بهشت را با کدام بهانه می خواهی؟!
بهشت را به بهانه نمى دهند، و تنها سخن گفتن، بدون عمل، نجات بخش انسان نخواهد بود. تنها ادّعاى عشق به دین و ولایت و پیشوایان دین، گره اى از مشکلات ما باز نخواهد کرد .
«لا تَکُنْ مِمَّنْ یَرْجُوا الاْخِرَةَ بِغَیْرِ الْعَمَلِ، وَ یُرَجِّی التَّوْبَةَ بِطُولِ الاَْمَلِ، یَقُولُ فِى الدُّنْیا بِقَوْلِ الزّاهِدینَ وَ یَعْمَلُ فِیها بِعَمَلِ الرّاغِبینَ»؛ «حضرت در اجابت درخواست شخصى که از او نصیحت خواست، فرمود: از کسانى مباش که آخرت را بدون انجام اعمال صالح مى خواهند، و توبه را با آرزوهاى دراز تأخیر مى اندازند، و درباره دنیا همچون زاهدان سخن مى گویند، ولى همچون دنیاپرستان عمل مى کنند!»(1)
شرح و تفسیر
به راستى سخنان حضرت على (علیه السلام) معجزه آسا است و این جمله از درخشان ترین آن ها است. در این جمله سه دستور مهمّ، که خیر دنیا و آخرت فرد و جامعه در آن نهفته، آمده است. توجّه کنید:
1ـ بهشت را به بهانه نمى دهند، و تنها سخن گفتن، بدون عمل، نجات بخش انسان نخواهد بود. تنها ادّعاى عشق به دین و ولایت و پیشوایان دین، گره اى از مشکلات ما باز نخواهد کرد و با لقلقه زبان بدون عمل، امیدى به آسودگى و راحتى در جهان آخرت نخواهد بود.
ادّعاى دوستى و ولایت اهل البیت (علیهم السلام) زمانى کارساز است که مجموعه اى از اعمال صالح و نیک به همراه داشته باشیم، تا اگر مرتکب لغزش ها و خطاهایى شده باشیم، ولایت و شفاعت و مانند آن، لغزش ها و خطاها را جبران کند. در ضمن از مباحث فوق روشن مى شود مدعیان عشق به خاندان پیامبر (علیهم السلام) که هیچ توشه اى از اعمال صالح ندارند چقدر در اشتباهند.
3ـ سومین موعظه حضرت این است: از کسانى که بین گفتار و عملشان تفاوت وجود دارد مباش! کسانى که به هنگام سخن گفتن آن چنان در مورد دنیا سخن مى گویند که گویا تارک و زاهد دنیا هستند؛ ولى در مقام عمل کاملا وابسته و حریص بر دنیا مى باشند. سعى کن سخن و عملت هماهنگ باشد. واى به حال من، اگر از عشق على دم مى زنم، امّا عملم هماهنگ با معاویه هاست! سخن از معنویّت و خداپرستى و روحانیّت مى گویم، ولى غرق در مادّى گرایى و تجمّل پرستى مى باشم!
مردم هنگامى که بر سر دو راهى قرار مى گیرند، چند دسته اند:
نخست، افرادى که بى قید و شرط راه دنیا را برگزیده و به خدا پشت مى کنند.
دوم، گروهى که عکس گروه اوّل عمل مى کنند و راه آخرت را در پیش مى گیرند.
و گروه سوم، انسان هاى شکّاک و متحیّرند، اشخاصى همچون عمر ابن سعد که هم طالب ملک رى به قیمت شهید کردن امام حسین(علیه السلام) مى باشند و هم خواهان بهشت برین، و در جنگ عقل و نفس امّاره بالاخره عقل آن ها مغلوب مى گردد! باید با این معیار خود را بسنجیم، تا معلوم شود که از چه گروهى هستیم.
پی نوشت ها :
1. نهج البلاغه، کلمات قصار، شماره 150.
2. تفسیر نمونه، جلد 18، صفحه 44. و تاریخ انبیاء، صفحه 197.
چکيده
نوشتار حاضر، پژوهشي درباره ي اخلاق علوي با تأکيد بر نهج البلاغه است. بدون ترديد آشنايي با مجموعه آموزه هاي ديني، احياگر نوعي اعتدال و روشن بيني نسبت به زندگي اجتماعي است.
از مجموع آموزه ها چنين برمي آيد که امام علي(عليه السلام) به عنوان اميرمؤمنان، با اعضاي خانواده و آحاد جامع بهترين رفتار را داشت. امام اطاعت و نيکي به والدين را توصيه مي کرد؛ نسبت به همسر خود توجه داشته و در کار خانه همکاري داشت؛ نسبت به تربيت و آموزش و برقراري رابطه ي عاطفي با فرزندان توصيه فرموده و خود در سيره ي علمي، به آن ملتزم بود؛ در برخورد با خويشاوندان احترامي همراه با محبت داشت و حقوق آنها را رعايت مي کرد؛ نسبت به اعضاي جامعه اخلاق خوش داشت؛ مهمان نواز بود؛ نسبت به همسايگان خوش رفتار و در انتخاب دوست دقيق بوده و به ديدار آنها مي رفت؛ نسبت به قشرهاي مستضعف جامعه نيز به همين روش عمل مي کرد؛ نسبت به يتيمان و نيازمندان مهربان بوده و حقوق آنها را رعايت مي کرد؛ نسبت به رفتار با کفار و اهل کتاب، ضمن رعايت احتياط، از بدرفتاري پرهيز مي کرد به گونه اي که برخي از مخالفان به دليل اخلاق نيکو جذب ايشان شدند.
