شدند . اما م و يارانش ضمن مقاومتي شجاعانه، به شدت از وقوع درگيري پرهيز کردند و به طرف کوفه به راه خود ادامه دادند. آنها فرياد برآوردند: اين حسين! از خدا نمي ترسي که بر جماعت خروج کرده، موجب تفرقه و پراکندگي امت مي شوي؟ (11)
همچنين در نامه اي که عمرو بن سعيد به امام نوشته بود، به همين مسأله اشاره نموده و مي نويسد:
«به من خبر رسيده که رهسپار عراق شده اي. به خدا پناه و واگذارت مي کنم که مايه اختلاف شوي!» (12)

8. فراهم نبودن شرايط و نبود مصلحت

در ملاقات ديگري که محمد بن حنيفه با امام داشت، بر نبود مصلحت تکيه کرده و امام را از سفر به عراق نهي کرد. ابن عساکر مي نويسد:
محمد بن حنيفه، امام را در مکه ديدار نموده و اظهار کرد: امروز «قيام» به مصلحت نيست.
امام از او نپذيرفت. پس محمد فرزندان خود را بازداشت و هيچ يک را با او نفرستاد تا آن جا که امام از او ناراحت شده و فرمود: آيا فرزندان خود را به دليل احتمال گرفتاري من، باز مي داري؟ عرض کرد: چه نيازي است که تو گرفتار شوي و آنان نيز با تو گرفتار شوند! اگر چه مصيبت تو نزد ما بزرگ تر است.

9. اقامت در مکه يا يمن

يکي از پيشنهاد ها اين بوده که امام به شهر مکه و اگر مکه ناامن بود، به يمن برود. محمد بن حنيفه، عبد الله بن عباس و عبد الله بن زبير از جمله کساني بودند که از امام خواستند در مکه اقامت گزيند.
ابن عباس به امام گفت: چون تو سيد و سرور حجاز و مورد احترام مکه و مدينه هستي، به عقيده من بهتر است در همين مکه اقامت گزيني. و اگر مردم عراق همان گونه که اظهار مي دارند، واقعا خواستار تو هستند و مخالف حکومت يزيد، بهتر است اول استاندار يزيد و دشمن خويش را از شهر خود برانند، سپس تو به سوي آنان حرکت کني... و اگر در خارج شدن از مکه اصرار داري، بهتر است به سوي يمن حرکت کني؛ زيرا علاوه بر آن که پدرت در آن منطقه شيعيان زيادي دارد، نقطه اي است وسيع و داراي دژهاي محکم و کوه هاي مرتفع و دور دست . لذا مي تواني دور از قدرت حکومت به فعاليت خود ادامه دهي (14)
عبد الله بن زبير شبيه همين پيشنهاد را به امام داد و گفت: اگر در مکه اقامت کنيد و بخواهيد ، ما نيز با تو بيعت مي کنيم و تا جايي که امکان دارد، از پشتيباني و هم فکري با تو خودداري نخواهيم کرد. (15)

10. پرهيز از خروج بر امام زمان

بنابر نقل ابن عساکر در تاريخ دمشق: ابوسعيد خدري، صحابي رسول خدا، يکي از افرادي بود که امام حسين عليه السلام را از حرکت به سوي عراق بازداشت.
وي از ابوسعيد نقل کرده که گفت:
حسين بن علي در خارج شدن بر ما غلبه کرد، و من بودم که به او گفتم: از خدا درباره خودت بترس و ملازم منزل خود باش و بر امام خود خروج نکن. (16)
ناگفته نماند؛ اگر چه مطالب را ابن عساکر نقل کرده، اما با سوابق درخشاني که از ابوسعيد داريم، بسيار بعيد است که وي چنين سخني نسبت به امام حسين عليه السلام گفته باشد. و با اين بيان، مي توان گفت که اين سخن، ساخته و پرداخته دشمنان اهل بيت عليهم السلام مي باشد که مي خواهند چهره او را مخدوش سازند؛ چنان که ابن عساکر نظير همين برخورد را نسبت به جابربن عبد الله انصاري نقل کرده است.
پاسخ امام حسين عليه السلام
بدون ترديد هيچ فرد و شخصيت و يا گروهي در آن زمان به اندازه امام حسين، به اوضاع اسلام و مسلمانان آگاه نبوده و همچنين هيچ فردي به اندازه امام حسين عليه السلام طايفه بني اميه. به ويژه يزيد را نمي شناخته و هيچ کس به اندازه امام براي اسلام و مسلمانان دلسوزتر نبوده است.
و با اين بيان مي گوييم که افراد و شخصيت هاي باز دارنده به جز دشمان اهل بيت عليهم السلام و هواداران بني اميه . آن کساني که از طرف يزيد مأمور به منصرف کردن امام حسين عليه السلام شده بودند بقيه افراد که سوء نيتي نداشتند تحقيقا بدون مطالعه اوضاع و شرايط جديد حاکم بر کشور اسلامي، چنين پيشنهادهايي مي کردند. آنان به خيال اين که با آمدن يزيد، شرايط گذشته فرقي نکرده و امام مي بايد همانند برادر خويش امام حسن مجتبي عليه السلام که با معاويه صلح کرد، روش سازش را بپذيرد. اما غافل از آن که به کلي شرايط عوض شده بود و اين ، وظيفه مسلمانان بود که مي بايد از امام حسين عليه السلام تبعيت نموده و همراهي کنند نه اين که امام را از اين حرکت عظيم باز دارند!
اينک جهت روشن شدن وضعيت جديد، به پاسخ هاي امام حسين عليه السلام به بازدارندگان مي پردازيم:

الف) پاسخ به خويشان

امام در پاسخ خويشان خود همانند ام سلمه، عبد الله بن جعفر، محمد بن حنيفه، و عبد الله بن عباس، که از امام خواسته بودند تا از رفتن به عراق خودداري کند. سخناني فرمود که به آن ها مي پردازيم:
به ام سلمه که نگران سلامتي امام بود، فرمود:
«مادر! خود من بهتر از تو مي دانم که از راه ظلم و ستم و از راه عداوت و دشمني، کشته خواهم شد و سر از تنم جدا خواهد گرديد.» (17)
به محمد بن حنيفه که از امام خواسته بود در نقطه اي دور دست از يزيد زندگي کند، فرمود: مثلا به عقيده تو، به کدام ناحيه بروم؟ گفت: فکر مي کنم وارد شهر مکه شوي و اگر در آن شهر اطمينان نبود، از راه دشت و بيابان از شهري به شهر ديگر حرکت کني تا وضع مردم و آينده آن ها را در نظر بگيري
امام فرمود: برادر! (تو که براي امتناع از بيعت يزيد حرکت از شهري به شهر ديگر را پيشنهاد مي کني، اين را بدان که) اگر در تمام اين دنياي وسيع هيچ پناهگاه و مأوايي نباشد، باز هم من با يزيد بن معاويه بيعت نخواهم کرد.(18)
به عبد الله بن جعفر که تلاش زيادي براي برگرداندن امام حسين عليه السلام به مکه مي نمود و از سوي ديگر، بر سلامتي امام بيمناک بود، فرمود: من رسول خدا را در خواب ديده ام، در اين خوا ب به دستور وي به امر مهمي مأموريت يافته ام که بايد آن را تعقيب نمايم؛ خواه به نفع من تمام بشود يا به ضرر من، عبد الله درباره اين خواب و مأموريتي که امام به آن اشاره نمود، توضيح بيش تري خواست. آن حضرت پاسخ داد: من اين خواب را به کسي نگفته ام و تا زنده هستي، با کسي در ميان نخواهم گذاشت. (19)
در پاسخ هاي متعددي که به عبد الله بن عباس در چند مرتبه گفت و گو با وي داشت، فرمود:
اي ابن عباس! نظر تو در مورد اين گروه چيست؟ گروهي از فرزند پيامبر خودشان را از خانه و زندگي و محل ولادت و حرم پيامبرش بيرون کردند و به دنبال آن هستند تا خونش را بريزند؛ در حالي که نه به خدا شرک ورزيده و نه غير از او را ولي خود قرار داده و نه کاري بر خلاف سنت رسول الله انجام داده است. (20)
و در آخرين ملاقات، حضرت به وي فرمود اين ابن عباس! تو فرزند عموي پدرم هستي و من از زماني که تو را شناختم ، پيوسته به خير و خوبي دستور مي دادي، تو بودي که همراه پدرم و بازوي مشورتي اش بودي و او نيز با تو مشورت مي کرد و تو رأس صواب را به او مي گفتي. من از تو مي خواهم به سوي مدينه روانه شوي و اخبارت هم از من پنهان نشود . من در حرم امن الهي هستم تا زماني که اين مردم مرا دوست داشته باشند و ياري ام نمايد و اگر دست از ياري ام برداشتند، ديگران را به جاي آن ها بر مي گزينم و به همان کلمه اي که حضرت ابراهيم خليل در آن روزي که خواستند او را در آتش بيندازند، بر زبان آورد، پناه مي برم؛ او در آن هنگام گفت: «حسبي الله و نعم الوکيل».
پس آتش بر او گلستان شد. (21)
در پاسخ عبد الله بن زبير. که در ظاهر از امام خواسته بود در مکه اقامت کند ولي در واقع براي بيرون رفتن امام از مکه، لحظه شماري مي کرد. فرمود:
پدرم به من خبر داد که به سبب وجود قوچي در مکه، احترام آن شهر در هم شکسته خواهد شد. و نمي خواهم آن قوچ، من باشم. به خدا سوگند! اگر يک وجب دورتر از مکه کشته شوم ، بهتر است از اين که در داخل آن به قتل برسم و اگر دو وجب دورتر از مکه کشته شوم، بهتر است از اين که در يک وجبي آن به قتل برسم. سپس فرمود: و به خدا سوگند! اگر در لانه مرغي باشم، مرا در خواهند آورد تا با کشتن من به هدف خويش برسند. و به خدا سوگند! همان گونه که قوم يهود احترام شنبه (روز مقدس) را در هم شکستند اينها نيز احترام مرا در هم خواهند شکست. پسر زبير! اگر من در کنار فرات دفن بشوم، براي من محبوب تر است از اين که در آستانه کعبه دفن شوم. (22)
و در پاسخ محمد بن حنيفه، که از وي خواسته بود در مکه اقامت کند، فرمود:
«ترسيدم که يزيد بن معاويه خون مرا بريزد و به وسيله من حرمت خانه خدا از بين برود.»(23)

ب) پاسخ امام حسين عليه السلام به دشمنان

امام حسين عليه السلام به مروان بن حکم و عبد الله بن عمر و عمرو بن سعيد، که يا از دشمنان بوده و يا براي تثبيت و موقعيت يزيد بن معاويه تلاش مي کردند . در برابر پيشنهاد بيعت و يا صلح، به مروان فرمود: «انا لله و انا اليه راجعون؛ اينک بايد فاتحه اسلام را خواند که مسلمان به فرمانروايي همانند يزيد گرفتار شده اند.
سپس رو به مروان کرد و فرمود: واي برتو! به من دستور بيعت با يزيد را صادر مي کني در حالي که او فردي فاسق است.عجب ناپخته سخن مي گويي! اي کسي که لغزش هاي بزرگي داشته و داري! من هرگز تو را بر اين ملامت نمي کنم؛ چرا که تو آن ملعوني هستي که پيامبر، روزي که در صلب پدرت ابوالعاص بودي، لعنتت کرده است. هر که پيامبر او را لعنت کند، نمي تواند غير از اين باشد و بايد مردم را به سوي بيعت با يزيد فراخواند .
آن گاه فرمود: از من دور شو اي دشمن خدا! ما اهل بيت رسول خدا هستيم و حق در ميان ما است و زبان ما با حق گشوده مي شود. آري، از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم شنيدم که مي فرمود: «خلافت براي خاندان ابوسفيان و بر آزاد دگان و فرزندان آنان حرام است. و اگر روزي معاويه را در بالاي منبر ديديد، او را بکشيد.» به خدا سوگند! مردم مدينه او را در منبر ديدند ولي به فرمان پيامبر عمل نکردند و اينک خداوند آنان را به فرزندش يزيد گرفتار ساخت... (24)
و در پاسخ عبد الله بن عمر فرمود:
«من با يزيد بيعت کرده و در صلح او وارد شوم! در حالي که پيامبر درباره او و پدرش آن گونه سخن گفت...؟!»
وقتي عبد الله بار ديگر سخن خود را تکرار کرد و از امام خواست که به مدينه برگردد، حضرت فرمود: «اف باد بر اين سخن تا آسمان ها و زمين بر قرار است. اي عبد الله! از تو مي پرسم، فکر مي کني من نزد تو در اين کار بر خطا هستم؟ اگر چنين است، مرا به برگردان که در اين صورت آرام گرفته و سخنت را گوش کرده و اطاعت خواهم کرد.» (25)
و در پاسخ ديگري به عبدالله بن عمر فرمود: اي ابا عبد الرحمن! مگر نمي داني که دنيا آن چنان حقيروپست است که سربريده يحيي بن زکريا به عنوان هديه و ارمغان به فرد ناپاک و زناکاري از بني اسرائيل فرستاده مي شود. عبدالله! مگر نمي داني که بني اسرائيل در اول صبح هفتاد پيامبر را به قتل رساندند، سپس به خريد و فروش و کارهاي روزانه خويش مشغول شدند که گويا کوچک ترين جنايتي مرتکب نشده اند و خداوند به آنان مدتي مهلت داد ولي سرانجام به سزاي اعمالشان رسانيد، و انتقام خداي قادر منتقم، آن هاه را به شديدترين وجهي فرا گرفت.
آن گاه فرمود: يا ابا عبد الرحمن! از خدا بترس و از نصرت و ياري ما دست برندار... (26)
در پاسخ نامه عمرو بن سعيد که امام را از دو دستگي و اختلاف بر حذر داشته بود، فرمود:
کسي که به سوي خدا و رسولش دعوت نموده و عمل صالح انجام دهد و تسليم اوامر حق گردد، هرگز راه مخالفت با خدا و پيامبر نپيموده است . بدان که امان خداوند، بهترين امان ها است و کسي که در دين ترس از خدا نداشته باشد، در آخرت از امان او توفيق خوف و خشيت در اين دنيا داريم تا در آخرت مشمول امانش گرديم... (27)
امام در پاسخ فرستادگان عمرو بن سعيد، اين آيه را تلاوت کرده و فرمود: عمل من براي من وعمل شما براي شما است. شما از آن چه من انجام مي دهم، بيزاريد و من از آن چه شما انجام مي دهيد، بيزارم. (28)
و بدين وسيله، موقعيت خود و آن ها را از گفته خداوند بيان فرمود . (29)

پاسخ به بي طرفان

و در پاسخ افراد بي طرف مي فرمود: با خدا مشورت خواهم کرد و پس از آن ببينم چه مي شود؟ (30) و يا مي فرمود: فعلا تصميم بنده بر همين است. (31) و يا اين که مي فرمود: از کوفيان به اندازه يک بار شتر به من نامه رسيده است. (32) و همچنين مي فرمود: پيامبر را در خواب ديدم و از من خواسته است که به عراق بروم. (33)
افزون بر اين که، امام برخي از هوادارن بني اميه را قابل و لايق جواب نمي دانست، همچنان که از ابو واقد ليثي روي برگرداند. (34) ؛ چرا که او بر تاج و تخت پادشاهي بني اميه بيشتر ترسان بود تا سلامتي امام.
به اميد آن که خوانندگان محترم با دقت در پاسخ هاي امام حسين عليه السلام ، شرايط دشوار آن روز و عظمت قيام امام حسين عليه السلام را بهتر و بيشتر بشناسند.
ان شاء الله

پي نوشت :

1. ارشاد، مفيد، ص 200.
2. الفتوح، ج 5، ص 16؛ با امام حسين در محضر قرآن، ص 45.
3. فرهنگ جامعه سخنان امام حسين، ص 344؛ تاريخ طبري، ج 3، ص 297.
4. همان؛ تاريخ ابن عساکر، ص 201.
5. فرهنگ جامع سخنان امام حسين، ص 238.
6. مقتل الحسين، مقرم، ص 167.
7. فرهنگ جامع سخنان امام حسين ، ص 340.
8. مقتل الحسين، ص 152.
9. تاريخ طبري، ج 3، ص 297؛ حياه الامام الحسين، ج 3، ص 25.
10. العقد الفريد، ج 1، ص 120.
11. وقايع الطريق من مکه الي کربلا، ص 36؛ با امام حسين در محضر قرآن، ص 60.
12. تاريخ ابن عساکر، ص 203.
13. همان، ص 204.
14.سخنان حسين بن علي از مدينه تا کربلا، ص 71.
15. همان، ص 75.
16. تاريخ دمشق، (زندگي امام حسين (ع))، ص 201.
17. سخنان حسين بن علي از مدينه تا کربلا، ص 29.
18. حياه الامام الحسين، ج 2، ص 263؛ سخنان حسين بن علي، ، ص 32.
19. سخنان حسين بن علي...، ص 95.
20. با امام حسين در محضر قرآن، ص 55.
21. الامام الحسين في مکه المکرمه، ص 218.
22. سخنان حسين بن علي...، ص 75.
23. منتهي الآمال، ج 1، ص 321.
24. با امام حسين در محضر قرآن، ص 46، به نقل از الفتوح، ج 5، ص 16.
25. تاريخ طبري، ج 3، ص 297.
26. سخنان حسين بن علي ...، ص 45.
27. همان، ص 95.
28. يونس/41.
29. با امام حسين در محضر قرآن، ص 60.
30. حياه الامام الحسين، ج 3، ص 24.
31. همان، ص 28.
32. عقد الفريد، ج 1، ص 125.
33. حياه الامام الحسين، ج 3، ص 32.
34. همان، ص 36.
السلام علیک یا ابا صالح المهدی
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در جمعه بیست و چهارم دی 1389 |

http://asemani313.persiangig.com/MAHDI3.jpg

السلام علیک یا ابا صالح المهدی

اگر قدر تو را دانسته بودیم

اگر عهد و  وفا نشکسته بودیم

http://razeashk.persiangig.com/image/%d9%85%d8%b9%d8%b5%d9%88%d9%85%db%8c%d9%86/%d8%ad%d8%b6%d8%b1%d8%aa%20%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85%20%d9%85%d9%87%d8%af%db%8c(%d8%b9%d8%ac/b/mahdy%20b3.jpg

دل ما خانه غم ها نمیشد

غم هجرت نصیب ما نمیشد

اگر شرط تولا  کرده بودیم

هر انچه گفته مولا کرده بودیم

نمیشد روز ما شام سیاهی

نمیشد قسمت ما این تباهی

بده سوزت که از هجرت بسوزیم

بده  اشکی که در پایت بریزیم

بده نوری که جز رویت نبینیم

تو نزدیکی که ما دورت نبینیم

بده عشقی که در دل جای گیرد

که این افتاده از پا پای گیرد

بده شوقی که مشتاق تو گردیم

همه دربند میثاق تو گردیم

بده رنجی که رنجور تو باشیم

http://www.shiapics.ir/components/com_joomgallery/img_originals/___imam_mahdi_17/3241_20090828_1801162585.jpg

سروری ده که مسرور تو باشیم

بده چشمی که گریان تو باشد

همه حیران و مفتون تو باشد

سلیمانا بیا مورت شوم من

امیری کن  که مامورت  شوم من

منـم زینب ، اسیـر کـاروانم
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در پنجشنبه بیست و سوم دی 1389 |
منـم زینب  ، اسیـر کـاروانم

منـم زینب  ،  سفیـر کشتگـانم
http://www.eteghadat.com/Files/user2/line.gif

منـم زینب که حق کرد امتحانم

منـم زینب  ، کـه ایـّوب زمــانـم
http://www.eteghadat.com/Files/user2/line.gif

منـم زینب ، که گشتم جاودانه

منـم زینب ، که خوردم تـازیـانه
http://www.eteghadat.com/Files/user2/line.gif

منـم زینب که از روز ازل تـا زاده ام مــادر

جهان را سر به سر از بهر خود بیت الحَزَن دیدم
http://www.eteghadat.com/Files/user2/line.gif

خودم دیدم درین وادی که بر عشقم چه ها کردن

پـی انگشتـر ، انگشتـش ز دسـت او جـدا کـردن

http://www.eteghadat.com/Files/user2/line.gif
خودم دیدم که از سنگ جفا پیشانی اش بشکست

خودم دیـدم کـه شـمـر  بـر  سـیـنـه اش بنشـست
http://www.eteghadat.com/Files/user2/line.gif

خودم دیدم که در مقتل گل من دست و پا می زد

لگد بر پهلویش می خورد و زهرا را صدا می زد

http://www.eteghadat.com/Files/user2/line.gif

چــــون كــــه سبــــــط مصطفـــــى، در كــــــربــلا    

شـــــد بــــــه غــــــــدر اهــــل كوفــــــه، مبــــتلا



  


ســــى هــــــــــــــزار، از نانجــــيــــبان پلــــيــــد    

كــــــــه هــــــــمــــه بــــودنــــد، اتــــباع يــــزيــد



  


در زمــــيــــن كــــربــــلا، گــــــــــــرد آمــــدنــــد              

رو بــــه روى خــــرگــــهــــــــش ، اُردو زدنــــــــد



  


ابــــن ســــعــــــــد نــــانجــــيــــب و دد شعــــــــار              

بــــوديــــش، فــــرمانــــدهى بــــر سى هـــــــــزار



  


آن پــــليــــــد رجــــــــس و نــــحــــس رو سيــــــاه              

كــــرد در فــــرمــــاندهــــى، ديــــنــــش تــــبـــــاه



  


داد فرمــــان ، عــــصر تاســــوعــــا، ز كــــيـــــــن              

حــــمــــلــــه‏ور گــــردنــــد، بــــر ســــالار ديـــــن



  


پــــس ســپــــاه كــــفــــر، جــــنبـــيدى زجــــاى              

حملـــــــه‏ور گـــــــشتنــــد با صــــد هوى و هاى



  


چــــون صــــداى هــــاى و هـــــو، زينب، شنيد              

ســـــــر زخـــــــيمــه كـــــــرد بـــــيرون و بـديد



  


رفــــت ســــوى خــــيمــــــه ســــبــــط رســــول              

ديـــــــد نـــــــور چــــــــــشم زهـــــراى بـــــــتول



  


گــــفـــــت: اى جــــان بــــرادر، كــــن نــــظــــر              

حـــــــمــلـــــــه ايـــــــن قوم كافــــر، را نگــــــر



  


گــــفت: خــــواهــــر گــــو كــــه عــــباس غيور              

يابد اكــنون، او بـــــــه نـــــــزد مـــــن، حــــضور



  


پــــس بــــفرمــــودى بــــه عــــبــــاس رشيــــد              

رو بـــبـــــيـــــن ايـــــــن قــــــوم جـــــبّار پـــلـيد



  


ايــــن هيــــاهــــو چــــيست و أيـن يورش چرا؟              

چيست اين غـــوغا و ايــــــن شـــــورش چـــرا؟



  


رفــــت عــــباس رشــــيـــــــد و گــــفــــتشــــان              

چــــيســـــــت اين غوغــا و دعـــــوا، اى خســان



  


پاسخــــش گــــفــــتــــند آن قــــوم عــــنـــيــــد              

مـــــقصد مــا هســـــــت، بيعـــــت با يــــــزيــــد



  


بــــازگــــشــــت عــــبــــاس نــــزد آن امـــــــام              

پـــــــاسخ آنـــــــان، نـــــــمــــودى او، بـيـــــان



  


گــــفــــت: يــــك امــــشــــب از ايــــن قـوم دغا              

مهلـــــــتى شـايـــــــد بــــگيـــــــرى، بـــــهر ما



  


تــــا بــــه درگــــــــــاه خـــــــــداى بــــی نيـــــاز              

ما بـــــه صــــــبح آريـــــــم امـشب، با نمـــــــاز



  


بــــاز عــــبــــــــاس عــــلــــمــــدار غــــيـــــور              

رفـت و مهلـــــــت خــــواست ، زآن قــوم كفـور



  


نــــه زعــــعجــــز و نــــه زتــــرس و نــه نـياز              

بـــلكـــه از بـهـر دعـــــــا و هـــــــم نمــــــاز



  


پــــس گــــرفتند مــــهلت آن، عــــبّاد حـــــــــق              

در شب عــــــاشـــــــور و بـــــــردنـــــدى سبق



  


از هــــمه عــــبّاد آن، عــــهـــــــد و زمــــــــان

بلكه از عبّـــــاد أيـــن هفـــــت آســــــمــــــان



  


بودشـان آن شــــب، هــــمــــه راز و نــــيــــاز              

بــا خـــداونــــد قــــديــــــــــــر بـــىنــــيــــاز



  


"فــــالــــيا" مــــیبــــاش، از اهــــل نــــمــــاز              

تــــا شــوى محــــشور تــــو، بــــا اهــــل راز

فلسفه ي بزرگداشت عاشورا
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در پنجشنبه بیست و سوم دی 1389 |
در اين ايام فرصت خوبي است که شناخت خودمان را نسبت به مکتب عاشورا و مکتب حسيني عمق ببخشيم و سؤال هايي را که درباره ي مسائل مربوط به قيام ابي عبدالله در اذهان همه به خصوص در اذهان نوجوانان و جوانان پديد مي آيد، مورد بحث قرار دهيم، تا معرفت همه ما، به ويژه جوانان عزيز نسبت به سالار شهيدان (ع) و قيام بزرگ او بيشتر شود، و بتوانيم در سايه معرفت بيش تر، هم براي دنياي خود و هم براي آخرتمان بهره ي بيش تري ببريم.
در نظر مي گيريم نوجواني را که تازه به رشد فکري رسيده است و مي خواهد همه ي مسائل و پديده هاي اجتماعي و آنچه را در اطرافش مي گذرد بفهمد، و علت آن ها را درک کند، تا ارزيابي روشني از مسائل و پديده هاي پيرامون خود داشته باشد. نوجوان در ايام محرم مي بيند جلساتي تشکيل مي شود، مردم لباس سياه مي پوشند، پرچم هاي سياه نصب مي کنند. او مشاهده مي کند هيأت هاي عزاداري، سينه زني و زنجيرزني تشکيل مي شود و مردم اشک مي ريزند. او شاهد پديده هايي است که سابقه اي در ساير ايام ندارد، يا در ساير اجتماعات ديده نمي شود. طبعاً اين سؤال براي وي مطرح مي شود که اين مراسم به چه منظوري است؟ چرا بايد انسان لباس سياه بپوشد؟ چرا بايد مردم تا پاسي از شب به سر و سينه بزنند؟ چرا بايد اين همه اشک بريزند؟
معمولاً جواب هاي ساده اي داده مي شود که سيدالشهداء (ع) در راه خدا و اسلام شهيد شده اند و بايد به ياد آن حضرت اشک بريزيم؛ و يا اين که عزاداري براي امام حسين (ع) ثواب دارد؛ آن حضرت روز قيامت ما را شفاعت خواهند فرمود. نوجوانان ما کم و بيش چنين جواب هايي را مي شنوند. اما اگر بنده، خودم را در حد جواني با اين پرسش ها فرض کنم، اين پاسخ ها برايم چندان قانع کننده نخواهد بود.
پرسش هايي را که در اين زمينه مطرح مي شود، مي توان به چهار سؤال تحليل کرد. سعي ما بر اين است که هر يک از اين سؤال ها را جداگانه جواب دهيم تا بتوانيم سطح شناخت نوجوانان و جوانان عزيزمان را نسبت به مراسم عاشورا ارتقا بخشيم و فرهنگ عاشورايي را بيش تر روشن کنيم.
چرا بايد حادثه عاشورا را گرامي بداريم؟
چرا بايد خاطره ي حادثه اي را که1360 سال پيش اتفاق افتاده است، زنده کرد و مراسمي به ياد آن خاطره برگزار کرد؟ اين رويداد جرياني تاريخي بوده است که زمان آن گذشته است؛ تلخ يا شيرين، هرچه بوده است آثار آن تمام شده است. چرا بايد بعد از گذشت نزديک به چهارده قرن، ياد آن جريان و آن حادثه را زنده نگه داريم و مراسمي براي آن بر پا داريم؟
پاسخ اين سؤال، چندان مشکل نيست. براي اين که به سادگي مي توان به هر نوجواني تفهيم کرد که حوادث گذشته هر جامعه مي تواند در سرنوشت و آينده آن جامعه آثار عظيمي داشته باشد. تجديد آن خاطره ها در واقع نوعي بازنگري و بازسازي آن حادثه است، تا مردم از آن جريان استفاده کنند. اگر حادثه ي مفيدي بوده است و در جاي خود منشأ آثار و برکاتي به شمار مي رفته است، بازنگري و بازسازي آن نيز مي تواند مراتبي از آن برکات را داشته باشد. علاوه بر اين، در همه ي جوامع انساني مرسوم است که به نوعي، از حوادث گذشته خود ياد مي کنند؛ آن ها را بزرگ شمرده و به آن ها احترام مي گذارند. خواه مربوط به اشخاصي باشد که در پيشرفت جامعه ي خود مؤثر بوده اند، نظير دانشمندان و مخترعان، و خواه مربوط به کساني باشد که از جنبه ي سياسي و اجتماعي، در رهايي ملت خود نقش مؤثري داشته اند و قهرمان ملي بوده اند. همه عقلاي عالم براي اين گونه شخصيت ها آيين هاي بزرگداشتي را منظور مي کنند. اين کار بر اساس يکي از مقدس ترين خواسته هاي فطري است که خدا در نهاد همه ي انسان ها قرار داده است، و از آن به «حس حق شناسي» تعبير مي کنيم. لذا اين خواسته ي فطري همه ي انسان ها است که در برابر کساني که به آن ها خدمت کرده اند حق شناسي و شکرگزاري کنند، آنان را به خاطر داشته باشند و به ايشان احترام بگذارند. علاوه بر اين، ياد آن خاطره ها، در صورتي که در سعادت جامعه تأثيري داشته، مي تواند عامل مؤثر ديگري را در زمان بيان خاطره ها بيافريند. در اين صورت، گويا خود آن حادثه تجديد مي شود.
از آن جا که معتقديم حادثه ي عاشورا حادثه ي عظيمي در تاريخ اسلام بوده است، و نقش تعيين کننده اي در سعادت مسلمان ها و روشن شدن راه هدايت مردم داشته است، اين حادثه در نظر ما بسيار ارزشمند است. لذا بزرگداشت و بازسازي اين حادثه و به خاطر آوردن آن، موجب مي گردد تا بتوانيم از برکات آن در جامعه ي امروز نيز استفاده کنيم. اين جواب را به طور کلي مي توان در مقابل سؤال نوجوان ها ارائه داد و آنان را قانع کرد که زنده نگه داشتن ياد بعضي از خاطره ها و بازسازي برخي از حوادث که در گذشته اتفاق افتاده است، کار عاقلانه اي است، و ممکن است منافع و مصالحي را براي جامعه تأمين کند. همان طور که اصل آن حادثه تأثير مفيدي در جامعه ي آن روز داشته، تجديد خاطره و بازسازي آن نيز مي تواند آثاري متناسب با خود داشته باشد. در پاسخ به سؤال اول که «چرا بايد ياد عاشورا را زنده نگه بداريم؟ » به همين اندازه بسنده مي کنيم.
چرا براي بزرگداشت عاشورا به روش بحث و گفتگو اکتفا نمي شود؟
سؤال دومي که از تحليل آن سؤال کلي به دست مي آيد اين است که زنده نگه داشتن ياد عاشورا فقط منحصر به اين نيست که انسان سينه زني و گريه کند، شهر را سياه پوش کند، مردم تا نيمه هاي شب به عزاداري بپردازند و حتي گاهي روزها کار و زندگي خود را تعطيل کنند؛ مخصوصاً با توجه به اينکه اين امور ضررهاي اقتصادي به دنبال دارد. در حال که ممکن است اين خاطره ها به گونه اي تجديد شود که ضررهاي اقتصادي و اجتماعي کم تري داشته باشد. اين سؤال را بر اساس اين فرض به اين صورت مطرح مي کنم که روحيه ي بسياري از مردم با مسائل اقتصادي و مادي بيش تر سازگار است و مردم به اين مسائل بيش تر توجه دارند. در اين صورت آنان حوادث را بر اثر منافع يا ضررهاي مادي و اقتصادي ارزيابي مي کنند. نوجواني را فرض مي کنيم که هنوز تربيت ديني کاملي نيافته است. ممکن است اين سؤال به ذهن او بيايد که انجام اين قبيل امور ضررهاي اقتصادي در پي دارد. توليد کم مي شود، وقت اشخاص گرفته مي شود، هنگامي که مردم تا نيمه شب عزاداري مي کنند، روز بعد توان کار کردن ندارند. دو ماه جامعه بايد نوعي سستي و رخوت را بپذيرد، براي اين که ياد اين حادثه زنده داشته شود. در حالي که راههاي ديگري نيز براي بزرگداشت واقعه عاشورا وجود دارد. مثلاً جلسات بحث، ميزگرد يا سمينارهايي ترتيب داده شود، و با تماشاي بحث و گفتگو خاطره ي اين حادثه براي مردم تجديد شود. ديگر دو ماه عزاداري و گريه کردن و بر سر و سينه زدن، چرا بايد صورت پذيرد؟ حتي اگر يک مجلس کافي نيست، مي توان مجالس متعدد، کنفرانس و کنگره بر پا کرد. مگر زنده نگه داشتن يک خاطره صرفاً به اين است که مردم بر سر و سينه بزنند و خود را اذيت کنند؟
بعد از اين که پذيرفتيم زنده داشتن ياد عاشورا و حسين بن علي (ع) براي ما مفيد است و در جامعه ي ما اثر مطلوب دارد، سؤال دوم اين است که چرا اين بزرگداشت بايد به اين شکل صورت بگيرد؟ در تمام دنيا هنگامي که مي خواهند از بزرگان خود به بزرگي ياد کنند، مراسمي تشکيل مي دهند، بحث و گفتگو برگزار مي کنند؛ اما چرا مراسم بزرگداشت عاشورا بايد به اين شکل باشد؟
جواب اين سؤال تا حدودي از سؤال اول پيچيده تر است. جواب اين است که البته بحث درباره ي شخصيت سيدالشهداء (ع)، تشکيل ميزگردها، کنفرانس ها، سخنراني ها، نوشتن مقالات و امثال اين قبيل کارهاي فرهنگي، علمي و تحقيقات، بسيار مفيد و لازم است. و البته در جامعه ما نيز انجام مي شود و به برکت نام سيدالشهداء (ع) و عزاداري آن حضرت، بحث، گفتگو و تحقيقات زيادي پيرامون اين امور صورت مي گيرد و مردم نيز معارف را فرا مي گيرند. اين فعاليت ها به جاي خود لازم است، اما آيا براي اين که ما از حادثه عاشورا بهره برداري کامل کنيم، اين اقدامات کافي است؟ يا اين که امور ديگري نيز مثل همين عزاداري ها به جاي خود لازم است؟ جواب دادن به اين سؤال متوقف در اين است که ما نظري روان شناسانه به انسان بيندازيم و ببينيم عواملي که در رفتار آگاهانه ي ما مؤثر است فقط عامل شناختي و معرفت است يا عوامل ديگري هم در شکل دادن رفتارهاي اجتماعي ما مؤثر است.
هنگامي که در رفتارهاي خود دقت کنيم درمي يابيم که در رفتارهاي ما دست کم دو دسته از عوامل نقش اساسي ايفا مي کنند. يک دسته عوامل شناختي، که موجب مي شود انسان مطلبي را بفهمد و بپذيرد. طبعاً مطلب مورد نظر از هر مقوله اي که باشد، متناسب با آن از استدلال عقلي، تجربي و يا راههاي ديگر استفاده مي شود. قطعاً شناخت در رفتار ما تأثير زيادي دارد، اما يگانه عامل مؤثر نيست. عوامل ديگري هم هستند که شايد تأثير آن ها در رفتار ما بيش تر از شناخت باشد. اين عوامل را به طور کلي انگيزه ها، و به تعبيرات ديگري احساسات و عواطف، تمايلات، گرايش ها، ميل ها، غرائز و عواطف مي نامند. اين ها سلسله اي از عوامل دروني و رواني است که در رفتار ما مؤثر است. هرگاه شما رفتار خود را تحليل کنيد، خواه رفتار مربوط به زندگي فردي شما باشد، و خواه رفتار خانوادگي، رفتار اجتماعي، يا رفتار سياسي شما باشد، مي بينيد عامل اصلي که شما را به انجام آن رفتار واداشته است همين عوامل تحريک کننده و برانگيزاننده است. مرحوم شهيد استاد مطهري در اين مورد تشبيهي داشتند. ايشان رفتار انسان را به خودرو تشبيه مي کردند. يک خودرو براي حرکت به دو عامل نيازمند است. عاملي که انرژي مکانيکي را در خودرو توليد کند، تا خودرو به کمک آن بتواند حرکت کند. غير از انرژي مکانيکي، يک خودرو بايد چراغ هم داشته باشد تا راه را بنماياند و خودرو داخل دست انداز و گودال و پرتگاه نيفتد. اگر در محيط تاريکي موتور خودرو خيلي خوب کار کند و انرژي مکانيکي هم توليد کند، اما راه را نبينم، ممکن است با خطرهاي بسيار جدي مواجه شويم. ممکن است تصادفاتي روي دهد که به قيمت جان راننده و سرنشينان تمام شود. پس خودرو بايد علاوه بر داشتن سوخت براي توليد انرژي مکانيکي، چراغ هم داشته باشد تا راه را به ما بنماياند. همچنين وجود انسان هم به دو نوع عامل نيازمند است. عاملي بايد در درون ما باشد تا ما را برانگيزاند. بايد هر کاري ميلي داشته باشيم تا آن کار را انجام دهيم. بايد شور و شوقي نسبت به انجام آن کار پيدا کنيم، علاقه اي نسبت به آن کار داشته باشيم تا بر انجام آن اقدام کنيم. و ديگر اين که بايد بدانيم به چه دليل بايد اين کار را انجام دهيم؟ اين کار، براي ما چه فايده اي دارد؟ و چگونه بايد آن را انجام دهيم؟ موارد از اين قبيل از جمله عوامل شناختي است. اين عوامل را بايد به دقت مورد مطالعه قرار داد و از طريق تجربه يا استدلال فرا گرفت. لازم است با مراجعه به منابع، متناسب با کاري که مي خواهيم انجام دهيم شناختهاي لازم را به دست آوريم. اما فقط شناخت کافي نيست تا ما را به حرکت درآورد.
عامل رواني ديگري نياز داريم تا ما را به سوي کار برانگيزاند و به طرف انجام کار سوق دهد. اين گونه عوامل را انگيزه هاي رواني مي نامند. اسم هاي ديگري هم دارد؛ سائقه، احساسات و عواطف و مانند آنها. اين عوامل در مجموع، ميل به حرکت را در انسان به وجود مي آورد، عشق به انجام کار را ايجاد مي کند، و شور و هيجان به وجود مي آورد. تا اين عوامل نباشد کار انجام نمي گيرد. حتي اگر انسان به يقين بداند که فلان ماده ي غذايي براي بدن او مفيد است، اما تا اشتها نداشته باشد و يا تا اشتهاي او تحريک نشود، به سراغ خوردن آن غذا نمي رود. اگر فرضاً اشتهاي کسي کور شود، و يا به بيماري مبتلا شود که اشتها پيدا نکند، هر چه به او بگويند که اين ماده ي غذايي براي بدن او خيلي مفيد است، تمايلي به خوردن آن پيدا نمي کند؛ پس غير از آن دانستن بايد اين ميل و انگيزه نيز در درون انسان باشد. مسائل اجتماعي و سياسي هم همين حکم را دارد. هر چه شخص بداند فلان حرکت اجتماعي خوب و مفيد است، تا انگيزه اي براي انجام آن حرکت نداشته باشد حرکتي انجام نمي دهد. مي گويد قبول دارم که انجام آن خوب است، اما من بايد انگيزه اي داشته باشم، عاملي بايد مرا به حرکت درآورد تا آن کار را انجام دهم.
حال، بعد از اين که پذيرفتيم بايد حرکت هاي آگاهانه و رفتارهاي انساني دو دسته عوامل شناختي و انگيزشي يا عواطف و احساسات لازم است و بعد از اين که دانستيم حرکت سيدالشهداء (ع) چه نقش مهمي در سعادت انسان ها داشته است، متوجه خواهيم شد اين شناخت خود به خود براي ما حرکت آفرين نمي شود. هنگامي دانستن و به ياد آوردن آن خاطره ها ما را به کاري مشابه کار امام (ع) و به پيمودن راه او وا مي دارد که در ما نيز انگيزه اي به وجود آيد و بر اساس آن، ما هم دوست داشته باشيم آن کار را انجام دهيم. خود شناخت، اين ميل را ايجاد نمي کند؛ بلکه بايد عواطف ما تحريک شود و احساسات ما برانگيخته شود تا اين که ما هم بخواهيم کاري مشابه کار او انجام دهيم. پس تحقق چنين امري نيازمند دو دسته از عوامل است. جلسات بحث و گفتگو و سخنراني ها مي تواند آن بخش اول را تأمين کند، يعني شناخت لازم را به ما بدهد. اما عامل ديگري هم براي تقويت احساسات و عواطف لازم داريم. البته خود شناخت، يادآوري و مطالعه ي يک رويداد مي تواند نقشي داشته باشد، اما نقش اساسي را چيزهايي ايفا مي کند که تأثير مستقيمي بر احساسات و عواطف ما داشته باشد.
هنگامي که صحنه اي بازسازي مي شود و انسان از نزديک به آن صحنه مي نگرد، اين مشاهده با هنگامي که انسان بشنود چنين جرياني واقع شده، يا اين که فقط بداند چنين حادثه اي اتفاق افتاده است، بسيار تفاوت دارد. خود شما مي توانيد اين نکته را در زندگي خود تجربه کنيد. چيزي را که مطلع شديد انجام شده، يا انجام مي شود، اما وقوع آن را نديده ايد، تأثير آن نسبت به زماني که به چشم خودتان ديده ايد که آن حادثه واقع شده، تفاوت زيادي خواهد داشت. همه ي ما مي دانيم که در اين شهر مردم محروم زيادي هستند اما ديدن يک شخص محروم با يک حالت رقت آور مي تواند در ما تأثيري ببخشد که صرف دانستن، هيچگاه آن اثر را ندارد. وقتي انسان حالت رقت آور مريضي و يا حالت طفل يتيمي را ديد، اثري در روح او ايجاد مي شود که هرگز دانستني ها چنين اثري را نمي تواند داشته باشد. اين مطلب را، هم مي توانيم در زندگي خودمان تجربه کنيم و هم از منابع ديني استفاده کنيم.
اکنون به عنوان مثال داستاني را از قرآن کريم يادآوري مي کنم که همه شنيده ايد. مي دانيد که حضرت موسي (ع) از جانب خداوند به کوه طور دعوت شد تا در آن جا عبادت کند. آنچه به مردم گفته شد اين بود که ايشان يک ماه در آن جا خواهد ماند. اما اراده ي خدا آن بود که حضرت موسي چهل روز بماند: «و واعدنا موسي ثلاثين ليله و أتممناها بعشر» (1) آن ده روز را مردم نمي دانستند، و اين آزمايشي براي قوم بني اسرائيل بود تا نشان دهد آنان تا چه اندازه در ايمانشان استوار هستند. بعد از اين که سي روز تمام شد، بني اسرائيل نزد هارون ـ که جانشين موسي بود ـ آمدند و پرسيدند چرا برادرت نيامد؟ از تأخير او معلوم مي شود که ما را تنها گذاشته و خود رفته است. مجدداً پرسيدند چرا موسي نيامد؟ از تأخير او معلوم مي شود که ما را تنها گذاشته و خود رفته است. سامري از اين فرصت استفاده کرد و آن گوساله را ساخت و مردم را به پرستش گوساله دعوت کرد و گفت: «هذا الهکم و اله موسي»، (2) اين خداي شما است و خداي موسي نيز همين است. خدايي که موسي مي گفت من در کوه طور با او مناجات کنم، آن خدايي که موسي را به رسالت مبعوث کرده است، آن خدا همان است که من او را ساخته ام. بسياري از بني اسرائيل در برابر گوساله به سجده افتادند و مشغول پرستش آن شدند. خداي متعال در طور به حضرت موسي وحي کرد که در ميان قومت چنين جرياني اتفاق افتاده است و در طي اين غيبت ده روزه ي تو، مردم گوساله پرست شده اند. حضرت موسي هم شنيد اما عکس العملي نشان نداد. ده روز تمام شد و بعد از چهل روز الواح آسماني را که بر او نازل شده بود براي مردم آورد تا ايشان را به اطاعت از احکام الهي و عمل به شريعت نازل شده دعوت کند. وقتي حضرت برگشت ديد مردم گوساله مي پرستند. به محض اين که ديد در حال پرستش گوساله هستند، عصباني شد، به گونه اي که الواح را به کناري پرتاب کرد: «و القي الالواح و أخذ برأس اخيه يجره اليه» (3) به سراغ برادرش حضرت هارون رفت، و سر او را گرفت و با عصبانيت به سوي خود کشيد و از او بازخواست کرد که چرا اجازه دادي مردم گمراه گردند؟ «أفعصيت أمري» (4)، به کل داستان کاري ندارم. منظورم تذکر فرق بين دانستن و مشاهده کردن است. خدا به حضرت موسي از ماجراي گوساله پرستي قوم او خبر داده بود. حضرت موسي نيز در مورد آن هيچ شکي نداشت. زيرا خبري بود که خدا به او داده بود. وقتي خبر را شنيد چندان آثار غضب در او ظاهر نشد. اما زماني که بازگشت و ديد که مردم گوساله مي پرستند، آشفته شد و نتوانست تحمل کند. به سراغ برادر خود رفت و به او اعتراض کرد. مقصود بيان فرق بين دانستن و ديدن است.
خداي متعال انسان را به گونه اي آفريده است که هنگامي که چيزي را مي بيند يا مناظري را مشاهده مي کند، اثري مي پذيرد که هيچ گاه گفته ها، شنيده ها و دانسته ها آن اثر را ندارد. هرگاه صحنه هايي را بسازيم و بازسازي کنيم، خواه در قالب سنتي و يا با استفاده از روش هاي جديد و به صورت نمايش و فيلم، به گونه اي که جريان عاشورا را براي مردم مجسم کند، بازسازي آن صحنه ها و نشان دادن آن ها اثري دارد که گفتن و دانستن آن ها نمي تواند آن اثر را داشته باشد. نمونه ي اين مسأله را شما خود بارها تجربه کرده ايد. مکررا حوادث عاشورا را شنيده ايد و در ذهن شما جاي گرفته است. مي دانيد امام حسين (ع) روز عاشورا چگونه به شهادت رسيد، اما آيا دانسته هاي شما اشک شما را جاري مي کند؟ وقتي در مجالس شرکت مي کنيد و مرثيه خوان مرثيه مي خواند، مخصوصاً اگر لحن خوبي هم داشته باشد و به صورت جذابي داستان کربلا را براي شما بيان کند، آن گاه مي بينيد که بي اختيار اشک شما جاري مي شود. اين شيوه مي تواند در تحريک احساسات شما تأثيري داشته باشد که خواندن و دانستن چنان اثري را ندارد. به همين نسبت آنچه ديده مي شود به مراتب مؤثرتر از شنيدني ها است. منظور از اين توضيحات آن بود که ما علاوه بر اين که بايد بدانيم چرا ابي عبدالله قيام کرد، و بدانيم که چرا مظلومانه شهيد شد، بايد اين مطلب به گونه اي بازسازي شود تا حتي المقدور بهتر بشنويم و ببينيم تا عواطف و احساسات ما برانگيخته تر شود. هر اندازه اين ها در برانگيخته تر شدن عواطف و احساسات ما مؤثرتر باشد، حادثه عاشورا در زندگي ما مؤثرتر خواهد بود. بنابراين صرف بحث و بررسي عالمانه ي واقعه ي عاشورا نمي تواند نقش عزاداري را ايفا کند. بايد صحنه هايي در اجتماع به وجود آيد که احساسات مردم را تحريک کند. همين که صبح از خانه بيرون مي آيند مي بينند شهر سياه پوش شده است، پرچم هاي سياه نصب شده است، خود اين تغيير حالت، دل ها را تکان مي دهد. گرچه مردم مي دانند فردا محرم است، اما ديدن پرچم سياه اثري را در دل آن ها مي گذارد که دانستن اين که فردا اول محرم است آن اثر را نمي گذارد. راه انداختن دسته هاي سينه زني با آن شور و هيجان خاص خود مي تواند آثاري را به دنبال داشته باشد که هيچ کار ديگر آن آثار را ندارد.
پس سؤال دوم اين بود که چرا خاطره سيدالشهداء (ع) را فقط با بحث و گفتگو، سخنراني، تشکيل ميزگرد و نظاير آن زنده نگه نمي داريم؟ چرا بايد عزاداري کرد؟ جواب اين است که اين صحنه ها بايد به وجود بيايد که غير از عامل شناخت، احساسي ـ عاطفي نيز در ما تقويت شود. اگر اين عواطف تحريک شود، آن گاه مي تواند اثر کند. نمونه ي چنين تأثيري را مي توانيد در زندگي فردي و نيز زندگي اجتماعي خود بيابد. به خصوص در اين سي ـ چهل سال اخير که حرکت حضرت امام قدس سره عليه دستگاه طاغوت و کفر شروع شد. ملاحظه کرديد که در ايام محرم و صفر نام سيدالشهداء (ع) و عزاداري سيدالشهداء (ع) مردم را به حرکت وادار مي کرد. اين شور و هيجان جز در ايام عاشورا پيدا نمي شود و جز با همين مراسم سنتي عزاداري يا نظاير آن حاصل نمي شود؛ بايد عمل کرد. و رفتاري نشان داد که احساسات و عواطف مردم را تحريک کند، آن گاه اثر بخش خواهد بود. اين جا است که متوجه مي شويم چرا امام قدس سره بارها مي فرمود آنچه داريم از محرم و صفر داريم. (5) چرا اين همه اصرار داشت که عزاداري به همان صورت سنتي برگزار شود؟ (6) چون در طول سيزده قرن تجربه شده بود که اين امور نقش عظيمي در برانگيختن احساسات و عواطف ديني مردم ايفا مي کند و معجزه مي آفريند. تجربه نشان داد که بيش تر پيروزي هايي که در دوران انقلاب و يا در دوران جنگ در جبهه ها حاصل شد، در اثر شور و نشاطي بود که مردم در ايام عاشورا و به برکت نام سيدالشهداء (ع) حاصل مي کردند. اين تأثير کمي نيست. با چه قيمتي مي شود چنين عاملي را در اجتماع آفريد که اين همه شور و حرکت در مردم ايجاد کند؟ اين همه عشق مقدس بيافريند، تا جايي که افراد را براي شهادت آماده کند؟ اگر بگوييم در هيچ مکتب و يا در هيچ جامعه اي چنين عاملي وجود ندارد، سخن گزافي نگفته ايم.
پس اين که بايد غير از بحث و گفتگو کار ديگري براي بزرگداشت حادثه ي عاشورا انجام داد، کاري که در برانگيختن احساسات و عواطف مؤثر باشد، روشن شد. جواب کلي سؤال اين است که انسان فقط به شناخت مجهز نگرديده است. علاوه بر شناخت، نيروي ديگري به نام انگيزش ها و هيجانات وجود دارد که عامل آن، احساسات و عواطف است. اين عوامل نيز بايد تقويت شود تا نقش خود را ايفا کند. برنامه هاي عزاداري از جمله ي اين عوامل است.