واژه هاي کليدي:
اخلاق، تربيت، سيره ي اخلاقي علوي، الگوي اخلاقي، رفتار اخلاقي.
* استناد: باوفا، مرجان (پاييز 1389)، اخلاق علوي با تأکيد بر نهج البلاغه، فصلنامه پژوهش هاي نهج البلاغه، ص 189-206.
مقدمه
اخلاق از ديدگاه اسلام، نه تنها در کنار اعتقادات و احکام فقهي به عنوان يکي از ارکان اساسي معارف ديني مطرح است؛ بلکه بيانگر راه زندگي درست و خداپسندانه و روش نيل به کمال نهايي و ارتباط با خداي متعال است.
محققان و دانشمندان براي يافتن بهترين الگوي اخلاقي تلاش هاي بسيار کرده و طرح ها و برنامه هاي فراواني ارائه داده اند. اما بايد توجه داشت که عقل، بدون کمک راهبران آسماني، براي سعادت در زندگي انسان کافي نيست. نهج البلاغه، چون مشاوري دلسوز و آگاه، الگوي کامل را معرفي مي کند و امام علي(عليه السلام) به عنوان الگو در اين کتاب مطرح اند. اين نوشتار بر آنست تا الگوي رفتاري امام علي(عليه السلام) با عنايت بر نهج البلاغه، تبيين کرده و ضمن تطبيق گفتار با سيره ي عملي امام(عليه السلام) عامل بودن ايشان نسبت به گفتار خويش را اثبات کند.
ابعاد اخلاقي
انسان ها در طول عمر خود با افراد مختلفي معاشرت داشته و در برخورد با هر کدام ابعاد مختلفي از ويژگي هاي اخلاقي را بروز مي دهند. امام علي(عليه السلام) در مواضع مختلف بهترين صفات و برخوردهاي اخلاقي را بروز داد. بنابراين با بررسي ابعاد گوناگون اخلاقي اين بزرگ مرد اخلاق، مي توان به الگوي عملي در موضوع هاي گوناگون اخلاقي دست يافت.
1- رفتار با والدين، پدر و مادر حقوق زيادي برفرزندان دارند. اين امر در آيات و روايات بسيار مورد توجه است. امام(عليه السلام) در نهج البلاغه به اين مورد اشاره مي فرمايد:
فحق الوالد علي الولد ان يطيعه في کل شيء الا في معصيه الله سبحانه؛
حق پدر بر فرزند اين است که فرزند در همه چيز جز نافرماني خدا از پدر اطاعت کند (نهج البلاغه، حکمت 399).
در فرازي ديگر مي فرمايد: خردسالان، به طور کلي، بايد از بزرگان پيروي کنند:
ليتاس صغيرکم بکبيرکم (همان، خ 166).
آموزه هاي دين در باب معاشرت و رفتار با والدين طريق مدارا و نرمي را سفارش کرده و در برخورد با ناملايمات رفتاري آنها سفارش بر صبر و تحمل دارد. اين دسته از روايات به يادآوري زحمات والدين در دوران طفوليت اشاره دارد. با اين توجه، نبايد به والدين از آنچه خداي تعالي براي انسان وسعت داده تنگ گرفت و از آنها روي گرداند و صداي خود را بلندتر از صداي آنها کرد (گيلاني، ص 437).
امام(عليه السلام) ضمن تأکيد در برقراري رابطه ي عاطفي با والدين مي فرمايد:
بوسيدن والدين عبادت است (طبرسي 220/1).
والدين همه ي آموزش هاي لازم و اوليه را به فرزندانشان تعليم مي دهند و اولين کساني اند که به فرزندان راه نيکو سخن گفتن را مي آموزند؛ پس وظيفه ي فرزندان است که با آنها با درشتي صحبت نکنند.
لا تجعلن ذربلسانک علي من انطقک، وبلاغه قولک علي من سددک؛ (نهج البلاغه، حکمت 411).
2. رفتار با همسر، امام علي(عليه السلام) به لطافت و ظرافت زنان توجه خاصي داشتند. بطوري که به امام حسن(عليه السلام) سفارش فرمود:
لا تملک المراه من امرها ما جاوز نفسها، فان المراه ريحانه، وليست بقهرمانه؛
به زن، بيش از حد خود و اموري که مربوط به او نيست تحميل مکن! زيرا زن همچون شاخه ي گلي است، نه قهرمان خشن (همان، ن31).
امام علي(عليه السلام) در سيره ي عملي خود به مراقبت نسبت به همسر توجه به سزايي داشت. روايت است يک روز امام علي(عليه السلام) متوجه شدند که کارهاي خانه به همسرشان فشار زيادي مي آورد، به همين علت به ايشان پيشنهاد کردند که به حضور پدرشان امام رسول اکرم(صلي الله عليه و آله) برود و از آن امام خدمتکاري براي کمک خودش بگيرد (مجلسي 24/10-25).