پي نوشت ها:

1. اعراف، 142.
2. طه، 88.
3. اعراف، 150.
4. طه، 93.
5. صحيفه ي نور، ج 15، ص 201.
6. همان.
ويژه نامه ولادت امام موسي كاظم
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در پنجشنبه بیست و سوم دی 1389 |
امام کاظم و احیای فرهنگ عاشورا
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در پنجشنبه بیست و سوم دی 1389 |

امام کاظم و احیای فرهنگ عاشورا

امام كاظم

زنده نگه داشتن یاد و نام امام حسین علیه‏السلام و حماسه عاشورا به عنوان نماد مقاومت اهل بیت علیهم‏السلام در برابر جبهه كفر و نفاق و مقابله با طغیان و ستمگری، یكی از مهم‏ترین دغدغه‏های امامان معصوم علیهم‏السلام بوده است. آن بزرگواران می‏كوشیدند تا قیام جاویدان عاشورا زند بماند و پیام پایداری و استواری اهل حق در مقابل باطل در بلندای تاریخ با نام مقدس حضرت امام حسین علیه‏السلام طنین‏انداز شود.

از شیوه‏هایی كه حضرت موسی بن جعفر علیهماالسلام برای رساندن پیام استواری و مقاومت از آن بهره می‏برد، تداوم بخشیدن و زنده نگه‏داشتن یاد و خاطره جدّ بزگوارش حضرت سید الشهدا علیه‏السلام بود.

روایت ذیل بیانگر این حقیقت تاریخی است:

محدث نوری می‏نویسد: منصور دوانیقی در عید نوروز امام را مجبور كرد كه در مجلس عمومی بنشیند و مردم برای عرض تبریك به محضرش بیایند و هدایا و تحفه‏ها را به حضور آن حضرت بیاورند.

امام به ناچار در آن مجلس نشست و فرمانداران و فرماندهان و امرای لشكری و كشوری و عموم مردم برای تهنیت می‏آمدند و هدایا و تحفه‏های فراوانی می‏آوردند و خادم منصور همه هدایا را ثبت می‏كرد. آخرین فردی كه به حضور امام آمد، پیرمردی سالمند بود كه به امام عرضه داشت: ای پسر دختر رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله! من مرد فقیری هستم كه از مال دنیا بی‏بهره‏ام، اما سه بیت شعری را كه جدم در رثای جدّتان حضرت حسین بن علی علیهماالسلام سروده، به خدمتتان تقدیم می‏كنم:

 

یا ابا عبداللّه‏! من [از دشمنان تو تعجب نمی‏كنم كه چرا تو را كشتند، بلكه] تعجب می‏كنم از شمشیری

كه بر بدن نازنین تو در روز عاشورا فرود آمد، در حالی كه غبار كربلا بر بدن تو نشسته بود.

 

من شگفت زده هستم از آن تیرهایی كه بر بدنت فرورفتند، در حالی كه

خانواده‏ات با چشمان اشكبار قتل تو را نظاره كرده و جدّت را صدا می‏زدند.

 

یا ابا عبداللّه‏! چرا بزرگی و جلالت تو مانع نشد از اینكه تیرها بر بدنت اصابت كنند و آن جسم پاك را مجروح نمایند!

 

امام فرمود: احسنت! بارك اللّه‏ فیك! هدیه‏ات را پذیرفتم، بفرما بنشین! آن‏گاه به خادم گفت: از منصور بپرس در مورد این همه هدایا چه تصمیمی دارد؟ منصور گفت: همه آنها را به حضرت كاظم علیه‏السلام بخشیدم، هرطور دوست دارد مصرف كند. امام نیز تمام آن تحفه‏ها را به آن پیرمرد شیعی كه زیباترین اشعار را در مرثیه امام حسین علیه‏السلام خوانده بود، بخشید و او را تشویق نمود.

امام علیه‏السلام به این وسیله، از شاعران و احیاگران حماسه عاشورا تجلیل نمود و پیام پایداری اهل بیت علیهم‏السلام را كه در حركت انقلابی امام حسین علیه‏السلام جلوه‏گر شده بود، علنی ساخت.

تبلور ارزش های انسانی در فرهنگ عاشورا (2)
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در چهارشنبه بیست و دوم دی 1389 |

(با تأکید بر عدالت و پیشرفت)

وفاداری

این ویژگی آن چنان در میان اصحاب عاشورا پررنگ و جلوه گر است که امامشان درباره ی انان فرمود : انی لا اعلم اصحابا اوفی و لا خیرا من اصحابی .(28)
آنان با وفاداری ، به پیمان خود عمل کردند و بر سر قول خود ایستادند و چندین بار ، وفاداری خود را اعلام کردند . هنگامی که شمر ، امان نامه ای برای حضرت عباس(علیه السّلام) و دیگر برادران مادرش آورده بود ، برادران عباس(علیه السّلام)در پاسخ او گفتند : خداوند تو و امانت را لعنت کند . آیا ما در امان باشیم ، در حالی که فرزند پیامبر چنین نباشد ؟
آن گاه خود حضرت عباس (علیه السّلام) پاسخ محکم تری به او داد و فرمود : تبت یداک و لعن ما جئتنا به من امانک یا عدوالله اتامرنا ان نترک اخانا و سیدنا الحسین بن فاطمه .(29)
در زیارت نامه آن بزرگوار نیز چنین آمده است : اشهد لک بالتسلیم و التصدیق والفائ والنصیحه لخلف النبی (30)
تمام اصحاب امام چنین بودند . آن ها در شب عاشورا به امام خود چنین گفتند :
انفسنا لک الفداء نقیک بایدیناووجوهنا فاذا نحن قتلنا بین یدیک نکون قد و فینا لربنا و قضینا ما علینا .(31)
امام به فرزندان عقیل فرمود : شهادت مسلم ، برای شما کفایت می کند ، شما آزاد هستید و بروید ، اما آنان در جواب امام گفتند :به خدا سوگند ! چنین نمی کنیم ، جان و مال و خاندان خود را فدایت می کنیم ، در کنار تو می مانیم و می جنگیم . خداوند ، زندگی پس از تو را زشت و تباه گرداند.(32)
این ویژگی ، در غلام امام نیز جلوه گر بود. او که انسانی سیاه چهره بود ، در گذشته ، غلام ابوذر غفاری بود و سپس به خدمت امام در آمد . در روز عاشورا ، حضرت به او فرمود :انت فی اذن منی فانماتبعتنا للعافیه فلاتبتل بطریقتنا.
تو از جانب من آزادی . تو در جستجوی عافیت ، از پی ما آمدی ، اینک خود را به راه ما گرفتار مساز . او در پاسخ گفت : ای فرزند پیامبر ! من در خوشی و نعمت ، جیره خوار شما بودم ، حال چگونه شما را رها کنم!(33)
اینان نه فقط در کربلا و در حضور امام وفادار ماندند بلکه در غیاب حضرت نیز چنین بودند ، چنان که عبدالله بن یقطین ، به دستور امام – در بین راه مکه و کربلا – به کوفه رفت تا به مسلم بن عقیل بپیوندد. اوهنگامی به آن رسید که اوضاع ، تغیر کرده بود و به همین علت ، به اسارت عبیدالله بن زیاد در آمد. ابن زیاد ، به گمان این که او اسیر و دربند است و هر چه دستور دهد ، اطاعت می کند ، به او گفت که بربالای قصر برود و حسین بن علی (علیه السّلام) را لعنت کند . او با این که اسیر بود و به عاقبت کار آگاهی داشت بربالای قصر رفت و در حضور مردم گفت : ای مردم ! من فرستاده ی حسین(علیه السّلام) پسر دختر پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) هستم تا پیام او را به شما برسانم که او را یاری کنید و در برابر پسر مرجانه ، زاده سمیه پلید و پست پشتیبانش باشید .(34)

ولایت پذیری

آنان ، امام را ولی خدا می دانستند و شیعه او بودند و شیعه او بودند و رضایتش ار بر هر چیز دیگری ترجیح می دادند، چنان که در زیارت حضرت عباس(علیه السّلام) می خوانیم : المطیع لله و لرسوله و لامیرالمومنین و الحسن و الحسین و... اطاع و لاه امراه.تحمل فراق و دروی امام و صبر بر آن همه مصیبت پیش آمده و حوادث آینده برای همه و به ویژه حضرت زینب(سلام لله علیها) سخت و دشوار بود . از این رو ، امام در آخرین وداع ، او را به تنهایی طلبید و دلداری اش داد ، « امریده علی صدرها و سکنه من الجزع » بعد از این کار امام و تأکید ایشان بر صبر و بردباری حضرت زینب (سلام لله علیها) سخنان امام را به جان خرید و چنین گفت:
یابن امی ! طلب نفسنا و قرعینا فانک تجدنی کما تحب و ترضی . ای پسر مادرم ! خاطرت شاد و چشمت روشن باد که مرا آن گونه که دوست می داری و خشنود هستی ، خواهی یافت.
آری ، امام از روحیه عاطفی بهره می گیرد و خواهر بزرگوارش نیز ولایت پذیری خود را مانند گذشته نشان می دهد وهب خواست همسرش را که درکنار او به دفاع حریم اهل بیت و ولایت برخاسته بود ، به خیمه ها برگرداند ، او نپذیرفت و گفت باز نمی گردم تا جان خود را نثار کنم ، اماهنگامی که امام حسین (علیه السّلام) به او دستور بازگشت داد ، سخن حضرت را به جان خرید و برگشت . اما فرمود : جزیتم من اهل بیتی خیرا .ارجعی الی انساء رحمک الله . از خاندان پیامبر ، پاداش نیک ببیند ، خدا تو را رحمت کند . نزد بانوان دیگر برگرد او نیز بازگشت.

ایثار و فداکاری

از دیگر ویژگی های اخلاقی که در صحرای کربلا ، جلووه ای درخشان داشت ، ایثار و فداکاری بود. ایثار و فداکاری بود . ایثار ، یعنی دیگری را بر خود مقدم داشتن و جان و مال خود را فدای او کردن . اصحاب امام(علیه السّلام) ، جان خود را فدا کردند تا اهل بیت امام زنده بمانند .اهل بیت نیز جان خود را ایثار کردند تا به امام آسیبی نرسد . از این رو ، تا کسی از یاران امام زنده بود ، کوچکترین آسیبی به حضرت نرسید . حتی هنگام نماز امام ، بعضی از یاران ، خود را سپر جان او کردند . در زیارت عاشورا درباره ی آنان چنین می خوانیم : الذین بذلومهجم دون الحسین(علیه السّلام).کسانی که هستی خود را در راه حسین بخشیدند. هنگامی که امام در شب عاشورا بیعت خود را از آنان برداشت و اجازه رفتن به آن ها داد ،هرکدام برخاسته ، جملاتی بیان داشتند . فرزندان عقیل گفتند :« و الله ما نفعل ذلک و لکن ندیک انسنا و اموالنا و اهلینا؛(35) به خدا سوگند ! اما چنین کاری نخواهیم کرد بلکه جان ومال و زن و فرزندانمان را نیز در راه تو فدا خواهیم کرد.
زهیر بن قیم گفت : به خدا سوگند ! من دوست دارم کشته شوم ، سپس زنده شوم و دوباره کشته شوم تا هزار بار و خدای عزوجل به وسیله کشته شدن من ، از کشته شدن تو و این جوانان از خاندانت ، جلوگیری کند .
امام سجاد (علیه السّلام) درباره ی حضرت عباس(علیه السّلام) می فرماید : رحم الله عمی العباس فلقد اثر و ایلی و فدا اخاه بنقسه حتی قطعت یداه .( خدا عمویم عباس را رحمت کند پس به یقین ، ایثار نمود و مبتلا گشت و جان خود را فدای برادرش کرد تا دست هایش جداشد .(36)
حضرت عباس (علیه السّلام) بعد از آن که خود را به رود فرات رساند ، از شدت عطش ، می سوخت .خواست آبی به لب خشک و تشنه خود برساند ودست فرو برد و کفی از آب برداشت ، اما تشنگی سیدالشهدا (علیه السّلام) و اهل بیت او را به یاد آورد و آب را ریخت وآب شرمنده ایثار علمدار تو شد ، که چرا تشنه از او این همه بی تاب گذشت
همسر جناده ابن حارث که همسرش شهید شده بود ، فرزندش ا نیز تشویق می کرد که برود و جان خود را فدای امامش کند .پسرش نیز رفت و بعد از کارزار شهید شد ، سرش را بریدند و به طرف لشگر اما حسین (علیه السّلام)پرت کرد .مادرش سر فرزند را برداشت و گفت : آفرین پسرم ! ای شادی دلم و نور دیدگانم.(37)

انتخاب برتر

این ویژگی ، در میان همه شهیدان کربلا بود ، «آثروا والموت» یعنی به اختیار خود شهادت را انتخاب کردند و آن را بر زندگی تنگین بعد از امام ، ترجیح دادند . کسی نبود که راه نجات نداشته باشد ، همه آن ها ، راه نجات داشتند . قضیه امان عباس بن علی (علیه السّلام) برداشته شدن بیعت امام از تمام کسانی که در آن جا حضور داشتند و موارد دیگر بیانگر آن است که اصحاب امام ، حق انتخاب داشتند و با آگاهی و بصیرت ، برترین و بهترین انتخاب را داشته اند.(38)
امام در شب عاشورا در سخنانی خطاب به اصحاب فرمود : قد اذنت لکم فانطلقوا جمیعا فی حل لیس علیکم منی ذمام هذا اللیل قدغشیکم فاتخذوا جملا . (39)
شما از بیعت من رهایید و هیچ بیعت و پیمانی از من ندارید . اینک این شب است که شما را فرا گرفته مرکب رهوار خود گیرید و از تاریکی از ان استفاده کنید .
ابوحمزه ثمالی از امام سجاد(علیه السّلام) نقل کرده که امام حسین (علیه السّلام)فرمود : انتم فی حل سعته.(40) شما در آزادی و اختیار خود هستید. در موارد متعددی ، امام اصجاب خود را آزاد گذاشت و پیشنهاد رفتن را به آن ها داد . وقتی امام شنید که فرزند حمد بن بشیر ، در مرز ری اسیر شده ، به پدرش گفت : خدای رحمتت کند ، تو از بیعت من آزادی ، برو در راه آزادی فرزندنت بکوش ، اما او نرفت . هلال بن نافع می گوید : شب عاشورا امام از خیمه بیرون رفت . من خود را به امام رساندم .هنگامی که امام متوجه من شدند ، رو به من کرد و بعد از سخنانی فرمود : هلال! چرا از تاریکی شب استفاده نمی کنی و از میان این دو کوه نمی روی تا خود را نجات دهی؟(41)
هلال نیز در پاسخ امام جملاتی بیان کرد که بیانگر نهایت وفاداری او بود.
رشد اخلاقی و عادت کردن به رعایت ارزش های الهی و متصف شدن انسان به خصال متعالی ، بخشی مهم از رسالت پیامبر و امامان است. بهترین راه آموزش ارزش های انسانی و معلم آن کیست ؟ معصوم بهترین معلم و آموزش عملی در کنار تعلیمات گفتاری بهترین روش تدریس ارزش های انسانی امامان معصوم اسوه اند و مظهر شایسته ترین خصلت های انسانی و خداپسند.
حسین (علیه السّلام)امام معصومی است که حتی در جریان قیام علیه نظام ظلم ، اصول اخلاقی را در برابر دشمن زیر پا نگذاشت .عاشورای او با همه ابعادی که دارد جلوه گاه خلقو خوی متعالی و مکارم اخلاق و ارزش های انسانی است . رفتارها و سخنان امام حسین)ع) و خانواده و یاران او در جریان نهضت و خلق و خویی که از حماسه سازان عاشورا تاریخ گزارش کرده ، منبع ارزشمندی برای آموزش الگوهای انسانی در زمینه خودسازی ، سلوک اجتماعی ، تربیت دینی و کرامت انسانی است .
صفات ارزشمندی چون عاطفه ، دلسوزی ، مهرورزی ، حیا و عفت ، صبوری ، ایثار و جوانمردی ، وفا و توکل ، خداجویی ، همدردی و بزرگواری ... جلوه هایی از اخلاق متعالی و ارزش های انسانی عاشورا را بیان کرده است . در سراسر نهضت جاویدان عاشورا ، می توان جلوه های ارزشهای انسانی را دید .

عطوفت و مهربانی

امام حسین (علیه السّلام) مظهر اسم رئوف ، رحیم و شفیق خداست به همین دلیل او با همه انسان ها حتی دشمنان خود مهربان است و دلسوز آن هاست و او تاب رنج کشدن حیوانات را ندارد چه رسد به انسان ها ! وجود او پر از مهر و عاطفه است . به همین جهت نتوانست دشمن خود و اسبانشان را تشنه ببیند و انان را سیراب نسازد .در ماجرا دقت کنید تا عظمت اخلاق حسینی را ببینید: امام حسین (علیه السّلام) از منزلگاه «شراف» که حرکت می کردند به جوانان دستور داد که آب بردارند . آنان آب فراوانی برداشتند کاروان حرکت کرد . نیم روز راه که پیموده شد ، صدای یکی از همراهان به الله اکبر بلند شد . امام (علیه السّلام)هم فرمود : الله اکبر و از آن شخص علت تکبیر را پرسید . ابتدا خیال می کردند نخلستان های پیش رو می بینند ولی لحظاتی بعد معلوم شد سپاه حر است که از طرف عبیدالله زیاد مأمور کنترل کاروان امام حسین (علیه السّلام) است .
امام با مشورت راجع به سمت بلندی های « ذوحسم» هدایت کردند تا فقط از یک طرف با دشمن رودررو باشند . حر با هزار سوار رسید وقتی امام (علیه السّلام) از او پرسید با مایی یا علیه ما ، او با جسارت گفت : علیه شما ! با وجود این امام حسین)ع) وقتی حال آن ها واسبانشان را دید دریافت که تشنه و خسته اند ، به یاران جوان خود فرمود : اینان و اسبانشان را سیراب کنید ! جوانان برخاسته ، همه را سیراب کردند. علی بن طعان که از سپاهیان دشمن بود نقل کرده که من آخرین نفری بودم که به آن محل رسیدم و از پذیرایی عقب مانده بودم . امام حسین (علیه السّلام) چون مرا دید متوجه تشنگی من و اسبم شد با کمال محبت مرا فرزند برادر خطاب مرد و فرمود : شتری را که بار آب داد بخوابان ، فرمود: بیاشام ! من شروع به نوشیدن کردم ولی در اثر خستگی نمی توانستم به خوبی مشک آب را تنظین کنم تا آب بیرون نریزد و راحت بنوشم ، امام )ع) خود برخاست و لب مشک را برگرداند تا من و اسبم نوشیدیم و سیراب شدیم. (42)
این حادثه ای بود از حوادث مسیر کاروان حسینی به سمت کربلا . کجای عالم و از چه کسی مشابه این رفتار را نشانه دارید؟ تنها حسین (علیه السّلام) که مظهر کامل اخلاق الهی و ارزش های انسانی است نسبت به دشمن به جهت انسانی و نسبت به حیوانات حرمت حق حیات ، چنین احساسی را دارد ورحم و شفقت خود را شامل آن ها قرار می دهد.

توکل

توکل بر خدا ، نمود اخلاق متعالی و ارزش های انسانی است . توکل از مهم ترین آموزه های اخلاقی قرآن کریم است . درروایات اسلامی نیز امده است که هر که به غیر از خدا دل خوش کند و پشت گرم حمایت غیر او باشد ناامید و خوار می شود. امام حسین(علیه السّلام) در آغاز حرکت خویش از مدینه ، تنها با توکل به خدا این راه را برگزید. حضرت در وصیتی که به برادرش محمد حنفیه در اغاز حرکت از مدینه داشت ، ضمن بیان انگیزه و هدف خویش از این قیام ، در پایان فرمود : ماتوفیقی الا بالله علیه توکلت و الیه انیب(43)
به همین علت بود که حتی خبر بی وفایی مردم کوفه و شهادت مسلم بن عقیل (علیه السّلام) نیز باعث بازگشت حضرت نشد . حتی توکلش بر یاران همراه هم نبود . از این رو از آنان خواست که هر که می خواهد برگردد با این توکل بود که هیچ پیش آمدی در عزم او خلل وارد نمی کند . صبح عاشورا با شروع حمله دشمن به اردوگاه امام ، آن حضرت در نیایشی به درگاه خدا، این اتکال و اعتماد به پروردگارش را در هر گرفتاری وشدت پیشامد سخت چنین بیان کرد : اللهم انت ثقنی فی کل کرب و انت رجایی فی کل شدت و انت فی کل امر نزل بی ثقه وعده .(44)
خدا راهم به عنوان پشت گرمی و اطمینان نفس و هم نیروی حمایتگر و پشتیان خویش خواند و این گونه مناجات در صحنه درگیری و آستانه شهادت جز از روح های متوکل ی نمی آید . در سخنرانی دیگری خطاب به سپاه کوفه داشت ، با تلاوت آیاتی .متضمن ولایت و نصرت الهی نسبت به صالحان است ، توکل خویش را بر خدا ابراز نمود. ان ولیی الله الذی نزل الکتاب و هو یتولی الصالحین (45) و در خطبه ای در روز عاشورا ، جمله انی توکلت علی الله ربی و ربکم را بیان کرد که شاهد دیگری بر این روحیه و باور است. در طول راه در برخورد با ضحام بن عبدالله مشرقی ! وقتی وی امادگی کوفیان را برای جنگ با سیدالشهداء(علیه السّلام) اعلام کرد ، تنها پاسخ امام این بود : حسبی الله و نعم الوکیل . خدابرای من بس است (46) و خوب پشتیبان و تکیه گاهی است . درآخرین لحظات ، وقتی زخمی و نیزه خورده بر زمین افتاده بود ، در مناجات عارفانه با معبود اثبات کرد که هرگز توکل خود را از دست نخواهد داد: استعین بک ضعیفا و اتوکل علیک کافیا .

صبر

قران کریم بارها سفارش به صبر کرده و آن را رمز پیروزی و موفقیت شمرده است . استادان اخلاق اسلامی به پیروی از قران ، همواره شاگردان را به آراسته شدن به این صفت ارزشمند سفارش می کنند ، قران کریم می فرماید : واستعینوا بالصبرروالصلاه و انها لکبیره الا علی الخاشعین – الذین یظنون انهم ملاقوا ربهم و انهم الیه راجعون.(47)
از صبر ونماز یاری گیرید و آن بسی سنگین است مگر برای خشوع پیشه گان که یقین دارند به پیشگاه پروردگار خویش ی روند و نزد او باز می گردند .(48)
علامه طباطبایی می فرماید : کلمه استعانت به معنای یاری خواستن است واین در وقتی صورت می گیرد که انسان به تنهایی نمی تواند مشکل وحادثه ای را که پیش آمده بر وفق مصلحت خود بر طرف سازد. صبر ما هر بلا و حادثه ای را زنده می سازد و به آدمی می فهماند که به جایی تکیه دارد که انهدام پذیر نیست و به سببی دست زده که پاره شدنی نیست.
در تمام مراحل زندگی ، صبر رمز موفقیت است . بدون صبر مصیبت ها و دشواری ها ی راه ، انسان را از پای در می اورد . آن چه حماسه کربلا را به اوج ماندگاری و تأثیرگذاری و فتح معنوی رساند صبر امام و یارانش بود.
امام (علیه السّلام) همواره بر صبر تکیه می فرمود و از همان آغاز گوشزد می کرد که هر کس صبر و تحملش کم است از سپاه او جدا شود . در یکی از منزلگاه های میان راه ، فرمود:« ایهاالناس ! افمن کان منکم یصبر علی حد السیف و صعی الاسنه فلیقم معنا و الا فلیصرف عنا»
ای مردم ! هر کام از شما که تحمل تیزی شمشیر و زخم و ضربت نیزه ها را دارد همراه ما بماند و الا باز گردد .(49)
امام حسین (علیه السّلام) صبر را شرط لیاقت همراهی و بی صبران را شایسته همراهی نمی دانست . روز عاشورا در اوج سختی کارزار یاران خویش را به صبر دعوت فرمود :اصبریا نبی الکرام ! فماالموت الا قنطره تعبر بکم عن البوس و الضرا الی الجن ان الواسعه و النعیم الدایمه
صبر و مقاومت کنید !ای بزرگ زادگان ! چرا که مرگ تنها پلی است که شما را از رنج و سختی عبور می دهد و به سوی بهشت گسترده و نعمت های همیشگی می رساند.(50)
پس از نماز ظهر عاشورا باز هم از صبر گفت : فاتقوالله و اصبروا . دلیل این همه تأکید این است که انسان صبور ، هم تحمل درد و مصیبتش بیشتر است و هم به دیگران روحیه می دهد .(51)
سخت ترین ضربه های روحی و مصیبت ها مانند شهادت فرزندان و یاران ، بر امام حسین(علیه السّلام) وارد شد ولی هرگز خود را نباخت و تن به ذلت نداد. جملات آن حضرت در مورد صبر بر داغ عزیزان و شهادت همراهان بسیار است و از آغاز نیز خود برای تحمل این پیشامدها آماده کرده بود . هنگام خروج از مکه در خطبه ای که خواند و اشاره به آینده حوادث و پیشگویی شهادت خویش داشت ، فرمود : نصبر علی بلائه و یوفینا اجور الصابرین. ما به رضای خا راضی هستیم ، به بلای او صبر می کنیم .او نیز پاداش صابران را به ما می دهد.(52)
در شب عاشورا به خواهرش زینب(سلام لله علیها) و دیگر بانوان توصیه فرمود : این قوم جز به کشتن من راضی نمی شوند ، اما من شما را به تقوای الهی و صبر بر بلا و تحمل وصیت می کنم . روز عاشورا علی اکبر را به تحمل و مقاومت در برابر تشنگی فرا خواند : اصبر یا حبیبی.(53)

نتیجه:

نتیجه این مقاله این است که با استفاده از مضامینی از جمله برخورداری از فضیلت و حسن سابقه ، طهارت و پاکی روح و جسم ، آگاهی و بصیرت ، شجاعت و استقامت عبادت و بندگی عشق به خدا و دل از دنیا بریدن ، وفاداری ، ولایت پذیری ، ایثار و فداکاری ، عطوفت و مهربانی ، توکل ، صبر به انتخاب برتر در مواقع امتحان دست پیدا کنیم که تمام این صفات در فرهنگ عاشورا تبلور پیدا می‌کند که با استفاده از آنها جامعه به ارزشهای والای انسانی دست پیدا خواهد کرد.