امام علي(عليه السلام) به رفتار و کردار خويش نسبت به حضرت زهرا (س) توجه کامل داشت و مي فرمود:
«سوگند به خدا که هرگز بر او غضب نکردم و او را بر امري اکراه ننمودم، تا به جوار رحمت حق پيوست» (زواره اي 492/1).
علي بن ابي طالب(عليه السلام) و زهراي مرضيه (س) پس از ازدواج و آغاز زندگي مشترک، تربيت و تقسيم کارهاي خانه را به نظر و مشورت رسول اکرم(صلي الله عليه و آله)واگذاشتند و به ايشان عرضه داشتند، يا رسول الله! ما دوست داريم ترتيب و تقسيم کارهاي خانه با نظر شما باشد. پيامبر کارهاي بيرون خانه را بر عهده ي علي(عليه السلام) و کارهاي داخلي را به عهده ي زهرا (س) گذاشتند (حرعاملي 123/14).
در عين حال امام علي(عليه السلام) هرگاه فراغتي مي يافت در کارهاي خانه به کمک زهرا (س) مي پرداخت. روايت است که روزي پيامبر(صلي الله عليه و آله) به خانه ي آنان آمد و ديد که با هم کار مي کنند. پرسيد: کدام يک از شما خسته تر است تا من به جاي او کار کنم؟ امام علي(عليه السلام) عرض کردند: يا رسول الله! زهرا (س) خسته است. رسول اکرم(صلي الله عليه و آله) به زهرا (س) استراحت داد و مدتي خود به کار پرداخت (مجلسي50/43).
3. رفتار با فرزند، امام علي(عليه السلام) در مورد حق فرزند بر پدر فرمايش هايي دارند:
و حق الوعد علي الوالد ان يحسن اسمه و يحسن ادبه و يعلمه القرآن؛
و حق فرزند بر پدر آنکه نام نيک برايش انتخاب کند، خوب تربيتش کند و او را قرآن بياموزد (نهج البلاغه، ق 399).
امام علي(عليه السلام) آنقدر به تربيت فرزندان اهميت مي داد که حتي، به قول خود امام، در اين امر شتاب مي کند، فرمود:
انما قلب الحدث کالارض الخاليه ماالقي فيها من شيء قبلته. فبادر تک بالادب قبل ان يقسو قلبک، و يشتغل لبک؛
قلب نوجوانان مانند زمين کاشته نشده، آماده پذيرش هر بذري است که در آن پاشيده شود. پس در تربيت تو، شتاب کردم، پيش از آنکه دل تو سخت شود و عقل تو به چيز ديگري مشغول گردد (همان، ن31).
اميرالمؤمنين(عليه السلام) نه تنها در سنين کم فرزندان به تربيت آنها مي پرداخت، بلکه در سنين جواني آنها نيز در اين امر کوتاهي نمي کرد. در حالي که لحظات پاياني عمر امام سپري مي شد به امام حسن و امام حسين(عليه السلام) وصيت فرمود و توصيه هاي فراواني در مورد اخلاق معاشرتي ابراز داشت. ازجمله: ايجاد صلح و آشتي در بين مردمان، رسيدگي به حال يتيمان، نيکي به همسايگان، بخشش همديگر، ايجاد پيوند دوستي، امر به معروف و نهي از منکر و .... (نک: همان، ن 47).
امام علي(عليه السلام) بنا به گفته ي خود، يکي از حقوق فرزند بر پدر را تعليم قرآن مي داند (همان، ق399)، ايشان نسبت به آموزش فرزندان خود توجه خاصي داشتند، به طوري که به امام حسن(عليه السلام) مي فرمايد:
ان ابتدئک بتعليم کتاب الله عزوجل و تاويله، و شرائع الاسلام و احکامه، و حلاله و حرامه، لا اجاوزذلک بک الي غيره؛ (همان، ن31).
در آغاز تربيت، تصميم گرفتم تا کتاب خدا همراه با تفسير آيات را به تو بياموزم و شريعت اسلام و احکام آن را، از حلال و حرام، به تو تعليم دهم و اين همه توجه را به تو کردم و غير تو را برنگزيدم.
بنابراين امام علي(عليه السلام) به تعليم و تربيت فرزندانش بسيار اهميت مي داد. در اين بين تعليم آداب معاشرت نيز مورد اهتمام امام بود، به طوري که به امام حسن(عليه السلام) فرمود با افرادي مانند احمق، بخيل، فاسق، دروغگو دوستي نکند:
يابني، اياک و مصادقه الاحمق، فانه يريد ان ينفعک فيضرک. واياک و مصادقه البخيل، فانه يقعد عنک احوج ماتکون اليه. واياک و مصادقه الفاجر، فانه يبيعک بالتافه. واياک و مصادقه الکذاب، فانه کالسراب: يقرب عليک البعيد، ويبعد عليک القريب؛ (همان، ق38).
يکي از راههاي ايجاد رابطه ي عاطفي با فرزندان، بوسيدن آنها است که در روايات بسياري به آن سفارش شده است. امام علي(عليه السلام) نيز در اين مورد سفارش مي کند:
بوسيدن فرزند رحمت است(طبرسي 475/1).