پی نوشت ها :

28. بحارالانوار ، ج 44، ص 392
29. اعیان الشیعه ، ج 1، ص 600
30. بحارالانوار ، ج 101، ص 217
31. تاریخ طبری ، ج5، ص 419
32. تارخ طبری ، ج5، ص 398
33. بحارالانوار ، ج 101، ص 278و 277
34. الارشاد، ج1، ص 405
35. الارشاد ، ج2 ، ص 135
36. شیخ عباس قمی ، سفینه البحار ، ج 6 ، ص 133
37. بحارالانوار ، ج 45، ص 27و28
38. الارشاد ، ج2 ، ص 11و135و136
39. حماسه حسینی ، ج 3 ، ص 158
40. موسوعه کلمات الامام الحسین ، ص 441
41. همان ، ص 502
42. فرهنگ جامع سخنان امام حسین (علیه السّلام)، ص 395و 397
43. بحارالانوار ، ج 44، ص 330
44. شیخ مفید ، ارشاد، ج 2 ، ص 96
45. اعراف ، آیه 196
46. بحارالانوار ، ج 45، ص 9
47. بقره ، آیه 45 و 46
48. مقتل الحسین ، مقدم ، ص 357
49. ینابیع الموده ، ص 406
50. نفس مهموم ، ص 135
51. بحارالانوار ، ج45، ص 89
52. همان ، ج 44، ص 367
53. موسوعه کلمات الامام الحسین ، ص 499

تبلور ارزش های انسانی در فرهنگ عاشورا (1)
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در سه شنبه بیست و یکم دی 1389 |

(با تأکید بر عدالت و پیشرفت)

مقدمه

تبلور ارزش های انسانی در فرهنگ عاشورا با تأکید بر عدالت و پیشرفت موضوعی بود که از جهات مختلف قابل بخث و تحقیق است. باید دانست که حرکت امام حسین(علیه السّلام) نه یک هجرت و نه یک مسافرت معمولی بلکه یک فرهنگ سازی آشکار برای کسانی است که با تکیه بر پرچم سرخ حسینی و امید به خیمه سبز مهدوی قدم در راه پیشرفت مبتنی بر عدالت گذارده اند . آنان که زنده اند به نام حسین (علیه السّلام) و زندگی می کنند به نام مهدی (عج) چگونه است که ما راشیعه بنامند ولی در رفتار خویش نسیمی از ولایت را لمس نکرده باشیم با این سخن مطلب را ادامه می دهم که عاشورا تبلور ارزش های انسانی بود و هست وخواهد بود.
زیرا انسان کامل در رأس این فرهنگ قرار دارد و انسان کامل نماد تمام ارزش های والای انسانی است و طبق عقاید بحق تشیع چیزی جز ارزش های انسانی از معصوم صادر نمی شود که اگر غیر از این باشد مقام عصمت تحقق نخواهد یافت . از آن جا که عاشورا و ظهور دو واژه به هم گره خورده در فرهنگ تشیع است بدون عاشورا صحبت از ظهور کردن بی نتیجه گذاردن حرکت حضرت امام حسین(علیه السّلام) است و نوعی خودفراموشی از اصل فرهنگ عاشورا است . زیرا فرهنگ فرآیندی است که ابتدا و انتهایش مشخص باشد و بتوان از ان نتیجه گرفت و ان را نهادینه کرد . حرکت امام حسین (علیه السّلام) پیشرفت در مسیر برپایی عدالت بود که این حرکت در نهایت با ظهور امام عصر(عج) به مرحله عمل در کل جامعه بشری خواهد رسید. باشد که نام مارا در طومار منتظران واقعی ثبت و ضبط نمایند.

چکیده

در این مقاله سعی شده است که با تکیه بر اررزش های انسانی در فرهنگ عاشورا با تأکید بر عدالت و پیشرفت از فضائل اخلاقی در قیام عاشورا بصورتی مصور به قلم آورده شود. از جمله مطالب قابل بحث راجع به خصوصیات افرادی که در عاشورا حضور فعال داشتند برخورداری از فضیلت و حسن سابقه ، طهارت و پاکی روح و جسم ، آگاهی وبصیرت ، شجاعت و استقامت ، عبادت و بندگی ، وفاداری و ولایت پذیری ، ایثار و فداکاری ، انتخاب برتر ، عطوفت و مهربانی ، صبر و... هر کدام را با ذکر بحث راجع به افراد به خصوص سیره رفتاری و ارزشی بر پایه و حول محوری حقیقی و انسانی چون امام حسین (علیه السّلام) مورد تحلیل واقع می شوند چراکه در غالب عمل و سیره رفتارشان قابل شناخت هستند. اگر چیزی چون اعتقاد به ارزش های والای انسانی نبود آیا قیامی و فرهنگی چون اعتقاد به ارزش های والای انسانی نبود، آیا قیامی و فرهنگی چون کربلا تبلور پیدامی کرد . در جایی از این مقاله سعی شده است پیرامون شخصیت اصلی و مرکزی که همچون شمعی دیگران از او قوت و قدرت روحی می گرفتند و هرکی نسبت به ظرفیت وجودی خود از او الهام می گرفت صحبت شود از جمله صفاتی چون توکل و صبر که شاخصه ی اصلی در فرهنگ عاشورا است .او که نصبر علی بلائه و یوفینا اجور الصابرین را به ورطه ی ظهور وبروز رسانید. ماتوفیقی الا بالله ، علیه توکلت و الیه انیب را معنا نمودند و تفسیر عملی صبر و توکل را نشان داد.

برخورداری از فضلیت و حسن سابقه

یاران امام (علیه السّلام) یا از اصحاب پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) بودند مانند: انس بن حارث کاهلی و مسلم بن عوسجه و یا از اصحاب امام امیرالمومنین(علیه السّلام) بودند مانند حبیب بن مظاهر اسدی و امیه بن سعد طایی.(1)
آنان از موقعیت ممتازی برخوردار بودند ، چنان که درباره ی مسلم بن عوسجه چنین نوشته اند : هنگامی که خبر شهادت او بین لشگر ابن سعد پخش شد ، شبث بن ربعی گفت : « اتفرحون بقتل مسلم بن عوسجه و الذی اسلمت له لرب موقف له فی المسلمین کریم.(2)
آیا برای کشته شدن مسلم بن عوسجه شادی می کنید ؟ سوگند به کسی که برایش اسلام آوردم هر آینه او در میان مسلمان او موقعیت ممتاز و بزرگی داشت.»
بریر بن خضیر دیگر یار کربلای امام(علیه السّلام) را سید القراءی می گفتند.
او با این مقام ، موقعیت و حسن سابقه ، در میان مردم شناخته شده است .وقتی قاتل او ، کعب بن مالک ، به کوفه برگشت ، همسر یا خواهرش به او (کعب) گفت :« اعنبت علی ابن فاطمه و قتلت سید القراء لقد اتیت عظیما من الامراو ا... لا الکمت من رأسی کلمه ابدا »
آیا علیه فرزند فاطمه(سلام لله علیها) دست به کار شدی و سید و سرور قایان قرآن را کشتی ! بدون تردید کار بزرگی انجام دادی . به خدا سوگند ! هرگز یک کلمه با تو سخن نخواهم گفت .
امام حسین(علیه السّلام) درباره حبیب بن مظاهر فرمود : لله درک یا حبیب ! لقد کنت فاضلا تختم القرآن فی لیله واحد
آفرین بر تو ای حبیب ! تو شخص فاضلی بودی که در یک شب تمام قرآن را تلاوت می کردی .
شؤذب بن عبدالله از دیگر اصحاب عاشورا ، از بزرگان شیعه و استاد علم حدیث بود .(3)
غلام ترک امام نیز قاری قران و آشنا با زبان عرب بود .(4)

طهارت و پاکی روح و جسم

از چیزهایی گه در اسلام مورد توجه خاصی و تأکید فراوان قرار گرفته ، مسئله طهارت و پاکی روح و جسم است . این ویژگی اخلاقی ، در کربلا ، جلوه ی خاصی داشت و اصحاب عاشورا از مصادیق بارز آن بودند . در زیارت نیمه ماه رجب ، خطاب به آن ها آمده است : السلام علیکم یا طاهرین من الدنسس ! همچنین خطاب به حضرت عباس(علیه السّلام) گفته شده است : « صلوات الله علی روحک الطیبه »(5)

آگاهی و بصیرت

از دیگر جلوه های عاشوراییان ، بصیرت و آگاهی آنان بود که با شناخت عمیق و بینش صحیحی که نسبت به امام و حجت خداوند و راه و هدف او را داشتند ، پا در این راه نهادند و با آگاهی و هوشیاری و انتخاب خود این راه را تا رسیدن به مقصد نهایی پیمودند .
جملاتی که خاندان امام و یاران و انصارش ، شب عاشورا ، جواب امام بیان داشتند وهمچنین رجزهایی که هنگام نرد با دشمن می خواندند ، بیانگرر این ویژگی آن هاست . عاشوراییان بیان مصادیق بارز کلام امیرالمومنین(علیه السّلام) بودند که فرمودند : « حملوا بصائر هم علی اسیا فهم»(6) بینش های خویش را با شمشیرهای خود حمل کرده اند . امام صادق (علیه السّلام)درباره حضرت ابوالفضل(علیه السّلام) فرمود : « کان ععنا العباس بن علی ، نافذ البصیره»(7) و در زیارت آن بزرگوار چنین آمده است . « انک مضیت علی بصیره من امرک»(8) تو با بینش عمیق و دقیق در کار خویش ، آن را دنبال کردی.
اصحاب عاشورا ، با آگاهی تمام ، مرگ را برای تحقق بخشیدن به اهداف خود انتخاب کردند.

شجاعت و استقامت

یکی از ویژگی های اخلاقی ، شجاعت و دلاوری است ، چنان که امام علی(علیه السّلام) می فرماید : « الشجاعه زین و الجبن ، شین»(9) شجاعت زیور است و بزدلی ، ننگ و عار .
این ویژگی ، چنان در میان اصحاب عاشورا را جلوه گر بود که برخی از فرماندهان دشمن نیز در همان ابتدای نبرد ، بدان پی برده بودند . عمرو بن حجاج ، خطاب به لشگر ابن سعد گفت :
« یا حمقی ! اتدرون من تقاتلون ؟ تقاتلون فرسان اهل المصر ؟ تقاتلون قوما مستمیتین لا یبرز الیهم منکم احد فانهم قلیل و قلما یبقون»(10)
((ای نابخردان ! آیا می دانید با چه کسانی می جنگید ؟ شما با سواران و دلاورانی می جنگید که دست از دنیا شسته و تشنه مرگند . کسی تنها به جنگ آن ها نرود . زیرا آن ها اندکند و اندکی بیش ، زنده نخواهند ماند)).
پس عمربن سعد ، سپاهیانش را از جنگ تن به تن با آنان منع کرد و دستور داد تا گروهی و دسته جمعی بر آنها حمله ور شوند.
ابن ابی الحدید دراین باره ، چنین نقل می کند : به مردی که در اردوی عمر سعد بود ، گفته شد : وای بر تو ! آیا فرزند رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) را کشتید ؟ او در جواب گفت : اگر آن چه ما دیدیم ، مشاهد می کردی ، تو نیز کار ما را انجام می دادی . گروهی بر ما یورش آوردند که دست هایشان در قبضه شمشیر ، چونان مار زخم خورده ، رزم آوران را از راست و چپ در هم می کوبید و به استقبال شهادت می رفتند ، نه به امان تن در می دادند و نه با مال و منال ، تطمیع می شدند . هیچ مانعی میان آن ها و وارد شدن بر آبشخور مرگ و نوشیدن شهادت و یا به دست آوردن حکومت ، فاصله نمی افکند .اگر لحظه ای از ایشان غافل می شدیم ، با چنگال های خود ، بر قلب سپاه می زدند و تار و مار می کردند.(11)
هنگامی که عبیدالله بن زیاد ، محمد بن اشعث را با تعدادی از سربازان ، برای دستگیری مسلم بن عقیل فرستاد ، حضرت مسلم در دفاع از خود ، تعدادی از آن ها را کشت . وقتی خبر به عبیدالله رسید ، او به محمد پیام داد که تو را به نبرد یک نفر فرستادم و او یارانت را از هم پاشیده است. اگر به نبرد گروهی می رفتی چه می شد ؟ او در پاسخ گفت : ایها الامیر ! اتفلن بعثتنی الی بقال من بفالی الکوفه او الی جرمقانی من جرامقه الحیره او لم تعلم . ایها الامیر انک بعثنی الی اسد ضرغام و سیف حسام فی کف بطل همام.(12)
ای امیر! آیا گمان می کنی مرا به جنگ یکی از بقال های کوفه یا پیله وران حیره فرستادی ؟ آیا توجه نداری که مرا به سوی شیر بیشه شجاعت و شمشیر برنده پنجه قهرمان بی باک گسیل داشته ای .
روز عاشورا ، هنگامی که عباس بن شبیب به میدان آمد و هماورد طلبید ، شجاعت و هیبت او ، مانع از این شد که کسی به تنهایی به نبرد او برود . ابن سعد به لشگر دستور داد او را سنگ باران کنند و سپاه از هر طرف ، سنگ انداختند بعد از کارزاری سخت او را احاطه کرده ، کشتند . طبری ادامه روایت را به نقل از ابو مخنف ، چنین می نویسد :
سر او را مشاهده کردم که در میان افراد نام آور ، دست به دست می گشت . یکی می گفت : من او را کشتم و دیگری اظهار می کرد: من او را کشته ام تا این که نزد عمر بن سعد آمدند ؛ سپس او گفت : دعوی نکنید ، عباس کسی نیست که یک نفر او را کشته باشد.(13)
شجاعت و شهامت اصحاب عاشورا ، توأم با استقامت و پایداری بود ، چنان که شب عاشورا بعضی از یاران به امام چنین می گفتند : لوعملت انی اقتل فیک ثم احیی ثم احرق ثم احیی ثم اذری یفعل ذلک بی سبعین مره ما فارقتک حتی القی حمامی دونک.(14)
«اگر بدانم که کشته خواهم شد ، سپس زنده شوم ، آنگاه مرا بسوزانند و دوباره زنده شوم و به بادم دهند (خاکستر سوخته ام را باد دهند) هفتاد بار این کار را با من بکنند دست از تو بر ندارم تا مرگ خویش را در یاری تو دریابم».
بعضی از آنان حتی بعد از شهادت امام با بدن مجروح و نیمه جانی که داشتند استقامت کردند و از حریم اهل بیت (علیه السّلام) دفاع نمودند ، چنان که سوید بن عمرو بن امطاع که در حین کارزار مجروح شده و به رو افتاده بود ، بعد از شهادت امام ، وقتی که متوجه شهادت حضرت شد ، چاقویی که با خود به همراه داشت ، بیرون آورد و به جان آن ها افتاد ، اما بر وی هجوم آوردند و سر از تنش جدا کردند.
سعید بن عبدالله در ظهر عاشورا ، جلوی امام ایستاد تا حضرت به اصحاب نماز بخواند تیرهای دشمن مرتب به طرف امام می آمد . هر تیری که به سوی پسر پیامبر می آمد ، او با دست یا با سینه و یا با پا ، آن را می گرفت . در اواخر نماز که کمان پر می کشید و سعید دید که اگر دیر بجنبد ، ممکن است به پسر پیامبر اصابت کند ، آنگاه صورت خود را جلوه آورده با صورت خویش ، این تیر را گرفت و در این حال ، توان او نیز تمام شد .
آری ، اینان ، شجاعت و استقامت در راه هدف را از امام خود یاد گرفته بودند که وقتی با اهل بیت و خاندانش از مدینه به مکه هجرت کرد ، کسی از خاندان امام پیشنهاد داد که بهتر است از راه اصلی نروی ، چنان که ابن زبیر از آن راه نرفت و از راه فرعی رفت تا به تو دسترسی پیدا نکنند . امام فرمود : لا و الله ! لا افارقه حتی یقضی الله ما هو قاض »(15)
نه به خدا سوگند ! از شاهراده جدا نشوم تا خدا آن چه را مقدر فرمود ، عملی سازد .

عبادت و بندگی

از دیگر ویژگی های اصحاب امام در عاشورا ، تعبد ، بندگی و عبادت آن ها بود . امام حسین)ع) خود بیش از همه ، در ظهور و بروز این ویژگی نقش داشت . هنگامی که جدیت دشمن در جنگ معلوم شد ، امام به حضرت ابوالفضل(علیه السّلام) فرمود :« ارجع الیهم فان استطعت ان توفرهم الی غدوه و تدفعهم عنا الشیعه لعلنا نصلی لربنا اللیله و ندعوه و نستغفره فهو یعلم انی کنت احب الصلاه له و تلاوه کتابه و کثره الدعاء و الاستغفار.»(16)
نزد آنان برگرد و چنان چه توانستی ، جنگ را به سپیده دم فردا بیفکن و امشب را مهلت بگیر که امید است در این شب ، نمازگزارده ، به خدا نیایش کنیم و از او آمرزش بخواهیم ، او می داند به راستی که من نماز ، تلاوت قرآن ، نیایش و استغفار فراوان را دوست دارم.
امام سجاد (علیه السّلام)درباره ی وقایع شب عاشورا چنین فرمود : «رجع الحسین الی مکانه فقام لیله کلها یصلی و یستغفرو یدعو و یتضرع و قام اصحابه یصلون و یدعون و یستغفرون »(17)
مورخان وضعیت صحابه و لشگر امام را چنین توصیف کرده اند.
تمام شب عاشورا ، اصحاب در خیمه های خود به راز و نیاز و عبادت پرداخند . زمزمه مناجات آنان ، همچون صدای امواج زنبورهای عسل در کندو بود.(18)
این ویژگی ، در روز عاشورا و هنگام کارزا و نبرد با دشمن نیز وجود داشت . هنگامی که وقت نماز فرا رسید ، امام فرمود : سلوهم ان یکفوا عنا حتی نصلی (19)
بخواهیم تا از ما دست بردارند تا نماز بگزاریم .
وقتی دشمن مانع نماز خواندن آن ها شد ، امام فرمود :
یا ویلکم ! الا قفون عن الحرب حتی نصلی (20)
وای بر شما ! چرا از جنگ باز نمی ایستید تا نماز بگزاریم !
از این رو ، دو نفر از اصحاب امام ، جلو ایستادند و حضرت بابقیه اصحاب ، نماز گزاردند.
بسیاری از اصحاب امام ، قبلا نیز از این ویژگی برخوردار بوده اند . چنان که درباره حبیب بن مظاهر گفته شده که او هر شب بعد از نماز عشا تا صبح ، یک دور ختم قران می کرد.(21)
بریر بن حضیر جز عابدان و زاهدان بوده است. سویه بن عمر،(22) انسانی شریف و بسیار نمازگزار بود.(23) سلیمان بن صرد نیز از زهاد تابعین بوده است.(24)

عشق به خدا و دل از دنیا بریدن

امیرالمومنین(علیه السّلام) هنگامی که از سرزمین کربلا گذر کرد ، چشمان مبارکش پر از اشک شد و به گریه افتاد و فرمود :
ههنا مناخ رکاب و مصارع عشاق شهداء و لا یسبقهم من قبلهم و لا یلحقهم من بعدهم . (25)
این جا (کربلا) جولانگاه سوارکاران و چاشگاه عاشقان است ، شهیدانی که گذشتگان برایشان پیشی نگیرند و آینه گان به ایشان نرسند.
اصحاب امام ، دلی مالامال از عشق خدا داشتند . آنان ، مصداق دعای امامشان بودند که در مناجات شعبانیه فرموده بود: الهی هب لی کمال الانقطاع الیک
آنان ، مصداق بارز این حدیث قدسی بودندکه از پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) نقل شده است: اذا کان الغالب علب اللعبد الاشتعال بغیته و لذته فی ذکری عشقنی و عشقته فاذا عشقنی و عشقنه رفعت الحجاب فیما بینی و بینه و صیرت ذلک تغالبا علیه .
هنگامی که بنده سرگرم و متوجه می باشد ، حاجت و لذتش را در یاد خود قرار می دهم و چون با او این گونه رفتار کنم ، او به من عشق می ورزد و من به او عشق می ورزم و در این صورت ، حجاب و پرده میان خود و او را بر می دارم و او جز من کسی را نمی بیند.(26)
در میان اصحاب امام، کسانی بودند که ان چنان جذب عشق به خدا و ولی او شدنند که دل از دنیا کندنند ، اهل و عیال و قوم و قبیله را واگذاردند و کربلایی شدند. زهیر بن قین از این گونه افراد است .او در ابتدا خیلی تلاش کرد تا با امام حسین(علیه السّلام)روبه رو نشود .اما توفیق، رفیقش شد ویک بار به دیدار امام نائل شد و عاشقانه دل از زن و فرزند و قوم و قبیله کند و در راه امام ، جان فشانی کرد و شهید شد.
گروهی از همراهان او درباره اش چنین گفته اند : در بازگشت از مکه با کاروان امام همسفر بودیم ولی از هم منزل شدن با امام خودداری می کردیم . مشغول صرف غذا بودیم که یکی از طرف امام آمد و به زهیر گفت اباعبدالله (علیه السّلام) پیامی برای تو فرستاده است تا به نزد او بروی . ما با شنیدن این سخن ، غافلگیر شدیم و ساکت ماندیم .همسر زهیر به او گفت : سبحان الله ! آیا فرزند پیامبر ، کسی را به دنبال تو می فرستد و تو نمی روی ؟ چه می شود که به نزد او بروی سخنش را بشنوی و برگردی ؟ زهیر نزد امام رفت و بعد از زمان کوتاهی ، با خوشحالی برگشت و صورتش می درخشید ، سپس دستور داد خیمه او را از جای برکنند و اسباب سفرش را نزد امام ببرند و بعد همسرش را نیز طلاق داد و به اصحابش گفت : هرکس دوست دارد ، همراه من بیاید و گرنه ، این دیدار آخر من و اوست است .سپس به امام ملحق شد و تا آخرین لحظه در کنار امام بود تا شهید شد .(27)

پی نوشت ها :

1. اعیان الشیعه ، ج 3 ، ص 498
2. تاریخ طبری ، ج 5 ، ص 435 – اعیان الشیعه ، ج 1 ، ص 605
3. تاریخ طبری ، ج 5 ، ص 432 – اعیان الشیعه ، ج1 ، ص 604
4. بحارالانوار ، ج 101 ، ص 436
5. همان ، ص 330
6. نهج البلاغه ، خطبه 150
7. اعیان الشیعه ، ج7 ، ص 430
8. بحارالانوار ، ج 101 ، ص 218
9. غرر الحکم ، ج 1 ، ص 553
10. الارشاد ، ج2 ، ص 153 – اعیان الشیعه ، ج1 ، ص 605
11. شرح نهج البلاغه ، ابن ابی الحدید ، ج 3 ، ص 263
12. بحارالانوار ، ج 44 ، ص 354
13. بحارالانوار ، ج 54 ، ص 29
14. ارشاد ، ج 2 ، ص 136 – بحارالانوار ، ج 4 ، ص 393
15. مرتضی مطهری ، حماسه حسینی ، ج13 ، ص 151
16. حماسه حسینی ، مرتضی مطهری ، ج 3 ، ص 151
17. بحارالانوار ، ج 44 ، ص 392
18. بحارالانوار ، ج 5 ، ص 3
19. اعیان الشیعه ، ج 1،ص 601
20. همان
21. همان
22. همان
23. همان
24. همان
25. بحارالانوار ، ج 41، ص 295
26. کنزالعمال ، ج1، ص 433
27. ارشاد ، ج 2، ص 105و 106
تجلي عاشورا و انقلاب حسيني در شعر شيعه-4
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در سه شنبه بیست و یکم دی 1389 |
http://www.rasekhoon.net/userfiles/Article/1389/10%20mehr/01/18525.jpg

بررسي اغراض، مضمون و ساختار لفظي و معنوي شعر حماسي-آييني عاشورايي در گستره ي ادب عربي

  1-5.اغراض شعري(مدح، وصف، رثا، هجا)درست است كه همان اغراض شعري كهن، در اين شعر نيز وجود دارد، اما نوع و چگونگي بهره‌برداري از اين اغراض، جلوه اي ويژه و رويكردي متفاوت به آن مي بخشد.وصف، مدح، هجا و رثا در تاريخ ادبيات عربي از كاربردي ذاتي و ماهوي برخوردار است؛ به اين معني كه هر يك از اين شيوه هاي شعري، در همان هدف و عنوان كلّي-توصيف، ستايش، سرزنش، مرثيه-بكار برده مي شود، اما در شعر حماسي-آييني عاشورايي عملكردي ابزاري و آلي مي يابند و در خدمت اهداف، مضامين و باورهاي ديني قرار مي گيرند.به دو نمونه از اين اغراض با ذكر موارد خاص اشاره مي شود:

1-1-5.وصف:
 

دعبل خزاعي نخست، شب هايي را توصيف مي كند كه ماهرويان پرده از رخسار برمي گرفتند و او روزها را به سرمستي ديدار آنان پشت سر مي گذارد:
واذ هنّ يلحظم العيون سوافراً و يسترن بالايدي علي الوجنات
و اذ كلّ يوم لي بلحظيّ نشوه يبيت لها قلبي علي نشوات
(دعبل، همان، ص3ذ8)
ترجمه:در آن هنگام(شب ها)ماهرويان نقاب از رخسار برمي گرفتند و گونه‌هارا با دست مي پوشاندند هر روز ديدگانم سرمست ديدار آنان بود و قلبم به ياد آن مستي ها و خوشي ها، شب را به روز مي آورد.
اما دعبل به دنبال آن،اين وصف را زمينه ساز پيمان شكني دشمنان اهل بيت (ع)قرار مي دهد:
هم نقضوا عهد الكتاب و فرضه و محكمه بالزّور و الشّبهات
(همان)
ترجمه:آنان پيمان و فرمان قرآن و آيات محكم آن را به دروغ و شبه افكني گسستند.

2-1-5.هجا:
 

در هجا كه شاعران به خود اجازه مي دهند در برابر دريافت صله، گستاخانه پرده دري كنند و هر صفت زشتي را بي پروا بر زبان برانند، شاعر شيعي با تصويرسازي هاي بي بديل، اين زشت نمايي را با ستم ستمگر و بي عدالتي و فريبكاري او پيوند مي دهد تا آرمان خواهي و مقاومت و پايداري را در انديشه و جان مخاطب خويش زنده نگاه دارد.
ابن رومي در قصيده ي جيميه ي خود-سروده شده در رثاي يحيي عمرالحسين-نخست، تصوري هجو آلود از ستم عباسيان ارائه مي دهد:
اجنّوا بني العبّاس من شنانكم و شدّوا علي ما في العياب و اشرجوا
و خّلوا ولاه السّوء منكم و غيّهم فاحربهم ان يغرقوا حيث لجّجوا
(ابن رومي، همان، ص653)
ترجمه:اي بني عباس!زشتي هاي[كردار]خود را بپوشانيد و درپوش هاي [صندوق هاي كينه و دشمني خود]را ببنديد و بند كيسه هاي دشمني را بكشيد و بربنديد؛ و فرمانداران بدكردارتان را با گمراهي‌هايشان واگذاريد.چه شايسته اند درهمان منجلاب و باتلاق هاي[بدبختي و گمراهي خويش]فرو روند.
ابن رومي آنگاه در بخش هاي پسين، آنان را از فرجام ناخوشايند و سقوط در
ورطه ي نابودي برحذر مي دارد و اميداوارانه برپايي دولت حق را به شيعيان نويد مي دهد:
غررتم اذا صدقتم انّ حاله تدوم لكم و الدّهر لونان اخرج
لعلّ لهم في منطوي الغيث ثائراً سيسمولكم و الصّبح في اللّيل مولج
(همان، ص654)
ترجمه:فريب خورده ايد اگر پنداريد اين فرمانروايي براي شما دوام دارد؛ زيرا دنيا و روزگار دو رنگ سياه و سفيد دارد (گاهي به سود شماست و گاهي به زيانتان)شايد آنها در پايان اين دوران بارش(انقلاب و شورش)[دولت]و انتقام گيرنده اي داشته باشند كه بر شما برتري يابند؛ زيرا بامداد از دل تاريكي برمي آيد.

2-5.مضمون و درونمايه
 

چنانچه در بخش بررسي ساختار و درونمايه ي شعر عاشورايي گذشت، شاعران متعهد شيعه در اين گسترده با تاثير از ابعاد گوناگون حادثه ي طف و نيز پيروي از تعاليم و آموزه هاي پيشوايان معصوم شيعه، مضامين و معاني نويي را افكندند و با هدفمند و جهت دار كردن سروده هاي خود ،زمينه ي شكل گيري و تحول شعر حماسي-ك آيييني عاشورايي را با ويژگي هاي منحصر به فرد و ايجاد مكتب ادبي مستقل شيعه فراهم ساختند.بررسي نمونه هاي ياد شده در ادب عربي نشان مي دهد اشعار عربي-قرن اول تا سوم هجري-با توجه به پيشينه طولاني و توانمند ادبي و پشت سر نهادن دوران شكوفايي و پيشرفت و برخورداري از گنجينه هاي پربار لغوي و نيز تكامل زبان شعري و تجربه ي كامل قالب هاي عروضي در گستره ي ايجاد تحول و انقلاب در مضمون به پختگي و انسجام رسيده است.

3-5.ساختار لفظي و معنوي
 

درك ضرورت، انتقال و تبليغ مفاهيم، آموزه ها و تعاليم آييني و عاشورايي از سوي شاعران شيعي و توانايي علمي و ادبي بالاي آنان، گزينش و كاربرد اين رويكردها را در گستره ي ساختار لفظي و معنوي امكان پذير ساخت:

1-3-5:كاربرد زبان روزمره:

شاعران شيعي با درك موقعيت تاريخي شعيه و فراز و نشيب هاي آن و با توجه به اهميت فراوان زبان شعر در پاسداري از سنگرهاي اعتقادي و انتقال آموزه ها و معارف حسيني به نسل هاي آينده، زبان مطنطن و سرشار از واژگان و تركيبات و اصطلاحات اديبانه ي ويژه ي خواص را كنار نهادند و به زبان روزمره و متداول در ميان مردم روي آوردند كه سرشار از سادگي و رواني بود.عقبة بن عمرو السهمي چنين مي سرايد:
مررت علي قبر الحسين بكربلا ففاض عليه من دموعي غزيرها
(شبر، همان، ج1، ص52)
ترجمه:در كربلا بر قبر حسين گذشتم و اشك فراواني از ديدگان من بر تربت[پاك]او فرو ريخت.
و يا كميت مي گويد:
ذهب الّذين يعاش في اكنافهم لم يبق الّا شامت او حاسد
(همان، ج2، ص184)
ترجمه:كساني كه پناهگاه مردم بودند، رفتند (درگذشتند)و جز سرزنشگر يا حسود كسي باقي نماند.
اين شيوه، با اشعار ديگر شاعران، همچون سيدحميري، دعبل، نمري، ابن رومي و سيدرضي استمرار مي يابد.

2-3-5.آزادي كامل در گستره گزينش واژگان و اجتناب از كاربرد پيرايه هاي لفظي رايج:
 

رويكرد پيش گفته اين امكان را در اختيار شاعران شيعي قرار داد تا در حوزه ي گزينش واژگان مناسب ،به دور از هرگونه مصلحت گرايي و ملاحظات اديبانه يا منازعات رايج در محافل شعري درباري، از آزادي كامل برخوردار باشند و هدف را قرباني و فداي وسيله نسازند و با اجتناب از پيرايه ها و آرايه هاي لفظي رايج، در جستجو و بررسي لغوي خود به افراط و تفريط دچار نگردند.كميت با توجه به اين ويژگي مي سرايد:
وقتيل بالطّفّ غودر منه بين غوغاء امة و طغام
(همان، ج1، ص190-191)
ترجمه:كشته ي طفّ(كربلا)كه در ميان هياهو و غوغا و جار و جنجال قومي پست [بر زمين تفتيده]رها شده است.
و اين سروده ي دعبل:
توفّوا عطاشاً بالفرات فليتني توفّيت فيهم قبل حين وفاتي
(دعبل، همان)
ترجمه:آنان دركنار فرات تشنه لب جان باختند.اي كاش من نيز پيش از فرا رسيدن مرگم، در ميان آنان[بودم]و با ايشان جان مي دادم.

3-3-5.كاربرد واژگان اعتقادي با بار معنايي جديد:
 

يكي از ويژگي هاي برجسته ي ساختار لفظي و معنوي شعر حماسي آييني عاشورايي، كاربرد واژگان اعتقادي با معناي جديد همچون ولي، امام، ثارالله، الوترالموتر، مهدي، انتظار، حجه الله، بقيه الله وجز آن مي باشد.كميت مي گويد:
وقالوا ترابيّ هواه ودينه بذلك ادعي دبينهم و القّب
(بشر، همان، ج1، س185-186)
ترجمه:و گفتند او در عشق و آيينش ترابي است(طرفدار ابوتراب علي(ع)و علوي مذهب است)و من به همين نام و لقب در ميان آنان خوانده مي شوم.
و هم سروده است:
و اوجب يوماً بالغدير ولاية علي كلّ برّ من فصيح و اعجم
(اميني، همان، ج2، ص192)
ترجمه:و در روز غدير ولايت علي(ع)را بر هر نيكوكاري از عرب و عجم واجب فرمود.
دعبل نيز اينگونه درباره ي مفهوم انتظار مي سرايد:
فلوا الّذي ارجوه في اليوم اوغد تقطّع نفسي اثرهم حسرات
(دعبل، همان، ص46)
ترجمه:اگر اميدوار آن كس نبودم كه امروز يا فردا خواهد آمد،[بند بند] جانم از حسرت هايي كه[درفقدان]ايشان ابراز مي داشتم، از هم مي گسست.

4-3-5.تشخيص هيئت موسيقيايي كلمات و تركيب آن با ويژگي الهام دروني شاعر:
 

اين تشخيص و تركيب، موجي از اهتزاز و جنبش و شور بيروني و دروني را در مخاطبان برمي انگيزد و آنان را براي همذات پنداري و اثرپذيري آماده مي سازد.
دي الجّن با توجه به اين ويژگي سروده است:
يا عين في كربلا مقابر قد تركن قلبي مقابر الكرب
(شبر، همان، ج1، ص284)
ترجمه:اي چشم[اشك ريز من]در كربلا گورهايي است كه آرامگاه‌هايي از محنت و سختي در قلب من بر جاي نهاده است.
و يا دعبل با جهت دهي اين دو خصوصيت مي سرايد:
راس ابن بنت محمّد و وصيّه يا للرّجال علي القناة يرفع
(دعبل، همان، ص150)
ترجمه:واي بر شما مردان!سر پسر و دختر پيامبر و جانشين او، بر نيزه بلند است.

5-3-5.توجه به جنبه دلالي و ارتباطي خيال:
 

بر خلاف بسياري از شاعران برجسته ي عرب، شاعران عاشورايي براي تحقق آرمان هاي مكتبي و گسترش آموزه هاي حسيني(ع)بيشتر به جنبه ي دلالي و ارتباطي صور خيالي شاعرانه و نه حيثيت استقلالي و ذاتي آن(پرداختن به خصوصيات و پيرايه هاي لفظي و لغوي و تفنن هاي ادبي)اهميت مي دادند.ديك الجن سروده است:
كم شرقت منهم السّيوف و كم رويت الارض مّن دم سرب
(شبر، همان، ج1، ص284)
ترجمه:چه بسيار شمشير كه از[خون]ايشان سيراب شد (باريختن خون ايشان، درخشيدن گرفت)و چه بسا كه زمين از خون روان و جاري[ايشان] آبياري گشت.

6-3-5.تلفيق و سازگاري ميان زبان عاطفي و حماسي و پيوند آن با انديشه ي ديني شاعر:
 

در آفريده هاي شعري ادبيات عربي، همواره ميان زبان عاطفي و حماسي نوعي گسست و جدايي مشاهده مي شد؛ چرا كه از نظر شاعران، شعر عاطفي با رقّت و نازكدلي همراه بود و شعر حماسي با شكوه وفخامت؛ و اين هر دو به طور معمول در يك سبك و غرض خاص، قابل جمع نبود؛ اما شعر حماسي-آييني عاشورايي از يك سو توفيق يافت ميان زبان عاطفي و حماسي تلفيق و هماهنگي برقرار سازد و از سوي ديگر توانست با پيوند استوار آن با درونمايه هاي انديشه هاي ديني، زمينه هاي شكل گيري يك سبك شعري مستقل را فراهم نمايد.
دعبل در بخشي از قصيده ي تائيه، نخست حزن آلود و غمگنانه، از تجاوز به حريم خاندان پيامبر(ص)شكايت مي كند:
وآل رسول الله تسبي حريمهم و آل زياد ربّه الحجلات
(دعبل، همان، ص46)
ترجمه:به حريم خاندان پيامبر خدا تجاوز مي شود و خاندان زياد در حجله هاي [شادماني وسرور]به سر مي برند.
سپس با زباني پرشكوه، نفس خود را به آينده روشن و فرجام نيك، مژده مي دهد:
فيا نفس طيبي ثمّ يا نفس ابشري فغير بعيد ما هوآت
(دعبل، همان، ص47)
ترجمه:پس اي نفس!شادمان باش و اي جان!بر تو مژده با كه آنچه آمدني است چندان دور نمي باشد.

7-3-5:استفاده از تشبيهات تمثيلي برگرفته از آيات قرآني و معارف ديني:
 

از جمله ويژگي هاي ساختار لفظي و معنوي اين شعر، قرار گرفتن تشبيهات تمثيلي برگرفته از آيات قرآني و معارف ديني در بافت و ساختار هنرمندانه براي اثبات حقانيت خلافت و ولايت سلاله ي نبوت و انعكاس فضايل ايشان است.
سيدحميري درباره نزول آيه ي تطهير و اختصاص آن به اصحاب كساء چنين سروده است:
انّ يوم التّطهير يوم عظيم خصّ بالفّضل فيه اهل الكساء
(اميني، همان، ج2، ص343)
ترجمه:روز[نزول]آيه تطهير، روز بزرگي است كه در آن، آل عبا به برتري و فضل ويژگي يافتند.
و يا كميت وجوب ولايت اميرالمومنين(ع)را اينگونه به تصوير مي كشد:
عليّ اميرالمومنين و حقّه من الله مفروض علي كلّ مسلم
و انّ رسول الله اوصي بحقّه و اشركه في كلّ حقّ مقسّم
(همان، ص286)
ترجمه:علي (ع)اميرو سرورمومنان است و حق [ولايت]او از جانب خدا بر هر مسلماني واجب است.پيامبر خدا به حق او سفارش فرمود و او را در هر حق تقسيم شده‌اي شريك فرمود.
افزون بر موارد جزئي مذكور، رجزها و سروده هاي مشهورو بلند عاشورايي، مانند هاشميات كميت، تائيه ي دعبل و جيميه ي ابن رومي-كه به برگزيده‌هايي از آن در بخش هاي مختلف مقاله اشاره شد-مصاديق بارز و شواهد صادق تحقق اين رويكرد از سوي شاعران متعهد شيعي به شمار مي روند.