بنابراين امام علي(عليه السلام) مانند پدري مهربان به امور فرزندان مي پرداختند:
رايت حيث عناني من امرک ما يعني الوالد الشفيق، واجمعت عليه من ادبک ان يکون ذلک؛ (نهج البلاغه، ن31).
همان گونه که يک پدر مهربان بهترين نيکي ها را براي فرزندش مي خواهد، من نيز صلاح ديدم که تو را بدين صورت تربيت کنم و همت خود را بر آن گماشتم.
منبع: فصلنامه پژوهش هاي نهج البلاغه(النهج) 30
بسيارند كساني كه بر اثر غفلت، خود رابه گناه آلودهاند. با اين حال، پس از
چندي، از كار خويش شرمنده شده اند و در خلوت خويش از درگاه خدا آمرزش
ميخواهند. برخي نيز آشكارا و بيمحابا گناه ميكنند و نه تنها شرمنده
نميشوند، بلكه از كار زشت خود شادمانند و به آن ميبالند. اينها بدترين
گناهكارانند؛ چون نهايت دشمني خود را با خدا نشان ميدهند و بيترديد،
عذاب سختي در انتظار آنان است، مگر اينكه تا بيش از اين دير نشده است، به
سوي نور و روشنايي باز گردند و از گذشته خود پشيمان شوند. آيا شايسته است
انسان ضعيف، دچار نخوت و غرور شود و با بيباكي در پيشگاه الهي، جسارت
انجام گناه را به خود بدهد و خويشتن را از عذاب الهي ايمن بداند. حضرت علي
عليه السلام ميفرمايد:
شَرُّ النّاسِ مَنْ لايُبالِي اَنْ يَراهُ النّاسُ مُسِيئا.1
بدترين مردم كسي است كه از اينكه مردم او را گناهكار ببينند، پروايي ندارد.
در مقابل اينان، انسانهاي با شرم و حيايي هستند كه حضرتدرباره آنان ميفرمايد:
مَن كَسْاهُ اَلْحَياهُ ثَوْبَهُ لَمْ يَرَ النَّاسُ عَيْبَهُ.2
كسي كه لباس حيا بر تن كرده است، مردم عيب وي را نخواهند ديد.
توبه
آمرزشخواهي از خدا، وسيله رهايي انسان از آسيبهاي نافرماني و رنجهاي گناهان است. اصولاً هر چيزي چارهاي دارد و چاره گناهان، توبه است. جان و روان آدمي در زمزم توبه شستوشو ميشود و صفا و نورانيت باطن به او بازميگردد. بايد دانست كه زيباترين توبه، توبه خالص، راستين و بدون بازگشت است. توبه كننده آنچنان به خدا روي ميآورد و تعهد ميكند كه دگرباره به سوي گناه بازنگردد. گناهكاران در صورت بازگشت و توبه، علاوه بر اينكه مورد استقبال و توجه مؤمنان قرار ميگيرند، خداوند نيز درهاي رحمت را به سوي آنان ميگشايد و چنان نوري به قلبشان ميتاباند كه احساس ميكنند مورد الطاف خداوندي قرار گرفتهاند. حضرت علي عليهالسلام ميفرمايد:
مَنْ تَرَكَ الشَّرَّ فُتِحَتْ عَلَيْهِ اَبْوابُ الْخَيْرِ.3
هر كس بدي را رها كند، درهاي خير به رويش گشوده خواهد شد.
اگر همچنان بر بدي اصرار بورزد، بايد بداند كه باركش همه عيبهاست اگر زود نجنبد، چه بسا راه رهايي برويش بسته شود. حضرت ميفرمايد:
اَلْشَّرُّ جَامِعٌ لِمَساوِيَ اَلْعُيُوبِ.4
بدي دربردارنده همه زشتيها و عيبهاست.
تقويت اراده
اراده انسان تمام هستي اوست. كسي كه اراده ندارد، شخصيت هم ندارد. انسان ضعيفالنفس، سستاراده است و در برابر مشكلات،خود را ميبازد. در مقابل، انسانهاي با اراده بر مشكلات چيره ميشوند و چون كوه در برابر حوادث ميايستند و آنها را از پاي درميآورند. پس در راه تقويت اراده بايد با هوسها مبارزه كرد و با تمرين، راه بندگي پيمود. انسان تنها با نيروي اراده ميتواند بر دشمن درون و بيرون پيروز شود. افراد سستاراده در برابر دشمنان ناتوانند و به راحتي تسليم ميشوند و به همين دليل، هيچگاه به مقصد و هدف خويش نخواهند رسيد. امام دلاوران و جوانمردان، علي عليهالسلامميفرمايد:
مَنْ ضَعُفَ جِدُّهُ قَوِيَ ضِدُّهُ.5
هر كس ارادهاش سست باشد، دشمنش نيرومند است.
و در سخني ديگر، تقويت اراده در طاعت الهي را خواستار شده است و ميفرمايد:
اِذَا قَوَيْتَ فَاقو عَلي طاعَةِ اللّهِ وَ اِذَا ضَعُفْتَ فَاْضْعُفْ عَنْ مَعْصِيَةِ اللّهِ.6
اگر خواستي توانا باشي، در طاعت الهي توانا باش و اگر خواستي ناتوان باشي، در معصيت الهي ناتوان باش.