6.نتيجه
 

پيامدهاي ارزشي و ادبي شعر عاشورايي
شعر حماسي آييني عاشورايي در روند تكاملي خود، پيامدهاي ارزشي و ادبي مهمي را برجا نهاد كه نخست، شماري از اثرگذارترين آنها مذكور مي گردد؛ سپس به دور مورد خاص از تحقق اين پيامدها در شعر معاصر شيعه(در دو قالب قديم و جديد)اشاره مي شود:
1.حفظ و استمرار ارزش ها و آرمان هاي علوي و حسيني و انتقال آنها به نسلهاي آينده؛
2.تصويرسازي منسجم و اثرگذار از رويدادهاي جانگداز كربلا و حفظ ثبت آنها در حافظه ي تاريخي شيعه؛
3.فراهم ساختن زمينه ي شكل گيري شعر حماسي-آييني عاشورايي كه هم ويژگي هاي سنتي رثا را در خود داشت و هم نوآوري هاي شگفت و شورآفرين در آن به چشم مي خورد؛
4.دميدن روحيه ي مقاومت و پايداري و ايثار در شعر شاعران شيعي و نفوذ آن در زندگي فردي و اجتماعي شيعيان؛
5.برخورداري از جايگاهي بنيادين در شكل گيري مكتب ادبي مستقل شيعه و تاسيس سبك ويژه-با تحول در جهت دهي اغراض و انقلاب در مضمون و درونمايه و دگرگوني در ساختار لفظي و معنوي، چنانچه در بخش هاي مربوط به هر يك مذكور گشت-و منحصر به فرد شعري در گسترده ي زبان و ادبيات عربي؛
6.عامل تبليغي و ارتباطي مهم مكتب تشيع در عرصه ي رويارويي و مقابله با دستگاه هاي پرزرق و برق و عظيم تبليغاتي دشمن ؛
7.سرچشمه ي هميشه جوشان در قلمرو ابداعات و نوآوري هاي شاعرانه و جهت بخشي پويا به جريان هاي فكري و ادبي ديني و غير ديني در دوره هاي گوناگون.
شيخ محمدعلي يعقوبي، از اعلام ادب و شاعر معاصر شيعي و عراقي در قصيده اي با عنوان "ميلاد ابي الشهداء"در يك تابلوي زيباي شاعرانه، در آغاز، خصلت هاي نيكو و جايگاه بلند امام(ع)را به تصوير مي كشد:
اعد الطّرف دون ادني علاه ستراه يرتدّ و هو كليل
سودد تقصر الكواكب عنه و علي هامة الضّراح يطول
(شبر، همان، ج10، ص109)
ترجمه:از نزديكترين نقطه به بلنداي[جايگاه]او بنگر؛ نگاهت خسته و ناتوان بازمي گردد.بزرگي و سيادتي[مي بيني]كه[دست]ستارگان از آن كوتاه است و تا اوج كرم و بخشش، امتداد و گسترش دارد.
شاعر به دنبال آن، با اشاره اي زيركانه به مفهوم آب در حماسه ي ثارالله، مفهوم فدا شدن و تقديم قرباني را مطرح مي سازد:
لاتجاري يديه نيلاً اذاما طفحت دجلة وفاق النّيل
قرّب النّفس للاله فداء اين منه الذّبيح اسماعيل
(همان)
ترجمه:دجله و نيل آنگاه كه [خروشان از بستر خويش]لبريز شوند و فيضان كنند، به بخشش دستان او نتوانند رسيد.جان خويش را فدا و قرباني معبود خود ساخت.اين فدايي كجا و اسماعيل ذبيح كجا؟
ادونيس-شاعر شيعي و معاصر سوري-در تصويري آكنده از حزن واندوه و درد و با زباني شورانگيز و حماسي، تنهايي و غربت و بي ياوري امام حسين(ع)را در زير زخم شمشير و تيغ و تير دشمن و همراهي و خضوع پديده هاي هستي را در برابر او عاشقانه مي سرايد:
وحينما استقرّت الرّماح في حشاشة الحسين
و ازّيّنت بجسد الحسين
وداست الخيول كلّ نقطة في جسد الحسين
واستبلت و سرقت ملابس الحسين
رايت كلّ حجر يحنو علي الحسين
رايت كلّ زهرة تنام عند كيف للحسين
رايت كلّ نهر يسير في جنازة الحسين
(رجايي، 1382ش، ص163)
ترجمه:چون نيزه ها بر جان حسين(ع)نشست و آرام و قرار گرفت، و با پيكر حسين(ع)آراسته و تزيين شد، و اسبان جاي جاي پيكر حسين(ع)را در زير سم خود [لگدكوب]كردند، و جامه هاي حسين(ع)ربوده[وميان دشمنان]تقسيم شد، هر سنگ را ديدم كه به حسين مهر مي ورزيد و ديدم هر گل كنار حسين(ع)مي آرمد، و هر رود را ديدم كه وراي پيكر حسين(ع)، روان و جاري است.
منابع
1.اصفهاني، ابوالفرج، الاغاني؛بيروت:داراحياء التراث العربي،[بي تا].
2.ــــ ، مقاتل الطالبيين، بيروت:دراالمعرفة،[بي تا].
3.اميني، عبدالحسين، الغدير؛ قم:مركز الغدير للدراسات الاسلامية، 1416ق/1995م.
4.بلاشر، رژي، تاريخ الادب العربي؛ ترجمه ي ابراهيم كيلاني؛ دمشق: دارالفكر، 1984م.
5.بيضون، ابراهيم؛ ملامح التيارات السياسية في القرن الاول الهجري؛ بيروت:دارالنهضة العربية، 1979م.
6.حسين، طه؛ تاريخ العربي؛ بيروت:دارالعلم للملاميين، 1981-1998م.
7.حوفي، احمدمحمد، ادب السياسة في العصر الاموي، قاهره:دارالنهضة، 1979م.
8.خزاعي، دعبل بن علي، ديوان شعر؛ شرح مجيد الطراد؛ بيروت: دارالجيل، 1978م.
9.رجايي، نجمه؛ شعر و شرر؛ مشهد:دانشگاه فردوسي، 1382.
10.رضي، محمدبن الحسين؛ ديوان شعر؛ شرح دكتر يوسف شكري فرحات؛ بيروت:دارالجيل‌، 1415ق/1995م.
11.شبر، جواد؛ ادب الطف؛ بيروت:دارالمرتضي، 1988م.
12.ضيف، شوقي؛ تاريخ الادب العربي قاهره:درالمعارف، 1960م.
13.عبدالجليل، ج.م؛ تاريخ ادبيات عرب؛ ترجمه ي آذرتاش آذر نوش؛ تهران:اميركبير، 1374ش.
14.فاخوري، حنا؛ تاريخ ادبيات زبان عربي؛ ترجمه ي عبدالمحمد آيتي؛ تهران:توس، 1376.
15.قمي، عباس؛ نفس المهموم؛ قم:ذئوي القربي، 1421ق/1379ش.
16.كرباسي، محمدصادق محمد؛ دائرة المعارف الحسينية؛ لندن:المركز الحسيني للدراسات، 1421ق.
17.گيب، آلكساندر راسكين؛ درآمدي بر ادبيات عرب؛ ترجمه ي يعقوب آژند؛ تهران:اميركبير، 1363ش.
18.يعقوبي، احمدبن اسحاق؛ تاريخ يعقوبي؛ قم:موسسه و نشر فرهنگ اهل بيت،[بي تا].
تجلي عاشورا و انقلاب حسيني در شعر شيعه-3
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در دوشنبه بیستم دی 1389 |

http://www.rasekhoon.net/userfiles/Article/1389/10%20mehr/01/18524.jpg

.كلمه و كلام در شعر عاشورايي و زبان و ساختار اين شعر

  كلمه و واژه در فرهنگ وحي، نه يك واحد زباني صرف كه مظهر تجلي اسماء و صفات الهي و واسطه ي اتصال عالم اصغر با عالم اكبر، آينه ي منعكس كننده ي دوام فيض الهي و تداوم سريان زندگي و عشق در همه ي پديده ها و موجودات هستي است.
كلمه ي شعري در تجربه ي شاعر شيعي، از مرزهاي عادي در مي گذرد و به همراه تصوير و موسيقي و خيال و عاطفه به دنيايي گام مي نهد كه با روايت پيمان ازلي ولي الله و قلب عالم امكان، رايحه ي ماورايي مي يابد و زبان و كلام شعر متعهد شيعه را با ساختار لفظي و معنوي خاص، در مسير راستين خود قرار مي دهد.از اين پس، شعر شيعه با تصوير حماسه ي عاشورايي كمال مي يابد و به سبب زبان و قالب ويژه، ارزش هاي والا و درونمايه هاي اعتقادي را با شور و عاطفه و اندوه و نياز درهم مي آميزد و اسطوره اي برگونه ي حقايق مي آفريند.
سنت شكني در ساختار، انقلاب در مضمون و درونمايه، صدق عاطفه و شور دروني و هماهنگي كامل زبان تصويري با درونمايه ها، از ويژگي هاي برجسته در عرصه ي زبان و ساختار شعر عاشورايي به شمار مي رود.مصاديق و موارد انقلاب و نوآوري در مضمون، در بخش بررسي درونمايه هاي نوين شعر حماسي-آييني عاشورايي گذشت.

1-4.سنت شكني در ساختار
 

كميت در قصيده ميميه و بائيه ي خود، سال ها پيش از ابونواس-شاعر نوآور عصر عباسي اول-با عدول از ياد اطلال و دمن و سراي محبوب و باديه و صحرا، به ساختار شكني در قصيده ي كهن عربي پرداخت:
من لقلب متيّم مستهام غير ما صبوهٍ و لا احلام
(شبر، همان، ص183)
ترجمه:چه كسي به فرياد دل شيفته و مشتاقي مي رسد كه نه به دنبال ميل و هوا مي گردد و نه در پي آرزوست؟
طربت و ما شوقاً الي البيض اطرب ولا لعباً منّي و ذوالشّيب يلعب
(همان، ص185)ترجمه:با شور و اشتياق آمدم، اما نه براي خوبرويان سپيد اندام.آيا سالخورده اي چون من به بازي و سرگرمي مشغول مي گردد؟!
در واقع مقدمه قصايد او، فاقد گريه بر ويرانه هاست و تخلصي آغازين به موضوع اصلي قصيده به شمار مي رود.اين رويكرد در آغاز بسياري از اشعار عاشورايي دروه هاي بعد نيز به چشم مي خورد.

2-4.صدق عاطفه و شور دروني
 

صدق عاطفه و شور دروني به عنوان يكي از خصايص ذاتي شعر حماسي آييني عاشورايي، به همراه ساختار لفظي و معنوي و درونمايه و مضامين منحصر به فرد آن، شرر به خرمن جان عاشقان و مشتاقان حسيني مي زند و با يادآوري سوز عطش در كنار فرات، انتقام الهي و پيام خون شهيدان، اين شعر را با شور و شعور، قرين مي سازد.نمري اينگونه صادقانه و عاشقانه، عاطفه و شور دروني خويش را در توصيف رويداد جانگداز از كربلا به تصوير مي كشد:
متي يشفيك دمعك من همول و يبرد بقلبك من غليل
الا يا ربّ ذي حزن تعايا بصبر فاستراح الي العويل
قتيل ما قتيل بني زياد الا بابي و امّي من قتيل
(همان، ص209)
ترجمه:چه هنگام اشك هاي به شدت ريزانت، تو را شفا مي بخشد و گرماي
[داغ و رنج]قلبت را سرد مي سازد؟ هان!چه بسا اندوهگين كه از صبر و شكيبايي ناتوان گشته و با پناه بردن به گريه و شيون [بر تو]آرام و قرار مي گيرد.چه كشتگاني اند!آنان كه[به تيغ جور]فرزندان زياد روي در خاك كشيده اند.پدر و مادرم فداي اين كشتگان باد.

3-4.هماهنگي كامل زبان تصويري(صور خيال)با درونمايه ها و مضامين شعري اين تلفيق و هماهنگي بگونه اي است كه آرمان هاي ماندگار و اثرگذار اسلامي و انساني و آموزه هاي خاص مكتب تشيع با حركتي هدفدار، نظام مستقل و سبك خاص شعر حماسي-آييني عاشورايي را تحقق مي بخشد.در نمونه هاي يادشده ي شعر عربي به خوبي مي توان اين پديده را دريافت و احساس نمود.
 

سيدرضي در بخشي از مرثيه ي سوزناك خود-قصيده ي كربلا-مضامين ماندگار شكيبايي و پايداري مخلصانه و جهاد و شهادت عاشقانه را با توصيف صحنه هاي به يادماندي و اثرگذار، به گونه اي هماهنگ و در قالب تعابير زيبا و بديع شاعرانه و آكنده از صور خيال(تشبيه و استعاره)به تصوير مي كشد؛ تا آنجا كه هيچ پيچيدگي بياني و جدايي تكلف آميزي ميان مضمون و ساختار به حريم و ساحت شعري آن راه نمي يابد:
وضيوف لفلاه قفرة نزلوا فيها علي غير قري
لم يذوقوا الماء حتّي اجتمعوا بحدي السّيف علي ورد ارّدي
تكسف الشّمس شموساً منهم لاتدا نيها ضياءً و علا
و تنوش الوحش من اجسادهم ارجل السبق و ايمان الّندي
(سيدرضي، 1995م، ج1، ص48)
ترجمه:مهمانان صحرايي خشك كه بي ميهماني در آن فرود آمدند.آب ننوشيدند تا با آواي شمشير به سوي آبشخور مرگ رانده شدند.خورشيد بدن هايي چون خورشيد را مي پوشاند كه در علوّ و بلندمرتبگي و نور، به پايه ي آن نمي رسد.وحوش(حيوانات وحشي)از اجساد مقدس آنان، پاهاي پيشگامي و دستان بخشندگي را به دندان مي كشند(به نيش مي گيرند).
تجلي عاشورا و انقلاب حسيني در شعر شيعه-2
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در یکشنبه نوزدهم دی 1389 |

.شعر حماسي آييني عاشورايي:درو نمايه هاي نوين، زبان و ساختار
  قيام امام حسين(ع)از يك سو به سبب مطرح ساختن ارزش هاي عام و فراگير انساني-عدالت محوري، ستم ستيزي، آزادي خواهي و جز آن-و از سوي ديگر با تبليغ و ترويج علمي آرمان هاي ماندگار و آموزه هاي شاخص شيعه- ولايت، امامت، غدير، انتظار، تولي و تبري و جز آن در ادبيات اسلامي به ويژه شعر و نثر شيعه، به سرمشق و الگويي والا واثرگذار تبديل شد و از حالت واقعه اي در زماني بيرون آمد و با تعميم و گسترش، گونه‌اي بي زماني و يا فرازماني در آن لحاظ شد.
شعر عاشورايي با تاثير از اين جنبه ي قيام كربلا، از دوره ي آغاز شكل گيري تا هنگام تحوّل و شكوفايي، با برخورداري از يك زبان فخيم و حماسي-آييني و مضامين و درونمايه هاي منحصر به فرد، به تدريج ساختار لفظي و معنوي و سبك بياني خاص خود را يافت و با خلق آثار و نمونه هاي چشمگير و قابل اعتنا، زمينه ي ايجاد يك مكتب شعري مستقل و الگوپذيري از آن را فراهم ساخت.
دو ويژگي زبان حماسي و درونمايه ي آييني، با خلق نمونه هاي ماندگار و ارزشمند، سرمايه و گنجينه‌اي پربار براي تصوير پردازي شاعران متعهد شيعه و زمينه اي مناسب براي تحول و پيشرفت رثا آماده و مهيا مي سازندو اينگونه، شعر عاشورايي لحني شورانگيز و شيوه‌اي حماسي مي يابد تا به آوردگاهي كلامي و گفتاري براي اثبات حق غضب شده ي خاندان پيامبر و تبليغ و انتشار معارف و آموزه هاي رهايي بخش ايشان تبديل شود.
در اين بخش، با ارائه ي مضامين نوين اين شعر، زبان و ساختار خاص آن نيز تبيين و بررسي مي شود.

1-3.مضامين و درونمايه هاي نوين
 

با يادآوري نمونه هايي از شعر حماسي آييني عاشورايي، مي توان اين مضامين و درونمايه هاي نوين را در آنها يافت:

1-1-3.عاشورا، استمرار ولايت و غدير
 

كميت در هاشميات چنين سروده است:
فما لي الّا آل احمد شيعه و مالي الّا مذهب الحقّ مذهب
بايّ كتاب ام بايّه سنّه تري حبّهم عراً عليّ و تحسب
و من اكبر الاحداث كانت مصيبه علينا قتيل الدعياء المحلّب
قتيل بجنب الطفّ من آل هاشم فيا لك لحماً ليس عنه مذبّب
ومنعفر الخدّين ما آل هاشم الاحبّذا ذاك الجبين المترّب
(شبر، همان، ج1، ص181)
ترجمه:مرا دوست و پشتيبان و طرفداري جز آل احمد و مذهبي جز مذهب شيعه نيست.[براساس]كدامين كتاب وكدامين سنت، دوستي آنان را از سوي من، عار و ننگ مي داني(مي پنداري)؟ از بزرگ ترين حوادث، مصيبتي بود كه بر ما گذشت و آن، پاره پاره شدن پيكر شهيدان ما به دست دشمنان بود. پيكري از خاندان هاشم[بر خاك]كربلا افتاد كه هيچ مدافع و پشتيباني نداشت.
گونه هاي آن[به خاك در غلتيده]از خاندان هاشم، خاك آلود است؛ آفرين بر آن پيشاني خاك آلود باد!
دعبل نيز در قصيده ي تائيه خود، استمرار و تداوم ياد شده را اينگونه به تصوير مي كشد:
ولو قلّدوا الموصي اليه امورها لزمّت بمامون عن العثرات
فان جحدوا كان الغدير شهيده و بدر و احد شامخ الهضبات
افاطم!لو خلت الحسين مجدّلاً و قد مات عطشانا بشطّ فرات
اذاً للطمت الخدّ فاطم عنده و اجريت دمع العين في الوجنات
افاطم قومي يا ابنه الخير و اندبي نجوم سماوات بارض فلاة
(دعبل، 1998م، ص69-70)
ترجمه:اگر زمام امر خلافت را به كسي كه[پيامبر]وصيت و سفارش نموده بود، واگذار مي كردند، بي گمان از لغزش ها در امان مانده بودند.اگر[ولايت و خلافت]او را انكار كنند، غدير و بدر واحد با تپه هاي بلند، شاهدان او هستند.اي فاطمه!اگر گمان مي كردي روزي حسين تو در كنار شط فرات، افتاده بر خاك و تشنه، جان خواهد داد، بر چهره سيلي مي نواختي (گونه ها را خراش مي دادي)و سيلاب اشك بر گونه ها جاري مي ساختي.اي فاطمه!اي دختر بهترين آفريده ي خدا!برخيز و بر اختران [سوخته ي]آسمان [نبوت و امامت]كه بر پهنه ي بيابان خشك و سوزان فرو افتاده اند، مويه كن.

2-1-3.ظلم ستيزي و عدالت محوري:
 

انعكاس روحيه ي پايداري و مقاومت در برابر ستمگران و گرايش به عدالت و برابري، از بنيان هاي هميشگي شعر عاشورايي شمرده مي شود:
الم يحزنك انّ بني زياد اصابوا بالتّراب بني النّبيّ
و انّ بني الحصان يمرّ فيهم علانية سيوف بني البغيّ
(همان، ص163)
ترجمه:آيا از اينكه فرزندان زياد، فرزندان پيامبر را به خاك نشاندند و چنين ناپاك زادگان، آشكارا بر‌آن پاك نژاد شمشير كشيدند، تو را اندوهگين ساخته است؟
يا ابن رومي، در قصيده ي جيميه ي خود، تبعيض و بي عدالتي موجود ميان فرزندان و وابستگان اهل بيت(ع)و امويان را به زيبايي توصيف مي نمايد:
افي الحقّ يمسوا خماصاً و انتم يكاد اخوكم بطنه يتبعّج
تمشّون مختالين في حجراتكم ثقال الخطا اكفا لكم تترجرج
وليدهم بادي الطّوي و وليدكم من الرّيف ريّان العظام خدلّج
(اصفهاني،[بي تا]، ص657-658)
ترجمه:آيا حق و انصاف است كه آنها با شكم گرسنه، شب را به روز آورند، اما كسان و نزديكان شما كم مانده است از سيري بتركند؟
شما در ميان خانه‌ها و اتاق هايتان متكبرانه گام برمي داريد و از شدت فربهي پاها را سنگين برمي داريد و نشيمنگاهاتان به هنگام راه رفتن، بالا و پايين مي رود.
كودكان آنها از گرسنگي شكم تهي و فرزندان شما داراي استخوان هاي نيرومند و پرگوشت باشند.

سفيان بن مصعب عبدي كوفي از شاعران متعهد شيعه در قرن دوم هجري چنين سروده است:
لقد هدّرني رزء آل محمّد و تلك الرّزايا و الخطوب عظام
و ابكت عيوني بالفرات مصارع لآل النّبيّ المصطفي و عظام
(شبر، همان، ج1، ص169)
ترجمه:مصيبت خاندان پيامبر،[همه اركان]وجودم را به لرزه درآورد و اين مصيبت ها بسيار بزرگ است.چشم هاي من در كنار فرات براي پيكرهاي به خون غلتيده ي بزرگان خاندان پيامبر برگزيده، سرشك باريد.
منصور نمري دربياني شورانگيز ،شهادت جانگذار فرزندان پيامبر و ارزوي حضور خود در عرصه ي جهاد مقدس ايشان را، اينگونه به تصوير مي كشد:
وقد شرقت رماح بني زياد بريّ من دماء بني الرّسول
برئنا يا رسول الله ممّن اصابك بالاذاة و بالذّحول
الا ليتني وصلت يميني هناك بقائم السّيف الصّيقل
فجدت علي السّيوف بحرّ وجهي ولم اخذل بنيك مع الخذول
(همان، ص210-211)
ترجمه:نيزه هاي فرزندان زياد(طرفداران او)از خون فرزندان پيامبر سيراب شدند.اي پيامبر خدا!از همه كساني كه تو را [با اين جنايت] آزردند و به دشمني تو برخاستند، بيزاري مي جوييم.اي كاش من در‌آنجا بودم و قبضه ي شمشير تيز و برّان را [در ياري تو و فرزندانت]به دست مي گرفتم، و گرماي چهره [برافروخته]ام را به شمشيرها مي بخشيدم[تا با حرارت بيشتر در نبرد شركت جويند]و با گروه خواركنندگان در عمل[زشت]خوار كردن فرزندان تو، همراهي نمي كردم.
3-1-3.تصوير سازي پويا و اثرگذار از مفاهيم آييني جهاد و شهادت:

4-1-3.حق گرايي به جاي مصلحت طلبي:
 

كميت در قصيده اي از هاشميات خود بي باكانه، با گرايش به حق و دوري از مصلحت طلبي، چهره زشت غاصبان خلافت و نيز رفتار ددمنشانه ي بني اميه را برملا مي سازد:
فلم ابلغ بها لعناً و لكن اساء بذاك اوّلهم صنيعا
فصار بذاك اقربهم لعدل الي جور واحفظهم مضيعا
اضاعوا امر قائدهم فضلّوا واقومهم لدي الحدثان ذريعا
تناسوا حقّه و بغوا عليه بلاتره و كان لهم قريعا
فقل لبني اميّة حيث حلّوا وان خفت المهنّد و القطيعا
(اميني، 1416ق/ 1995م، ج2، ص180-181)
ترجمه:من به آنها لعنت نمي فرستم، اما نخستين ايشان، كاري زشت پيشه ساخت (انجام داد)و با اين كار دومين نفر هم كه از ديگران به عدل وداد و پاسداري [از حريم آن]نزديك تر مي نمود، ستمكار شد.اينان، فرمان پيشواي خود را كه در رويدادهاي روزگار از همه استوارتر و پايمردتر بود،تبه ساختند و به گمراهي درافتادند.حق او را فراموش كردند و بر او ستم روا داشتند؛ با اينكه وي هيچ گناهي نكرده بود و سرور ايشان بود.به بني اميه در هرجا كه فرود آمدند، بگو!اگر چه از شمشير بركشيدن يا راندن آنها هراسان و بيمناك باشي.

5-1-3.اشاره و استدلال به وقايع و رخدادهاي مسلم تاريخ اسلام:
 

شاعران عاشورايي با تسلط كامل بر رخدادهاي مهم تاريخ اسلام، هنرمندانه از آن در راه اثبات فضايل اهل بيت عصمت و طهارت(ع)بهره برده اند:
كميت چنين سروده است:
و ردّم ابواب الّذين بني لهم بيوتاً سوي ابوابه لم يردّم
(اميني، همان، ج2، ص195)
ترجمه:و جز در خانه ي او(حضرت فاطمه(ع))درهاي خانه هاي آنها را كه به مسجد گشوده مي شد، بست(مسدود نمود).

6-1-3.زمان شكني و فرازماني بودن در توصيف رخدادها و جهت گيري مضامين شعر حماسي-آييني شيعه (همان شكل تحول يافته ي رثا)به سبب مطرح ساختن ارزش هاي عام و فراگير انساني، همچون عدالت محوري و ستم ستيزي و تبليغ و ترويج آرمان ها و آموزه هاي شاخص شيعه، مانند امامت، غدير، انتظار و جهاد و شهادت، در ادبيات اسلامي و به ويژه ادب متعهد شيعه به الگويي برتر تبديل شد و از يك پديده ي در زماني(محدود به زمان خاص) بيرون آمد و با تعميم و گسترش، گونه اي بي زماني يا فرازماني در آن لحاظ شد.نمونه هاي ياد شده همه به نوعي از اين ويژگي برخوردار هستند.
 

سيد حميري درباره ي ستايش هميشگي اهل بيت(ع)چنين سروده است:
فقلت دعيني لن احبّر مدحه لغيرهم ما حجّ لله اركب
(همان، ص233)
ترجمه:پس گفتم مرا رها كنيد تا آن گاه (مادام)كه حاجيان راهي[زيارت] خانه ي خدا هستند، جز به ستايش اين خاندان، سخن را نمي آرايم.
و يا دعبل خزاعي بارش هميشگي اشك را از چشمان خود مي خواهد و اميد آن دارد كه پس از پشت سرگذاشتن دوران طولاني ترس و سختي، شفاعت ايشان، نصيب او گردد:
فياعين بكّيهم وجودي بعبرة فقد آن للتّسكاب والهملات
لقد خفت في الدنّيا و ايّام سعيها و انّي لارجوا من بعد وفّاتي
(دعبل، 1998م، ص45)
ترجمه:اي چشم من [در غم آن عزيزان]بي دريغ و سخاوتمندانه گريه كن! اكنون هنگام آن رسيده است كه سيلاب وار و پيوسته سرشك باري.همواره در دنيا و در احاطه ي روزهاي سخت و دشوار آن [از دشمنان اهل بيت(ع)] بيمناك بوده‌ام و اينك اميد آن دارم تا پس از مرگ خود [در سايه ي شفاعت ايشان]آرامش و امنيت را دريابم.

7-1-3.تبيين و تبليغ ارزش هاي ماندگار ديني و ترويج آرمان هاي انقلابي تشيع:امر به معروف و نهي از منكر، حريت و آزادگي، ايثار و فداكاري، وفا و جوانمردي، صبر و شكيبايي، ارزشهايي بودند كه با قيام عاشورايي جان دوباره گرفتند و با تاثير در شعر عاشورايي، به آن غنا و تازگي و طراوت بخشيدند. نمونه هاي پيشين و نيز سراسر ميميه ي كميت و تائيه ي دعبل و جيميه ي ابن رومي و ديگر سروده هاي عاشورايي در شعر عربي، آكنده از اين تصوير سازي هاي درخشان و اثرگذار است.
 

دعبل اينگونه، دليل غضب خلافت از سوي سران ستم و شيوه ي درامان ماندن اين لغزش را به تصوير مي كشد:
وما سهّلت تلك المذاهب فيهم علي النّاس الّا بيعة الفلتات
ولو قلّدوا الموصي اليه امورها لزمّت بمامون علي العثرات
(دعبل، همان، ص39)
ترجمه:آنچه آن روش ها و شيوه ها را از سوي ايشان در ميان مردم آسان ساخت، تنها آن بيعت ناگهاني و شتاب زده بود.اگر زمام امور را به وصيّ و سفارش شده ي به آن (علي(ع))مي سپردند، كارها سامان مي گرفت و از لغزش در امان مي ماند.
تجلي عاشورا و انقلاب حسيني در شعر شيعه-1
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در شنبه هجدهم دی 1389 |

چكيده
 

اين مقاله با بررسي زمينه هاي تاريخي، سياسي، اجتماعي، فرهنگي و ادبي شعر حماسي-آييني عاشورايي، دوره شكل گيري و تحول آغازين و ساختار آن را تبيين مي كند و ارزش هاي ديني نهفته در قيام كربلا، همچون استمرار غدير و ولايت، تولي و تبري، جهاد و شهادت و انتظار را منعكس مي سازد.در ادامه، شيوه‌هاي تبليغ و ترويج آرمان هاي انساني و اسلامي همانند ظلم ستيزي و عدالت محوري و انديشه‌هاي انقلابي تشيع را مطرح مي نمايد.مقاله حاضر، در موضوعات ياد شده، نمونه‌هاي تامل برانگيز و آموزنده را از گستره ادبيات عربي ارائه مي دهد و در پايان به بررسي پيامدهاي ارزشي و ادبي اين شعر مي پردازد.

كليد واژه‌ها:ادبيات عربي، شعر شيعه، شعر عاشورايي، ارزش ديني.
 

1.مقدمه
 

دوره‌هاي تاريخي شعر حماسي-آييني عاشورايي در ادبيات عربي
از نظر زماني شعر عاشورايي را در گستره ادبيات عربي، مي توان به سه دوره مشخص تقسيم نمود:الف)دوره امامان(ع)كه با شهادت امام حسين(ع)در روز دهم محرم الحرام سال 61 هجري آغاز مي گردد و با غيبت امام مهدي(عج)در سال 326(اوايل قرن چهارم هجري)پايان مي يابد؛ ب)دوره پس از غيبت كه از اوايل قرن چهارم هجري شروع مي شود و تا پايان قرن سيزدهم هجري ادامه مي يابد؛ ج)آغاز دوره جديد كه از ابتداي قرن چهاردهم هجري آغاز گشته و تا روزگار ما تداوم داشته است(كرباسي، 1421ق، ج1، ص135).
1-1.دوره امامان(ع)ازآنجا كه اين مرحله، دوره شكل گيري و تحول شعر عاشورايي شمرده مي شود و از جهت بازه زماني، بخش اعظم خلافت اموي و قسمتي از عصر عباسي را فرا مي گيرد.نخست چشم اندازي كلي و گذرا از اوضاع سياسي و اجتماعي و ادبي در اين دو دوره ارائه مي گردد، سپس تاريخ، جايگاه و ساختار و مضمون شعر حماسي-آييني عاشورايي در روند ياد شده، بررسي و تبيين مي شود.

1-1-1.دوره حكومت امويان
 

الف)اوضاع سياسي و اجتماعي و ادبي:سهل انگاري ديني، فساد اخلاقي حاكمان، عرب سالاري، احياي ارزشهاي جاهلي، مبارزه با خاندان رسول خدا(ص)، حادثه خونين كربلا، حمله به شهرهاي مقدس مكه و مدينه، گسترش نفوذ اعراب مسلمان و پديدآوران دستگاه سياسي جديد، با بهره گيري از سيستم ساساني و رومي از مهم ترين ويژگي هاي سياسي و اجتماعي اين دوره به شمار مي رود(يعقوبي،[بي تا]، ج2، ص123/بيضون، 1979، ص150-160).
ادبيات در اين دوره، سخت دچار قيود و جمود و تقليد شد(فاخوري، 1376ش، ص166).شعراي بزرگ مجبور بودند براي مذاق هاي عوامانه قبايل همانند واسطه اي عمل نمايند و نوعي نابهنجاري و لحن و غلط بي رويه بر شعرشان حاكم گشت.(گيب، 1362، ص47).
شعر سياسي اين دوره تصويرگر تفرقه و تعصب قبيله‌اي است و نقايض (جمع نقيضه:نوعي شعر كه در آن شاعران معروف مانند جرير و فرزدق و اخطل، به مشاجره لفظي و شكستن و نقض حرمت هاي طرف مقابل مي پرداختند)، بارزترين نمونه آن شمرده مي شود(عبدالجليل، 1373ش، ص70-71/حوفي، 1979م، ص19-24)وشعر عاطفي و عاشقانه در دو قالب غزل عذري با ويژگي پاكي عواطف و آراستگي بيان و به نمايندگي شاعران مشهوري همچون جميل و كثير وقيس بن ملوح و غزل شهري با گستاخي و بي پروايي در تعبير و در آثار برجسته عمر بن ابي ربيعه، عبدالله العرجي، عبدالله بن قيس الرقيات و الاحوص بن محمدالانصاري دومين نمونه شاخص شعر اين دوره به شمار مي رود(ضعيف، 1960م، ج2، ص135-150/فاخوري، همان، ص164-165).

2-1-1.دوره عباسيان
 

الف)اوضاع سياسي و اجتماعي:شكوفايي اقتصادي بغداد-پايتخت عباسيان- و نيز كشورگشايي ها، برگسترش ثروت و دارايي و ايجاد زندگي پرتجمل در اين شهر دامن زد و باعث شكل گيري طبقات مختلف با توانمندي هاي خاص در مركز خلافت گرديد:1.طبقه حاكم (متشكل از خلفا، وزيران و اميران)؛ 2.طبقه مياني و متوسط (تشكيل يافته از صنعتگران و بازاريان و كارمندان حكومت)؛ 3.طبقه فقير و عوام جامعه (متشكل از بندگان، محرومان، گدايان و كشاورزان)(ضعف، همان، ج3، ص44-88).
ب)اوضاع فرهنگي و ادبي:فرهنگ غربي در اثر آميزش با فرهنگ بيگانه به ويژه ايران و يونان وسعت گرفت و با گسترش نهضت ترجمه و آفاق فكر غربي، انديشه‌ها بارور شد و كتابخانه‌هاي عمومي و مدارس علمي رونق يافت. همه اين عوامل به نوعي در ادبيات و شعر عصر عباسي تجلي يافت و بنيان هاي ايجاد مكاتب جديد ادبي و شعري را استوار ساخت(فاخوري، همان، ص274-275/بلاشر، 1984، ص1-15).
مدح، وصف، هجا، شعر تعليمي، زهد و حكمت و غزل، از اغراض شعري مشهور اين دوره است و بعتري، ابوتمام، ابن رومي، ابونواس و بشار بن برد از شاعران برجسته اين عصر بشمار مي آيند(حسين، 1981-1988م، ج2، ص348-353).

2.شعر حماسي-آييني عاشورايي؛
 

دوره شكل گيري و تحول شعارهاي امام حسين(ع)-امربه معروف و نهي از منكر، آزادگي، ايثار و فداكاري، پايداري، حق طلبي و دفاع از مظلوم و جز آن-شعارهايي بود كه در دوره هاي بعد هم در برابر ستمكاران و منحرفان از دين، قابل استناد و پيروي بود.اين نكته را نيز بايد افزود كه امام مشروعيت قيام بر ضد ظالمان را به لحاظ ديني مورد تاييد قرار داد و از اين جهت نيز قيام ايشان مي توانست الگويي مناسب براي دنباله روي و تقليد باشد.حادثه كربلا به طور عمده از سوي امام محمدباقر(ع)و امام جعفر صادق(ع)به صورت يك ارزش مذهبي جاودان درآمد كه هم مي توانست اهداف سياسي خاص را به تصوير كشد وهم دغدغه ها و انديشه‌ها و آموزه‌هاي شيعه را در قالب سخنان پرشور، سوگواره‌هاي مذهبي و زيارت نامه‌ها، به نسل هاي آينده منتقل نمايد؛ از جمله زيارت وارث كه امام حسين(ع)را اززوايه تاريخي و ارزشي، ادامه دهنده مسير پيامبران مطرح مي سازد.
شاعران شيعي نيز تحت تاثير اين رويكرد ائمه در دوره اموي و عباسي، به انعكاس شاعرانه اين رخداد مكتبي و ابعاد گوناگون آن در آفريده هاي شعري خود پرداختند و اينگونه، دفاع از حريم ولايت و مقدسات اسلامي كه به نحو كامل در قيام امام حسين تجلي يافته بود، به شعر شاعران بزرگ شيعي همچون سيدحميري، كميت اسدي، دعبل خزاعي، منصور نمري، ديك الجن و ابن رومي راه يافت.

1-2.رجزها و سوگنامه هاي عاشورايي
 

به يقين نخستين نشانه هاي اين شعر را در رجزها و سوگنامه هاي عاشورايي مي توان جستجو نمود.پرشورترين اين رجزها بر زبان اباعبدالله الحسين(ع)سالار شهيدان و نزديكان و ياران باوفاي ايشان جاري شد.ساختار اين رجزها، ساده و بي پيرايه و به دور از تصويرپردازي هاي تكلف آميز شاعرانه، و دور نمايه آن نمايانگر مقاومت و پايداري، ايثار و از خودگذشتگي و سرانجام استقبال از شهادت بود.عباس بن علي(ع)برادر شهيد و سردارامام حسين(ع)در روز تاسوعا، آنگاه كه ناجوانمردانه و از كمينگاه هاي پنهاني مورد حمله قرار گرفت و طفيل بن حكيم دست راست او را قطع كرد، شمشير به دست چپ گرفت و اين رجز را خواند:
والله ان قطعتم يميني انّي احامي ابداً عن ديني
و عن امام صادق اليقين نجل النّبي الطّاهر الامين
(قمي، 1421ق، 1379، ص203)
ترجمه:سوگند به خدا كه اگر دست راستم را قطع كنيد.بي گمان و بي هيچ
ترديد[براي]هميشه از دين خود پشتيباني مي نمايم و از امام راست باور(امامي كه داراي باور راستين است)زاده(از نوادگان)پيامبر پاك درستكار [حمايت مي كنم].
و چون دست چپ ايشان بريده شد، فرمود:
يا نفس لا تخشي من الكفار و ابشري برحمه الجبّار
مع النّي السّيّد المختار قد قطعوا ببغيهم يساري
فاصلهم يا ربّ حرّّ النّار
(قمي، همان، ص304-305)
ترجمه:اين نفس!از كافران بيمناك مشو و به رحمت خداوند جبار اميداوار باش.در كنار پيامبر[آن]سرور برگزيده،[كوفيان]با ستم خود، دست چپم را قطع نمودند.پروردگارا!داغي آتش(دوزخ)به ايشان بچشان.
امام حسين(ع)هنگامي كه پس از شهادت همه ياران و نزديكان در برابر كوفيان ايستادند، شمشير آخته در دست و نااميد از زندگي و آماده مرگ، اين رجز پرشور و حماسي را بر زبان راندند:
انا بن عليّ من الطّهر من آل هاشم كفاني بهذا مفخراً حين افخر
و جدّي رسول الله اكرم من مشي و نحن سراج الله في الخلق يزهر
(همان، ص319)
ترجمه:من فرزند علي پاك، از خاندان هاشم هستم.مرا هنگام مفاخره، همين افتخار بس است؛ و جدم پيامبر خدا، بزرگوارترين كسي است كه ‍[برزمين] گام نهاده است و ما چراغ درخشان ‍[هدايت]در ميان مردم هستيم.
سپس به راست سياه پوش بردند و فرمودند:
الموت خير من ركوب النّار و العار اولي من دخول النّار
(همان، ص321)
ترجمه:مرگ[نزد من]از پذيرش ننگ و عار بهتر، و ننگ سزاوارتر از وارد شدن در آتش است.
آنگاه به جانب چپ حمله كردند و گفتند:
ان الحسين بن عليّ اليت ان لا انثني
احمي عيالات ابي امضي علي دين النّبيّ
(همان، ص321-323)
ترجمه:من حسين بن علي(ع)هستم و بر آن هستم كه [از برابر شما كوفيان]روي نگردانم.از خانواده پدرم پشتيباني مي كنم و در مسير دين پيامبر، گام برمي دارم.
حضرت علي اكبر(ابوالحسن علي بن الحسين(ع))چون به گاه نبرد، تشنه مي شد به سوي خيمه ها بازمي گشت و شربتي آب از پدر بزرگوار خود طلب مي نمود و ايشان براي رفع عطش او، نگين انگشتري در دهانش مي نهاد؛ پس از آن علي اكبر به سوي ميدان بازمي گشت و اين رجز را مي خواند:
الحرب قد بانت له الحقائق وظهرت من بعدها مصادق
والله ربّ العرش لانفارق جموعكم او تغمد البوارق
(قمي، همان،‌ص281)
ترجمه:جنگ پرده از حقايق برمي گيرد(گوهر مردان را نشان مي دهد)و گواهي(درستي دعاوي)پس از جنگ آشكار مي گردد.
به پروردگارعرش سوگند كه از اين دسته هاي سپاه جدا نمي شويم، مگر تيغ هاي [براق]در نيام فرو روند(آرام گيرند).
قاسم بن الحسن(ع)نيز پس از آنكه با خواهش و تمناي بسيار از عموي خود- امام حسين(ع)-اذن پيكار گرفت، در حاليكه از [شادي]اشك بر گونه هايش
روان بود و اين رجز را بر زبان مي راند، به سوي ميدان جنگ شتافت:
ان تنكروبي فانا ابن الحسن سبط النّبي المصطفي الموتمن
هذا حسين كالاسير المرتهن بين اناس لاسقوا صوب المزن
(همان، ص292)
ترجمه:اگر مرا انكار مي كنيد(مرا نمي شناسيد)، پس[بدانيد]من پسر حسن، نوه پيامبر برگزيده امين و مورد اعتماد هستم.اين حسين است كه همچون اسير و بنده‌اي گروگان، در ميان مردمي ديده مي شود كه هيچگاه از بارش ابرها (از باران ابرها)سيراب نگردند.
فاطمه دختر خزام بن خالد ام البنين، همسر علي(ع)چون خبر شهادت فرزندانش را همراه امام حسين(ع)شنيد اينگونه سرود:
كانت بنون لي ادعي بهم و اليوم اصبحت و لامن بنين
اربعه مثل نسور الرّبي قد واصلو الموت بقطع الوتين
يا من راي العبّاس كرّ علي جماهير النّقد
(شبر، همان، ج1، ص71)
ترجمه:روزي فرزنداني داشتم كه مرا به نام آنان (ام البنين)مي خواندند، ولي امروز ديگر پسراني ندارم.چون پرندگاني نيرومند و شكاري بر تپه ها داشتم كه با بريدن رگ هاي گردن، مرگ را در آغوش گرفتند.چه كسي است كه عباس را نديده باشد كه به گروه مردمان پست حمله مي كرد؟
رباب همسر امام حسين(ع)و مادر سكينه و علي اصغر، در مجلس يزيد، سر امام حسين(ع)را برداشت و آن را بوسيد ودر دامان گرفت و چنين سرود:
واحسيناً ولانسيت حسيناً اقصدته اسنّه الاّعداء
غادروه بكربلاء صريعاً لاسقي الله جانبي كربلاء
(امين، 1403ق/ 1983م، ج3، ص492)
ترجمه:اي واي حسين!هيچگاه حسين را از ياد نمي برم كه تيرهاي دشمنان قصد او كردند (به سوي او پرتاب شدند).پيكر او را در كربلا،كشته بر خاك افكندند.هيچ زمان كربلا از بارش ابرها سيراب نگردد.
تصاوير خونبار، جانگداز، شجاعانه و عبرت انگيزي كه رجزها و سوگنامه هاي عاشورايي از پيكار دليرانه مردان خدا را ارائه كردند، براي هميشه، شاعران متعهد شيعه را وامدار خود ساخت، تا آنجا كه شعر حماسي-آييني عاشورايي در سخت ترين شرايط، از آزار و شكنجه تا اسارت و كشتار بي رحمانه ستمگران و غاصبان، به حيات خود ادامه داد و در گستره ادبيات عربي و فارسي، آثار ماندگار، اثرگذار وارزشمندي پديد آورد.

2-2.شعر حماسي-آييني عاشورايي:
 

دوره اموي ابوالاسود دئلي و كميت اسدي، مشهورترين شاعران شيعي اين دوره هستند ك در رئاي امام حسين(ع)شعر سروده، ارزش هاي آييني و انساني قيام عاشورا را با زبان حماسي و پرشور به تصوير كشيده‌اند.ابوالاسود در شهادت امام حسين مرثيه اي سرود و خواهان تقاص و انتقام از قاتلان او شد(اصفهان،[بي تا]، ج12، ص215):
اقول وذاك من جزع و وجد ازال الله ملك بني زياد
(شبر، 1984م، ج1، ص102)
ترجمه:من [پيوسته]با هيجان و بي تابي مي گويم:خداوند ملك فرزندان زياد را نابود سازد.
هنگامي كه كميت، هاشميات خود را بر امام محمد باقر(ع)خواند، ايشان فرمودند:خداوندا!بركميت رحمت فرود آر و او را بيامرز(اصفهاني، همان، ج15،ص123):
كانّ حسيناً و البها ليل حوله لاسيافهم ما يختلي المتقبّل
(همان، ص181-182)
ترجمه:گويا حسين و ياران شيفته پيرامون او، در برابر شمشيرهاي آنان، به سبزه هاي درو شده توسط دروگر مي مانند.

3-2.دوره عباسي
 

رثاي حسيني در قالب شعر حماسي-آييني عاشورايي در اشعار شاعران بزرگ و نام آور اين دوره، همچون مصعب عبدي كوفي، عنان طايي، سيد حميري، ديك الجن، نمري و ابن رومي، بروز و ظهور مي يابد و در قصيده تائيه دعبل، به اوج خود مي رسد.مصعب كوفي(م178ق)اشك هاي خويش را در كنار فرات، به پيكره هاي در خون تپيده خاندان پيامبر تقديم مي كند:
و ابكت عيوني بالفرات مصارع لآل النبّي المصطفي و عظام
(همان، ص169)
ترجمه:چشمانم در كنار فرات براي پيكرهاي [به خاك و خون تپيده] بزرگان خاندان پيامبر برگزيده، سرشك باريد.
و عفان طايي(م150ق)اين گونه جانگداز، پيكر پاره پاره اباعبدالله الحسين(ع)را به تصوير مي كشد:
غداه حسين للرّماح دريئهً و قد نهلت منه السّيوف و علّت
(شبر، همان، ج1، ص192)
ترجمه:بامدادان [پيكر]حسين(ع)آماج تيرهاي [دشمن]بر خاك افتاده و شمشيرها [از خون او]نوشيده بود و براي نوشيدن دوباره[و سيراب شدن از اين آبشخور]فرود مي آمد.
سيد حميري(م179ق)نيز زندگي را پس شهادت او، تلخ و خالي از هرگونه لذت مي يابد:
وما لذّ عيش بعد رضّك بالجياد الاعوجيه
(همان، ص189)
ترجمه:زندگي پس از درهم كوبيده شدن [پيكر به خاك و خون تپيده تو]در زير اسبان اعوجي (با كجي و انحراف در پا)هيچ لذتي ندارد.
و نمري(م 190ق)عزيزترين كسان خويش را فداي شهيدان كربلا مي سازد:
قتيل ما قتيل بني زياد الا بابي و امّي من قتيل
(همان، ص209)
ترجمه:چه كشتگاني‌اند آنان كه به دست فرزندان زياد به قتل رسيدند (هيچ كشته‌اي به پاي اين كشتگان نمي رسد).پدرم و مادرم فداي اين چنين كشتگان باد.
ديك الجن(م235/236ق)نيز قلب خود را آرامگاه مصيبت هاي خفتگان در قبور كربلا قرار مي دهد:
يا عين في كربلا مقابر قد تركن قلبي مقابر الكرب
(همان، ص284)
ترجمه:اي چشم [سرشك بار]من!در كربلا قبوري است كه دل مرا آرامگاه مصيبت هاي ايشان قرار داده است.
ابن رومي(م283ق)هم در قصيده جيميه خود، اقدام جنايتكارانه آل زياد و بني عباس را در گوش تاريخ فرياد مي كشد:
اكلّ اوان للنبّي محمّد قتيل زكيّ بالدّماء مضرّج
(اصفهاني،[بي تا]، ص646)
ترجمه:آيا هر از گاهي بايد يكي از فرزندان پيامبر خدا محمد(ص)پاك وگناه، كشته شده درخون خود بغلتد؟!
وسرانجام دعبل خزاعي(م246ق)در قصيده تائيه خود، جهاني از شور و حماسه و شعور مي آفريند:
افاطم قومي يا ابنه الخير و اندبي نجوم سماوات بارض فلات
(خزاعي، 1418ق/ 1998م، ص55)
ترجمه:اي فاطمه!اي دختر[پيامبر]نيكي!برخيز و برستارگان افتاده بر صحرا مويه كن.
شعر عاشورايي با وجود پيروي از سبك ها و اغراض شعري رايج در زمان خود، به تدريج زبان و سبك خاصي مي يابد.در بخش بررسي ساختاري و مضموني، به اين ويژگي ها و ارزش هاي نهفته در آن اشاره خواهد شد.
دانشيار دانشگاه فردوسي مشهد/كارشناسي ارشد زبان و ادبيات عرب**
ویژه نامه ولادت امام محمد باقر(ع)
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در شنبه هجدهم دی 1389 |
عاشورا اسوه ای منحصر به فرد
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در شنبه هجدهم دی 1389 |

عاشورا رمز بی چون و چرای پیروزی ملت هایی است که به الگوگیری از حرکت است. عاشورا محل آموزش اصول انسان و ملت سازی است. عاشورا، اصلی به ما آموخت و آن اصل این است که هیچگاه در برابردشمنان و جهانخواران سر تعظیم فرو نیاوریم؛ چون آنها تحت هر شرایطی حاضر نیستند ما را تحمل کنند و به قول قرآن کریم هرگز از مقاتله و ستیز با شما بر نمی دارند مگر این که شما را از دینتان برگردانند. امام حسین به فریاد اسلام رسید و بعد از شهادت وی، قیامش تبدیل به اسوه ای جهانی شد و رهبران زیادی از دل این قیام سر بیرون آوردند؛ لذا اگر امام حسین(علیه السلام) قیام نمی کردند نه تنها ننگ و عار نصیب اسلام می شد و از اسلام اسمی باقی نمی ماند بلکه کل دنیا تبدیل به باتلاق ظلم و فساد میشد.

http://www.irancasio.com/newsite/images%5Chossein.jpg

در این مقاله علاوه بر بررسی نقش عاشورا به عنوان اسوه ای منحصر به فرد، مطالبی در رابطه با تأثیر انقلاب اسلامی از قیام حسینی را بیان کردیم. روش ما در این تحقیق از روش کتابخانه ای و با مطالعه در کتب و مقالات به جمع آوری اطلاعات و سازماندهی آن ها پرداخته ایم.

واژگان کلیدی : امام حسین ، عاشورا ، بیداری ، انقلاب اسلامی.

مقدمه :
 

در طول تاریخ، نهضت ها و انقلاب های بسیاری به دست انسان ها صورت گرفته است که بر اساس قانون نهضت ها، تنها آثار بعضی برجای مانده و آثار دیگری از بین رفته است. در لابه لای این نهضت ها و انقلاب ها، نهضت عاشورا مُهر حسینی ماندگاری را بر لوح تاریخ ثبت نمود و آثار ویژه ای بر تاریخ از آن زمان وقوع حادثه بر جای گذاشت.
طبق اعترافات شرق شناسنان غربی و اهل سنت و آزادی خواههان غرب و شرق، حماسۀ عاشورا، شورانگیزترین حماسه تاریخ بشری است که احساسات میلیون ها انسان را برانگیخته و مرزها را احاطه نموده و با گذر زمان از مرزها گذر کرده و وارد مغزها شده است؛ یعنی عاشورا با تک تک انسان ها در تمام حالات و سکنات آنها حضور دارد.
خربوطلی، دانشمند بزرگ می گوید: «شهادت امام حسین (علیه السلام) در کربلا، بزرگترین حادثه تاریخی بود که منجر به تشکّل و تبلور گروه شیعیان گردید و سبب شد که شیعه به عنوان یک سازمان قوی با مبادی و مکتبی سیاسی و دینی مستقل، در صحنه اجتماع اسلام آن روز جلوه کند»(دکتر فربوطلی، انقلاب های اسلامی، ترجمه عبدالصاحب یادگاری، صص 8، 73، 122).
امروز نهضت حسینی دیگر توسعه یافته و از مرزهای جغرافیایی و اعتقادی در گذشته؛ و تعجب این که قداست خویش را در میان سایر ادیان حفظ کرده است و «کل ارض کربلا»گویا همه جهان زمین کربلاست. امروز بیگانگان هم در مقابل نام باشکوه نهضت امام حسین سر تعظیم فرود آوردند و گاندی های مصلح بزرگی تربیت شده و تحویل جامعه ای بزرگ جهانی داده و این از برکات عاشورا است.
امام حسین و قیامش، اثر استثنایی بر ملت ها گذاشت و امروز مثلث عاشورا، عدالت و پیشرفت را بوجود آورد و انقلاب اسلامی ایران هم از نقش عاشورا در بیداری ملت ها سود برده و امروز به دنبال تکمیل این مثلث پس از الگوبرداری از عاشورا به دنبال نیل به اهداف دهه چهارم انقلاب یعنی عدالت و پیشرفت در گذران حال است.

نقش عاشورا در بیداری ملت ها
 

در حقیقت، می توان به این موضوع پافشاری نمود که علل و عوامل جاودانگی این نهضت، اهداف نهضت عاشورا است. حضور یک مسئؤل و حاکم کوته بین و کج اندیش عامل ضررهایی برای یک ملت است؛ لذا نتیجه این است که در مقابل چنین حاکمی باید ایستادگی کرد. باید عنوان کنیم که فرهنگ عاشورا، ایستادگی و مقاومت است.
این گونه شد و فرهنگ عاشورا در طول تاریخ همواره بر جوامع اسلامی و غیر اسلامی الهام بخش بوده و به تعبیر نویسندۀ آمریکایی : «هیچ نمونه ای از شجاعت، بهتر از شجاعتی که امام حسین از لحاظ فداکاری و شهامت نشان داد، در عالم پیدا نمی شود» (واشنگتن ایروینگ).
یکی از موضوعاتی که در بیداری ملت ها، عاشورا نقش داشت، الگوگیری همه جانبه یی که ملت ها از این قیام داشتند ؛ یعنی گفتار و رفتار عاشوراییان را در زندگی فردی و اجتماعی خویش الگو و اسوه قرار دادند 1.
استاد حسن ابراهیم می گوید: «کشته شدن امام حسین (علیه السلام) در تهییج شیعیان و وحدت بخشیدن به آنها تأثیر بسیاری داشت. قبل ا این رخداد، شیعیان پراکنده بودند؛ زیرا شیعه گری یک نظریه سیاسی بود که در دل پیروان خود نفوذ نکرده بود و هنگامی که حسین کشته شد، شیعه گری با خون آمیخته گشت و در اعماق قلوب شیعیان نفوذ کرد و عقیده راسخ آنان شد.2»
قیام حسین در واقع به مشعل تبدیل شد و چراغ هدایت گمراهان در جستجوی حقیقت شد. بعد از این قیام، ملت ها راه نیل به ایستادگی علیه ظالمان را پیدا کردند. درس آزادمنشی و آزادنگری را ملت ها آموختند و راه را برای اثبات حقانیت خود یافتند. در جامعه ای که سلطنت موروثی بود با پایان یافتن دوران حکومت ظلمت معاویه، زمام امور به دست فرزند شرابخوارش(یزید) افتاد.
معاویه بارها به یزید سفارش کرده بود که با حسین درگیر نشود، ولی یزید گوشش بدهکار نبودو نسنجیده اقدام به کاری کرد که بعدها پشیمان شد؛ البته به صورت ظاهری. کمی بعد از واقعه ی دلخراش عاشورا، رژیم اموی ثمرۀ کشتن کربلا را به چشم دید و از ایستادگی در برابر امواج اعتراضات، شروع به متهم کردن یکدیگر شدند. این قیام تأثیر
معجزه آسایی کرد. سید امیر علی مورّخ اسلامی می گوید: «کشتار کربلا در همه قلمرو اسلام، مایۀ وحشت و بیم شد و ایرانیان را به هیجان آورد.3» پست ترین چهره ی اموی (یزید)، فرزند نابکار معاویه، پس از پدرش زمام امور را به دست گرفت؛ در این حال، دین و اسلام بعداً با خطر روبرو شد. امام حسین دست اهل بیت خود را گرفت و در چنین شرایطی سکوت را بر خود جایز ندانست و سازش را به صلاح امت نمی دید. امام حسین با آن دید با بصیرت خود، یزید را ویرانگر اساس اسلام تشخیص داد لذا بر علیه او یک قیام تاریخی را ثبت نمود.

- عاشورا و روحیۀ وحدت :
 

گروهی از اسرا را که به شام می بردند، چون به «تکریت» رسیدند، مسیحیان آن جا در کلیسهای خود جمع شده و به نشان اندوه بر کشته شدکان حسین (علیه السلام)، ناقوس نواختند و نگذاشتند سربازان یزیدی وارد آنجا شوند. به شهر «لینا» نیز رسیدند، مردم آنجا همگی گرد آمدند و بر حسین و دودمانش سلام و درود فرستادند و امویان را لعن کردند و سربازان را از آن جا بیرون کردند. چون خبر یافتند که مردم «جهینه» هم جمع شدند تا با سربازان بجنگند وارد آن نشدند. به قلعۀ «کفر طاب» رفتند، به آن جا نیز راهشان ندادند. به «حمس» که وارد شدند مردم تظاهرات کردند و شعار می دادند: «اکفرا بعد ایمان و ضلالا بعد هدی؟» و با آنان درگیر شدند و تعدادی را کشتند4.
همانطور که عنوان نمودیم، دستگاه اموی پس از قتل امام حسین در همه جا منفور شدند و با کار نسنجیدۀ خود خط بطلان برخود کشیدند. عاشورا از آن پس باعث ایجاد روحیه ی وحدت و همبستگی در میان مسلمانان شد و پس از آن ما شاهد قیام های متعددی بودیم.
علامه مقرّم یک مطلب در همین عنوان دارند و می گوید: «یکی از پیامدهای نهضت و قیام سید الشهداء، حسین بن علی و آن مجاهد بزرگ، که فتحی روشن به دنبال خود داشت، این بود که در علویان تأثیر بزرگی گذارد.پس از حادثۀ کربلا، هر یک از فرزندان علی(علیه السلام) و یا کسانی که مذهب، علوی داشتند و می خواستند قیام و جهاد کنند، از جهاد مقدس حسین سرمشق می گرفتند.5»
http://www.ido.ir/myhtml/article/1386/m12/13861207071.jpg
علامه مقرّم در دامۀ بحث خود در جایی می گوید: «... تمام افرادی که قیام کردند، نظرشان این بود که باید در جامعه حق و عدالت جایگزین ستم گردد. اینان می گفتند: ما بر ضدّ دولت باطل قیام کرده ایم و می خواهیم جامعه اسلامی بداند که حق آل محمد غصب شده است و باید قیام کرد و دست ستمگر را کوتاه کرد و خارهایی را که در راه دین پیدا شده باید زدود. علامه ادامه می دهند و می گوید: انقلاب های پیاپی که در بلاد ولایت پدید آمد، موجب شد که مردم رشد پیدا کنند و حق را عیان مشاهده نمایند.6».
قیام امام حسین (علیه السلام) توانست زنجیرهای از هم گسیخته ی مسلمانان را به هم وصل نماید و زمینه ی همبستگی و وحدت آنان را فرآهم نماید.

- فلسفۀ عاشورا
 

بر اساس بینش اسلامی و تعالیم قرآنی و روایات، مسلمانان به درس آموزی و الگوگیری از تاریخ موظف اند. هر کدام از ما وظیفه داریم مکان و زمان خود را به درستی بشناسیم و به موقع در مواقع حساس بهترین تصمیم را بگیریم.
عاشورا، لوح فشردۀ زندگی است. عاشورا محل آموزش است. الگوبرداری از عاشورا توانسته است در طول تاریخ کارساز باشد. در هر زمان که هستیم با مراجعه به حادثه عاشورا و الگوگرفتن از آن نهضت، پی به اسرار الهی می بریم. قیام عاشورایی امام حسین در تمام ابعاد گوناگون مادی و معنوی، فردی و اجتماعی، اخلاقی، سیاسی، نظامی، فرهنگی و ... قابل الگوبرداری است.
عاشورا محل تعیین خط مشی اسلام راستین محمدی از اسلام و نفاق و دروغگویی اموی است. عاشورا متعلق به یک زمان و مکان نیست بلکه هر زمانی عاشورا است و هر مکانی کربلاست. عاشورا، رسالت مدعیان اسلام راستین را سخت نموده و نقش دینداران و به ویژه خواص را صعب و سنگین نموده است.
علامه شیرازی می نویسد: «امام حسین به پا خواست و از جان عزیز خود در راه اسلام گذاشت و بر بلا صبر نمود تا آن که عاقبت، همان گونه که خودش خبر داده بود، شهید شده اما در تحقّق بخشیدن به هدف خود پیروز گردید؛ زیرا توانست با عمل خود، حساب این خلافت را از اسلام جدا کند و پرده از روی واقعیّت عنصر اموی بردارد.7 ».
بر همین اساس، عنصر مهم در فلسفه ی عاشورا پرده داری و شناخت ماهیت دستگاه یزید و اموی بوده است، که مردم را بفهماند که بنی امیّه یک حکومت نفاق است که لباس اسلام را به تن کرده است.واقعا شناخت حاکم منافق ظرافت لازم دارد؛ همان کاری که امام راحل در شناختن بنی صدر بکار برد.لذا عنصر شناخت یک عنصر بسیار مهمی است.
علامه شیرازی ادامه می دهند که: «... جنگ بنی امیّه با امام حسین دنبالۀ همان
جنگ های خونینی است که این عنصر جاهلی از اول به منظور خاموش ساختن نور خدا در روی زمین برانگیخته است که ابتدای آن جنگ بدر بوده است. بدین ترتیب، مردم دریافتند که حکومت اموی، یک نوع سلطنت ظالمانه است که هیچ ربطی به اسلام نداردو رفتار آن را به حساب اسلام نباید گذاشت، و با این فداکاری، حقیقت اسلام را از آلودگی به لوث جنایات عنصر اموی، مسلمین یک حکومت اسلامی شناخته شده بود، حفظ کند. و برای همیشه ثابت کردکه خلیفة الله و جانشین رسول خدا هرکس نیست که به تخت خلافت بنشیند... 8.»
کاری که بنی امیه می کرد یعنی همان کاری که به اسم اسلام می کردکه نام اسلام را از چشم مردم بندازند و به اهداف شوم خود برسد، در امروز هم کسانی هستند که با نام اسلام و با خط اصطلاحات خود، خواسته و ناخواسته ضربه هایی بر پیکرۀ اسلام وارد می سازند. پس عاشورا تعلق به یک زمان و مکان خاص ندارد و لزوم بصیرت برای آحاد مسلمین بویژه برای خواص طبق بیانات رهبری پیش از پیش احساس می شود.
انقلاب اسلامی ایران با رهبری حضرت امام راحل، پی به مسئله عاشورا برد و در واقع انقلاب ما عاشورای جدید بود. که باز هم چهره ی واقعی و منافق برخی را نمایان ساخت. انقلاب اسلامی ایران دقیقاً به مانند قیام امام حسین (علیه السلام) بوده است ونقطۀ مشترک هر دو قیام این است که این دو، در دوره ای اتفاق افتادند که احساس شد دین خدا در معرض زوال است و جهالت و غفلت برخی زمینۀ اضملال دین خواهد شد. امام راحل هم به مانند جد بزرگوارش امام حسین برای بیداری و آگاهی مسلمانان به پا خواست و عمل به تکلیف را اساس قیام خود قرار داد.
جاودانگی نهضت امام حسین، هدیه و اجر و مزد الهی است برای کسی که از تمام هستی خود، یاران و فرزندانش گذشت. از خداوند می خواهیم این انقلاب اسلامی و تمامی انقلاب هایی که متأثر از قیام امام حسین اند را حفظ و نگه دارد و به قیام و انقلاب مهدوی متصل گرداند.
http://hosseinkalak.persiangig.com/image/monasebatha/shahadate-emam-hossein(1).jpg

- تقویت و رشد انگیزۀ شهادت طلبی
 

از دیگر نقش های عاشورا و پیامدهای عاشورایی و حسینی، تقویت شهادت طلبی است. در اسلام به مقام شهادت درجه ای بالا اعطا شده و جاودانگی را برای شهدا تضمین کرده است. اجر و پاداش شهید متناسب با شخصیت و درجۀ والای شهید دارد که به همان اندازه اجر خود را دریافت می کند.
حال یکی از موضوعات علل و عوامل جاودانگی عاشورا و تأثیر نهادن خود در بیداری ملت ها و جوامع و این که بتوانند بدون هیچ ترسی به دفاع از حق خود انقلاب و قیام کنند، همان تقویت روحیۀ شهادت طلبی که سرچشمه از آن قیام دارد، است، لذا شاهد هستیم پس از عاشورا مبارزات فراوانی شکل گرفت که الگو گرفته از عاشورا است.
جلال الدین فارسی می گوید: «بیشتر قیام هایی که در دوره بنی امیه و بنی عباس، رخ داد زیر شعار«یا لثارات الحسین» رونق و انجام گرفت. نقشه قیام و پیمان بیعت برای آن بر مزار شهید طف منعقد می شود و آن مزار مقدس پایگاه مبارزان ضدّ حاکم و کعبه الهام آنان و میعادگاه و پیمان گاهشان بود.9»

- حق محوری نهضت عاشورا :
 

می توان اذعان نمود که عامل مهمی که عاشورا توانست بر بیداری ملت ها تأثیر گذارد، حق محور بودن آن است. این نهضت بر اساس حق پایه گذاری شده و آثار گرانبهایی در جهت هدایت و روشنگری بشریت گذاشت و نقش بسزایی در بیداری غافلان ایجاد نمود. لطف الهی همیشه شامل حال حق طلبان خواهد شد و در همین انقلاب اسلامی ایران، بارهاشاهد الطاف بوده ایم؛ چه در زمان انقلاب و پیروزی آن، چه در زمان جنگ و چه اکنون.
ملتی که با دست خالی و با اعتقاد قلبی به خداوند توانستند بر مشکلات پیروز شود و امروز به فضل الهی در دهۀ عدالت و پیشرفت به دنبال دستیابی به اهداف عالمانۀ خود در تمام زمینه ها است. «نورالله» سبب شد که حادثۀ عاشورا از دستبرد خطرآفرینان حفظ شود و بارها خواستند نامی از حسین نماند اما نتوانستند.چون میدانستند که عاشورا سرمشق خواهد شد.
عمید زنجانی در این رابطه مینویسد : قیام عاشورا [با محور حق طلب خود] درس دین باوری، ایثار، شجاعت، شهادت، فداکاری، جهاد در راه خدا، امر به معروف و نهی از منکر و روحیّه ی ستیزی جوئی و پرخاش گری و جسارت در مقابل حکّام جور را در مسلمانان ایجاد نمود و پیروان مکتب اهل بیت را به عنوان سر سمت ترین حامیان دین پیامبر جلوه گر ساخت.
مبارزان و رهبران شیعه در تاریخ جنبش های حرکت آفرین خود، صحنه های اعجاب آمیزی از رشادت، دلیری، فداکاری، ایثار خلق نمودند و هرگز بیم و ترس از قدرت حاکم به دل راه ندادند.... این ویژگی ها است که همواره شیعه را در تاریخ به عنوان نیرومندترین سازمان انقلابی اسلام، که از زمامداران با فریاد و پرخاش مطالبه عدالت و استقرار ارزش های والای اسلامی و انسانی می نموده است، جلوگر کرده است 10.
دستگاه اموی در ابتدای قتل حسن پنداشتند که دیگر نامی از حسین باقی نمی ماند؛ اما حساب یک چیز را نکردندکه خداوند از مؤمنین دفاع می کند. آن ها مکافات عمل خود را دیدند. قانون طبیعت می گوید هر عملی بازتابی دارد. دستگاه اموی به حساب کار خود در دنیا رسیدند و در آخرت در عذابی الیم به سر می برند.
نهضت عاشورا یک جامعیت فوق العاده ای یافت و تمام معادلات دشمنان اسلام را در تمام نقاط تاریخ به زد. جلوه های قیام حسینی در بیداری ملت ها و پابرهنگان پدیدار شد و روز به روز افزوده تر می شد. خصوصیت عملی، حماسی و عاطفی عشورا یک معجونی را تشکیل داد که هرگز دشمن نمی تواند این معجون را حل نماید و از سر راه بردارد.
سید جعفر شهیدی در رابطۀ قیام عاشورا و پیروزی خون بر شمشیر می نویسد: زمان، جنایتکار است، اما جنایت پیشه نیست، زمان نیز مانند تاریخ، که خاطره زمان را نگاه می دارد، جنایت می کند؛ اما کم تر جنایتی برای مکافات می گذارد. اگر جنایات تاریخ در مواردی حساب نشده است، مکافات آن حساب دارد؛ حسای بی نهایت دقیق. قرآن می گوید: کافران می پندارند اگر به آن ها فرصتی می دهیم، این فرصت به سود آنهاست. به آن ها فرصتی می دهیم تا هر چه می خواهند بکنند. سرانجام عذاب دردناکی خواهند داشت. 11

- الگوبرداری از عاشورا
 

جهت گیری عقیدتی و عرفانی نهضت عاشورا به انسان ها راه را نشان داد. انسان ها با سرمشق و الگوگیری از عاشورا به این حقیقت دست یافتند که ما می توانیم.
استقامت امام حسین و ایستادگی وی، مبارزه کردن انسان با اراده و اختیار است که با هوای نفس خود انجام می دهد و امام حسین نماد انسان کاملی است که توانسته است در این میدان تا پای شهادت برود بنابراین امروز و در دنیای معاصر می توان گفت: شهادت یعنی مبارزه کردن با تمام نیروی خود و با هوای نفس و شاید راز جاودانگی نهضت حسینی از بُعد عرفانی و عقیدتی نیز همین باشد12.
در باب عظمت یافتن مکتب اسلامی، پروفسور براون می نویسد: «... گروه شیعه یا طرفداران علی به قدر کافی، هیجان و از خودگذشتگی نداشتند. اما پس از رخداد عاشورا، کار دگرگون شد – تذکار زمین کربلا، که به خون فرزند پیامبر آغشته بود و یادآوری عطش سخت وی و پیکرهای نزدیکانش که در اطراف او روی زمین ریخته بودند، کافی بود که عواطف سست ترین مردم را به هیجان درآورد و روح ها را غمگین کند، چنان که نسبت به رنج و خطر حتی مرگ، بی اعتنا شوند13.»
امام حسین (علیه السلام) فرمودند: مرگ با عزت بهتر است از زندگی با ذلت. امام حسین با این جملات، معادلات یزیدان را به هم ریخت و ثابت کرد که می توان با حق محوری، یک تنه و بی سلاح و با دست خالی ایستاد و جنگید.
فاجعۀ کربلا وجدن ها را بیدار کرد و تحول روحی را به ملت ها بخشید. قیام حسینی، عالم را تحت شعاع خود قرار داد و روح عدالت خواهی را چون نهالی در وجود پابرهنگان تاریخ قرار داد.

انقلاب اسلامی ، قیامی برای آزادی
 

گفتیم که عاشورا تحول ساز است و کاری کرد که آزادی خواهان جراءت پافشاری روی مطالبات خود را تا لحظۀ مرگ رها نکنند. ماه محرم، یادآور حزن و غم و اندوه شهادت مظلومانه حضرت حسین بن علی است. با گذشت قرن ها و سال ها از آن واقعه، حق طلبان با تأسی به آن امام به مبارزه با قدرت های ظالم میپرداختند.
یکی از آن انقلاب ها که به نوبۀ خود تأثیراتی در منطقه و جهان داشت، انقلاب اسلامی ایران بود. این انقلاب به رهبری حضرت امام خمینی (ره) بود. امام راحل با اعتقاد به همین قیام حسینی رهبری کردند و جملۀ زیبای ایشان مبین این اعتقاد است که فرمودند: «این محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشتند». انقلاب اسلامی ایران با تأسی از این قیام، اعلام حمایت از حق طلبی و آزادی خواهی ملت ها در برابر جریان های باطل و ظالم
نموده است.
امام راحل در نوشتاری فرموده است:« انقلاب اسلامی ایران، پرتوی از عاشورا ... است»14. این که انقلاب اسلامی ما از قیام امام حسین تأثیر پذیرفته است هیچ شکی وجود ندارد.در آن زمان دقیقاً محمدعلی شاه همان کاری را شروع کرد که یزید بن معاویه کرد و آن هم اسلام زدایی بود.
یکی دیگر از نویسندگان می نویسد: «امام به عنوان نقطه اتصال مردم و اسلام، با درس از نهضت عاشورا، محتوای سیاسی – انقلابی را به آن بازگرداند. بنابراین مکتب اسلام، رهبری امام و حضور مردم، سه عامل اصلی به وجودآمدن انقلاب به حساب می آیند.15»
با این حساب از جمله عوامل پیروزی انقلاب اسلامی ایران، خواستاری چهرۀ اسلام حسینی بوده است. در حقیقت، اسلامی را که امام حسین (علیه السلام) و امام خمینی (قدس سره) به کار گرفتند، با اسلام عبدالله بن زبیر و اسلام شریعتمداری تفاوت داشت؛ زیرا عبیدالله بن زبیر و شریعتمداری قادر به انقلاب کردن و جاودانه شدن نبوده اند16.
هیچکس نمی توند منکر این موضوع باشد که امام راحل در ظرف دو دهه توانست چهره نوینی از اسلام بسازد. امام راحل در پاسخ سؤالی که پرسیدند آیا گره زدن این دو نهضت برای ادامه انقلاب اسلامی ضروری است؟ فرمودند: «اگر ما بخواهیم مملکت مان یک مملکت مستقلی باشد، یک مملکت آزاد باشد، باید این رمز (قضیه سید الشهداء) را حفظ کنیم... اگر بخواهید نهضت شما محفوظ باشد، باید این سنت ها(عزاداری و ...) را حفظ کنید... عاشورا را زنده نگه دارید که با زنده نگه داشتن عاشورا، کشور شما آسیب نخواهد دید.»
امام راحل تنها راه حفظ انقلاب و آزادی انقلاب اسلامی، عاشورایی کردن آن می داند. زیرا که عاشورا، سرشار از درس و تعلیم است.
پس از حادثه عاشورا، موجی از بیداری در جامعه مسلمانان پدید آمدو الگوگیری مردم ایران از عاشورا باعث پیروزی انقلاب شد و روند را به سود خود تغییر دادند. مثلاً تظاهرات مردم در عاشورای 13 خرداد 1342؛ یا سخنرانی معروف امام راحل در عصر عاشورای 1342 در مدرسه فیضیه؛ راهپیمایی عاشورای دوازدهم محرم بعد آنکه از مسجد امام آغاز گردید؛ تظاهرات حدود 4 میلیون نفری در تهران در عاشورای سال 1357، علیه رژیم شاه؛ همچنین درآن موقع، مردم برای نشان دادن همبستگی خود بر ادامه مبارزه تا برپایی جمهوری اسلامی، راهپیمایی عظیم اربعین را برپا کردندکه تعجب و حیرت دنیا را وا داشت.
این نمونه های ارتباط انقلاب و مردم با عاشورا است که بی شک عامل بی چون و چرای پیروزی انقلاب اسلامی است. شاید رمز این ارتباط با عاشورا که کمتر بحث بر روی آن می شود، «کار برای خدا» است. امام حسین فرمود: «خدایا! با تمام سختی ها و مصیبت ها به خشنودی تو خشنود و تسلیم فرمان تو هستم. 17».
خوشبختانه با شکل گیری موج بیداری اسلامی در جهان به دنبال انقلاب اسلامی که به برکت قیام حسینی است، زمینه رشد جریانات عدالت خواهی افزایش یافته است؛ و فضای فکری حاکم بر جهان از حالت«جهل» و «سازش» به «آگاهی» و «خودباوری» تبدیل شد که امیدواریم روز به روز به وسعت این عامل افزوده شود.

پی نوشت ها :
 

1- علی رستمی، کارشناس علوم قرآنی؛ فلسفه عاشورا.



مقتل ابومخنف.