عاقبت انديشي
عاقبتانديشي يكي از رازهاي بزرگ كاميابي است. انسان بايد درباره نتايج كارش تفكر كند و عاقبتانديش باشد. اگر توانست نتيجه خوبي براي آن كار پيشبيني كند، در انجام دادنِ آن بكوشد و اگر نتيجه را مثبت نديد، به آن نزديك نشود، اگرچه به ظاهر، كار مفيدي به نظر آيد. شتابزدگي و بدون تأمل و تدبّر در هر كاري وارد شدن، نتيجهاي جز حسرت و پشيماني در پي نخواهد داشت و زيانهاي جبرانناپذيري بر انسان وارد ميسازد. چه بسيار عصبانيتهاي آتشين كه جان انساني را گرفته و ديگري را به پيش ميلههاي زندان و فرجام ناگوار قصاص كشانده و بنيان خانوادهها را از بين برده است. آنگاه آدمي همدم آه افسوس و اشك ندامت بوده و با خود انديشيده است كه اي كاش قدري بيشتر ميانديشيدم و خود را كنترل ميكردم. به راستي، اگر آدمي در زندگي، سنجيده و حسابشده عمل كند، باز هم به درد بيدرمان «اي كاش، اي كاش!» گفتن دچار خواهد شد؟ مولاي متقيان، علي عليهالسلام بنا بر نقل شيعه و اهل سنت در اين باره ميفرمايد:
اَلتَّدْبِيرُ قَبْلَ الْعَمَلِ يُؤْمِنُ النَّدَمَ.7
عاقبتانديشي پيش از انجام دادن كار، انسان را از پشيماني ايمن ميدارد.
ميانهروي
رعايت اصل تعادل و ميانهروي در زندگي در سيره پيشوايان ديني همواره مورد تأكيد بوده و در آموزههاي قرآني از افراط و تفريط و خارج شدن از حدّ اعتدال نكوهش شده است. حسابگري و ميانهروي در زندگي سبب ميشود انسان از شرايط بحراني و مشكلات زندگي به راحتي بگذرد. در مقابل، زيادهروي و تفريط، آدمي را مغلوب مشكلات ميكند. انسانهاي حسابگر و آيندهنگر، در زندگي ميانهرو هستند و تلاش ميكنند زندگي معصومين عليهمالسلامرا الگوي خود قرار دهند. اين افراد همواره حدّ اعتدال و ميانهروي را برميگزينند و از ريختوپاشهاي بيمورد و تحمل هزينههاي غيرضروري دوري ميكنند و تلاش ميكنند همواره زندگي اقتصادي خود را بر اساس الگوي صحيح برگرفته از منش معصومين عليهمالسلامتنظيم كنند. حضرت علي عليهالسلامميفرمايد:
مَنِ اقْتَصَدَ فِي الْغِني وَالْفَقْرِ فَقَدِاسْتَعَدَّ لِنَوائِبِ الدَّهْرِ.8
هر كس هنگام دارايي و ناداري ميانهرو باشد، براي تحمل مشكلات زندگي آمادگي خواهد داشت.
در كلامي ديگر ميفرمايد:
لَمْ يُهْلَكْ مَنِ اقْتَصَدَ و لَمْ يَفْتَقِرْ مَنْ زَهَّدَ.9
كسي كه ميانهروي كند، نابود نشود و كسي كه زهد بورزد، فقير نخواهد گشت.
تبذير
شايسته نيست در حاليكه در اطرافمان انسانهايي به نان شب محتاجند و در حسرت شكمي سير، شب را به صبح ميآورند، عدهاي سرگرم شادخواري و ريختوپاش باشند. شگفتا در جهاني كه هر شب ميليونها انسان بر اثر فقر و تنگدستي جان ميبازند، گروهي نيز به تبذير و اسراف ميپردازند. شبي نيست كه اينان با ترتيب دادن ضيافتهاي آنچناني به رقابت نپردازند و بخشي از ثروتهاي بادآوردهشان را فداي هوسهاي فخرفروشانه و چشم و همچشمي نسازند. اينان نميدانند كه ممكن است بر اثر اين ريختوپاشهاي غيرمشروع، روزي به فقر و نداري گرفتار شوند. آنگاه در چنين روزي دست نياز به سوي ديگران دراز كنند. انسان مؤمن به خدا و رسول بايد بهگونهاي زندگي كند و معيشت خود را چنان سامان دهد كه دچار فقر ناشي از تبذير نشود. حضرت علي عليهالسلام ميفرمايد:
مَنِ افْتَخَرَ بِالتَّبْذِيرِ اِحْتَقَرَ بِالاِْفْلاسِ.10
هر كس به ريختوپاش افتخار كند، دچار تنگدستي ميشود.
پينوشتها:
2. كفاية الطالب، ج 223.
3. غررالحكم، ج 5، ص 276.
4. سجع الحمام، ص 319.
5. غررالحكم، ج 5، ص 212.
6. كفاية الطالب، ص 69 .