 
2- حسن ابراهیم، تاریخ الاسلام، ج1، ص399. 3- سید امیر علی، مختصر تاریخ العرب، ص93. 4- عاشورا فی الأدب العاملی المعاصر، ص54؛ به نقل از منتخب طریحی و 5- سید عبدالرزاق موسوی مقرّم، رهبر انقلاب خونین کوفه (ترجمه زید الشهید)، ترجمۀ عزیز الله عطاردی، ص132. 6- همان. 7- عبدالزهرا کعبی، الحسین قتیل العبره، ص44 - 45 . 8- همان. 9- جلال الدین فارسی، انقلاب تکاملی اسلام، ص862. 10- عمید زنجانی، انقلاب اسلامی و ریشه های آن، ص 121- 122. 11- آل عمران / 178. 12- علی رستمی، کارشناس علوم قرآنی؛ فلسفه عاشورا. 13- حسن ابراهیم حسن، تاریخ سیاسی اسلام، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ج1، ص3652. 14- امام خمینی، صحیفه نور، ج18، ص22. 15- نقش عاشورا در شکل گیری و تداوم اسلامی ایران، چکیده مقالات کنگره بین المللی امام خمینی و فرهنگ عاشورا، ص189. 16- مرتضی شیرودی، قیام حسینی و نهضت خمینی. 17- حسین اسحاقی، بام عبرت، ص146. به نقل از: شیخ عباس قمی، نفس المهموم، ص244.

http://www.3noqte.com/main/images/stories/hoseyniye/bahaneh.jpg

فهرست منابع :
1- ابراهیم، حسن؛ تاریخ اسلام، ج1.
2- فارسی، جلال الدین؛ انقلاب تکاملی اسلام.
3- شیرودی، مرتضی؛ قیام حسینی و نهضت خمینی.
4- امام خمینی؛ صحیفۀ نور.
5- زنجانی، عمید؛ انقلاب اسلامی و ریشه های آن.
6- پایگاه اطلاع رسانی فرهنگی هنری تبیان
7- پایگاه اطلاع رسانی فرهنگی هنری زائرین
**بسم رب الحسین (ع)**
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در جمعه هفدهم دی 1389 |

**بسم رب الحسین (ع)**

 http://emamh.persiangig.com/beynolharameyn.jpg

حسین(ع)

آب می گوید حسین مهتاب می گوید حسین

منبرو سجاده ومحراب می گوید حسین

خاک می گوید حسین افلاک می گوید حسین

هر کسی که خورده شیر پاک می گوید حسین

صبر می گوید حسین بی صبر می گوید حسین

پیکر من در میان قبر می گوید حسین

بیشه می گوید حسین اندیشه می گوید حسین

غنچه و باغ و گیاه و رییشه می گوید حسین

دار می گوید حسین دلدار می گوید حسین

در مدینه احمد مختار می گوید حسین

شور می گوید حسین منشور می گوید حسین

جنیان را تا ابد منصور می گوید حسین

یار می گوید حسین ایار می گوید حسین

فاطمه بین در و دیوار می گوید حسین

یاس می گوید حسین احساس می گوید حسین

در کنار علقمه عباس می گوید حسین

نار می گوید حسین ذوالنار می گوید حسین

بین میدان حیدر کرار می گوید حسین

گاه می گوید حسین نا گاه می گوید حسین

شمس و نجم و کهکشان و ماه می گوید حسین

خاک می گوید حسین افلاک می گوید حسین

http://t1.gstatic.com/images?q=tbn:4YsJXoetppTI7M:http://upload1.imgdl.ir/images/4772023024387111982212962.jpg&t=1

مجتبی با سینه ی صد چاک می گوید حسین

لاله می گوید حسین آلاله می گوید حسین

در خرابه دختری با ناله می گوید حسین

تار می گوید حسین دستار می گوید حسین

شام و کوفه کوچه و بازار می گوید حسین

آه می گوید حسین دلخواه می گوید حسین

آیه های حضرت اله می گوید حسین

دانه می گوید حسین دوردانه می گوید حسین

تا به محشر این دل دیوانه می گوید حسین

اود می گوید حسین معبود می گوید حسین

تا ظهورش مهدی معود می گوید حسین

روح می گوید حسین مشروح می گوید حسین

ساقی سر تا به پا مجروح می گوید حسین

بال می گوید حسین اقبال می گوید حسین

این دل سر گشته در هر حال می گوید حسین

منحرفان از خط امامت راستین
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در پنجشنبه شانزدهم دی 1389 |

منحرفان از خط امامت راستین

سیب

اگرچه نصوص و احادیث بسیاری دال بر امامت على بن الحسین (علیه السلام ) مى باشد و موقعیت علمى و معنوى و اخلاقى امام سجاد (علیه السلام ) خود از دیگر دلایل منصب الهى اوست ولى با این حال جریان هایى پیدا شدند كه به انگیزه هاى غیر الهى و با اهداف شیطانى به انحراف ها دامن زدند و ذهن گروهى از مردم را نسبت به امامت زین العابدین مخدوش كرده و فرقه هاى منحرف را بنیان نهادند!

فرقه كیسانیه نتیجه همین انحراف عقیدتى و معرفتى است كه در جامعه شیعه ، مقارن با عصر امامت زین العابدین (علیه السلام ) شكل گرفت و خطى را در قبال خط امامت راستین - امامت على بن الحسین (علیه السلام ) - به وجود آورد. البته این مشكل به همین مورد محدود نشد و بعدهاى فرقه هاى دیگر با شعارهاى و انگیزه هاى متفاوت از پیكر جامعه شیعه چون زخم هایى دردانگیز سربرآودند.

فرقه كیسانیه

فرقه كیسانیه نتیجه همین انحراف عقیدتى و معرفتى است كه در جامعه شیعه ، مقارن با عصر امامت زین العابدین (علیه السلام ) شكل گرفت و خطى را در قبال خط امامت راستین - امامت على بن الحسین (علیه السلام ) - به وجود آورد.

فرقه كیسانیه كسانى هستند كه از امام على بن الحسین (علیه السلام ) كناره گیرى كرده و خود را پیروان محمد حنیفه (( فرزند امام على بن ابى طالب (علیه السلام )) معرفى كردند و مدعى شدند كه پس از حسین على (علیه السلام ) محمد حنیفه دارى مقام و منصب امامت و ولایت است .

در این كه چرا این گروه به كیسانیه شهرت یافته اند، مطالب مختلفى گفته شده است .

برخى گفته اند: چون این گروه از یاران ((كیسان )) خدمتكار امیرالمؤ منین (علیه السلام ) بوده اند و كیسان پس از على (علیه السلام ) در زمره شاگردان محمد حنیفه در آمده و بر علوم تسلط خاصى یافته و در آیات و احكام نظریات ویژه اى از او ابراز شده و یارانش با این خصوصیتها جذاب او شده اند، آنها را ((كیسانیه )) نامیده اند

جوهرى مى گوید: كیسان لقب مختاربن ابى عبیده ثقفى است و چون این گروه را مختار رهبرى مى كرد، آنها به كیسانیه شهرت یافتند.

شهرستانى در كتاب ملل و نحل چند شاخه براى این فرقه یاد كرده است كه همه آن ها در اعراض از امام سجاد (علیه السلام ) و روى آورى به محمد حنفیه مشترك بوده اند و آن ها عبارتند از: كیسانیه ، مختاریه ، هاشمیه ، بنانیه و رزامیه .

سرشناس ترین و محورى ترین چهره هایى كه در سطح رهبرى فرقه كیسانیه مطرحند، نخست محمد حنفیه و سپس مختاربن ابى عبیده ثقفى است .

عاشورا ،نقطه پرگار شاعران عرب
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در پنجشنبه شانزدهم دی 1389 |

واژه‌های عاشورایی تبدیل به کلید واژه‌هایی در ادبیات عرب شده‌اند

عاشورا ،نقطه پرگار شاعران عرب

عاشورا، نقطه پرگار شاعران عرب

حرکت انقلابی امام حسین (ع) در تاریخ ادبیات عرب، مکتب ادبی خاصی را پدید آورد که پیش از آن وجود نداشت. قبل از قیام امام حسین(ع)، جریان متعهد در ادبیات عرب مربوط به اشعار اخلاقی و آداب اجتماعی محض بود اما پس از واقعه کربلا، این جریان در ادبیات عرب متحول شد و رنگ عدالت‌طلبی و بیدادستیزی به خود گرفت.

تقریبا بخش مهمی از‌ شاعرانی که در ادبیات عرب به خلق اثر پرداخته‌اند، سروده‌هایی را به واقعه عاشورا اختصاص داده‌اند. در واقع انقلاب کربلا عنصرهایی را به ادبیات عرب تزریق کرده که در تاریخ ادب عرب کمیاب و چه بسا نایاب هستند.

اولین اشعار عاشورایی در ادبیات عرب در فضای خفقان عصر اموی و عباسی سروده شد و سرایندگان آن با بیم جان در رثای امام حسین(ع) شعر می‌سرودند. شاعرانی نظیر کمیت، سید اسماعیل حمیری، منصور نمری و عبدی کوفی در فضایی رعب‌انگیز و هراس‌آور در دوره حکومت بنی‌امیه، اشعار ارزنده‌ای در جهت انتقام خون امام حسین(ع) سرودند و خاندان بنی‌امیه را مورد هجو و لعن خویش قرار دادند. کمیت اسدی می‌گوید: «و امام حسین(ع) کشته‌ای است که در میان فرومایگان و اوباش افتاده است.»

سید اسماعیل حمیری، شاعر عرب‌زبان ـ که دیوانش آکنده از اشعاری در وصف اهل بیت(ع) و واقعه کربلاست ـ ضمن این‌که از دشمنان اهل بیت(ع) تبری می‌جوید، ‌در رثای امام حسین(ع) و اهل بیت(ع) می‌گوید: «ای آل یاسین، ای کسانی که مورد اطمینان من هستید، شما سروران من در زندگانی می‌باشید، از دشمنان شما یعنی آل حرب، آل زیاد و آل مروان تبری و بیزاری می‌جویم ـ ابن زیاد با چوب‌دستی به دندان‌های حسین‌بن‌علی می‌زد ـ در حالی‌که من بارها پیغمبر را دیدم که آن دندان‌ها را می‌بوسید و من بر این امر شاهدان بسیار دارم.»

در دوره‌ بنی‌‌عباس شاعری به نام منصور نمری پس از واقعه تخریب حرم امام حسین(ع) توسط متوکل عباسی، در اشعار خویش بنی‌عباس را هم‌پایه با بنی‌امیه معرفی کرد و مورد تعقیب قرار گرفت. از این شاعر اشعار زیادی با موضوع عاشورا بر جای مانده است.

در ادبیات عرب، شاعرانی را که متأثر از واقعه عاشورا شعر سروده‌اند می‌توان به 3 دسته تقسیم کرد: شاعران شیعه، شاعران سنی و شاعران غیرمسلمان.

شاعران شیعه

بسیاری از شعرهایی که برای امام حسین(ع) سروده شده، توسط عالمان شیعه بوده است که فقط برای تقرب به اهل بیت شعر می‌سرودند. عالمان برجسته‌ای نظیر هاشم الکعبی، علامه بحرالعلوم و سیدحیدرحلی در این میان اهمیت ویژه‌ای دارند.

اما این‌گونه شاعران فقط به ذکر مناقب اهل بیت(ع) و بویژه امام حسین(ع) و یارانش بسنده می‌کردند. در کنار این دسته از شاعران شیعه، شاعران شیعه دیگری هستند که در واقعه عاشورا ذوب شده و آن ‌را به بهترین گونه در آثار و سروده‌های خود جاودان کرده‌اند. نمونه‌ بارز این گروه که سرآمد همه‌ شاعران شیعه است، دعبل خزاعی است که در قصیده‌ تائیه واقعه کربلا و مصائب اهل بیت(ع) را به گونه‌ای زیبا توصیف کرده و می‌گوید: «آل رسول‌الله در بیابان تشنه و سرگردانند، حال آن‌ که خاندان یزید در قصرها و خیمه‌های آراسته زندگی می‌کنند.»

این شاعر شیعی که در زمان امام رضا(ع) زندگی می‌کرد در بخش دیگری از قصیده‌ تائیه‌ که از زیباترین قصیده‌‌ها در مدح و مرثیه‌ اهل بیت(ع) به شمار می‌رود، می‌گوید: «ای فاطمه(س) اگر تصور می‌کردی که حسین(ع) در خون خود غلطید و لب‌تشنه در کنار فرات جان داد، به صورت خود سیلی می‌زدی و اشک دیده‌ات برگونه‌هایت جاری می‌شد، آنها تشنه جان دادند، ای کاش من هم پیش از آن مرده بودم.»

همچنین حمیری که در رثای سالار شهیدان(ع) و یارانش به صورت جدی به سرودن شعر پرداخته و در یکی از قصاید خود گفته است: «من پیوسته به دوستی حسین(ع) عشق می‌ورزم و خود را فدایی راه او می‌دانم و همیشه زبان به مدح او و یارانش می‌گشایم.»

شاعران شیعه‌مذهب در تمام دوره‌ها با اشاره به واقعه‌ عاشورا، ادبیات متمایزی را خلق کرده‌اند و در پرتوی این تلاش، اصطلاحات و گفتارهای زیبایی را با محوریت عشق، فداکاری و ایثار، نشانگر خاص این حادثه در متون ادبی عرب قرار داده‌اند. کمیل نیز از دیگر شاعران شیعی است که اشعارش در دفاع از امام حسین(ع) و اهل بیت ایشان در محافل مختلف قرائت می‌شد.

به نظر می‌رسد شاعران شیعه‌مذهب در توصیف واقعه‌ عاشورا، بیشتر به اهداف اصلی و آرمان‌خواهانه‌ امام حسین(ع) بویژه امر به ‌معروف و نهی‌از منکر اشاره کرده و پیرامون آن شعر سروده‌اند، اما شاعران و ادیبان دیگر مذاهب با تمرکز بر موضوع اصلاح‌گری،‌ این واقعه را توصیف کرده‌اند و در آثار این‌گروه هدف امام حسین(ع)‌ اصلاح جامعه‌ منحرف آن‌ زمان ذکر شده که در پرتوی فداکاری و ایثار به گونه‌ای عمیق حاصل شده است.

همچنین احمد امین ناقد مصری در این‌باره می‌گوید: «حقیقت این است که ادبیات شیعه، ادبیات عرب را غنی و پربار کرده و علت آن نیز موقعیت شیعه بود که به صورت طبیعی موجب شعله‌ور کردن عاطفه و تحریک آن می‌شد؛ عاطفه‌ای که بهترین پشتوانه ادب محسوب می‌‌شود‍.»

http://madyoone-hossain.persiangig.com/image/2/Eshghe%20Hossain.jpg

شاعران سنی

در تاریخ ادبیات عرب، شاعران اهل تسنن نیز آشکارا به سرودن اشعار ویژه‌ امام حسین(ع) مبادرت ‌ورزیده‌اند. یکی از این شاعران سنی‌مذهب، ابن ثناالملک است که تمام ارزش و اعتبار شخصی خود را ناشی از علاقه به امام حسین(ع) دانسته و به صراحت شیعه و سنی را عزاداران این مصیبت می‌خواند.

بعضی از منتقدان ادبی معتقدند هر چه شاعران و نویسندگان شیعی واقعه‌ عاشورا را از دیدگاه حقانیت و قداست نگریسته‌اند، نگاه شاعران و نویسندگان اهل سنت،‌ نسبت به این واقعه سیاسی بوده است.

نزار قبانی شاعر سنی‌مذهب، داستان مقاومت مردم فلسطین و جنوب لبنان را برگرفته از کربلا می‌داند و جنوب را به عنوان پوشنده‌ عبای امام حسین(ع) و تصویری که برگرفته از صحنه کربلاست، بیان می‌کند. قبانی در یکی از اشعار خود سروده است: «اگر می‌خواهیم دوباره متولد شویم از خیمه حسین(ع) و اهل‌بیت او بر پوست شما، علامت شهادت نصب می‌شود و از دل روزگار همچون جوشیدن‌ آب و پیام بیرون می‌آید؛ پیامی که کربلا، احد، بدر، حسین(ع) و فاطمه(س) یک صدا ندا می‌زنند تا ما تاریخ‌مان را اصلاح کنیم.»

شاعر معروف دیگری در ادبیات عرب به نام عبدالرحمان شرقاوی می‌گوید: «جایگاه سر حسین(ع) در قلب من‌ است. به دنبال راس حسین نباشید بلکه از ارزش و جایگاه شهادت او آگاه باشید.»

واژه‌های عاشورایی در ادبیات عرب

‌تاثیرات دامنه‌دار واقعه‌ عاشورا در متون ادبی نویسندگان و شاعران عرب تا بدان‌جاست که برخی از واژگان همچون فداکاری، ایثار، مبارزه با ظلم و... به طور ناخودآگاه به واقعه‌ عاشورا استناد داده می‌شود و این تاثیرات پس از گذشت 14 قرن هنوز دامنه‌دار است.

همچنین واژه‌هایی مثل عطش، آب، تیرهای مسموم، خیمه‌گاه، فرات،‌ ثارالله، یالثارات، راس‌الحسین و... در شعر شاعران عرب به نماد عشق و ایثار بدل شده‌اند و استفاده از این نمادها را می‌توان حتی در شعر شاعران سوسیالیست هم مشاهده کرد. بیاتی شاعر عراقی را می‌توان به عنوان نمونه‌ای از این شاعران ذکر کرد که زندگیش را در تبعیدهای پی‌درپی گذرانده و واژه‌های کربلا، فرات، شهید و... در شعر او برجسته است. این شاعر در یکی از قصاید خود چنین سروده است: «از هزار سال قبل صدای گریه بلند است بر شهید کربلا و پیوسته خون امام حسین(ع) رنگ آب فرات را سرخ و نخل‌ها را خونین نموده است.»

واژه‌های عاشورایی در ادبیات عرب آنقدر زیاد هستند که تبدیل به یک کلید‌واژه در گنجینه‌ ادبیات عربی شده‌اند و این واژه‌ها، نشانه‌ اشعار سروده شده برای واقعه‌ کربلا محسوب می‌شوند. نکته‌ قابل توجه این است که هر چه از واقعه‌ عاشورا زمان بیشتری ‌گذشته، از تکرار این واژه‌ها کاسته نشده است.

فلسفه عاشورا در شعر عرب

بیشتر شاعران و نویسندگان عرب در آثار و سروده‌های خود به واقعه‌ عاشورا به‌عنوان یک مساله‌ فردی نگاه نکرده‌اند، بلکه شاعران عرب در اشعار خود عاشورا را واقعه‌ای مربوط به تعیین سرنوشت مردم آن روزگار و حامل پیام صلح و آزادی برای همه‌ بشریت ذکر کرده‌اند.

در حالی‌که تعدادی از شاعران و نویسند‌گان عرب‌زبان در بیان انقلاب عاشورا صرفا به مظلومیت امام حسین(ع) و یارانش توجه کردند و مصیبت‌هایی را که در این حادثه برای اهل بیت پیامبر(ص) به‌وجود آمده را به صورت وسیع ذکر کردند، گروهی دیگر علاوه بر ذکر مظلومیت امام حسین(ع) و یارانش به فلسفه‌ قیام عاشورا توجه کرده و اهداف اصلی امام حسین(ع) از قیام عاشورا را در آثار خود منعکس کرده‌اند؛ به عنوان مثال در اشعار دعبل خزاعی فلسفه‌ قیام امام حسین(ع) تا حد زیادی از منظر هدف امر به معروف و نهی از منکر وصف شده است.

شعر مقاومت، زاییده شعر عاشورایی

در دوران معاصر، بهره‌برداری سیاسی از عاشورا در آثار شاعران بیش از پیش شایع شد و شاعران موضوعاتی نظیر شکوه از حاکمان و ذلت اعراب را مورد توجه خود قرار دادند و شاعران شیعه، سنی، مسیحی و کمونیست مجذوب قیام امام حسین(ع) شدند که پیام آزادگی، سازش‌ناپذیری و ظلم‌ستیزی را منتشر می‌کرد. در این زمان شعر حسینی با حوادث و نیازهای روز می‌تپد و از عمق درد و نیاز مردم با آنان سخن می‌گوید.

شاعران عرب در قرون اول و دوم هجری بیشتر به تحریک احساسات حزن‌انگیز مردم پرداخته‌اند به این‌علت که وقوع حادثه‌ عاشورا به آنان نزدیک‌تر بود. این‌گروه در آثار خود بیشتر به مظلومیت خاندان پیغمبر اشاره کرده‌اند اما در دوره‌های بعد، شاعران معاصر در آثار خود واقعه عاشورا را از منظر آزادگی و پیام بیداری نگریسته و به همین دلیل مقاومت مردم لبنان و فلسطین و مبارزان علیه باطل را به عنوان درسی از کربلا معرفی کرده‌اند. بنابراین می‌توان گفت که شعر مقاومت در ادبیات عرب، زاییده شعر عاشورایی است.

شعر آیینی فارسی، متاثر از ادبیات عرب

http://img.tebyan.net/big/1388/10/1762491131551391591312401361361022720219214255.jpg

حکومت صفوی که خود را پیرو آیین اهل بیت می‌دانست با آزادی مردم در برگزاری محافل و مجالس سوگواری حضرت سیدالشهدا(ع)، زمینه رشد شعر آیینی را در ادبیات فارسی فراهم آورد و شعر عرب، الگوی شاعران آیینی‌سرای پارسی بویژه در زمینه شعر عاشورایی شد، زیرا «مقاتل» که خود زمینه‌ساز شعر آیینی عرب بود، در اصل به زبان عربی سروده شده بود و شاعران بزرگی چون کمیت، سیدحمیری، دعبل خزایی و... که در زمینه سیره‌سرایی و منقبت‌نویسی اهل بیت آثاری درخور آفریده‌اند الگویی مناسب برای شاعران آیینی ایران فراهم آورده‌اند.

اما به نظر می‌رسد اکنون شعر عاشورایی فارسی، نه تنها مستقل از شعر عاشورایی زبان عربی شده است؛ بلکه از آن پیشی‌ گرفته و گوی سبقت را از استاد خود ربوده است.

شفاعت اهل بیت (ع) به سبک شمارندگان نماز نمی‌رسد
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در پنجشنبه شانزدهم دی 1389 |

بر اساس روایات، شفاعت اهل بیت(ع) به کسانی که نماز را سبک بشمارند، نمی‌رسد.

http://www.askdin.com/gallery/images/2732/1_Hosein.jpg

بحث پیرامون «شفاعت» در جمع عزاداران حسینی(ع) در روایت آمده است که امام صادق(ع) هنگام رحلت فرمودند همه خویشان را جمع کنند، همه را جمع کردند و ایشان فرمودند که شفاعت ما اهل بیت(ع) به کسی که نماز را سبک بشمارد نمی‌رسد.
یکی از علما در این باره گفته است که امام صادق(ع) نفرموده‌اند ما شفاعت نمی‌کنیم بلکه فرموده‌اند شفاعت ما به چنین فردی نمی‌رسد.

ما باید تا جایی که می‌توانیم نماز را در مسجد و به جماعت بخوانیم و آن را سبک نشمریم.


نماز بر همه کارها مقدم است


چقدر خوب است که در محافل و مجالس و میهمانی‌ها، ابتدا نماز برگزار شود و بعد از آن پذیرایی و میهمانی داشته باشیم.


در برخی از روایات، انبیاء، علما و شهدا به عنوان شفیعان روز جزا معرفی شده‌اند و شفاعت هرکدام از اینها حدی دارد.


اطاعت زن از شوهرش واجب است ب : پیامبر(ص) می‌فرمایند زنی که حج بیت الله الحرام رفته، زکات مالش را پرداخته است و از شوهرش اطاعت کند و از دوستان و محبان حضرت علی(ع) باشد با شفاعت حضرت زهرا(س) به بهشت می‌رود.


در روایات آمده است که همسایه می‌تواند برای همسایه شفاعت کند؛ از امام صادق‌(ع) سئوال شد آیا مومن می‌تواند برای خانواده‌اش شفاعت کند؟ فرمودند: بله مومن برای خانواده‌اش شفاعت می‌کند و خداوند شفاعتش را قبول می‌کند.


قاریان عامل به قرآن تا 10 نفر را شفاعت می‌کنند

هر فردی که قرآن بخواند، آن را حفظ و حلال و حرام قرآن را رعایت و به آن عمل کند چنین قاری یا حافظی می تواند برای 10 نفر شفاعت کند.
در روایات داریم که قرآن را یاد بگیرید زیرا قرآن برای اصحابش در روز قیامت شفاعت می‌کند.

خود عمل انسان می‌تواند شفیع او باشد : در روایات داریم که درود بر پیامبر(ص) و آل او بفرستید تا این عمل، شما را شفاعت کند.
 

http://www.3noqte.com/main/gallery/albums/hoseiny/090.JPG

روایتی از رسول اکرم(ص) داریم که مشابه آن نیز از حضرت علی(ع) نقل شده است که علی(ع) شفاعت می‌کند و شفاعت او پذیرفته است.
همه نیازمند شفاعت هستند : باید مراقب باشیم و کاری نکنیم که با دست خودمان خود را از شفاعت محروم کنیم.

مهمترین چیزی که انسان در زندگی باید مراقب آن باشد دین است.


اگر مواظب دینمان نباشیم اعمالمان مورد قبول نیست و اطاعت ما، اطاعت نیست.

الا ای صاحب قلبم کجایی؟
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در چهارشنبه پانزدهم دی 1389 |

الا ای صاحب قلبم کجایی؟


محرم شد نمی خواهی بیایی؟

 

خوشا آن شور و حال و اشک و آهت


 خوشا آن ناله های نینوایی

http://www.mobin-group.com/image/reg/images/25918.jpg

خوشا بر حال تو هروقت که خواهی


کنار تربت آن سر جدایی


از زمین تا آسمان آه است می دانی چرا؟


یک قیامت گریه در راه است می دانی چرا؟

 

بر سر هر نیزه خورشیدی ست یک ماه تمام


بر سر هر نیزه یک ماه است می دانی چرا؟

 

اشهد ان لا...شهادت اشهد ان لا ...شهید


محشر الله الله است می دانی چرا؟

 

یک بغل باران الله الصمد آورده ام


نوبهار قل هوالله است می دانی چرا؟

 

راه عقل ازآن طرف راه جنون از این طرف


راه اگر راه است این راه است می دانی چرا؟

 

از رگ گردن بیا بگذر که او نزدیک توست


فرصت دیدار کوتاه است می دانی چرا؟

http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/img/daneshnameh_up/8/85/h17.jpg

 

از کجا معلوم شاید ناگهانت برگزید


انتخاب عشق ناگاه است می دانی چرا؟

 

از محرم دم به دم هر چند ماتم می چکد


باز اما بهترین ماه است می دانی چرا؟

منشور جاوید در معرفى اهل بیت(ع)
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در سه شنبه چهاردهم دی 1389 |

منشور جاوید در معرفى اهل بیت(ع)


از درخشانترین صفحات زندگى پیام‌بر كربلا، سخنان شكننده و افشاگرانه او در مسجد اموى شام است. امام على ‏بن‏ الحسین(ع) در این سفر و در این صحنه، در لباس اسارت همان‏ جهاد عظیمى را انجام داد كه حسین ‏بن ‏على(ع) در كربلا در قالب خون و شهادت به انجام رسانده بود. او با یك خطبه، انقلاب شگفتى در قلمرو امپراتورى شام به وجود آورد و تحولى بزرگ در مردم آن سامان كه چهل سال در زیر تبلیغات مسموم معاویه خو گرفته بودند، ایجاد نمود.

روزى یزید، خطیب دربارى خود را به منبر فرستاد. او در مذمت و نكوهش على(ع) و حسین(ع) و نیز در مدح معاویه و یزید سخن گفت. امام على ‏بن‏ الحسین(ع) از میان جمعیت فریاد بر آورد:

واى بر تو اى خطیب! خشنودى خلق را به خشم خداوند خریدى و جایگاهت را در آتش دوزخ قرار دادى.

نگاه از یزید خواست تا رخصت دهد بالاى آن چوب برود و سخنى چند كه خشنودى خدا و پاداش براى حاضران را در پى دارد براى مردم بگوید. یزید على ‏رغم اینكه هیچ‏گونه تمایلى به این كار نداشت و گفته بود كه اگر آن جوان برفراز منبر رود او و خاندان ابوسفیان را رسوا خواهد كرد، با اصرار مردم به على ‏بن‏ الحسین اجازه سخن داد.

امام سجاد(ع) بر منبر رفت و چنین فرمود:

مردم! خداوند به ما خاندان پیامبر(ص) شش امتیاز ارزانى داشته و با هفت فضیلت بر دیگران برترى بخشیده است: شش امتیاز ما این است كه خدا به ما علم، حلم، بخشش و بزرگوارى، فصاحت، شجاعت و محبت مكنون در دلهاى مؤمنان بخشیده است. هفت فضیلت ما این است كه پیامبر برگزیده خدا از ماست، صدّیق (على ‏بن‏ ابى ‏طالب(ع)) از ما است، جعفر طیّار از ما است. شیر خدا و شیر رسول او (حمزه سید الشهداء) از ما است، دو سبط این امت (حسن و حسین(ع)) از ما است، زهراى بتول (یا مهدى امت) از ما است.

مردم! هر كس مرا مى‏ شناسد كه مى‏ شناسد و كسى كه مرا نمى ‏شناسد خود را به او مى ‏شناسانم. من پسر مكه و منایم، من پسر زمزم و صفایم، من فرزند آن بزرگوارى هستم كه حجرالاسود را با گوشه عبا برداشت، من فرزند بهترین كسى هستم، كه احرام بست و طواف و سعى به جا آورد، منم فرزند بهترین انسان‏ها، منم فرزند كسى كه در شب معراج از مسجدالحرام به مسجدالاقصى برده شد، منم فرزند كسى كه در سیر آسمانى به سدرةالمنتهى رسیده، منم پسر كسى كه در سیر ملكوتى آنقدر به حق نزدیك شد كه رخت به مقام «قاب قوسین او أدنى» كشید، منم فرزند كسى كه با فرشتگان آسمان نماز گزارد، منم فرزند كسى كه خداوند بزرگ به او وحى كرد، منم فرزند محمد مصطفى، منم فرزند على مرتضى، منم فرزند كسى كه آنقدر با مشركان جنگید تا زبان به «لا اله الا اللَّه» گشودند، منم فرزند كسى كه در ركاب پیامبر خدا با دو شمشیر و دو نیزه جهاد كرد، دو بار هجرت كرد، دو بار با پیامبر بیعت نمود، در بدر و حنین شجاعانه جنگید، و لحظه ‏اى به خدا كفر نورزید، من فرزند كسى هستم كه صالح‏ترین مؤمنان، وارث گریه كنندگان (از خشیت خدا)، شكیباترین صابران، بهترین قیام كنندگان از تبار یاسین است. نیاى من كسى است كه پشتیبانش جبرئیل، یاورش میكائیل و خود حامى و پاسدار ناموس مسلمانان بود. او با مارقین (از دین به در رفتگان) و ناكثین (پیمان شكنان) و قاسطین (ستمگران) جنگید، و با دشمنان كینه‏ توز خدا جهاد كرد. منم پسر برترین فرد قریش كه پیش از همه به پیامبر گروید و پیشگام همه مسلمانان بود. او دشمن گردنكشان، نابود كننده مشركان، تیرخدایى براى نابودى منافقان، زبان حكمت عابدان، یارى كننده دین خدا، ولّى امر خدا، بوستان حكمت الهى و كانون علم او بود. منم پسر فاطمه زهرا، سرور زنان جهان، منم فرزند خدیجه كبرى، من پسر آنم كه او را به ستم به خون كشیدند و سرش را از قفا بریدند. من پسر آنم كه تشنه جان داد و تن او بر خاك كربلا افتاد. عمامه و رداى او را ربودند در حالى كه فرشتگان آسمان در گریه بودند... من پسر آنم كه سرش را بر نیزه نشاندند و زنان او را از عراق به شام به اسیرى بردند....

امام زین ‏العابدین(ع) در معرفى خود كه در حقیقت شناساندن شجرنامه امامت و رسالت بود، آنقدر داد سخن داد كه صداى گریه و ناله مردم بلند شد. یزید ترسید یورش برپا شود، به مؤذن دستور داد تا اذان بگوید. مؤذن وقتى به «اشهد انَّ محمداً رسول اللَّه» رسید، امام از بالاى منبر روبه یزید كرد و گفت:

آیا محمد(ص) جدِّ من است یا جدِّ تو؟ اگر بگویى جد تو است، دروغ گفته‏ اى و حق را انكار كرده ‏اى، و اگر بگویى جد من است، پس چرا فرزندان او را كشتى؟!.

شامیان حاضر در مسجد كه تحت تاثیر تبلیغات امویان در غفلت به سر مى‏ بردند و خاندان پیامبرى(ص) را نمى ‏شناختند، با این خطبه امام سجاد(ع) متوجه واقعیت شدند. به همین دلیل در میانه خطبه یزید از ادامه آن جلوگیرى كرد و سپس براى كسب وجهه عمومى گناه را به گردن ابن‏ زیاد انداخت.

از نكات مهم این خطبه این است كه امام سجاد(ع) خود و پدر و خاندانش را فرزندان پیامبر اسلام(ص) نامید، در حالى كه امویان مى ‏كوشیدند آنها را از ذریه على(ع) دانسته و اجازه ندهند آنها خود را ذریه پیامبر بنامند.

خون امام حسین(ع) و پیام رسانى امام زین ‏العابدین و عقیله بنى ‏هاشم حضرت زینب كبرى(س) چنان امویان را رسوا ساخت كه مجاهد بن جبر یكى از شخصیت‏هاى اسلامى آن روزگار مى ‏گوید: به خدا سوگند مردم عموماً یزید را مورد لعن و ناسزا قرار دادند و به او عیب گرفتند و از او روى گرداندند.

علم و دانش امام سجاد (عليه السلام )
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در سه شنبه چهاردهم دی 1389 |

علم و دانش امام سجاد (عليه السلام )

تمام صفات و ويژگيهاى ارزشى انسان بر محور عقل و علم او سنجيده مى شود. و امام دو بينش شيعه كسى است كه در عقل و علم و نيز اعمال ارزشى ، سرآمد همه خلق است . و خداوند بر اساس اين شايستگى هاى واقعى ، ايشان را به امامت و پيشوايى دينى و دنيايى برگزيده است .

خداوند در قرآن مى فرمايد:

قل هل يستوى الذين يعلمون و الذين لا يعلمون

يعنى ؛ اى پيامبر! بگو آيا براستى اهل دانش و آگاهى با آنان كه دانش و علم ندارند، برابرند! هرگز!

و نيز مى فرمايد:

يرفع الله الذين امنوا منكم والذين اوتوا العلم درجات . (366)

يعنى ؛ خداوند از ميان شما انسانها، كسانى را كه داراى ايمان هستند و نيز آنان را كه علم و دانش عطا شده اى ، برترى مى بخشد.

در اين آيات ايمان و علم دو ملاك فضيلت و شرافت انسان بر ديگران معرفى شده است . و بى ترديد ائمه كه در پيشگاه خداوند برگزيده و ممتازند، ملاك اين امتياز را از ناحيه علم برتر و ايمان مستحكم خويش ‍ دارند. با اين ويژگى كه علم ايشان برگرفته شده از علوم بشرى نيست ، بلكه چونان دانش انبياء مستند به تعليم الهى است .

خداوند درباره يحيى مى فرمايد:

يا يحيى خذالكتاب بقوة و اتيناه الحكم صبيا. (367)

يعنى ؛ خداوند وحى فرستاد اى يحيى كتاب و مطالب وحى را با قدرت و جديت دريافت كن . ما به او يحيى حكم نبوت را به هنگامى كه خردسال بود عطا كرديم .

علمى كه از سوى خداوند به كسى عطا شده باشد، خردسالى يا بزرگسالى آن شخص فرقى نمى كند بلكه در طفوليت مى تواند به همان اندازه و كاردان باشد كه در بزرگى !

قرآن درباره گفتن عيسى عليه السلام در كودكى ، مى فرمايد:

قال انى عبدالله آتانى الكتاب و جعلنى نبيا. (368)

يعنى ؛ من بنده خدايم و خداوند به من كتاب آسمانى انجيل عطا كرده و مرا پيامبر قرار داده است .

امام سجاد درباره الهى بودن علم ائمه و گستردگى دامنه آن مى فرمايد:محمد صلى الله عليه و آله براستى امين خداوند در زمين بود و چون به ملاقات حق شتافت ، اهل بيت او، وارثان وى و امينان خدا در زمين شدند. علم منابا و بلايا، (369) نسب عرب ، طهارت مولد آنان ، نام شيعيان و نام پدران ايشان نزد ماست . ما برگزيدگان خدا و اوصياى پيامبريم و از هر فرد ديگر، به قرآن و دين سزاوارتريم . در مراتب عالى علم قرار داريم و علوم همه انبياء نزد ما به وديعت نهاده شده است . (370)

به هنگام رحلت امام سجاد عليه السلام ، زمانى كه آن حضرت در بستر بيمارى قرار داشت گروهى از شيعيان براى عيادت آن حضرت به حضور وى مى رسيدند. در حضور آن جمع ، امام سجاد عليه السلام رو به جانب فرزندش باقرالعلوم عليه السلام كرد و فرمود: اين صندوق را نزد خود حفظ كن ، در اين صندوق طلا و نقره ذخيره نشده ، بلكه در آن مجموعه اى از دانشهاست . (371)

آنچه در ادوار بعد از زبان امام باقر عليه السلام و امام صادق عليه السلام درباره معارف دين و فقه و تفسير عقايد و اخلاق و... صادر شدت تمامى آن و مطالبى است كه در نزد امام سجاد عليه السلام وجود داشت و از آن حضرت به ساير امامان بعدى منتقل گرديد. ولى آن امام و پيشواى صالحان ، كمتر فرصت يافت تا علوم خويش را در محافل علمى و! بركرسى استادى به شاگردانش ابلاغ كند. با اين حال هيچ كتابى را در زمينه زهد و نيايش و موعظه نمى توان يافت ، جز اين كه سخنان و نيايشهاى امام سجاد عليه السلام زينت بخش آن است (372)

دانش و فضايل امام سجاد عليه السلام چيزى نبود كه فقط دوستان و شيعيان بدان معتقد باشند بلكه حتى منكران مقام ولايت و نيز معاندان خاندان رسالت در مواردى به ناگزير سر تعظيم در برابر كمالات ايشان فرود مى آورند. چنان كه عبدالملك مروان در پاسخ نامه امپراطور روم درماند و چاره را در آن ديد كه نظر امام سجاد عليه السلام را درباره آن جويا شود و پاسخ آن حضرت را به امپراطور روم بنويسد. (373)

احكام و مسايل فقهى

زهرى مى گويد: به حضور على بن الحسين عليه السلام رسيدم ، آن حضرت از من پرسيد:

گفتگوى شما با اصحاب چه بود؟

گفتم : بحث ما درباره روزه هاى واجب بود. نظر من و اصحابم بر اين بود كه ما جز روزه ماه مبارك رمضان ، روزه واجب ديگرى نداريم .

امام فرمود: چنين نيست كه پنداشته ايد. روزه چهل قسم دارد. ده قسم آن واجب ده قسم آن حرام و ده صورت آن محل تخيير و سه قسم ديگر آن روزه اذن و هفت صورت باقيمانده روزه تأديب و... است .

سپس امام سجاد عليه السلام به شرح و تفصيل اين موارد پرداخت و در هر مورد به آيه اى از آيات قرآن استشهاد مى نمود. و در پايان به نظريات مختلف هر يك از فقهاى عامه در آن مسايل اشاره مى فرمود. (374)

امام سجاد عليه السلام تنها مرجع فقهى شيعيان نبود بلكه فقهاى عامه نيز در بسيارى از مسايل خود به ايشان مراجعه مى كرده اند. چنان كه زهرى براى دانستن حكم قتل غير ممد در صورتى كه مقتول برده باشد، به امام سجاد عليه السلام مراجعه كرده و حكم را از وى دريافت داشته است . (375)

امام سجاد عليه السلام سرور فقيهان

در عصر امام سجاد عليه السلام فقهاى زيادى - بويژه در شهر مدينه - مى زيسته اند، از آن جمله اند: ابوحازم ، محمد بن شهاب زهرى ، سفيان عيينه ، نافع بن جبير، سعيدبن مسيب ، عروة بن زبير، ابوبكر بن عبدالرحمان بن حارث بن هشام ، قاسم ين محمد بن ابى بكر، سالم بن عبدالله و...

شگفت اين است كه وفات اين فقها در فاصله اى بسيار كم نسبت به يكديگر واقع شد به طورى كه مورخان سال 95 را كه بيشترين فقها در آن سال بدرود حيات گفتند سنة الفقهاء ناميدند. (376)

در عصرى كه كه فقهاى متعدد در آن حضور داشتند، مقام فقهى و علمى امام سجاد عليه السلام به حدى بارز و آشكار بود كه ابن جوزى عنوان سيد الفقهاء را به آن حضرت مى دهد. و از بسيارى نقل مى كند: ما راءينا افقه من على بن الحسين عليه السلام (377)

يعنى ؛ ما در ميان فقيهان ، داناتر و فقيه تر از امام سجاد عليه السلام نيافتيم . (378)

درميان شاگردان امام سجاد عليه السلام چهره برخى از صحابه وياران رسول خدا نيز مشهود است . مانند: جابربن عبدالله انصارى متولد 78 هجرى ، واثله كنانى متولد 83 هجرى ، سعيد بن مسيب بن حزن و سعيد بن جهان كنونى ، مولى ام هانى .

بسيارى از تابعين (379) نيز افتخار شاگردى در مكتب آن حضرت را يافته اند، مانند سعيد بن جبير، محمد بن جبير، ابوخالد كابلى ، قاسم بن عوف ، اسماعيل بن عبدالله بن جعفر ابراهيم حسن فرزندان محمد حنفيه ، حبيب بن ابى ثابت ، ابويحيى اسدى ، ابو حازم اعرج وسلمة بن دينار مدنى .

آن دسته از شاگردان امام سجاد - عليه السلام - كه توفيق درك محضر برخى از امامان بعدى را نيز داشته اند، عبارتند از:ابوحمزه ثمالى ، فرات بن احنف ، جابربن محمد ابن ابى بكر، ايوب بن حسن ، على بن كيسان حميد بن موسى كوفى ، ضحاك بن مزاحم خراسانى ، طاوس بن كيسان ، حميد بن موسى كوفى ، ابان بن تغلب بن رباح ، سديرين حكيم بن صهيب صيرفى ، قيس بن رمانه ، عبدالله البرقى و فرزدق بن غالب . (380)

شيخ طوسى در فهرست رجال خود، نام صد هفتاد نفر از اصحاب و شاگردان امام زين العابدين - عليه السلام - را به ترتيب حروف الفبا ياد كرده است (381) و ما در مطالب آينده بدانها اشاره خواهيم داشت .

اسرار و دانشهاى مكتوم

ائمه معصومين - عليه السلام - علاوه بر علوم بشرى و معارف دينى ، از اسرار و علومى برخوردار بودند كه از ديگران مخفى مى داشتند و جز به برخى از اصحاب مخلص و بسيار نزديك خويش آنها اظهار نمى كردند و علت اين مخفى داشتن ، عدم ظرفيت و لياقت مردم معمولى براى حمل و درك آن معارف بود. چنان كه امام صادق - عليه السلام - مى فرمايد:

اى ابا! محمد به خدا سوگند، نزد ما سرى از سر الهى و علمى از علوم الهى است و مأموريت داريم كه از آن را تبليغ كنيم و به خلق برسانيم ، ما وظيفه خويش را انجام داديم ولى موضعى مناسب و تحمل كننده اى لايق براى آن اسرار و معارف نيافتيم



ادامه مطلب
دعای امام سجاد(علیه السلام) برای مختار
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در دوشنبه سیزدهم دی 1389 |

دعای امام سجاد(علیه السلام) برای مختار

دعا برای مختار

وقتی كه ابراهیم پسر مالك اشتر، عبیدالله بن زیاد لعین را در كنار رودخانه «خاذر» كشت، سر او و سرهای دیگران را نزد مختار بن ابی عبیده فرستاد. مختار سر ابن زیاد را به محضر محمد حنفیه و امام سجاد(علیه السلام) فرستاد، سر عبیدالله را وقتی محضر امام آوردند كه طعام میل می‏فرمود.

امام فرمود: وقتی كه مرا در كوفه به مجلس ابن زیاد آوردند او طعام می‏خورد و سر بریده پدرم در كنار او بود.

گفتم: خدایا! مرا نمیران تا سر ابن زیاد را به وقت طعام خوردن پیش من آورند، خدا را حمد می‏كنم كه دعای مرا اجابت فرمود.

سپس امام فرمود: سر ابن زیاد را بدور اندازند و در روایت ابن نما آمده كه امام سجده شكر كرد و گفت:

«الحمد لله الذی اَدركَ لی ثاری من عدوّی و جزی اللّه المختار خیراً»؛ خدا را شكر می كنم كه انتقام خون مرا از دشمنم گرفت و خداوند به مختار جزای خیر عنایت كند.


سیر الائمه: ج 3، ص 201 و 209، تألیف سید محسن امین عاملی.

امام سجاد(ع)؛ شاهد واقعه
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در دوشنبه سیزدهم دی 1389 |

امام سجاد(ع)؛ شاهد واقعه


در زمینه حضور امام سجاد(ع) در نهضت حسینى جاى تردیدى نیست. امّا از صحنه هاى اجتماعى و سیاسى امام سجاد(ع) در برهه آغازین نهضت، آگاهى‏ هاى زیادى از تاریخ به دست نمى ‏آید، یعنى از نیمه رجب، نقطه آغاز نهضت كربلا تا شب دهم محرم، آخرین شب حیات امام حسین(ع) هیچ‏گونه گزارشى در منابع تاریخى به چشم نمى ‏خورد؛ آنچه كه هست از این تاریخ به بعد است.

اولین صحنه گزارش شده حیات اجتماعى و سیاسى امام زین ‏العابدین(ع) در قیام حسینى، مربوط به شب عاشورا است. او خود مى ‏گوید:

شامگاه شب عاشورا پدرم یاران خود را به نزد خویش فراخواند. من در حالى كه بیمار بودم نیز خدمت پدر رفتم تا گفتار او را بشنوم. پدرم فرمود: خدا را ستایش مى ‏كنم و در تمام خوشى و ناخوشى او را سپاس مى ‏گویم.... من یارانى بهتر و با وفاتر از اصحاب خود سراغ ندارم و اهل بیتى فرمان‌بردارتر و به صله ‏رحم پاى ‏بندتر از اهل ‏بیتم نمى ‏شناسم. خداوند شما را جزاى نیك عنایت كند. من مى ‏دانم كه فردا كار ما با اینان به جنگ خواهد انجامید. من به شما اجازه مى ‏دهم و بیعت خود را از شما بر مى ‏دارم تا از سیاهى شب براى پیمودن راه و دور شدن از محل خطر استفاده كنید و هر یك از شما دست یك تن از اهل ‏بیت مرا بگیرید و در شهرها پراكنده شوید تا خداوند فرج خویش را برایتان مقرر دارد.

در زمینه حضور امام سجاد(ع) در نهضت حسینى جاى تردیدى نیست. امّا از صحنه هاى اجتماعى و سیاسى امام سجاد(ع) در برهه آغازین نهضت، آگاهى‏ هاى زیادى از تاریخ به دست نمى ‏آید، یعنى از نیمه رجب، نقطه آغاز نهضت كربلا تا شب دهم محرم، آخرین شب حیات امام حسین(ع) هیچ‏گونه گزارشى در منابع تاریخى به چشم نمى ‏خورد؛ آنچه كه هست از این تاریخ به بعد است.

اولین صحنه گزارش شده حیات اجتماعى و سیاسى امام زین ‏العابدین(ع) در قیام حسینى، مربوط به شب عاشورا است. او خود مى ‏گوید:

شامگاه شب عاشورا پدرم یاران خود را به نزد خویش فراخواند. من در حالى كه بیمار بودم نیز خدمت پدر رفتم تا گفتار او را بشنوم. پدرم فرمود: خدا را ستایش مى ‏كنم و در تمام خوشى و ناخوشى او را سپاس مى ‏گویم.... من یارانى بهتر و با وفاتر از اصحاب خود سراغ ندارم و اهل بیتى فرمان‌بردارتر و به صله ‏رحم پاى ‏بندتر از اهل ‏بیتم نمى ‏شناسم. خداوند شما را جزاى نیك عنایت كند. من مى ‏دانم كه فردا كار ما با اینان به جنگ خواهد انجامید. من به شما اجازه مى ‏دهم و بیعت خود را از شما بر مى ‏دارم تا از سیاهى شب براى پیمودن راه و دور شدن از محل خطر استفاده كنید و هر یك از شما دست یك تن از اهل ‏بیت مرا بگیرید و در شهرها پراكنده شوید تا خداوند فرج خویش را برایتان مقرر دارد.

این مردم تنها مرا مى ‏خواهند و چون بر من دست یابند با شما كارى ندارند».

امام على‏ بن ‏الحسین(ع) در آن شب كه بیمار نیز بود، شب غریبى را سپرى مى‏ كرد. و با چشمان خویش عظمت روح حسین ‏بن‏ على(ع) و شهامت و وفادارى اصحاب را دید و خود را براى روزهاى واپسین آماده مى ساخت.

در صحنه دیگر از آن شب مى ‏خوانیم كه امام سجاد(ع) مى ‏فرماید:

«شبى كه بامداد آن پدرم كشته شد من بیمار بودم و عمه ‏ام زینب پرستار من بود. پدرم در حالى كه این بیت‏ها را زمزمه مى ‏كرد نزد من آمد:

یا دهر افٍّ لك من خلیل كَمْ لَكَ فى الاشراق و الأَصیل

من طالبٍ و صاحبٍ قتیل و الدّهر لایقَنُع بالبدیل

و انّما الأمر الى الجلیل و كلُّ حىٍّ سالكُ سبیل

من مقصود پدرم را از خواندن این بیت‏ها دریافتم و گریه گلویم را گرفت امّا گریه خود را باز داشتم و دانستم كه مصیبت فرود آمده است».

تقریباً همه مورخان بر این باورند كه امام سجاد(ع) در صحنه كربلا بیمار بود و این بیمارى نیز حكمت و مصلحت الهى براى امت اسلام بوده تا در سایه آن وجود حجت خداوند در زمین حفظ شود و امر خلافت و وصایت رسول(ص) تداوم یابد. و به همین دلیل در میدان رزم كربلا حضور نیافت.

او تنها بازمانده مرد از خاندان حسین(ع) بود كه از كربلا زنده باز گشت تا پرچم‏دار هدایت امّت باشد.

زنده نگه‌داشتن یاد و خاطره شهیدان كربلا
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در یکشنبه دوازدهم دی 1389 |

زنده نگه‌داشتن یاد و خاطره شهیدان كربلا


از جمله راهبردهاى سیاسى امام زین ‏العابدین(ع) در عصر خفقان امویان، زنده نگه داشتن یاد و خاطره شهیدان كربلا كه در واقع زنده نگهداشتن فرهنگ شهادت و ایثار بوده، مى‏ باشد. در مناقب ابن‏ شهر آشوب از امام صادق(ع) آمده است كه على ‏بن‏ الحسین(ع) مدَّت بیست سال براى پدرش مى ‏گریست و همین كه براى او سفره غذا مى آوردند و آب و نان را مى ‏دید، بى ‏اختیار اشك از چشمانش سرازیر مى ‏گشت، تا آنجا كه روزى یكى از غلامان امام، آن حضرت را از این عمل، باز داشت و عرض كرد: مى‏ ترسم از شدت اندوه جان سپارى!. امام زین ‏العابدین(ع) در پاسخ او فرمود: من اندوه خود را به درگاه خداوند مى‏ برم. غم مرا جز او نمى ‏داند و من به او پناه مى ‏برم و آنچه من مى ‏دانم شما نمى ‏دانید. سپس فرمود: من هر وقت قتلگاه فرزندان فاطمه را به یاد مى ‏آورم، بغض گلویم را مى ‏گیرد و نمى ‏توانم خوددارى كنم.

گذری بر زندگانی امام سجاد (علیه السلام)
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در شنبه یازدهم دی 1389 |
http://www.askdin.com/gallery/images/35/1_50.jpg

ولادت

چهارمین اختر آسمان ولایت، در نیمه ی جمادی الآخر، سال 38 هجری در مدینه دیده به جهان گشود. (1) نام آن بزرگوار «علی»، کنیه اش «ابوالحسن» (2) و مشهوترین لقبهایش «زین العابدین» و «سجاد» است. پدر بزرگوارش امام حسین (ع) و مادرش «شهربانو» (3) دختر «یزدگرد» پادشاه ایران بود. (4)

مکارم اخلاقی امام (ع)

امام چهارم (ع) در همه ی فضائل و کمالات، سرآمد مردم زمان خود بود. اینک گوشه ای از فضائل و مکارم اخلاقی آن حضرت:

عبادت

فزونی عبادت و نیایش امام چهارم (ع) در پیشگاه خدا به حدی بود که آن حضرت به سرور و زینت بخش عبادت کنندگان (سید العابدین، زین العابدین) و بسیار سجده کننده (سجاد) ملقب گشت.
امام سجاد (ع) هنگامی که وضو می گرفت رنگ از چهره مبارکش می پرید. از علت آن سؤال شد. فرمود:
آیا می دانید می خواهم در برابر چه کسی بایستم؟ (5)
امام (ع) به هنگام نماز چنان غرق در معبود می گشت که هیچ چیز او را از یاد حق باز نمی-داشت. روزی – در حالی که به نماز ایستاد بود – در خانه ی آن حضرت آتش سوزی رخ داد. مردم فریاد زدند و آن بزرگوار را از آتش بر حذر داشتند. امام (ع) بدون آنکه متوجه سر و صدای آنان شود به نماز خود ادامه داد. و پس از نماز پرسیدند: چه موجب شد که به شعله های آتش اعتنا نکردید؟ فرمود: «آتشی سوزنده تر». (6)

عفو و گذشت

پیشوای چهارم در عفو و گذشت چنان بود که پاسخ هر بدی را به نیکی می داد و در این باره می فرمود:
جرعه ای ننوشیدم که نزد من محبوبتر از جرعه ی خشمی باشد که در مقام تلافی برنیایم. (7)
روزی مردی هاشمی به امام (ع) جسارت کرد. امام (ع) سخنی نگفت. پس از بازگشت آن مرد، امام (ع) به حاضران فرمود:
آنچه این مرد گفت، شنیدید. دوست دارم همراه من بیایید تا نزد او برویم و پاسخ مرا نیز بشنوید. امام (ع) به راه افتاد و این آیه را تلاوت می کرد:
«و الکاظمین الغیظ، و العافین عن الناس، و الله یحب المحسنین» (8)
(پرهیز کاران کسانی هستند که...) خشم خویش فرو می خورند و از خطاهای مردم در می-گذرند و خدا نیکوکاران را دوست می دارد.
امام (ع) به در منزل آن مرد رسید. وی – که تصور می کرد امام (ع) برای تلافی آمده است – در حالی که خود را آماده پاسخ کرده بود، بیرون آمد. امام (ع) به او فرمود:
ای برادر! تو اندکی پیش نزد من آمدی و سخنهایی گفتی. آنچه گفتی اگر در من هست، خداوند مرا بیامرزد، و اگر نیست خدا تورا بیامرزد.
آن مرد با دیدن چنین واکنشی از امام (ع)، بر پیشانی آن حضرت بوسه زد و گفت:
آنچه گفتم در تو نبود و خود بدان سزاوارترم. (9)

وجود و بخشش

http://www.askdin.com/gallery/images/35/1_60.jpg
امام سجاد (ع) زندگی تعداد زیادی (10) از خانواده های مستمند را تأمین می کرد و هر شب با انبانی انباشته از نان و خرما و ... به طور ناشناس به خانه ی آنان می رفت. تا وقتی که آن حضرت رحلت کرد، کسی نفهمید که زندگانی آنان را چه کسی تأمین می کند. پس از شهادت آن حضرت دریافتند که آن فرد ناشناس، «علی بن الحیسن (ع)» بوده است. (11)
امام (ع) هیچ غذایی را نمی خورد مگر آنکه همانند آن را صدقه می داد و می فرمود:
«لن تنالوا البر حتی تنفقوا مما تحبون» (12)
هرگز به خیر و نیکی نخواهید رسید مگر آنکه از آنچه دوست می دارید انفاق کنید. (13)

آزاد کردن بردگان

امام چهارم (ع) برده های زیادی را می خرید و آنان را بر آیین اسلام تربیت می کرد. سپس در راه خدا آزاد می ساخت و برای رفع نیازمندی آنان، زندگیشان را در سطح سایر مردم تأمین می فرمود. (14)

شجاعت

شاید برخی بر این باور باشند که امام سجاد (ع) از شجاعت و قوت روح، برخوردار نبوده است؛ در حالی که این پنداری بیش نیست. امام چهارم (ع) همچون سایر امامان علیهم-السلام، شجاع و ظلم ستیز بود.
گفتگوی آن حضرت با «عبید الله»، «یزید»، و «عبدالملک» نمونه های بارزی از قدرت روحی و شجاعت آن بزرگوار در برابر دستگاه ظلم و ستمگران معاصر خویش است.
در برابر «عبیدالله»:
... آیا مرا به مرگ تهدید می کنی؟ مگر نمی دانی که کشته شدن (در راه خدا) عادت ما، و شهادت کرامت ماست؟». (15)

در برابر «یزید»:

... ای پسر معاویه و هند و صخر! تو می دانی که جدم «علی بن ابیطالب» در روز «بدر»، «احد» و «احزاب» پرچمدار پیامبر (ص) بود؛ ولی پدر و جد تو پرچمدار کافران بودند. (16)
«عبدالملک» به طواف کعبه مشغول بود. امام سجاد (ع) نیز جلوتر از او – بدون آنکه به وی اعتنا کند – طواف می کرد.
http://www.rasekhoon.net/_WebsiteData/Article/ArticleImages/1/1388/farvardin/Special/EmamSajad_Title.jpg
«عبدالملک» از روی غرور پرسید: «این کیست که بدون توجه به ما، جلوتر از ما طواف می-کند؟» گفته شد: «علی بن الحسین (ع)». پس از طواف امام (ع) را احضار کرد و و گفت: «من که کشنده ی پدر شما نیستم، پس چرا نزد من نمی آیید؟» امام (ع) فرمود:
قاتل پدرم هر چند به زندگی دنیوی او خاتمه داد ولی آخرت خویش را با با این جنایت تباه ساخت. اگر تو هم دوست داری مانند او باشی، باش!.
«عبدالملک» گفت: «هرگز، ولیکن نزد ما بیا تا از دنیای ما بهره مند شوی». امام (ع) نشست و عبای خود را بر زمین گسترد و عرض کرد: «پروردگارا! بر این مرد، حرمت و منزلت دوستانت را نزد خودت بنمایان!» در این هنگام عبای آن حضرت انباشته از در شد؛ به گونه-ای که درخشندگی آنها چشهما را خیره می ساخت.
امام (ع) رو به «عبدالملک» کرد و فرمود:
کسی که دارای چنین منزلتی نزد پرودگارش می باشد، چه نیازی به دنیای تو دارد؟.
سپس عرض کرد: «خداوندا! اینها را باز پس گیر که من بدانها نیاز ندارم» .(17)

امامت

پیشوای چهارم (ع) همراه همسر و فرزند خردسالش «محمد باقر (ع)» در کربلا حضور داشت؛ ولی به خاطر شدت بیماری نتوانست در نبرد شرکت کند. وی، پس از شهادت پدر بزرگوارش در سن 23 سالگی (18) عهده دار «امامت» شد.
مزدوران «یزید» پس از شهادت امام حسین (ع) چندین بار تصمیم به قتل آن حضرت گرفتند؛ (19) اما خداوند حجت خویش را گزند آنان حفظ کرد.
http://www.askdin.com/gallery/images/514/1_48c92afc-f97d-434e-9f89-43467844659c2.jpg

پي نوشت :

1. اعلام الوری، ص 251 و مناقب، ابن شهرآشوب، ج 4، ص 175. تاریخهای دیگری مانند 15 جمادی اولی، سال 36 هـ، پنجم و نهم شهبان سال 38 هم ذکر شده است. (ر.ک. عوالم، علی بن الحسین (ع)، ج 18، ص 12-14).
2. «ابو محمد»، «ابوالقاسم» و «ابوبکر» هم گفته شده است (ر.ک. مناقب، ابن شهرآشوب، ج 4، ص 175).
3. اسامی دیگری مانند «شاه زنان»، «سلافه»، «غزاله»، «خوله» و ... نیز ضبط شده است (عوالم، ج 18، ص 6-12).
4. ر.ک. الارشاد، ص 253 و اعلام الوری، ص 251.
5. الارشاد، ص 256.
6. صفوة الصفوه، ابن جوزی، ص 52. به نقل از زندگانی امام زین العابدین، وجدانی، ص 53.
7. اصول کافی، ج 2، باب «کظم الغیظ» ص 89، حدیث 1، نشر مطبعة الاسلامیه، تهران، 1388 هـ.
8. آل عمران، آیه ی 134.
9. الارشاد، ص 257.
10.در روایتی از امام باقر (ع) تعداد خانواده های تحت تکفل آن حضرت صد خانوار ذکر شده است. (مناقب، ابن شهرآشوب، ج 4، ص 154).
11. الارشاد، مفید، ص 285.
12. آل عمران، آیه ی 92.
13. بحارالانوار، ج 46، ص 106.
14. اعیان الشیعه، ج 1، ص 621.
15. ابا لقتل تهددنی؟ أما علمت ان القتل لنا عادة و کرامتنا الشهادة (اعیان الشیعه، ج 1، ص 633).
16. همان مدرک.
17. بحارالانوار، ج 46، ص 120-121 و عوالم العلوم، علی بن الحسین (ع)، ج 18، ص 175.
18. ر.ک. مقتل الحیسن، مقرم، ص 394.
19. ر.ک. الارشاد. ص 242 و انساب الاشراف، ج 3، ص 208.
هدایت خلق به رهبران راستین اسلام
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در شنبه یازدهم دی 1389 |

هدایت خلق به رهبران راستین اسلام


شام از هنگامى كه به قلمرو مسلمانان در آمد، تا عصر امام سجاد(ع) تنها حاكمان و فرمانروایان طائفه بنى ‏امیه را در خود دیده بود. مردم این سرزمین نه محضر پیامبر(ص) را درك كرده بودند و نه روش اصحاب صالح آن حضرت را. شامیان اسلام را در چهره امویان دیده بودند و تنها آنان را بازماندگان و خاندان پیامبر مى ‏دانستند. در عصر حكومت و فرمانروایى چهل ساله معاویه بر دیار شام، بر این نكته همت شده بود كه مردم شام را در جهل و بى ‏خبرى نگاهدارند.

از این رو آنان بر خلاف كوفیان تنها همین را مى‏ دانستند كه فردى خارجى به نام «حسین» بر امیرالمؤمنین یزید!!! شوریده و توسط سپاه خلیفه به قتل رسید و خاندان وى به اسارت گرفته شدند. از این رو شهر را آراسته و جشن گرفته بودند.

على ‏بن‏ الحسین(ع) در حالى كه غل جامعه برگردن وى آویخته و دست او را با زنجیر بسته بودند وارد آن شهر كردند. امام محمد باقر(ع) از پدرش على ‏بن‏ الحسین(ع) روایت مى ‏كند كه حضرت فرمود: «من را بر شترى كه عریان بود و جهازى نداشت سوار كردند و سر مقدس پدرم حسین را بر نیزه‏ اى نصب نموده بودند... با این وضع وارد دمشق شدیم».

وظیفه خطیرى كه بر دوش امام سجاد(ع) بود آن بود كه در این شهر با چنین وضعى كه به خود گرفته بود، خاندان وحى و اهل بیت عصمت كه عدل قرآن بودند را به شامیان بى‏ خبر بشناساند تا مردم رهبران حقیقى اسلام را دریابند. شناساندن این امر كارى بود كه باید انجام مى ‏شد، به ویژه كه رخدادهاى بعد از پیامبر(ص) سبب خاموش شدن خاندان رسول خدا(ص) در صحنه سیاست شده بود. امام زین ‏العابدین(ع) در شام به این امر همت گمارد هم در برخوردهاى شخصى كه در بین راه و در شام پیش آمد و هم در خطبه معروفش در مسجد اموى شام به معرفى اهل بیت(ع) پرداخت.

راز گریه های جانسوز امام سجاد (علیه السلام)
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در جمعه دهم دی 1389 |

راز گریه های جانسوز امام سجاد (علیه السلام)

امام سجاد

امام چهارم، در مدت عمر شریف خویش، رنج و ناراحتی فراوانی را در زندگی متحمل گشت، به گونه ای که شنیدن آنها قلب هر مؤمنی را به درد می آورد، اوج این سختی و ناراحتی، در حادثه کربلای خونین بر قلب پاک و مطهّر حضرت وارد آمد. عمق مصیبت وارده بر ایشان، در حدّی است که بعد از شهادت سالار شهیدان، در طول 34 سال عمر با برکت خود، هر وقت از مصائب آن حادثه دلخراش یاد می کرد، اشک می ریخت. در روایتی آمده که: هرگاه غذایی نزد او می آوردند گریه می کرد، وقتی آبی برای ایشان می آوردند، اشک از دیدگان مبارک آن حضرت سرازیر می شد. 1

در روایتی آمده است که: روزی یکی از غلامان حضرت، به خاطر شدّت گریه ایشان، گفت: آیا وقت آن نرسیده که گریه شما تمام شود؟! حضرت فرمود:وای بر تو! یعقوب دوازده پسر داشت و تنها یکی از آنها ناپدید شد، و در فراق او، آنقدر گریه کرد که چشمانش نابینا شد و از شدّت غم و اندوه، کمرش خم شد، با اینکه می دانست او زنده است، ولی من مشاهده کردم که پدرم و برادرانم و عموهایم و هفده نفر از خویشانم را در مقابل من کشتند و سر بریدند، پس چگونه نه ممکن است غم و اندوه من به پایان برسد؟! 2

نکته قابل توجه در این باره آن است که: این اشکهای سوزان علاوه بر اینکه ریشه عاطفی داشته و برخاسته از قلب سوخته زین العابدین است، عاملی بسیار کارآمد و مؤثر در تحکیم اهداف حسینی و متزلزل ساختن کاخ ستمگری دستگاه بنی امیه است. زیرا این اشکهای سوزناک، در حقیقت اعلام برائتی است از جبهه ی باطل و طبلی طنین انداز است که بر حمایت از جبهه ی حق نواخته میشود.

در واقع امام چهارم، با این گریه ها به جهانیان اعلام می دارد که حسین بن علی(علیه السلام) حق است و یزید و عمالش باطل. با این اشکهای پرسوز است که کاخ ستم به آتش کشیده شده و نابود می شود. این ناله ها است که یاد و خاطره کربلای خونین را همیشه در دلها زنده نگه می دارد. کربلایی که نام آن، تیری است دردناک بر قلب جنایتکران عالم که در اثر قساوت قلب و کوری چشم باطن از هر نوع ظلم و ستمی بر مردم بی پناه دنیا دریغ نمی ورزند.

بنابراین می توان گفت: اشکهای مظلومانه امام چهارم، ضامن ماندگاری حادثه جانسوز کربلا است، که ما شیعیان نیز باید در زندگی به آن بزرگوار و سایر امامان عزیزمان (صلوات الله علیهم اجمعین) اقتدا نماییم و همواره آسمان دلمان را به وسیله باران اشکی که بر مظلومیّت حسین بن علی (علیه السلام) می ریزیم، بهاری نموده و به خانه قلب و جان خویش صفا و جلا بخشیم.

 


پی نوشت ها:

1- جلاءالعیون، علامه مجلسی، ص836

2- همان، ص837

امام سجاد علیه السلام رانتخوار نبود
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در پنجشنبه نهم دی 1389 |

امام سجاد علیه السلام رانتخوار نبود

امام سجاد(ع)

اعتراف علمای غیر شیعه بر فضائل امام سجاد (علیه السلام)

این روزها از چه و از کجا باید گفت و چگونه؟ از چه کسی سخن به میان آمده است؟ کسی که بزرگان در توصیف او مانده اند. کسی که چون خورشیدی خاک بقیع را منوّر و مقدس کرده است. آنگاه که اسلام شناسی چون رهبری عزیز در وصفش می گوید: «شخصیت امام سجاد علیه السلام از آن شخصیت های دست نیافتنی است.» تکلیف ما روشن است. اما چه کنیم که:

 

آب دریا را اگر نتوان کشید

 

هم به قدر تشنگی باید چشید

 

 

در ابتدا از خود حضرت طلب عفو داریم. به امید اینکه حضرت عذر ما را بپذیرد.

1. مقام امامت بعد از امام حسین علیه السلام

 بر طبق نصوصی که محدثین شیعه در کتب روایی نقل کرده اند امام سجاد علیه السلام جانشین و وصی پدرش حسین بن علی علیهماالسلام است. این نصوص را شیخ کلینی در کافی و شیخ حر عاملی در اثبات الهداة و دیگران روایت کرده اند. احادیثی نیز که از پیامبر صلی الله علیه و آله در مورد اسامی ائمه شیعه روایت گردنده مؤید مطلب است. صرف نظر از آن پذیرش امام سجاد علیه السلام در جامعه شیعیان و مقبول بودن امامت آن حضرت در طی تاریخ، خود شاهدی اصیل بر صدق این وصایت است... همچنین بر طبق نصوص شیعه وجود وسائلی چون شمشیر و یا زره رسول الله صلی الله علیه و آله می بایست نزد ائمه باشد که وجود اینها در نزد امام سجاد علیه السلام حتی در منابع اهل سنت به صراحت ذکر شده است.

2. اعتراف علمای غیر شیعه بر فضائل امام سجاد علیه السلام

الف. شافعی در رساله ای که درباره حجیت خبر واحد نوشته آورده است: «وجدتُ  علی بن الحسین و هو أفقه اهل المدینه یعول علی خبر الواحد» علی بن الحسین که فقیه ترین مردم مدینه است.

ب. ابن شهاب زهری علی رغم وابستگیش به امویان ... از عالمان زمان امام سجاد علیه السلام است که با ولع تمام از امام بهره گرفته و حضرت را با عبارات زیادی ستوده است ... او شیفته عبادت امام و خلوص حضرت بود. نقل شده : کان الزهری اذا ذکر علی بن الحسین یبکی و یقول : زین العابدین.(هر زمان علی بن الحسین را یاد می کرد گریه کرده و می گفت زینت عبادت کنندگان است. همچنین از او نقل کرده اند: علی بن الحسین أعظم الناس منّةً علیّ . (در بین مردم او بزرگترین منّت را بر من دارد.) و نیز می گفت: ما رأیت أحداً أفقه من علی بن الحسین. (هیچ کس را فقیه تر از علی بن الحسین ندیده ام...)

ج. از میان دیگر محدثین، ابو حازم می گفت : ما رأیت هاشمیا أفضل من علی بن الحسین و لا أفقه منه. (در میان بنی هاشم برتر از علی بن الحسین ندیده ام و نیز فقیه تر از او)

د. از جاحظ نیز نقل شده است که می گفت: درباره شخصیت علی بن الحسین، شیعی، معتزلی، خارجی، عملی و خاصی همه یکسان می اندیشند و هیچ کدام تردیدی در برتری و تقدم او بر سایرین ندارند. 

ه. مالک بن انس نیز بر این باور بود که در آن زمان در میان اهل بیت رسول الله صلی الله علیه وآله کسی همانند امام سجاد علیه السلام نبوده است.

و.ابن ابی الحدید درباره اش می گوید: کان علی بن الحسین غایة فی العبادة. ( علی بن الحسین درنهایت عبادت با خداست. )

در وقت نماز به هیچ چیز توجه نداشت. یک بار در وقت نماز دست فرزند امام شکست، او از درد فریاد می زد شکسته بند آوردند و استخوان دست را جا انداخت و فرزند امام از درد فریاد می کشید. بعد از آن امام دست بچه را دید که به گردن آویزان است، در آن وقت بود که تازه متوجه شد که دست بچه شکسته است

3. عبادت حضرت:

امام سجاد(ع)

آن حضرت را که اهل سجده بود و آثار آن بر پیشانیش ظاهر بود؛ذی الثفنات می گفتند. آوردند که وقتی آن حضرت وضو می گرفت رنگ چهره اش دگرگون می شد. وقتی علت را می پرسیدند فرمود: أتدرون بین یدی من أرید أن أقوم . آیا می دانید که در برابر جه کسی می خواهم بایستم ؟ و گفته شده است که در وقت نماز چهره امام دگرگون شده و رعشه بر اندامش بود. وقتی علت را پرسیدند فرمود: إنی أرید الوقوف بین یدی ملک عظیم. (بدرستی که من می خواهم در برابر پادشاه بزرگی بایستم.)

در وقت نماز به هیچ چیز توجه نداشت. یک بار در وقت نماز دست فرزند امام شکست، او از درد فریاد می زد شکسته بند آوردند و استخوان دست را جا انداخت و فرزند امام از درد فریاد می کشید. بعد از آن امام دست بچه را دید که به گردن آویزان است، در آن وقت بود که تازه متوجه شد که دست بچه شکسته است. زمانی که از خدمتکار او خواستند تا او را توصیف کند گفت: من هیچگاه در روز برای او طعامی نیاوردم و در شب بستری برای او نگستردم. و آورده اند که روزی به هنگام نماز ماری به سمت آن حضرت حرکت کرد اما او تحرکی به خود نداد. مار از میان دو پای امام عبور کرد و او از جایش تکان نخورد و رنگش عوض نشد.

 

4. انفاق حضرت:

در دادن صدقه و رسیدگی به مجروحین نیز زبانزد بوده و پس از شهادت او معلوم گردید که صد خانواده از انفاق و صدقات او زندگی می کرده اند. به نقل امام باقر علیه السلام  امام سجاد علیه السلام شبانه نان بر پشت مبارکش گذاشته و در تاریکی شب برای فقرا می برد و می فرمود: صدقه در تاریکی شب آتش غضب خداوند را خاموش می کند. از فرزندش امام باقر علیه السلام نقل شده است که پدرم دو بار اموال خویش را در راه خدا تقسیم کرد؛ آن حضرت در وقت مرگ محمدبن اسامه بن زید بر بالین او بود. در آن لحظه محمد سخت می گریست. امام علت گریه او را پرسید؛ محمد گفت: پانزده هزار درهم بدهی دارم. امام فرمود: بر عهده من، نگران مباش.

5. تواضع حضرت: وقتی که سواره از کوچه های مدینه می گذشت، هیچ گاه نمی فرمود: راه راه ! تا کسی کنار رود. عقیده ایشان این بود که راه مشترک است و من حق ندارم دیگران را کنار بزنم و خود بروم.

6. بهره نبردن از جایگاه: در مسافرت نَسَبش را از همراهان پنهان می کرد. از ایشان سؤال شد که: ما بالک إذا سافرت کتمت نسبک اهل الرفقة؟ (برای چه هنگام مسافرت نسبتتان را از همراهان کتمان می کنید؟) آن حضرت فرمود: أکره أن آخذ برسول الله ما لا أعطی مثله. دوست ندارم به نام رسول خدا چیزی را بگیرم که نمی توانم مانند آن را به دیگری بدهم. چنانچه جویریة بن اسماء می گوید: او از بابت خویشی با رسول خدا صلی الله علیه و آله درهمی استفاده نکرد. یعنی امام به دنبال رانت و ویژه خواری نبودند.

اینها قطره ای از فضائل سیدالساجدین و زین العابدین امام علی بن الحسین صلوات الله علیه است.
عاشورا یک مکتب شور و شعور آفرین است
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در چهارشنبه هشتم دی 1389 |

عاشورا یک مکتب شور و شعور آفرین است

بنی امیه مخالف اسلام بودند و همواره علیه مسلمانان و اسلام کار کردند.

درک دقیق حادثه عاشورا نیازمند مطالعه و توجه به حکومت بنی امیه و معاویه است: معاویه بیست سال حاکمیت جامعه اسلامی را در اختیار داشت و تا شخصی جنایات معاویه را درست نفهمیده باشد نمی تواند حادثه عاشورا و قیام امام حسین (ع) را درک کند اهداف قیام عاشورا: غرض اصلی امام حسین (ع) از قیام تغییر حکومت فاسد و ظالم بود و اگر کربلا و عاشورا نبود امروز به کلی از اسلام خبری نبود. نباید تصور کرد حادثه عاشورا یک مساله مقطعی و گذرا بوده است، مکتب عاشورا دوام دارد و الگویی برای مبارزه با دستگاه های ظالم و فاسد است. مکتب عاشورا را مکتبی شور و شعور آفرین است: مکتب عاشورا تمام شدنی نیست و این جریان تا حصول نتیجه ادامه دارد. قیام حضرت اباعبدالله الحسین و مکتب الهام بخش عاشورا درسهای بسیاری دارد که باید به ابعاد مختلف آن توجه کرد. دشمنان به دلیل ترس و واهمه ای که از مکتب عاشورا داشته اند دست به تحریف هایی زده اند که باید به این موضوعات توجه شود.

این اشک‌ها به پای شما آتشم زدند
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در سه شنبه هفتم دی 1389 |

این اشک‌ها به پای شما آتشم زدند
شکرخدا برای شما آتشم زدند

من جبرئیل سوخته بالم، نگاه کن!
معراج چشم‌های شما آتشم زدند

سر تا به پا خلیل گلستان‌نشین شدم
هر جا که در عزای شما آتشم زدند

از آن طرف مدینه و هیزم، از این طرف
با داغ کربلای شما آتشم زدند

بردند روی نیزه دلم را و بعد از آن
یک عمر در هوای شما آتشم زدند

http://imandoostie.persiangig.com/image/moharram%202/moharram1.jpg

گفتم کجاست خانه خورشید شعله‌ور
گفتند بوریای شما، آتشم زدند

دیروز عصر تعزیه‌خوان‌های شهر ما
همراه خیمه‌های شما آتشم زدند

امروز نیز، نیر و عمان و محتشم
با شعر در رثای شما، آتشم زدند

دردی كشیده‌ام كه دلم داغدار اوست
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در دوشنبه ششم دی 1389 |

دردی كشیده‌ام كه دلم داغدار اوست

امام حسین

بند اول

می‌آیم از رهی كه خطرها در او گم است

از هفت منزلی كه سفرها در او گم است

از لا به لای آتش و خون جمع كرده‌ام

اوراق مقتلی كه خبرها در او گم است

دردی كشیده‌ام كه دلم داغدار اوست

داغی چشیده‌ام كه جگرها در او گم است

با تشنگان چشمه احلی من العسل

نوشم ز شربتی كه شكرها در او گم است

این سرخی غروب كه همرنگ آتش است

توفان كربلاست كه سرها در او گم است

یاقوت و دُر صیرفیان را رها كنید

اشك است جوهری كه گهرها در او گم است

هفتاد و دو ستاره غریبانه سوختند

این است آن شبی كه سحرها در او گم است

 

بند دوم

جوشید خونم از دل و شد دیده باز، تر

نشنید كس مصیبت از این جانگدازتر

صبحی دمید از شب عاصی سیاه‌تر

وز پی شبی ز روز قیامت درازتر

بر نیزه‌ها تلاوت خورشید، دیدنی‌ست

قرآن كسی شنیده از این دلنوازتر؟

قرآن منم چه غم كه شود نیزه، رحل من

امشب مرا در اوج ببین سرفرازتر

عشق توام كشاند بدین جا، نه كوفیان

من بی‌نیازم از همه، تو بی نیازتر

قنداق اصغر است مرا تیر آخرین

در عاشقی نبوده ز من پاكبازتر

با كاروان نیزه شبی را سحر كنید

باران شوید و با همه تن گریه سر كنید

 

بند سوم

فرصت دهید گریه كند بی صدا، فرات

با تشنگان بگوید از آن ماجرا، فرات

گیرم فرات بگذرد از خاك كربلا

باور مكن كه بگذرد از كربلا، فرات

با چشم اهل راز نگاهی اگر كنید

در بر گرفته مویه‌كنان مشك را فرات

چشم فرات در ره او اشك بود و اشك

زان گونه اشك‌ها كه مرا هست با فرات

حالی به داغ تازه‌ی خود گریه می‌كنی

تا می‌رسی به مرقد عباس، یا فرات

از بس كه تیر بود و سنان بود و نیزه بود

هفتاد حجله بسته شد از خیمه تا فرات

از طفل آب، خجلت بسیار می‌كشم

آن یوسفم كه ناز خریدار می‌كشم

 

بند چهارم

بعد از شما به سایه‌ی ما تیر می‌زدند

زخم زبان به بغض گلوگیر می‌زدند

پیشانی تمامی‌شان داغ سجده داشت

آنان كه خیمه‌گاه مرا تیر می‌زدند

این مردمان غریبه نبودند، ای پدر

دیروز در ركاب تو شمشیر می‌زدند

غوغای فتنه بود كه با تیغ آبدار

آتش به جان كودك بی شیر می‌زدند

ماندند در بطالت اعمال حجشان

محرم نگشته تیغ به تقصیر می‌زدند

در پنج نوبتی كه هبا شد نمازشان

بر عشق، چار مرتبه تكبیر می‌زدند

هم روز و شب به گرد تو بودند سینه‎زن

هم ماه و سال، بعد تو زنجیر می‌زدند

از حلق‌های تشنه، صدای اذان رسید

در آن غروب، تا كه سرت بر سنان رسید

 

بند پنجم

كو خیزران كه قافیه‌اش با دهان كنند

آن شاعران كه وصف گل ارغوان كنند

از من به كاتبان كتاب خدا بگو

تا مشق گریه را به نی خیزران كنند

بگذار بی شمار بمیرم به پای یار

در هر قدم دوباره مرا نیمه جان كنند

پیداست منظری كه در آن روز انتقام

سرهای شمر و حرمله را بر سنان كنند

یارب، سپاه نیزه، همه دستشان تهی‌ست

بی توشه‌اند و همرهی كاروان كنند

با مهر من، غریب نمانند روز مرگ

آنان كه خاك مهر مرا حرز جان كنند

با پای سر، تمامی شب، راه آمدم

تنهایی‌ام نبود، كه با ماه آمدم

 

بند ششم

ای زلف خون فشان توام لیلة البرات

وقت نماز شب شده، حی علی الصلات

از منظر بلند، ببین صف كشیده‌اند

پشت سرت تمامی ذرات كائنات

خود، جاری وضوست، ولی در نماز عشق

از مشك‌های تشنه وضو می‌كند، فرات

طوفان خون وزیده، سر كیست در تنور؟

خاك تو نوح حادثه را می‌دهد نجات!