7. غررالحكم، ج 1، ص 372؛ محمد بن سلامه
قضايى، دستور معالم الحكم، بيروت، شركت دار ارقم بن ابى ارقم، ص 67 .
8. غررالحكم، ج 5، ص 431.
9. سجع الحمام، ص 342.
10. غررالحكم، ص 433.
ای کاش عظمت گناهش را بدانیم

ما وقتی پای صحبت کسانی که مردم در احکام به آنها زیاد مراجعه می کنند می نشینیم می بینیم که از یک چیز خیلی می نالند و آن : " عدم رعایت موازین شرعی در معاملات است "
متأسفانه برخی از کاسبان این روزها به احکام معاملات اهمیت زیادی نمی دهند ما این بار می خواهیم از بزرگترین و یا حداقل یکی از بزرگترین آفات تجارت صحبت کنیم ما ابتدا عظمت گناه ربا را بیان کرده و راه حل جلوگیری از آن را از زبان أمیرالمؤمنین (علیه السلام) بیان خواهیم کرد:
1- عظمت گناه ربا
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) :
"ربا هفتاد و سه قسم دارد که کمترین آن مثل این است که انسان با مادر خود نزدیکی کند "
امام باقر (علیه السلام) :
" یک درهم ربا نزد خدا سنگین تر از چهل بار زناکردن است "
امام صادق (علیه السلام) :
"یک درهم ربا نزد خدا سنگین تر از سی بار زنا کردن با محارم خود مانند خاله و عمه است "
"یک درهم ربا نزد خدا سنگین تر از هفتاد بار زنا کردن با محارم در خانه خداست "
"ربا هفتاد جزء دارد که کمترین آن این است که انسان با مادر خود در خانه خدا نزدیکی کند "
2- راه حل ربا از زبان امیرالمؤمنین (علیه السلام)
أمیرالمؤمنین(علیه السلام) مکرر تأکید می نمود که بازرگانان قبل از ورود به تجارت احکام آن را مطالعه کنند مثلا حضرت فرمود :
"ای جمعیت بازرگانان! اول احکام معاملات بعد تجارت اول احکام معاملات بعد تجارت اول احکام معاملات بعد تجارت "
"کسی که احکام معاملات را نمی داند نباید در بازار بنشیند و به خرید و فروش مشغول شود "
از احادیثی با مضمون مشابه علت این فرمایش حضرت توسط خود ایشان بیان می شود:
"ای مردم ! قبل از تجارت احکام آن را فرابگیرید و الله ربا در این امت از حرکت مورچه بر روی سنگ سیاه مخفی تر است "
" کسی که بدون فراگیری احکام تجارت وارد آن شود بارها و بارها به ربا خواهد افتاد "
آیا ما ربا را به اندازه جماع با محارم می دانیم؟
آیا همان طور که در روابط خود با محارم احتیاط را رعایت می کنیم تا خدایی ناکرده حس بدی نسبت به آنها پیدا نکنیم درباره ربا هم آن احتیاط را می کنیم؟
چند درصد بازاری های ما احکام معاملات را فراگرفته اند؟
از آنهایی که فرانگرفته اند چند درصد به ربا نیفتاده اند؟
عاقبت چنین جامعه ای چه خواهد شد؟
آیا می توان برای تصور عاقبت چنین جامعه ای جامعه ای را فرض کرد که در آن زنای با محارم رواج دارد؟ یا جامعه ای که مردمش از زنای با محارم در خانه خدا شرم ندارند؟
چگونگی تشخیص افکار رحمانی و شیطانی
در بسیارى از موارد میان افكار رحمانى و شیطانى فرقى نمىگذاریم و نمىدانیم كدام یک از افكار ما رحمانى است و داراى منشأ معنوى مىباشد و كدام یک از آنها شیطانى و یا نفسانى است و بوسیله شیطان و یا نفس در ذهن ما القاء شده است؟

عدم تشخیص افكار و اندیشهها، ایجاد تحیّر و سرگردانى مىكند و نمىدانیم در برابر این گونه افكار كه معلوم نیست رحمانى است یا شیطانى، چه وظیفهاى داریم؟
مشكلتر از آن، مسأله تجسّم افكار و مكاشفه است؛ كه حقیقت آن براى نوع مردم حتّى افراد تحصیل كرده، ناشناخته مانده است.
اینك براى آن كه بدانیم چه كسانى مىتوانند افكار و اندیشههاى رحمانى خود را تشخیص دهند، مىگوئیم: قرآن مجید پاسخ این سئوال را بیان كرده و صریحاً فرموده است:
«إِنَّ الَّذینَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّیْطانِ تَذَكَّروُا.... »(1)
بدرستى آنان كه تقوا را پیشه خود نمودهاند، هر گاه از شیاطینى كه در حال گردیدن هستند به آنان برسند، متوجّه )آمدن و وسوسه شیاطین( مىشوند و به یاد خدا مىپردازند.
یعنى تقوا آن چنان به انسان نیرو و آگاهى مىدهد كه هر گاه شیطان بر انسان فكر و اندیشهاى را القاء كند، متوجّه آن شده و مىفهمد كه این اندیشه بوسیله شیطان در ذهن او جاى گرفته است.