بین دو نهر، خضر شهادت به جستجوست

تا آب نوشد از لبت، ای چشمه‌ی حیات

ما را حیات لم یزلی، جز رخ تو نیست

ما بی تو چشم بسته و ماتیم و در ممات

عشقت نشاند، باز به دریای خون، مرا

وقت است تیغت آورد از خود، برون، مرا

 

بند هفتم

از دست رفته دین شما، دین بیاورید!

خیزید، مرهم از پی تسكین بیاورید!

دست خداست، این كه شكستید بیعتش

دستی خدای گونه‌تر از این بیاورید!

وقت غروب آمده، سرهای تشنه را

از نیزه‌های بر شده، پایین بیاورید!

امشب برای خاطر طفل سه ساله‌ام

یك سینه ریز، خوشه‌ی پروین بیاورید!

گودال، تیغ كند، سنان‌های بی شمار

یك ریگزار، سفره‌ی چرمین بیاورید!

سرها ورق ورق، همه قرآن سرمدی‌ست!

فالی زنید و سوره‌ی یاسین بیاورید!

خاتم سوی مدینه بگو بی نگین برند!

دست بریده، جانب ام‌البنین برند!

 

بند هشتم

خون می‌رود هنوز ز چشم تر شما

خرمن زده‌ست ماه، به گرد سر شما

آن زخم‌های شعله فشان، هفت اخترند

یا زخم‌های نعش علی اكبر شما؟

آن كهكشان شعله‌ور راه شیری است

یا روشنان خون علی اصغر شما؟

دیوان كوفه از پی تاراج  آمدند

گم شد نگین آبی انگشتر شما

از مكه و مدینه، نشان داشت كربلا

گل داد (نور ) و (واقعه) در حنجر شما

با زخم خویش، بوسه به محراب می‌زدید

زان پیشتر كه نیزه شود منبر شما

گاهی به غمزه، یاد ز اصحاب می‌كنی

بر نیزه، شرح سوره‌ی احزاب می‌كنی

 

بند نهم

در مشك تشنه، جرعه‌ی آبی هنوز هست

اما به خیمه‌ها برسد با كدام دست؟

برخاست با تلاوت خون،  بانگ یا اخا

وقتی «كنار درك تو، كوه از كمر شكست»

تیری زدند و ساقی مستان ز دست رفت

سنگی زدند و كوزه‌ی لب تشنگان شكست!

شد شعله‌های العطش تشنگان، بلند

باران تیر آمد و بر چشم‌ها نشست

تا گوش دل شنید، صدای (الست) دوست

سر شد (بلی)ی تشنه لبان می الست

ناگاه بانگ ساقی اول بلند شد

پیمانه پر كنید، هلا عاشقان مست

باران می‌گرفت و سبوها كه پر شدند

در موج تشنگی، چه صدف‌ها كه دُر شدند

 

بند دهم

باران می گرفته، به ساغر چه حاجت است؟

دیگر به آب زمزم و كوثر چه حاجت است؟

آوازه‌ی شفاعت ما، رستخیز شد

در ما قیامتی‌ست، به محشر چه حاجت است؟

كی اعتنا به نیزه و شمشیر می‌كنیم؟

ما كشته‌ی توایم، به خنجر چه حاجت است؟

بی سر دوباره می‌‌گذریم از پل صراط

تا ما بر آن سریم، به این سر چه حاجت است؟

بسیار آمدند و فراوان، نیامدند

من لشكرم خداست، به لشكر چه حاجت است؟

بنشین به پای منبر من،  نوحه خوان، بخوان!

تا نیزه‌ها به پاست، به منبر چه حاجت است؟

در خلوت نماز، چو تحت الحَنَك كنم

راز غدیر گویم و شرح فدك كنم

 

بند یازدهم

از شرق نیزه، مهر درخشان بر آمده‌ست

وز حلق تشنه، سوره‌ی قرآن بر  آمده‌ست

موج تنور پیرزنی نیست این خروش

طوفانی از سماع شهیدان بر آمده‌ست

این كاروان تشنه، ز هر جا گذشته است

صد جویبار، چشمه‌ی حیوان بر آمده‌ست

باور نمی‌كنی اگر از خیزران بپرس

كآیات نور، از لب و دندان بر آمده‌ست

انگشت ما گواه شهادت كه روز مرگ

انگشتری ز دست شهیدان در آمده‌ست

راه حجاز می‌گذرد از دل عراق

از دشت نیزه، خار مغیلان بر آمده‌ست

چون شب رسید، سر به بیابان گذاشتیم

جان را كنار شام غریبان گذاشتیم

 

بند دوازدهم

گودال قتلگاه، پر از بوی سیب بود

تنهاتر از مسیح، كسی بر صلیب بود

سرها رسید از پی هم، مثل سیب سرخ

اول سری كه رفت به كوفه، حبیب بود!

مولا نوشته بود: بیا ای حبیب ما

تنها همین، چقدر پیامش غریب بود

مولا نوشته بود: بیا، دیر می‌شود

آخر حبیب را ز شهادت نصیب بود

مكتوب می‌رسید فراوان، ولی دریغ

خطش تمام، كوفی و مهرش فریب بود

اما حبیب، رنگ خدا داشت نامه‌اش

اما حبیب، جوهرش  «امن یجیب» بود

یك دشت، سیب سرخ، به چیدن رسیده بود

باغ شهادتش، به رسیدن رسیده بود

 

بند سیزدهم

تو پیش روی، و پشت سرت آفتاب و ماه

آن  یوسفی كه تشنه برون  آمدی ز چاه

جسم تو در عراق و سرت رهسپار شام

برگشته‌ای و می‌نگری سوی قتلگاه

امشب، شبی‌ست از همه شب‌ها سیاه‌تر

تنهاتر از همیشه‌ام ای شاه بی سپاه

با طعن نیزه‌ها به اسیری نمی‌رویم

تنها اسیر چشم شماییم، یك نگاه!

امشب به نوحه خوانی‌ات از هوش رفته‌ام

از تار وای وایم و از پود آه آه

بگذار شام، جامه‌ی شادی به تن كند

شب با غم تو كرده به تن، جامه‌ی سیاه!

بگذار آبی از عطشت نوشد آفتاب

پیراهن غریب تو را پوشد آفتاب

 

بند چهاردهم

قربان آن نی یی كه دمندش سحر، مدام

قربان آن می یی كه دهندش علی الدوام

قربان آن پری كه رساند تو را به عرش

قربان آن سری كه سجودش شود قیام

هنگامه‌ی برون شدن از خویش، چون حسین(ع)

راهی برو كه بگذرد از مسجدالحرام

این خطی از حكایت مستان كربلاست:

ساقی فتاد، باده نگون شد، شكست جام!

تسبیح گریه بود و مصیبت، دو چشم ما

یك الامان ز كوفه و صد الامان ز شام

اشكم تمام گشت و نشد گریه‌ام خموش

مجلس به سر رسید و نشد روضه‌ام تمام

با كاروان نیزه به دنبال، می‌روم

در منزل نخست تو از حال می‌روم

یک جرعه شهد صبر
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در یکشنبه پنجم دی 1389 |

یک جرعه شهد صبر

صبر

واقعاً مرد می خواهد که بار سنگین مصائب و تألمات را بر دوش کشید و در مقابل حوادث و وساوس شیطانی استقامت و پایداری نمود؛ بلکه رنج و بلا را به جان و دل پذیرفت و از خداوند جز ازدیاد صبر و شکر و ایمان و بندگی چیزی نخواست، به داده اش شکر کرد و نداده اش را به اقتضا و مشیت الهی تلقی نمود ... .

امتحان الهی بر ایوب پیامبر علیه السلام امتحان سختی بود، امتحانی که مالش را از او گرفتند، صبر کرد؛ فرزندانش را از او گرفتند، صبر کرد؛ بیماری و بدبختی را بر او چیره و مستولی کردند، صبر کرد ...؛ همسرش زینا  که از آن همه رنج و بلا و مصیبت به تنگ آمد و سخنان دلنشین شیطان هم مزید بر علت شد: «تا کی خدایت به رنج و زحمت می دارد و به دست درد و مصیبت باید مبتلا باشی؟ آن همه مال و ثروت چه شد؟ جگر گوشه های عزیزت به کجا رفتند؟ دوستان و آشنایانت کجا هستند؟ آن همه عزت و جوانی و جاه و جلالت کو؟ چرا از خدا نمی خواهی که بیش از این ترا رنج ندهد و ابرهای تیره مصایب و بلیات را از بالای سرت دور کند؟»

و ایوب باز صبر کرد ... «روزگار عزت و سلامت چند سال دوام داشت؟»  و زینا جواب داد:«هشتاد سال» ایوب گفت:«اکنون چند سال است که در رنج و بلا به سر می بریم ؟» زینا جواب داد : «هفت سال»

ایوب گفت:«من از خدا شرم دارم پیش از آن که روزگار رنج و بلا با دوران نعمت و آسایش برابر شود رفع گرفتاری خود را از او بخواهم» ... و خداوند در برابر این صبر جمیل دو برابر مال و منالش را به او باز پس داد. هفت فرزندش را زنده کرد و فرزندان صالح دیگری نیز نصیبش ساخت و در خانه اش یک روز از صبح تا شام ملخ طلا بارید و هفتاد سال دیگر با عزت زندگی کرد(1)... .

از خودت بپرس اگر خدا تو را به امتحان سختی مبتلا کند، چقدر می توانی صبر کنی؟ ... امتحانی نه به سختی امتحان ایوب ... اما می توانی صبری همچون ایوب داشته باشی؟ ... .

داستان صبر بوذرجمهر را شنیدی؟ ... می گویند انوشیروان بوذرجمهر را زندانى کرد. پس از چند روز، انوشیروان شخصى را فرستاد تا از حالش جویا شود. فرستاده انوشیروان او را خوشحال دید، علتش را جویا شد، بوذرجمهر دلیلش را استفاده از معجون شش ماده ‏اى دانست و گفت: این معجون، وی را سرحال کرده است و آن‏ ها عبارتند از:

توکل بر خدا ... بى تابى مشکلى را حل نمى‏ کند ... صبر به کمک انسان مى‏ آید ... اگر صبر نکنم، چه کنم؟ ... مشکلاتى بیشتر از مشکل من وجود دارد ... ستون به ستون فرج است.

یادت باشد از مادر كه متولد شدی، جاده‏اى را که باید طى بكنى، از گهواره تا گور است. در این جاده آزمایش ‏های گوناگونى وجود دارد و آزمایش ‏ها هم متناسب استعداد قدرت تو تنظیم مى‏شود. یادت باشد خدا خارج از قدرت تو، درى از آزمایش را به سوى تو باز نمى‏كند . 

تو چقدر از این معجون در مقابل سختی ها استفاده کردی؟ اصلا تا به حال به آن فکر کردی؟ ... تصور نکن كه صبر از اخلاق انبیا، اولیا و اهل ایمان است و ارتباطى با ملكوت و پروردگار ندارد؛ بلکه صبر یک رشته اخلاقى مورد محبت پروردگار و عنایت اوست. او از بندگان خواسته است كه با آراسته شدن به صبر، بخشى از خیر دنیا و آخرت خود را تأمین كنند، اما این تصورى نادرست است؛ چون خود خداوند هم اهل صبر است و درحقیقت صبر، اخلاق پروردگار است که به حضرت داود علیه السلام خطاب كرد: « تَخلَّقْ بِاَخْلاقى فَانّى انا الصبور؛ اى داود! به اخلاق من آراسته شو».(2)

 حضرت نوح علیه السلام صد سال مردم را به خدا و عبادت دعوت كرد، اما مردم به حرف هاى او گوش ندادند. صد سال كه تمام شد، حضرت نوح علیه السلام عرض كرد: «خدایا ! تكلیف من چیست؟» خطاب رسید: «هسته ‏هاى خرما را بكار. تا زمانى كه این هسته ‏ها به محصول برسند، باز مردم را هدایت كن، تا محصول بدهد». نخل خرما قوى و ماندنى است. حضرت نوح علیه السلام هسته‏ هاى خرما را كاشت و صبر کرد تا محصول داد. از آن استفاده كردند، باز محصول داد.

صبر

 صد سال بعد، درختان از توان افتاده بودند و محصول چندانى نداشت. نوح علیه السلام  دوباره از خدا کسب تکلیف کرد و گفت: «خدایا! اكنون تكلیف من چیست؟» خطاب رسید: «تحمل و صبر كن. باز هسته آن خرماها را بكار تا زمانى كه این نخل ها محصول مى ‏دهند، مردم را هدایت كن».

صد سال به صد سال، مرتب هسته ‏ها را می كاشت. هسته‏ ها خرما می شدند و مردم هدایت نمی نشدند، تا وقتی که نهصد و پنجاه سال شد. خداوند در تمام این سال ها به نوح علیه السلام مى‏فرمود: «صبر و تحمل را پیشه راه خود كن. اگر در این مدت یك نفر با من آشتى كند، ارزش دارد. من براى عذاب كردن عجله‏ اى ندارم. این ملت، نمى‏ توانند از قدرت من فرار كنند و خود را پنهان كنند. ولى تو تحمل كن، شاید این انسان‏ ها جریمه نشوند و بعد از نهصد و پنجاه سال، هدایت شوند».

یادت باشد که تلخی امتحان های الهی هر چقدر هم شدید باشد، اما به سلام آخر راهمان می ارزد ... «ادْخُلُوها بِسَلامٍ آمِنین؛ بندگان من! به بهشت من خوش ‏آمدید، سلام بر شما، امنیت برشما.

پس از این همه سال دوباره حضرت نوح علیه السلام از خدا کسب تکلیف کرد و گفت: «اكنون تكلیف من چیست؟»، خطاب رسید: «حالا زیر نظر ما كشتى بساز. از زمین و آسمان آب خواهد ریخت. بعد از این كه كشتى تمام شد، مردم را دعوت كن كه مؤمن شوند و بر كشتى سوار شوند تا نجات پیدا كنند. من هر مؤمنى را كه همراه تو در كشتى قرار بگیرد، نجات مى‏دهم؛ چون دیگر امیدى به توبه كردن آنان نیست». بعد از نهصد و پنجاه سال فرمود: «حالا وقت عذاب است».(3)

خداوند به خاطر صبری که دارد، به نوح علیه السلام دستور داد نهصد و پنجاه سال صبر کند. برای همین صبرش هم هست که به داوود علیه السلام دستور داد به اخلاق او متخلق بشود... از خود بپرس تو چقدر به این اخلاق خدا متخلق شدی؟ مگر نه اینکه مخلوق خدایی و هر دست سازی از سازنده اش اثر می پذیرد؟ ... تو چقدر از آفریدگارت و از این صفت زیبایش اثر گرفتی؟ تا به حال به این مسئله فکر کردی؟ ... فکر کن ... خدا مصیبتی بشما بدهد، چه می کنی؟ رنج و بلایی؟ سلب نعمت بیماری؟ غم از دست دادن فرزند؟ گرفتن مال و مکنت و ثروت؟ ... یا حتی گرفتن زیبایی ات؟ ... چه می کنی؟ صبر می کنی و شکر بگویی، بی آنکه خمی به ابرویت بیاوری و ناله و افغانی کنی؟ ...

یادت باشد از مادر كه متولد شدی، جاده‏اى را که باید طى بكنى، از گهواره تا گور است. در این جاده آزمایش ‏های گوناگونى وجود دارد و آزمایش ‏ها هم متناسب استعداد قدرت تو تنظیم مى‏شود. یادت باشد خدا خارج از قدرت تو، درى از آزمایش را به سوى تو باز نمى‏كند ... نکند مشمول این آیه باشی که « کَلاّ إِنَّهَا كَلِمَةٌ هُوَ قَاءِلُهَا وَ مِن وَرَاءِهِم بَرْزَخٌ إِلَى یَوْمِ یُبْعَثُونَ؛ ملائكه! به دهانش بزنید كه با من حرف نزند»(4) ... یادت باشد که تلخی امتحان های الهی هر چقدر هم شدید باشد، اما به سلام آخر راهمان می ارزد ... «ادْخُلُوها بِسَلامٍ آمِنین؛ بندگان من! به بهشت من خوش ‏آمدید، سلام بر شما، امنیت برشما»(5) ... .

 

پی نوشت ها:

1. قصص : 44-41.

2. ارشاد القلوب: ج1، ص127.

3. بحارالأنوار: ج11، ص 339، ب3، ح 76.

4. مومنون :100.

5. حجر: 46.

به روی نیزه سرگردانی عشق
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در یکشنبه پنجم دی 1389 |

به روی نیزه سرگردانی عشق

امام حسین

خوشا از دل نم اشکی فشاندن

به آبی آتش دل را نشاندن

خوشا زان عشقبازان یاد کردن

زبان را زخمه فریاد کردن

خوشا از نی خوشا از سر سرودن

خوشا نی نامه‎ای دیگر سرودن

نوای نی نوایی آتشین است

بگو از سر بگیرد، دلنشین است

نوای نی نوای بی نوایی است

هوای ناله‎هایش، نینوایی است

نوای نی دوای هر دل تنگ

شفای خواب گُل، بیماری سنگ

قلم، تصویر جانکاهی است از نی

علم، تمثیل کوتاهی است از نی

خدا چون دست بر لوح و قلم زد

سر او را به خط نی رقم زد

دل نی ناله‎ها دارد از آن روز

از آن روز است نی را ناله پرسوز

چه رفت آن روز در اندیشه نی

که اینسان شد پریشان بیشه نی؟

سری سرمست شور و بی قراری

چو مجنون در هوای نی سواری

پر از عشق نیستان سینه او

غم غربت، غم دیرینه او

غم نی بند بند پیکر اوست

هوای آن نیستان در سر اوست

دلش را با غریبی، آشنایی است

به هم اعضای او وصل از جدایی است

سرش بر نی، تنش در قعر گودال

ادب را گه الف گردید، گه دال

ره نی پیچ و خم بسیار دارد

نوایش زیر و بم بسیار دارد

سری بر نیزه‎ای منزل به منزل

به همراهش هزاران کاروان دل

چگونه پا ز گل بردارد اشتر

که با خود باری از سر دارد اشتر؟

گران باری به محمل بود بر نی

نه از سر، باری از دل بود بر نی

چو از جان پیش پای عشق سر داد

سرش بر نی، نوای عشق سر داد

به روی نیزه و شیرین زبانی!

عجب نبود ز نی شکر فشانی

اگر نی پرده‎ای دیگر بخواند

نیستان را به آتش می‎کشاند

سزد گر چشم‎ها در خون نشینند

چو دریا را به روی نیزه بینند

شگفتا بی سر و سامانی عشق!

به روی نیزه سرگردانی عشق!

ز دست عشق در عالم هیاهوست

تمام فتنه‎ها زیر سر اوست!

فرهنگ ايراني از فرهنگ عاشورايي تأثير مثبت گرفته است
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در شنبه چهارم دی 1389 |

كيفيت آثار علمي، دفاع مقدس و آثار عاشورايي نسبت به سال‌هاي اخير بسيار ارتقاء يافته است.

وي با بيان اينكه تعداد آثار فاخر عاشورايي كه از منابع دسته اول و مستند استفاده شده، بسيار اندك است، اضافه كرد: برخي از نويسندگان و گردآورندگان آثار عاشورايي براي اينكه اثري را در اين راستا خلق كنند، از منابع معتبر و مستند استفاده نمي‌كند بلكه اكثر آنها براي نگارش اين آثار به مطالعه منابع دسته دوم و سوم مي‌پردازند.


* اقشار مختلف جامعه به مطالعه آثار عاشورايي توجه بسيار دارند



عظيمي انتشار برخي از آثار عاشورايي را داراي عدم محتوايي مستند، علمي و معتبر دانست و ادامه داد: برخي از محققان، پژوهشكران و نويسندگان فعاليت‌هاي خوبي براي خلق آثار عاشورايي انجام داده و به خلق آثاري جاودان و ماندگار حماسه كربلا توجه بسيار داشته و به آن پرداخته‌اند.


وي با بيان اينكه اقشار مختلف جامعه به مطالعه آثار عاشورايي توجه بسيار دارند، بيان كرد: برخي از نويسندگان براي نگارش آثار عاشورايي به منابعي رجوع مي‌كنند كه بسيار مورد علاقه مخاطب قرار نمي‌گيرد و به نوعي سطحي هستند.


معاون كتابخانه ملي ايران با بيان اينكه خلق آثار عظيم كربلا به مطالعه منابع مستند و مرجع نيازمند است تا اثر درخور و جهاني خلق شود، گفت: متأسفانه در كشورمان ميزان انتشار آثار عامه‌پسند بيشتر از آثار خوب و ماندگار است همچنين مخاطبان بسياري به مطالعه آثار عامه‌پسند مي‌پردازند.


وي با بيان اينكه برخي از مؤلفان و ناشران براي بهبود اقتصاد انتشارات خود به تكثير و چاپ آثار بي‌محتواي عاشورايي مي‌پردازند، اضافه كرد: متأسفانه محتواي برخي از آثار ادبيات عاشورايي معتبر نيست چراكه نويسنده و ناشر براي خلق و انتشار آثار از منابع دسته اول و مستند استفاده نمي‌كنند كه اين امر باعث تحريف آثار حماسه حسيني مي‌شود.



* براي ارتقاي سطح كيفيت آثار عاشورايي بايد كارگروه‌ علمي تشكيل شود



عظيمي با بيان اينكه برخي از آثار عاشورايي فاقد مطالب علمي و جديد است، تصريح كرد: بعضي از نويسندگان براي اينكه اثري را خلق و به مرحله چاپ و توزيع برسانند از پرداختن به تمام زواياي حماسه كربلا بي‌توجه بوده و به مسائل و شخصيت‌هاي تكراري و شناخته شده مي‌پردازند.


وي اضافه كرد: در دانشگاه‌هاي سراسر كشور كارگروه‌هاي علمي وجود دارد كه اعضاي اين گروه، اساتيد، دانشجويان و كلاس‌هاي مختلف را مورد ارزيابي قرار مي‌دهند و به نوعي اين اقدام علمي باعث ارتقاي سطح علمي دانشجويان و نظارت دانشگاه بر عملكرد اساتيد و دانشجويان مي‌شود.


عظيمي با بيان اينكه براي ارتقاي سطح كيفيت آثار عاشورايي بايد كارگروه‌ علمي تشكيل شود، ادامه داد: متوليان فرهنگي براي انتشار نقل و قول‌هاي مستند حماسه كربلا بايد بر روي چاپ و توزيع آثار عاشورايي نظارت كامل و جامع داشته باشند تا آثار تحريف شده بر روي گيشه‌هاي كتاب‌فروشي‌ها قرار نگيرد.


وي با بيان اينكه نظارت بر انتشار آثار مذهبي، ديني و به خصوص عاشورايي نسبت به انتشار ساير آثار، اندك است، افزود: اگر نويسندگان و شاعران به خلق آثار ماندگار و مستند بي‌توجه باشند قطعأ اثري وارد جامعه خواهد شد كه اثر تخريبي بر جوانان، نوجوانان و اقشار مختلف جامعه خواهد داشت.


* نويسندگان عظمت واقعه عظيم كربلا را نبايد با بي‌توجهي مورد تحريف قرار دهند




معاون كتابخانه ملي ايران گفت: آثار عاشورايي قبل از چاپ و توزيع بايد توسط برخي از متوليان فرهنگي از جمله وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، كتابخانه ملي ايران و دفتر حوزه علميه قم مورد ارزيابي و درجه‌بندي قرار گيرد و سپس به آنها مجوز نشر داده شود چراكه اين امر به تحريف اثري بي‌متوا و بي‌كيفيت جلوگيري مي‌كند.


وي در خصوص درجه‌بندي آثار عاشورايي بيان كرد: اگر آثار عاشورايي و حماسه عظيم كربلا درجه‌بندي شود قطعأ مخاطب با رغبت بيشتري به خريد و مطالعه اينگونه آثار خواهد پرداخت همچنين نويسندگان با مشاهده نظارت جدي بر آثارشان با جديت و پشتكار بيشتري به خلق آثار عاشورايي مي‌پردازند.


عظيمي با بيان اينكه نويسندگان عظمت واقعه عظيم كربلا را نبايد با بي‌توجهي مورد تحريف قرار دهند، ادامه داد: برخي از پژوهشگران و نويسندگان براي خلق آثار ماندگار عاشورايي تلاش جدي نمي‌كنند و به جاي اينكه اثر علمي و فاخري را منتشر كنند، كل واقعه عاشورا را زير سؤال مي‌برند كه بايد جلوي انتشار اينگونه آثار گرفته شود.


* واقعه عاشورا در تمام جنبه‌هاي زندگي اقشار مختلف جامعه تأثيرگذار است




وي در پاسخ به پرسشي مبني بر اينكه چرا نويسندگان واقعه عاشورا را مورد ريشه يابي قرار نمي‌دهند، عنوان كرد: برخي از ناشران و مؤلفان به بازاريابي نشر كتاب بيشتر از خلق آثار ماندگار و فاخر آئيني و عاشورايي توجه دارند كه اين امر باعث عرضه كتاب بي‌محتوا و فاقد ارزش به بازار كتاب مي‌شود.


عظيمي با بيان اينكه مردم ايران ارتباطي عاطفي و احساسي با ايام محرم به ويژه عاشورا و تاسوعاي حسيني دارند، اضافه كرد: برخي از نويسندگان، شعراء و هنرمندان از احساسات و عواطف مردم استفاده و به خلق آثار عاشورايي با مضمون احساسي مي‌پردازند كه اين امر باعث خلق آثار بي‌محتوا و كم كيفيت عاشورايي مي‌شود.


وي با بيان اينكه مسلمانان جهان به خصوص مردم ايران بايد از واقعه عظيم كربلا، درس ايثار، شهادت، ازخودگذشتگي و صبر بياموزند، افزود: اقشار مختلف جامعه از وقايعي كه قبل و بعد از واقعه عاشورا براي حضرت زينب (س) و يارانش به وجود آمد بايد الگو بگيرند و آن را سرلوحه زندگي خود قرار دهند.


عظيمي با بيان اينكه حماسه عظيم كربلا در تمام جنبه‌هاي زندگي اقشار مختلف جامعه تأثيرگذار است، عنوان كرد: بخشي از داستان‌هاي كربلا به داستان‌هاي عاطفي مربوط مي‌شود اما تمام داستان‌هاي كربلا نيست يعني تمام مردم از پير و جوان و زن و مرد بايد از حماسه عظيم كربلا الگوبرداري كرده و در راستاي ائمه اطهار (ع) و پيامبران حركت كنند.



* نويسندگان در خلق آثار عاشورايي بيشتر به جنبه‌هاي احساسي اين واقعه مي‌پردازند



معاون كتابخانه ملي ايران با بيان اينكه تاكنون اثري كه بتواند تمام زواياي حادثه عظيم كربلا را براي اقشار مختلف جامعه بازگو كند، خلق نشده است، گفت: تاكنون آثار آييني و عاشورايي كه بتواند جوابگوي شبهات جوانان و نوجوانان كه داراي عناويني همچون «علي‌اكبر (ع) الگوي جوانان» و «حضرت زينب (س) به عنوان عالم اهل بيت (ع)» باشد، خلق و چاپ نشده است.


وي با بيان اينكه زنان و دختران مسلمان علاقه‌مند به حضور در اجتماع هستند، بيان كرد: زنان و دختران براي حضور در جامعه بايد رعايت حفظ حجاب و شئونات اسلامي را از حضرت زينب (ع) بياموزند چراكه آن حضرت بعد از واقعه عاشورا با رعايت اصول اسلامي و الهي در قلب دشمن به قرائت خطبه پرداخت كه بايد زنان و دختران ايراني و مسلمان براي برپايي عدالت، عفاف و حجاب در جامعه از عملكرد حضرت زينب (س) درس‌ بياموزند.


عظيمي با بيان اينكه نويسندگان با توجه به تمامي زواياي واقعه كربلا به خلق آثار فاخر عاشورايي بپردازند، اضافه كرد: نويسندگان بايد عظمت عاشورا را به صورت كامل براي اقشار مختلف جامعه ترسيم كنند همچنين جنبه‌هاي آموزشي حادثه عظيم كربلا از جنبه‌هاي احساسي آن بيشتر است اما متأسفانه مداحان و نويسندگان بيشتر به جنبه‌هاي احساسي آن توجه مي‌كنند.


وي با بيان اينكه محققان و ناشران بايد از تجاري كردن آثار آئيني و عاشورايي جلوگيري كنند، ادامه داد: برخي از ناشران به دليل اينكه آثار بيشتري را توليد وارد بازار كتاب كنند به محتواي اثر توجه نداشته و بيشتر به جنبه مالي آن توجه مي‌كنند كه بايد آنها نسبت به اين تفكر و عملكرد تجديد نظر كنند.


عظيمي با بيان اينكه متوليان فرهنگي، نويسندگان ادبيات عاشورايي را به مطالعه، تحقيق، تحليل و پژوهش حماسه عظيم كربلا علاقه‌مند كنند، افزود: مردم ايران به مطالعه و مشاهده آثار آئيني و حماسي توجه و علاقه بسيار دارند و آمار تعداد بازديدكنندگان سريال‌ها و فيلم‌هاي مذهبي و آئيني نشانگر صحت اين سخن است.


* تصاوير داستان‌هاي عاشوراي نبايد قهوه‌خانه‌اي باشد



معاون كتابخانه ملي ايران در خصوص وضعيت ادبيات عاشورايي براي گروه سني كودكان و نوجوانان، گفت:

امام راحل (ره) معتقد بودند كه بايد شكل سنتي محرم حفظ شود چراكه عظمت اين واقعه قرن‌ها ماندگار بوده و نبايد فردي باعث تحريف آن شود.

وي با بيان اينكه ميزان آثار عاشورايي براي كودك و نوجوان بسيار اندك است، اضافه كرد: تاكنون آثار عاشورايي بسياري براي گروه سني بزرگسالان خلق و به چاپ رسيده است كه برخي از اين كتاب‌ها همانند آثار عاشورايي شهيد مطهري بسيار جاودان و فاخر است.


عظيمي در خصوص تصاوير آثار عاشورايي بيان كرد: اكثر تصاوير آثار عاشورايي به صورت قهوه خانه‌اي به مخاطبان ارائه مي‌شود به نوعي كه در ادبيات كشورمان نگاره‌هاي دوران صفويه و به خصوص قاجار به وضوح مشاهده مي‌شود.


وي با بيان اينكه تصاوير قهوه‌خانه‌اي در ادبيات كشورمان يعني در شاهنامه، اشعار و حكايت‌هاي ادبي از جايگاه خوبي برخوردار است، اضافه كرد: تصاوير داستان‌هاي عاشوراي نبايد قهوه‌خانه‌اي باشد چراكه اين تصاوير اصلا براي ترويج فرهنگ عاشورا جالب نيست.


عظيمي با بيان اينكه تصاوير ادبيات عاشورايي و آئيني را بايد به سمت نگاره‌هاي مينياتوري سوق دهيم، ادامه داد: اكثر تصاوير و نقاشي‌هاي استاد فرشچيان نگاره‌هاي مينياتوري و همه‌اش ايهام و اشاره است به نوعي كه تصاوير واقعي را به مخاطبان القاء مي‌كند كه بايد براي خلق و تصويرگري آثار آئيني و عاشورايي به نقاشي به سبك مينياتوري نيز توجه شود.


* فرهنگ ايراني از فرهنگ عاشورايي تفكيك شدني نيست



معاون كتابخانه ملي ايران در خصوص تأثير فرهنگ عاشورايي بر فرهنگ جامعه، عنوان كرد: فرهنگ ايراني از فرهنگ عاشورايي تأثير مثبت گرفته و زندگي اكثر اقشار مختلف جامعه با وقايع عاشورا و امام حسين (ع) عجين شده است چراكه مردم ايران پس از تولد يك نوزاد كام او را با خاك تربت اباعبدالله الحسين بر مي‌دارند و در لحظه فوت با قرار دادن تربت سيدالشهداء در كفن او به خاك سپرده مي‌شود همچنين فرهنگ ايراني از فرهنگ عاشورايي تفكيك شدني نيست.


وي با بيان اينكه سازمان‌ها و نهاده‌ها براي خلق آثار فاخر عاشورايي بايد محققان و پژوهشگران جوان را مورد جمايت جدي خود قرار دهند، اضافه كرد: حماسه عظيم كربلا بايد از سوي برخي از محققان و پژوهشگران ريشه‌يابي شود كه در اين راستا بهتر است از پتانسيل محققان جوان براي خلق آثار فاخر عاشورايي استفاده كرد.


عظيمي با بيان اينكه نويسندگان و پژوهشگران جوان براي خلق آثار فاخر عاشورايي از تجربيات اساتيد و محققان با تجربه و متدين استفاده كنند، ادامه داد: اگر متوليان فرهنگي كشور طرح‌هاي پژوهشي و تحقيقي نويسندگان و محققان جوان را مورد حمايت قرار دهند قطعأ آثار خوبي روانه بازار كتاب خواهد شد.


وي با بيان اينكه در كتابخانه ملي ايران منابع خوبي براي تحقيق و پژوهش حماسه عظيم كربلا وجود دارد، افزود: محققان به سهولت مي‌توانند از منابع اصلي و مستند كتابخانه ملي براي خلق آثار فاخر عاشورايي بهره‌مند شودند اما دسترسي آنها به منابع خطي كه در خارج از كشور وجود دارد، دشوار است.


عظيمي با بيان اينكه كتابخانه ملي ايران منابع قديمي، تصويري و يا ديجيتالي را به سهولت در اختيار محققان و پژوهشگران قرار مي‌دهد، بيان كرد: كتابخانه ملي ايران، سازمان فرهنگ و ارتباطات و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي بايد به طور خاص جوانان و افراد محقق را مورد حمايت قرار دهند.

باز محرم رسید
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در پنجشنبه دوم دی 1389 |

باز محرم رسید

حرم امام حسین علیه السلام

باز محرم رسید، دلم چه ماتمزده

کسی میان این دل، خیمه ماتم زده

باز محرم رسید، شدم چه حیران و مست

از این همه عاشقی، دوباره‎ام مست مست

باز محرم رسید، میکده‎ها وا شدند

تمام عاشقانت، واله و شیدا شدند

باز محرم رسید، این من و گریه‎هایم

رفع عطش می‎کند، فرات اشک‎هایم

باز محرم رسید، شهر سیه‎پوش توست

دل، نگران رنج خواهر مظلوم توست

باز محرم رسید، مدرسه عشق باز

کلاس درس زینب، کار نموده آغاز

باز محرم رسید، وعده‎گه بیدلان

فصل جنون و مستی، صاحبِ صاحبدلان

باز محرم رسید، تا سحر آواره‎ام

میان میخانه‎ها، مستم و دیوانه‎ام

باز محرم رسید، عاشقی سوداگریست

گرمی بازار عشق، شور دل زینبیست

به روی نیزه مثل آفتابی
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در چهارشنبه یکم دی 1389 |

به روی نیزه مثل آفتابی

محرم

به روی نیزه مثل آفتابی

نمی شد باورم دیگر نتابی

نمی دانم چرا از روز اول

به روی نیزه ها در اضطرابی

اگرچه مصحف بی رنگ و رویی

بخوان از نی، كه خود قرآن نابی

میان مجلس قوم ستمگر

سرت را دیدم و ظرف شرابی

برای خلوت طفل یتیمت

تو تفسیر دعای مستجابی

خجالت می كشد وقتی رقیه

تو را خواند ولی ناید جوابی

الهی كاش در كنج خرابه

سرت پوشیده آید با نقابی

بهشت سرخ بدن های بی سر
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در چهارشنبه یکم دی 1389 |

بهشت سرخ بدن های بی سر

امام حسین(ع)

اینجا بهشت سرخ بدن های بی سر است

http://img.tebyan.net/small/1389/09/20101205160733827_icon.jpgاینجا نگارخانه ی گل های پرپر است

اینجا منا و مشعر و بیت الحرام ماست

اینجا حریم قرب شهیدان داور است

اینجاست قتلگاه شهیدان راه حق

اینجا مزار قاسم و عباس و اکبر است

اینجا به جای جامه ی احرام ما به تنhttp://img.tebyan.net/small/1389/09/20101205160733827_icon.jpg

زخم هزار نیزه و شمشیر و خنجر است

اینجا دو طفل زینبم افتد به روی خاک

اینجا به روی سینه ی من قبر اصغر است

اینجا برای پیکر صد چاک عاشقان

گرد و غبار کرب و بلا مشک و عنبر است

اینجا چو آفتاب سرم بر فراز نی

بر کودکان در به درم سایه گستر است

http://img.tebyan.net/small/1389/09/20101205160733827_icon.jpgاینجا تنم به زیر سم اسب، توتیا

اینجا سرم به دامن شمر ستمگر است

اینجا به جای جای گلوی بریده ام

گلبوسه های زینب و زهرای اطهر است

اینجا به یاد العطش کودکان من

هر صبح و شام دیده ی میثم، زخون تر استhttp://img.tebyan.net/small/1389/09/20101205160733827_icon.jpg

تمامی حقوق مادی و معنوی این وبگاه محفوظ و متعلق به مدیر آن می باشد و کپی برداری از مطالب تنها با ذکر منبع مجاز است...