بنابر این براى آن كه بتوانیم افكار و اندیشههاى رحمانى و شیطانى را از یكدیگر تشخیص دهیم و بدانیم براى كدام یك از آنها ارزش قائل شویم و كدام یك را بىاعتنایى نموده و طرد كنیم، باید تقوا را پیشه خود سازیم، تا بوسیله آن، نیروى تشخیص و قدرت تمییز افكار رحمانى از اندیشههاى شیطانى، در ما ایجاد شود.
پس با دارا شدن تقوا و پرهیزكارى، نه تنها دچار فریب شیطان نمىشویم؛ بلكه داراى بصیرت و آگاهى بیشتر در شناخت دشمن و راههاى نفوذ آن نیز مىشویم و آمادگى بیشترى براى رسیدن به مراحل عالى پیدا مىنمائیم.
زیرا راه پیشرفت و تكامل و رسیدن به هر گونه هدف، شناخت موانع ومعرفت دزدانِ طریق است. و گرنه انسان نمىتواند راههاى پرخطر و مشكل را به راحتى و بدون برخورد با موانع طىّ كند. در مسیر معنوى و سیر و سلوك روحى نیز باید انسان با موانع راه و حیلههاى نفس و شیطان آشنایى داشته باشد، تا به فریب و نیرنگ آنها گرفتار نشود. انسان باید بداند شیطان از چه راهى او را به گمراهى مىكشد و چگونه او را از راه راست منحرف مىكند.
متأسفانه عدهاى از افراد به خاطر بىبهره بودن از تقوا، از مرضهاى فكرى، آلودگیهاى نفسانى، تیرگى قلب و عدم بینش و بصیرت رنج مىبرند و راهى براى درمان این بیماریها نشان ندارند و نمىدانند چگونه مىتوانند به درمان نفس خویشتن بپردازند و با چه داروئى به درمانِ مرضهاى معنوى خود اقدام نمایند و بر اثر عدم آشنایى با مكتب شفابخش اهل بیتعلیهم السلام، گرفتارِ كجرویهاى افرادى چون »دون خوان« جادوگر سرخپوست آمریكائى و یا اسیر گفتار »ماهاریشى« و دیگر ریاضت كشان شیطانى مىشوند و به گمراهى و سرگردانى خود مىافزایند.
چه كسى تاكنون با حقیقت مكتب وحى آشنایى یافته و باز هم محتاج بافتههاى این گونه افراد ناشایسته است؟
ما مىپذیریم كه برخى از این گونه افراد بر اثر ریاضتهاى خلاف عقل و شرع به قدرتها و مهارتهایى دست یافتهاند، ولى بر اثر ریاضت و تمرینهاى روحى به پارهاى از قدرتهاى نفسانى و شیطانى - نه رحمانى - دست مىیابند و چون داراى تقوا نیستند، تواناییهاى خود را در راه فساد و لجام گسیختگى، قدرتهاى سلطه جوى جهان قرار مىدهند.
همچون بعضى از مرتاضهاى هندى و گاوپرستانى كه سر و روى خود را با فضولات گاوهاى مقدس آلوده مىكنند و ریاست جمهورى آمریكا و... با آنان به مشورت و راه جویى مىنشینند. حتماً این آلودگان به آنان درس معنویّت، خداشناسى و انسان دوستى مىآموزند!! و آنان را از انجام حیلههاى خانمان سوز و ویرانگر مردم ستمدیده باز مىدارند!!
آیا مىخواهند به وسیله نیروهاى نامرئىِ شیطانى به جنگ با قدرتهاى غیبى والهى بپردازند(2).
مگر نه این است كه اینان وارثان فرعون هستند و همانند او مىاندیشند و به این دلیل به ساحران و جادوگران متوسّل مىشوند!
چون ندیدند حقیقت، ره افسانه زدند!

براى نجات از دردهاى ناشناخته روحى، باید به راهنمایی هاى كسانى گوش فرا داد كه با روح و جان همه آشنایى دارند و شاهد خلقت و چگونگى آفرینش انسان ها و همه مخلوقات بودهاند.
از این رو به مكتب حیات بخش اهل بیتعلیهم السلام روى مىآوریم و با توجه به كلمات گهربار حضرت امیرالمؤمنینعلیه السلام دل و جان خود را آرامش مىدهیم. آن بزرگوار مىفرمایند:
أَمَّا بَعْدُ: فَإِنّی اوُصیكُمْ بِتَقْوَى اللَّهِ الَّذی اِبْتَدَءَ خَلْقَكُمْ وَإِلَیْهِ یَكوُنُ مَعادُكُمْ، وَبِهِ نَجاحُ طَلِبَتِكُمْ، وَإِلَیْهِ مُنْتَهى رَغْبَتِكُمْ، وَنَحْوُهُ قَصْدُ سَبیلِكُمْ، وَإِلَیْهِ مَرامی مَفْزَعِكُمْ، فَإِنَّ تَقْوَىاللَّهِ دَواءُ داءِ قُلوُبِكُمْ، وَبَصَرُ عَمى أَفْئِدَتِكُمْ، وَشَفاءُ مَرَضِ اَجْسادِكُمْ، وَصَلاحُ فَسادِ صُدوُرِكُمْ، وَطَهُورُ دَنَسِ أَنْفُسِكُمْ، وَجَلاءُ غِشاءِ اَبْصارِكُمْ، وَاَمْنُ فَزَعِ جَأْشِكُمْ، وَضِیاءُ سَوادِ ظُلْمَتِكُمْ...(3)
امّا بعد: من با تأكید به شما سفارش مىكنم به دارا بودن تقواى خداوندى كه آفرینش شما را شروع نمود و بازگشت شما به سوى اوست. و بوسیله عنایت او به مقاصد خود ظفر مىیابید و به سوى اوست منتهاى میل و رغبت شما و به سوى اوست نشان گاه خوب براى فزع و ترس شما.
براستى كه تقواى الهى دواء درد قلبهاى شما است و بصیرت براى كوردلیهاى شما و شفاى مرض اجساد شما و اصلاح كننده فساد سینههاى شما و پاكیزه كننده كثیفى نفسهاى شما و جلا دهنده پردههاى چشم شما است و باعث ایمنى ترس قلب شما و روشنایى سیاهى ظلمتهاى شما است.(4)
همان گونه كه دیدید، حضرت امیرالمؤمنینعلیه السلام تقوا را، راه درمان تیرگى قلب، آلودگیهاى فكرى، عدم بینش و دیگر مرضهاى روحى معرفى مىفرمایند. و همه انسانهائى را كه در جستجوى انسانیّت و یافتن راه معنویّت هستند، به داشتن آن سفارش مىكنند.
ارتباط و دوستى خود را بر اساس تقوا قرار دهید
به جهت عظمت و ارزشى كه تقوا دارد، باید علاقه و دوستى ما به برادران دینى و دوستانمان بر اساس تقوا و پرهیزكارى آنان باشد، نه به خاطر ثروت و ریاست و بهرههاى مادّى!
حضرت امام باقرعلیه السلام مىفرمایند: حضرت أمیرالمؤمنینعلیه السلام فرمودند:
اَحْبِبِ الْإِخْوانَ عَلى قَدْرِ التَّقْوى.(5)
برادران(دینى) خود را به قدر پرهیزكارى آنان دوست داشته باش.
دوستى با افراد نباید به خاطر ارزشهاى ظاهرى و جهات مادّى آنان باشد. اگر ملاك دوستى و برخوردهاى اجتماعى انسان تقوا و پرهیزكارى باشد؛ از گزند و نیرنگ افراد شریر جامعه محفوظ مىماند و از فریب و حیلههاى آنان در امان مىماند. ولى بعضى از افراد به جاى آن كه تقوا و پرهیزكارى را اساس دوستى قرار دهند، به قول خود »دفع افسد به فاسد« مىكنند و سرانجام »افسد« را نیز مرتكب مىشوند و در دام بازیگران جامعه گرفتار مىگردند!
پرهیز از مال حرام
شریک بن عبداللَّه یكى از این گونه افراد است. او در زمان مهدى عبّاسى قاضى كوفه بود. روزى قبل از قبول مقام قضاوت بر مهدى عباسى وارد شد. مهدى عباسى به او گفت: باید یكى از سه دستورى را كه مىدهم انتخاب كرده و انجام دهى: یا مقام قضاوت كوفه را بپذیرى، یا فرزندان مرا تعلیم دهى، یا یك دفعه از طعام من بخورى. »شریك« به هیچ یك از سه دستورى كه شنیده بود راضى نبود، ولى چون چاره نداشت فكرى كرد و گفت: خوردن طعام براى من آسانتر از دو دستور دیگر است.
مهدى عباسى فرمان داد غذائى بسیار لذیذ براى او تهیّه كنند. چون طعام را آوردند و«شریک» از خوردن غذا فارغ شد، طبّاخ به مهدى عباسى گفت:
لیس یفلح الشیخ بعد هذه الأَكلة ابداً.
«شریک» بعد از این طعام، دیگر رستگار نخواهد شد.
«شریک» پس از خوردن آن غذا همنشینى با بنىالعباس را پذیرفت و نه تنها به آموزش كودكان آنان پرداخت؛ بلكه منصب قضاوت را نیز پذیرفت.(6)
آرى آن گاه كه سفرههاى رنگین گسترده مىشود و یا كرسى ریاست نهاده مىشود، پرهیزكاران در بوته آزمایش قرار مىگیرند و حقیقت و واقعیّت معنوى آنان روشن مىشود.
پی نوشت ها :
(1) - سوره اعراف آیه 201.
(2) - آمریكا براى غایب ساختن نیروهاى خود! تاكنون صدها میلیون دلار سرمایه گذارى كرده است و در این راه ثروتهاى كلان و تعدادى از افراد خود را از دست داده است! رك : به سوى بىنهایت .
(3) - بحارالانوار : 284/70، نهج البلاغه خطبه 81 .
(4) - شرح نهج البلاغه مرحوم میرزا حبیب اللَّه خوئى خطبه 269/12 : 197.
(5) - بحارالانوار : 187/74، از امالى مرحوم صدوق : 182.
(6) - وقایع الأیّام مرحوم محدث قمى: 86 .











